به عبارت دیگر، پدران همیشه با فشار روانیای از جنس مسئولیت دستوپنجه نرم میکنند؛ موضوعی که دکتر علیرضا شریفییزدی، روانشناس اجتماعی هم در گفتوگو با جامجم آن را تایید میکند. او معتقد است که در جامعه ما، انتظار از پدر برای مدیریت بینقص ابعاد اقتصادی، عاطفی و میانفردی خانواده، چنان نهادینه شده که او را به تنها تکیهگاه خانواده تبدیل کرده است؛ توقعاتی که نهفقط از عرف و قانون و شرع، که حتی از کلیشههای ذاتی جنسیت مردانه سرچشمه میگیرد. به این شکل الگویی از یک پدر همهکاره ساخته میشود که باید در برابر هر معضلی، نقش حلال مشکلات را ایفا کند. اما طبیعتا این حجم از مسئولیتپذیری که بهصورت خودکار و دائم بر دوش پدران تحمیل میشود، پیامدی جز فشار روانی مزمن و پنهان ندارد. شاید دور از واقع نباشد اگر بگوییم در این سالهای پرچالش اقتصادی، پدران ایرانی بیش از هر کس دیگری در معرض تلاطمهای بیرونی بودهاند.
به باور دکتر علیرضا شریفییزدی، فاصله میان آنچه جامعه و خانواده از نقش پدرانه انتظار دارند و آنچه یک فرد در عمل از عهده آن برمیآید، پرسشی سرشار از دلهره را در ذهن بسیاری از پدران پدید آورده است: «آیا من واقعا توان برآوردهکردن این حجم از خواستهها را دارم؟» و آیا اساسا ساختار ذهنی و روانی پدر، برای تحمل چنین فشاری آمادگی دارد؟ پرسشهایی که میتواند نشانهای از فرسودگی روانی برای پدرانی باشد که در هیاهوی مسئولیتهای روزمره، اغلب نادیده گرفته میشوند.
این روانشناس ادامه میدهد: «وقتی تکیهگاه خانواده باید در میان نوسانات شدید اقتصادی و فشارهای اجتماعی ناشی از آن، امنیت و رفاه نسبی را برای فرزندان و همسرش تأمین کند، عملا ظرفیت روانی او بهطور مداوم در معرض فرسایش قرار میگیرد.»
شریفییزدی از بحرانهای فعلی جامعه، بهعنوان عامل تشدیدکننده فشار بر سلامت روان پدران نام میبرد و میافزاید: «اگر نقش سنتی پدر بهعنوان ستون خانواده، ذاتا بار روانی سنگینی به همراه دارد، در روزگاری که کشورمان با مشکلات متعدد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی شرایط جنگی روبهروست، طبیعی مینماید که این فشار روانی بیش از پیش شود.»
این روانشناس اجتماعی بر این نکته تأکید دارد که در چنین وضعیتی، موضوع نگرانکننده آن است که توجه به سلامت روان پدر، در فهرست اولویتهای خانوادهها جایگاهی ندارد؛ چهبسا نه خودش و نه دیگران، این روند خاموش و تدریجی فرسایش را نمیبینند. متاسفانه در نگاه سنتی، انتظار میرود پدر در اوج بحران هم مانند یک کوه، استوار و بدون لرزش باقی بماند، غافل از اینکه حتی کوهها نیز در اثر فشارهای مداوم محیطی، ترک میخورند.
او خاطرنشان میکند: «این غفلت جمعی از سلامت روان پدران، نهتنها فرد را در معرض فروپاشی درونی و خاموش قرار میدهد، بلکه میتواند در بلندمدت، کیفیت و ژرفای پیوندهای عاطفی خانواده را نیز به مخاطره اندازد.»
بازیابی سلامت روان پدران
دکتر شریفییزدی در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان در این شرایط دشوار، از سلامت روان پدران محافظت کرد، توضیح میدهد که با اصلاح چند الگوی رفتاری ساده، اما بنیادین در درون خانواده، میتوان تابآوری پدران را به شکل چشمگیری افزایش داد.
او میگوید: «یادمان باشد که احترام و قدردانی، سوخت روانی پدران است. مطالعات جهانی حوزه خانواده نشان میدهد که بهطورکلی، مردان در جایگاه حمایتگر و زنان در جایگاه حمایتپذیر قرار دارند؛ البته که این یک تفاوت کارکردی است و نه ارزشگذاری مثبت یا منفی.»
به گفته این روانشناس اجتماعی، در چنین ساختاری، «احترام» و «قدردانی» دو کلیدواژه حیاتی هستند که میتوانند ضامن سلامت روان پدران باشند؛ عناصری که متأسفانه اغلب نادیده گرفته میشوند. درواقع در شرایط سخت امروز، پدر خانواده همواره در حال نادیدهگرفتن نیازهای شخصی و اولویتبخشی به رفاه اعضای خانواده است. در چنین وضعیتی، شنیدن کلامی محبتآمیز یا دیدن رفتاری که نشاندهنده احترام قلبی به تلاشهای اوست، نقشی کلیدی در بازیابی توان روانی پدران ایفا میکند.
او ادامه میدهد: «احترام همیشگی و قدردانی صادقانه از زحمات پدران، به نحوی که بدانند رفتارها و تلاشهایش دیده میشود، نهتنها سلامت روان آنها را تضمین میکند، بلکه درنهایت به ارتقای سلامت جسمی و روحی کل خانواده هم میانجامد».
اما دومین راهکار دکتر شریفییزدی اصلاح الگوی حلال مشکلات بودن پدر است. خیلی وقتها اعضای خانواده برای کوچکترین مسائل روزمره به پدر مراجعه میکنند و او را درگیر جزئیاتی میکنند که فرسایش ذهنی شدیدی به همراه دارد.
این روانشناس اجتماعی یادآور میشود: «بهتر است مشارکت در حلکردن مشکلات را جایگزین اتکای محض به پدر خانواده کنیم تا بار همه فشارها بر دوش یک نفر نباشد. یعنی اعضای خانواده باید تا حد ممکن، بخشی از مشکلات قابلحل خود را مدیریت کنند. با این کار، پدر فرصت مییابد تا توان ذهنی و انرژی روانی خود را برای مدیریت ابرچالشهای زندگی که فقط از عهده او برمیآید ذخیره کند.»
به این ترتیب خانواده با مشارکت بیشتر در حل مسائل خرد، نهتنها از بار مسئولیت پدران میکاهد، بلکه فضای روانی آنها را برای استقامت در برابر ناملایمات بزرگتر، امنتر میکند.
حمایتی اینچنین!
خانواده، باید پناهگاه تمام اعضایش باشد؛ این درحالیاست که گاه چنان میپنداریم که پدر باید در هر ساعت از شبانهروز، بیچونوچرا در خدمت خانواده باشد و هر لحظه که بخواهیم، او را در دسترس یابیم.
این دیدگاه که پدران را همواره تمامقد در خدمت میخواهد، حقیقتی بزرگ را نادیده میگیرد؛ اینکه پدر هم یک انسان است و نیاز بهبازیابی قوای روانی دارد. به همین دلیل است که دکتر علیرضا شریفییزدی بر ضرورت بهرسمیتشناختن اوقاتی برای خلوت و تنهایی پدران تأکید میکند و به جامجم میگوید: «تفاوتی بنیادین در فرآیند بازیابی روانی میان زنان و مردان وجود دارد، درحالیکه بسیاری از زنان از طریق گفتوگو و تعاملات جمعی، انرژی ازدسترفته خود را بازمییابند، دنیای بازیابی مردان اغلب در سکوت و قلعه تنهایی آنها معنا پیدا میکند.»
به گفته او، این خلوت، نه یک کنارهگیری منفی از خانواده که نیازی ضروری برای بقای سلامت روان پدر است. وقتی فشارهای بیرونی به اوج میرسد، پدر برای اینکه بتواند دوباره به وضعیت تعادل بازگردد، نیازمند زمانی است تا به خلوت خود پناه ببرد، با افکارش خلوت کند و در دنیای درونیاش هیجانات مخرب را تخلیه کند.
بنابراین، یکی از وظایف اعضای خانواده این است که حریم خصوصی پدر خانواده را بهرسمیتبشناسند و حق او را برای داشتن لحظاتی در خلوت را محترم بشمارند.