شناسهٔ خبر: 78575211 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

حکایت خبرنگار ایرنا، از غرفه روایت میدون در بوشهر

بوشهر - ایرنا - شصت شب پیش در ضلع غربی میدان امام خمینی (ره) بوشهر، سازه‌ای ساده از داربست و بنر، جایی که به قرار چند سطر و واژه از دل نشست‌های خبری قد علم کرد و حالا به پناهگاهی برای گفت‌وگو، همدلی و باز تعریف نسبت رسانه و جامعه تبدیل شد، غرفه روایت میدون خیلی زود از یک موکب معمولی عبور کرد و به سنگری بدل شد که در آن، راویان واژه‌ها و خبر، روایت دیگری از زیستن را در گرمای بوشهر ،کنار یکدیگر رقم زدند.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، ماجرا از ۲۲ فروردین آغاز شد، از ایده‌ای که اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر برای نزدیک‌تر شدن مدیران و اصحاب رسانه مطرح کرد، روی کاغذ همه‌چیز ساده به نظر می‌رسید، جایی در میدان امام‌ کنار تجمع‌های مردمی برای نشست‌های خبری و پرسش و پاسخ،ا ما این قصه نیز همچون غزل‌های متفاوتی که مردم آن سوی میدان می سراییدند متفاوت رقم خورد، کتابی بی بدیل و قطور از تاریخ رسانه بوشهر با ورق‌های زرینی از جنس یکرنگی، همدلی، مباهات و افتخار بدست خبرنگاران بوشهری که برغم کوچک بودن فضای غرفه هر شب تعدادشان به بیش از چهل نفر می‌رسید در سراچه ذهن و خاطره مردم به رشته تحریر در آمد.

عباس مطاف معاون فرهنگی و رسانه‌ای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر در این باره بیان کرد: در قالب روایت میدان با حضور مدیران دستگاه‌های اجرایی بسیاری از مطلبات مردم پاسخ داده شد یا پیگیری و در دستور کار قرار گرفت.

روایان واژه‌ها در این غرفه میدون، هر شب بوشهر را به عنوان بخشی از وطن با تمام زیبایی‌ها، غنای فرهنگی، هنری، ثروت‌ها، رشادت‌ها، کمی‌ها و کاستی‌هایش با تیترها، لید و عناصر خبری رنگارنگ اما با جسم و جان صداقت و رسالت خبرنگاری، روایت می‌کنند.

روایت راویان واژه ها در هٌرم شرجی بوشهر

تبدیل خبر به خاطره
غرفه روایت میدون از سه ستون فلزی به نام داربست بنا شد، قاب ناقصی که بنرهایی با متن نشست با اصحاب رسانه را به تصویر شهدای خبرنگار متصل می‌کرد، پیش از ساعت ۸ صندلی‌ها از آن سر میدان به ضلع غربی منتقل می‌شد، خبرنگاران یکی یکی از راهروهای ورودی میدان به دل غرفه سرازیر می‌شدند، تکلیف مشخص بود آمده بودند که بنویسند و منتقل کنند، آنچه را که در همه این سال‌ها بر دوششان بود و به عنوان رسالتشان، مردان و زنانی که هرشب بدون هیچ چشم‌داشتی گرمای خانه و زندگی را رها کرده و به عهد نانوشته خود می‌پرداختند.

هر شب یک مدیر، یک روایت و حالا بعد از گذشت بیش از ۶۰ روز بیشتر مدیران دستگاه‌های اجرایی پایشان به این غرفه باز شد و عملکرد سازمان متبوع شان در قالب‌های متفاوت خبری، گزارش، ویدئو و اینفوگرافیک و یادداشت توسط دستان و ذهن توانمند خبرنگاران بوشهری نوشته شده و به اطلاع مردم رسید.

دو هفته از شروع فعالیت غرفه روایت میدون گذشته بود که بعد از یکی از نشست‌های خبری دور هم جمع شدیم و داشتیم خبرها را یکی یکی روی تحریریه به دل دنیای خبر میفرستادیم، یکی از بچه‌ها که مثبت اندیشی واقع گرایانه عادتش بود در حالی که به یک نقطه خیره شده بود گفت: میدونی چیه؟ داشتم فکر می‌کردم بچه‌های ما می‌توانند واسه نشست خبری نیایند و آنقدر به خودشان سختی ندهند، اولین خبری که از اینجا منتشر شد رو بردارن و به اسم خودشون بزنن اما واسه مطالبات مردم میان.

اتاقک شیشه‌ای که خبرنگاران ما بنا کردند در حقیقت از جنس آینه‌های بی غبار و زلال تعهد بود، در شب‌هایِ نخست، مرزهایِ نامرئیِ پروتکل‌هایِ اداری میانِ ما و مدیران حائل بود، اما همان‌طور که روزها و شب‌ها سپری شد، این دیوارها در گرمای بوشهر ذوب شد، ما دیگر خبرنگار نبودیم، ما میزبان بودیم، بچه‌هایِ رسانه، خودشان آستین بالا زدند، یکی جارو می‌کشید، یکی صندلی می‌چید، یکی خوراکی می‌آورد، تقسیمِ کارِ نانوشته‌ای شکل گرفته بود که در آن، هیچ‌کس ارباب نبود و همه خادمِ این جمع بودیم، در گام‌های ابتدایی تبدیلِ خبر به خاطره.

روایت راویان واژه ها در هٌرم شرجی بوشهر

ساعت ۹، سمفونی همدلی

هر مدیر راس ساعت ۸ شب که گاهی اینطرف و آنطرف می‌شد به مدت ۲۰ دقیقه نسبت به ارائه عملکرد خود اقدام می‌کرد، سپس پرسش‌های خبرنگاران شنیده و پاسخ داده می‌شد، این کنش و واکنش‌های مدیر و خبرنگار به ساعت ۹ می‌رسید درست جایی که آن طرف‌تر میدان‌داران سرود ملی میهنمان را یکصدا می‌خواندند، گفت وگو قطع می‌شد، زمان به احترام وطن می‌ایستاد و تمام خبرنگاران روی پاهایشان، دست بر سینه سرود ملی را تلاوت می‌کردند، گاهی در بهت مدیر دستگاه مربوطه یکهو همه خبرنگاران بدون هیچ گونه مقدمه‌ای رو به قبله پرچم جمهوری اسلامی ایران می‌ایستاند، این هم یک قرار نانوشته در قالب سمفونی همدلی بود که نواخته می‌شد.

در آن چند دقیقه، روایت میدان به صحنه‌ای از احترام مشترک بدل می‌شد، احترامی به وطن، به تاریخ و به مسئولیتی که بر دوش همه بود، صدای آشنای رهبرشهید انقلاب، آیت الله سید علی خامنه‌ای پیش از آغاز سرود، برای بسیاری از بچه‌های رسانه لحظه‌ای پر از احساس می‌آفرید، لحظه‌ای که بغض‌ها بی‌صدا فرو می‌رفت و یادآوری می‌کرد چرا هنوز باید در این مسیر ایستاد.

آن شب خیلی گرم، معاون فرهنگی سپاه به جمع خبرنگاران میدون آمد، بچه‌ها برای یافتن جهت بادی که نمی‌وزید مدل چیدمان صندلی‌ها را عوض کردند، ساعت ۹ با خواندن سرود ملی همه همانطور که عرق از سر و صورتشان میریخت ایستادند، چند دقیقه‌ای نگذشت که نوازش باد خنکی از لابلای برگ درختان اکالیپتوس بر سر خبرنگاران شروع به وزیدن کرد، صدای پچ پچ بچه‌ها شنیده شد که می‌گفتند بالآخره کمی باد آمد، سرهنگ  عالی زاده در میان پاسخش به خبرنگاران لبخندی زد و گفت بخاطر سرود ملی است که پخش شد، با خود فکر می‌کردم حتما راست می‌گوید برکات همدلی، همت و عشق به میهن است.

روایت راویان واژه ها در هٌرم شرجی بوشهر

قاب خاطره ثابت اما متحرک

حالا دیگر روایت میدون خانه خبرنگاران در دل جنگ بود، فقط مدیر نبود که برای ما گزارش عملکرد می‌آورد، همه منتظر بودند که نشست با تمام پروتکل‌های خبری به درستی تمام شود و برای بحث و گفت وگوهای سیاسی و روز ایران و جهان دور هم جمع شوند، امری که شاید همیشگی نبود، یعنی گاهی اوقات دور هم می‌نشستند و به انتشار خبرهای واصله می‌پرداختند، جایی برای رفتن به خانه بود اما سنگر را خالی نمی‌کردند، حتی سکوت هم در بافت تار و پود نقش قالی این خانه زیبنده بود، می‌آمدند، طرح رفاقت‌ها را با عشق، لبخند، عکس‌ها و یادگاری‌ها پررنگ تر از پیش بهم گره می‌زدند.

"عبدالکریم نیسنی" بود و عکس‌هایش، هر شب سلامش که می‌کردم با آن چهره پوشیده از نقش و نگار سال‌ها تجربه و عینکی که در گردنش آویزان بود لبخندی پدرانه می‌زد و با سلام بابا یا سلام دخترم جواب می‌داد، ساکت و بی حاشیه در دل غرفه می‌گشت از بچه‌ها در حال نوشتن و تهیه خبر و مصاحبه عکس یادگاری می‌گرفت و شب بعد آن را چاپ می‌کرد و با جمله‌هایی همچون این عکس کیه؟ این شما نیستی؟ این برای شماست و غیره عکس را تحویل صاحبانشان می‌داد و نیشمان تا بنا گوش از ذوق باز می‌شد، عکس‌هایی که گرفته بودند را به خانه می‌بردیم پر از سکوت و سکون بود اما متحرک و پرهیاهو می‌نمود.

نیسنی که از پیشکسوتان روزنامه نگاری و دنیای رسانه هست، روز گذشته درباره هدفش از گرفتن این عکس‌ها به خبرنگار ایرنا بیان کرد: روایت‌ها به همراه عکس‌های گرفته شده برای تنظیم فیلنامه به تهران ارسال شد.

روایت راویان واژه ها در هٌرم شرجی بوشهر

همهمه مهر

کم کم خبر نویسی از پس نشست‌های خبری از کل به بخشی جزئی از برنامه‌های شبانه تبدیل شد، می‌آمدیم که بر وسعت اندیشه خود بیفزاییم که استحکام و قوای این بخش از تنه میدان را بیشتر کنیم که اجازه ندهیم ناسره جای سره را بگیرد، جاذبه و کشش این غرفه مثل هر حدیث دیگری چون از دل بر می‌آمد بر دل می‌نشست و ما برای ادامه آن و اینکه نکند نباشیم و یک پای سنگرمان لنگ شود برای وظیفه ذاتیمان می‌آمدیم.

با گذشت زمان بر خلاف شب‌های اول که دست خالی می‌آمدیم و گوشی‌هایمان را پر از اطلاعات و خبر می‌کردیم و بر می‌گشتیم هر شب یک نفر دست پر به میدان می‌آمد، هرکس هر چه در توانش بود را در طبق اخلاص می‌گذاشت و با خود می‌آورد، از یک لبخند و آغوش باز گرفته تا میوه و شیرینی و آش و حلوا، روزهای عزا مشکی بر تن می‌کردیم و اعیاد را با شور و شعف دور هم جمع می‌شدیم و در میان گرمای طاقت فرسا و خستگی‌های مداوم از فعالیت‌های روز تنها با یکدیگر بود که دوام می‌آوردیم.

در این میان برخی با همسر و فرزندانشان می‌آمدند و این شکل زیباتری از تعهد به حضور را معنا می‌کرد، همبستگی بی بدیلی که پیش از این تاریخ رسانه بوشهر به خود ندیده بود در همهمه مهر روایت میدون به گوش رسید و حالا دیگر خانواده آنها بخشی از خانه خبرنگاران بود، آنها برغم ماندن در کنار خانواده و پرداختن به امر مادر، همسر و شوهر بودن آنها را با خود به میدان می‌آورند.

صبح یکی از روزهای بعد از روایت میدون، نشستی در سالن شهدای ایرنا برگزار شد چهره چند تن از بچه‌های خبرنگار خواب آلود بود، از "راضیه عقیلی مهر"، پرسیدم چرا صورتت پف کرده ؟ پاسخ داد: دیشب تا از میدون رسیدم خونه و خوابیدم دیر وقت شد.

گفتم می‌گویند داره توافق میشه و احتمالا میدون هم جمع میشه، جواب داد: حیفه، میدون بیشتر از یک اتفاق ساده بود، باورنکردنی هست ۶۰ شامگاه بی وقفه در کنار هم به رسیدگی به مطالبات مردم پرداختیم و میشه از این مدت به عنوان برگ زرینی از تاریخ مطبوعاتی استان بوشهر نام برد.

روایت راویان واژه ها در هٌرم شرجی بوشهر

عقیلی مهر ادامه داد: راه‌اندازی این ایستگاه، نیاز زمانه امروز مطبوعات محلی استان بوشهر در بحث هم‌افزایی خبرنگاران، تبادل‌ اطلاعات و پاسخگویی مسئولان بود که از سوی متولیان امر و همراهی فعالان رسانه در تحقق آن به موقع دیده شد.

دسته‌های دو یا سه نفری و بیشتر دور هم جمع می‌شدیم و از زندگی‌هایمان می‌گفتیم،از خبرهایی که در طول روز روی خروجی و سایت و کانالهایمان گذاشته بودیم، عیب و ایراد و زیبایی‌های گزارش‌ها و یادداشت‌هایمان را بررسی می‌کردیم، مشکلات معیشتی و کم لطفی‌های انجام گرفته به اصحاب رسانه را بازگو می‌کردیم، گاهی هم هلال احمر و سپاه و علوم پزشکی بجای مدیران دستگاه‌های اجرایی می‌آمدند و برایمان دوره‌های آموزشی کمک‌های اولیه، روانشناسی، تغذیه، اسلحه شناسی و غیره برگزار می‌کردند.

روایت راویان واژه ها در هٌرم شرجی بوشهر

آغازی با خاطره‌های بی پایان

قصه روایت میدون در یک کلام و یک سطر و چند پاراگراف خلاصه نمی‌شود، این غرفه یک مکان نیست، یک موضع است، پناهگاهی برایِ ما که روزها در تکه‌هایِ خاکستریِ مشکلاتِ شهر، جنگ و داستان‌هایش غرق می‌شویم و شب‌ها در این اتاقکِ شیشه‌ای، صداقت و زلالی را با تمام توان به نمایش می‌گذاریم، امروز روایت میدون کلاس درسی است از چگونگی، چرایی و لزوم کشف حقیقت و واکاوی جهان از طریق اندیشه‌های ژرف، امری که تنها بر پایه همدلی همبستگی و اتحاد آمیخته در همفکری با اطرافیان امکان پذیر است.