جوان آنلاین: چندی است که در محافل حقوقی و حتی میان اذهان ساده عرف و در جامعه، میگویند بزودی هوش مصنوعی، شغل وکالت را برچیده خواهد کرد و وکلا به جرگه بیکاران جامعه درخواهند آمد، صرف نظر از نیات و اغراضی که پشت این نگاه نهفته است میخواهیم این موضوع را از دو منظر فلسفی- روانشناختی و حقوقی به اجمال بررسی کنیم.
الف) از منظر فلسفی و روانشناختی: از زمان ظهور پیامبران و دوران حکمای سبعه تا همین دوران مدرن، آدمی خود را واجد شعور و روح معنوی میداند. انسان شکی ندارد که با سنگ تفاوت دارد، یعنی این کالبد و ارگانیسم وجودی، علاوه بر پوست و گوشت و استخوان، واجد امر وجودی دیگری است که به شعور و آگاهی مشهور است که ظهور و بروز مادی ندارد. عوالم وجودی انسان، که از پیشین با نفوس چندپاره اش یعنی نفس اماره، لوامه و مطمئنه در ارتباط بوده و همچنین کشف ضمیرناخودآگاه توسط زیگموند فروید، نشان داده است که انسان ساحتمند است؛ چیزی که در اشیا وجود ندارد و البته که هوش مصنوعی نیز با موجودیت فیزیکی، فاقد شعور است. این یعنی ما به همان صورت که میتوانیم اطلاعات هوش مصنوعی را ردیابی و ذخیره مادی کنیم به همان نسبت از بیرون کشیدن حافظه انسانی از میان گوشت و خون دلمه شده در مغز زنده و مرده عاجزیم و به جز امواج مغناطیسی از دستگاه الکتروانسفالوگراف (نوار مغز)، چیزی عائدمان نمیشود. از منظر فلسفه، جایگزینی هوش مصنوعی به جای یک حرفه از علوم و عوالم انسانی بسان شغل وکالت همانقدر حرفی کفرآمیز و جنجالی است که تولید و تولد انسان توسط ماشین از طریق کپی برداری دی انای، یعنی پس بهجای رابطه زناشویی، ماشین انسان تولید کند که البته اینکه مخلوق دست انسان، خالق انسان نیز شود خود فاجعهای عظیم است! مفهوم جایگزینی هوش مصنوعی به جای شغل وکالت مستلزم تعطیل کردن علوم روانشناسی، روانپزشکی و مهمتر از همه روانکاوی هم هست، زیرا طرفداران هوش مصنوعی میان انسان با یک سنگ یا ترانزیستور نیم سوخته فرقی قائل نیستند و فراموش نکنیم بسیاری از بیماران روانی که به داروها مقاومت نشان میدهند، آسیبهایی را نشان میدهند که از مصائب روحی ناشی میشود. این بود که کارل یاسپرس را از آزمایشگاه به کتابخانه فلسفه رهنمون کرد.
ب) از منظر حقوقی: وکیل گاهی در جرائمی ورود میکند که واجد جنبه روحی و روانی و غیر مادی است، مثلاً آیا ماشین مفهوم خیانت را درک میکند؟ آیا ماشین، ولایت، حضانت و روابط عاطفی زوجین و فرزند مشترک آنها را میتواند بررسی کند و اینکه صرف نظر از تمام این بحثها، اوج بدبختی و سرافکندگی بشر این است که انسان، سرنوشت حیات و ممات خود را به دست ترانزیستورها بسپارد، یعنی کیست که حاضر باشد صدور حکم اعدام انسانی را به یک ماشین بسپارد؟ و یا برای دفاع از همان انسان از ماشین کمک بخواهد؟ این به مفهوم این است کسانی که این سخنان را در جامعه اشاعه میدهند حتی از درک کلمه حقوق نیز عاجزند. حقوق یعنی عوالم انسانی که مختص انسان است نه اشیاء و حیوانات، چه اینکه براساس نظریه چشم انداز، عوالم حیوانات هم از انسانها متفاوت است. وانگهی، ما در محاکم خود، دعاوی را اتیان میکنیم که حتی با تصمیمهای انسانی به سرمنزل مقصود رهنمون نمیشوند. مثلاً فرض کنیم فردی صادرکننده چند چک است، دارای املاکی است که در رهن بانک است، بعد از توقیف پلاکها به علت بدهی چک، کاشف به عمل میآید که آنها را به صورت مبایعه نامهای فروخته است، آیا ماشین قادر به درک حقههای انسانی هست؟ حوادث طاری و بازی با قانون، نشان میدهد که همیشه نتایج حقوق از ریاضی و ماشین حساب، تبعیت نمیکند و نباید به تنظیم چند دادخواست و شکوائیه به موجودیتی بنام هوش مصنوعی غره شد و حقوق را با ریاضی اشتباه گرفت.
*وکیل پایه یک دادگستری