شناسهٔ خبر: 78582487 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

خيابان مقدمه ايجاد يك ائتلاف ملي

علي ربيعي

صاحب‌خبر -

خيابان در متن جنگ
در «جنگ»  عنصر «خيابان» را نمي‌توان ناديده گرفت. در نظر دارم در سلسله‌ يادداشت‌هايي، موضوع «جامعه و جنگ» را به بحث بگذارم. يكي از مهم‌ترين سرفصل‌هاي اين بحث، نسبت «خيابان و جنگ» است؛ پديده‌اي قابل تامل كه ابعاد اجتماعي و سياسي متعددي دارد. «خيابان و جنگ» صرفا يك پديده موقت يا لحظه‌اي گذرا نيست. اين پديده از حضور غريزي، داوطلبانه و وطن‌دوستانه مردم آغاز مي‌شود و تا شكل‌گيري صداهاي مدعي نمايندگي خيابان امتداد مي‌يابد؛ جريان‌هايي كه مي‌خواستند يا مي‌خواهند خود را صداي واقعي خيابان معرفي كنند. موضوع خيابان را نبايد به‌ مثابه پديده‌اي موقت و هيجاني نگريست. لازم است عناصر شكل‌دهنده آن، نيروهاي موثر بر تداومش و نيز عوامل مصادره‌كننده و فرسايشي آن را به‌ دقت بررسي كرد. من براي «خيابان» احترام قائلم و آن را به عنوان يك پديده اجتماعي بالقوه مقاومت‌ساز مي‌نگرم؛ تجربه‌اي زيسته كه براي من فراموش‌نشدني است. در دفاع ميهني ۱۲ روزه، روزهايي كه ترامپ گفته بود در خانه بمانند تا به آنها گفته شود بيرون بيايند، در روزهايي كه بوي فراخوان‌هاي خونين رويافروشان مي‌آمد، در تهران ساكت وقتي صبح زود براي جلسه مي‌رفتم حتي با ديدن چراغ سبز روشن يك مغازه چه حس خوبي داشتم. در غروب همان روز، در جلوي باغ فردوس، يك نوازنده گيتار، نواي اميد را در خلوت ترسناك تهران كه بوي كودتا مي‌داد، در خيابان طنين‌انداز كرده بود. در دفاع ميهني اخير «جنگ رمضان» وقتي با «خيابان» و حضور مردم در آن مواجه شدم، با ديدن مقاومت مردم در خيابان احساس دلگرمي و غرور كردم. خودِ خيابان نوعي حس پيروزي ايجاد مي‌كرد؛ احساسي كه به‌ شدت اثرگذار بود. بسياري از كساني كه به خيابان آمدند، نه بر اساس سازماندهي قبلي، بلكه با نوعي غريزه طبيعي وارد ميدان شدند. در واقع، آنچه آنها را به خيابان كشاند، بيشتر يك واكنش غريزي بود تا يك تصميم برنامه‌ريزي‌شده.
غريزه خطر و پيوند با يك درك سياسي- آن غريزه‌اي كه مردم را به خيابان آورد، در واقع نوعي «حس خطر براي وطن» بود. همين حس خطر بود كه باعث شد افراد به ميدان بيايند.  

پس از آن، اين حضور به ‌تدريج با پديدار شدن اهداف دشمن، نوعي فهم و برداشت ضد‌استعماري پيوند خورد و معناي سياسي‌تري پيدا كرد.
از حضور خياباني تا شكل‌گيري همگرايي- به مرور زمان، اين فضا به نوعي به پويايي اجتماعي در خيابان‌ها تبديل شد و مي‌تواند در ادامه به شكل‌گيري يك ائتلاف ملي بينجامد. اگر خيابان به يك ائتلاف ملي تبديل شود-و منظور از اين ائتلاف صرفا دوستي يا همراهي ساده نيست، بلكه يك همگرايي واقعي در سطح ملي است-آنگاه مي‌توان افق تازه‌اي براي حركت اجتماعي تصور كرد.
جامعه دوقطبي و وجود يك بخش سوم- واقعيت اين است كه جامعه امروز به ‌شدت دوقطبي شده است. با اين حال، در كنار اين دو قطب، بخش سومي نيز وجود دارد كه نبايد ناديده گرفته شود. اين بخش از جامعه كه نه به هسته سخت تعلق دارد و نه خواهان براندازي است، مي‌تواند نقش مهمي در تحولات اجتماعي ايفا كند. در يادداشتي كه اخيرا در روزنامه اطلاعات منتشر كردم، از كساني كه در فراخوان دشمن به خيابان نيامدند نيز قدرداني كردم. در آن يادداشت تلاش كردم كساني را كه به خيابان آمدند و كساني را كه نيامدند، در يك چارچوب مشترك ببينم و ميان آنها پيوندي برقرار كنم. بر اساس نظرسنجي‌ها، بيش از ۶۰ درصد مردم-و در بعضي موارد حتي نزديك به ۷۰ درصد-خواهان تغيير درون نظام هستند. اين آمار نشان مي‌دهد بخش بزرگي از جامعه در جست‌وجوي تغيير است و نمي‌توان آن را ناديده گرفت.
از «خيابانِ مصادره‌ شده» تا «ميدانِ تفاهم»- ما مي‌توانيم به جاي مصادره خيابان يا تقليلِ كاركرد آن، اين فضا را به ميداني فزاينده براي حضور فراگير و پرتفاهمِ همه ايرانيان تبديل كنيم. اساسا در فرهنگ و سنت ما، «خيابان» همواره مظهر تجلي حيات جمعي بوده است. اگر به تاريخ نگاه كنيم، نوروز در ساليان دور، شكوهِ خود را در خيابان‌ها جشن مي‌گرفت؛ اما آرام‌آرام اين آيينِ جمعي به داخل خانه‌ها عقب‌نشيني كرد و شكلي فردي به خود گرفت. اين در حالي است كه پيش از اين، از چهارشنبه‌سوري و سيزده‌بدر گرفته تا مناسك آييني و عزاداري‌هاي ملي، همگي در عرصه عمومي و در دلِ خيابان ظهور پيدا مي‌كردند. خيابان هميشه عنصرِ پيونددهنده همگان بود. امروز ما مي‌توانيم بار ديگر خيابان را به بستري براي تقويت روح ملي، بروز نشاط اجتماعي و تجلي هويت جمعي تبديل كنيم. نگاه كنيد به نمونه «ميدان تجريش»؛ جايي كه در فاصله‌اي كوتاه، تلاقي سنت و مدرنيته را به وضوح مي‌توان ديد. تجريش، ويتريني از تنوعِ نسل‌ها و ديدگاه‌هاست؛ از فضاي عبادي امامزاده صالح تا ريختِ اجتماعي مشتريانِ بازارهاي سنتي و پاساژهاي مدرن. ميدان تجريش، الگويي از «تكثر در پيرامون يك كانونِ شهري» است؛ جايي كه تنوعِ موضع، ديدگاه و پوشش در كنار هم همزيستي مي‌كنند و طيف وسيعي از «ميدان‌دارهاي حماسي دوران جنگ» تا «دورهمي‌هاي گردشگرانه» را در خود جاي مي‌دهد. ما به چنين فضاهايي براي بازيابي هويتِ ملي‌مان نياز داريم.
افق گسترش اجتماعي و گفت‌وگو- اگر مسير ميدان در جهت ايجاد يك ائتلاف ملي ادامه يابد، امكان نوعي گسترش همگرايي اجتماعي فراهم خواهد شد. بايد با ايجاد پيوند ميان جريان ميانه تغييرخواه درون نظام در يك همبستگي با كنشگران شبانه خيابان‌ها، ساختن آينده جامعه را دنبال كرد. چنين روندي مي‌تواند ميدان را به عرصه‌اي براي گفت‌وگوهاي گسترده‌تر اجتماعي و سياسي تبديل كند. آنهايي كه ادعاي داشتن آرمان سرافرازي و ثبات ايران را دارند -اگر صادق هستند- بايد از صداگذاري روي صداي واقعي خيابان اجتناب كنند. همه مردم، چه حاضر در خيابان و چه تغييرخواهان ثبات‌گرا، همه با هم، آينده‌ساز ايران هستند.