شناسهٔ خبر: 78573442 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

هوش مصنوعی و آینده هنرهای سنّتی

عضو شورای هوش مصنوعی حوزه‌های علمیه گفت: هوش مصنوعی قاتل هنرهای سنّتی نیست و اگر درست به کار گرفته شود و قوانین کافی و لازم فراهم شده باشد، جهشی در رشد و گسترش تولید چنین آثاری هم هست و نسل جوان و حتی نوجوان را درگیر تولید آثار هنری جدید با همان سبک‌های قدیمی خواهد کرد.

صاحب‌خبر -

در سال‌های اخیر فناوری هوش مصنوعی به‌نحوی توسعه‌یافته که حتی آثار هنری هم ایجاد می‌کند. طبیعتاً این نگرانی پدید می‌آید که این ابزار بتواند کم‌کم جای هنرمندان واقعی را بگیرد و در آینده نزدیک هنر «ماشینی» شود. در همین راستا و به مناسبت هفته هنرهای سنتی و صنایع دستی با محمدرضا قاسمی عضو شورای هوش مصنوعی حوزه های علمیه به گفت‌وگو پرداختیم. در ادامه متن این گفت‌وگو را می‌خوانیم:

ایسنا: به نظر شما، آیا ورود هوش مصنوعی به هنرهای سنتی مثل فرش‌بافی، سفالگری یا خوشنویسی می‌تواند یک تهدید برای اصالت هنرهای سنّتی محسوب شود؟

در ابتدا توجه شما را به یک نکته مهم جلب می‌کنم که نگاه دوگانه «تهدید یا فرصت» نه فقط به هوش مصنوعی (هومَص)، حتی به هیچ ابزار و فناوری دیگری قابل قبول و پذیرفته نیست. هر فناوری ابعاد مثبت و منفی به‌صورت همزمان می‌تواند داشته باشد که متناسب با شیوه استفاده از آن است.

در خصوص تولید اثر هنری توسط ماشین، یک بُعد آسیب‌زا وجود دارد و آن تولید انبوه مبتنی بر الگوریتم‌های تقلیدی است. در این صورت آنچه هنر سنتی را اصیل و معنادار می‌کند از دست می‌رود. یعنی «شخصیت» و «خصوصیت» اثر که در نتیجه حالات و روحیات شخص هنرمند شکل‌گرفته. آن هم پس از سال‌ها تمرین و کسب مهارت‌های ذهنی و بدنی.

اما از سوی دیگر، اگر بخواهیم به جنبه‌های مثبت آن بنگریم، هوش مصنوعی (هومَص) فرصت بی‌سابقه‌ای پدید آورده است تا هر فردی بدون نیاز به کسب مهارت‌های فیزیکی و بدنی، بتواند اندیشه ذهنی خود را به ظهور برساند. از این جهت، هوش مصنوعی به‌مثابه یک عامل واسطه‌گر ابزاری می‌شود تا ایده‌ها را خیلی سریع محقّق کند.

اگر بخواهم بیشتر توضیح بدهم، مسئله این است که در گذشته یک هنرمند قالیباف، برای مثال، باید حتماً تخصّص نقشه‌کشی یا قالیبافی می‌داشت، سپس می‌توانست ایده‌های ذهنی خود را درباره طرح و نقشه رسم کرده و اثر هنری خلق نماید. اما امروز یک نوجوان یا جوانی که هیچکدام از این مهارت‌ها را کسب نکرده، اصلاً فرصت آن را نداشته، در همان سنین کم، ایده‌پردازی کرده و خیلی ساده و آسان این ایده‌ها را با کمک هوش مصنوعی تبدیل به محصول کند.

خیلی از این فیلم‌ها و انیمیشن‌هایی که امروزه در فضای مجازی دیده می‌شود که بسیار هم جذّاب و مؤثر و کارآ هستند، به همین شیوه تولید شده‌اند. توسط افرادی که شاید دانش و مهارتی در انیمیشن‌سازی ندارند، ولی ایده‌های خوبی داشته‌اند و آن‌ها را به محصول رسانده‌اند.

ایسنا: بسیاری از ما فکر می‌کنیم و تعریف ما و برداشت‌مان این است که هنر یعنی اثری که با دست و ذهن یک انسان خلق شده باشد. حالا اگر اثری توسط هوش مصنوعی تولید شود، حتی اگر با نظارت یک هنرمند سنّتی باشد، باز هم می‌توانیم به آن بگوییم «اثر هنری»؟

بله، باز هم اثر هنری است. البته با اصلاح تعاریف. همیشه این‌طور بوده که با تولید فناوری‌ها و ابزارهای جدید، ابعاد تازه‌ای از تعاریف شکل گرفته‌اند. مثلاً در گذشته اطلاع‌رسانی یک معنایی داشت، یک تعریفی داشت، یک فرد باید با صدای خود و با فریاد خبر را منتقل می‌کرد. بعدتر روزنامه آمد، بلندگو و تلگراف، تلفن و رادیو، اساساً اطلاع‌رسانی تعریف گسترده‌تری پیدا کرد. اگر چه نباید فراموش کنیم که همان نسخه اول اطلاع‌رسانی هنوز هم ممکن و میسّر است، اگر چه تأثیر شاید کمتری پیدا کرده باشد.

حالا درباره هنر هم تعاریف جدیدی ایجاد می‌شود. هنر می‌تواند سه نوع شود، از بُعد حضور هوش مصنوعی؛ نخست هنری که مانند گذشته هم ایده‌پرداز انسان باشد و هم مجری و خلق‌کننده اثر. دوم هنری که ایده از انسان و اجرا بر عهده ابزار و فناوری هوش مصنوعی. مرتبه سوّمی هم قابل فرض است که اصلاً از پایه خود هوش مصنوعی یک محصولی تولید کند که می‌توان با در نظر گرفتن ویژگی‌ها و خصوصیاتی آن را نیز نوعی اثر هنری نامید.

نکته مهم در این مقوله ضرورت وضع قوانین و ضوابطی برای تگ و برچسب زدن به محصول است. یعنی در هر مرحله‌ای مشخّص شود که نقش هوش مصنوعی در تولید اثر تا چه محدوده‌ای بوده است.

ایسنا: بسیاری از هنرهای سنتی ما در حال کم‌رنگ شدن هستند یا استادان بزرگی که این فنون را می‌دانستند، بازنشسته می‌شوند. آیا هوش مصنوعی می‌تواند به عنوان یک «بانک اطلاعاتی زنده» با ایجاد اثرهای جدید با استفاده از همان تکنیک‌های قدیمی به حفظ این میراث کمک کند؟

دقیقاً. این شاید بزرگترین خدمت هوش مصنوعی به هنرهای سنتی باشد. زیرا در بحث از هنر ما با نوعی دانش ضمنی (tacit knowledge) روبه‌رو هستیم که قابل ثبت در کتاب یا قابل انتقال به غیر نیست. یعنی آن حالات و احوالاتی که توسط یک هنرمند به کار گرفته می‌شود تا اثر هنری خاصّ او را خلق کند، خاصّ خود همان هنرمند است و هر فرد دیگری بخواهد اثری مشابه ایجاد کند، خالی از آن حال و احوال در خواهد آمد.

این‌جاست که هوش مصنوعی به‌دلیل قابلیت‌های مهمی که در الگوسازی از داده‌ها دارد، می‌تواند این خصوصیات شخصی و خاصّ هنرمند را که در آثار او پنهان شده استخراج کند و آثار هنری تازه‌ای تولید کند که حائز و واجد همان خصوصیات هستند. بدون این‌که بتواند این خصوصیات را توضیح دهد یا تفسیر کند. به‌نوعی با بهره‌گیری از فناوری یادگیری عمیق که مانند یک جعبه سیاه حتی ما هم از محتوای آن نمی‌توانیم آگاه شویم.

ایسنا: می‌توانید یک مثال واقعی هم بزنید تا مفهوم این بازنمایی بیشتر روشن شود؟

تصور کنید برای «گره‌چینی» در فرش تبریز یا «ترنج اسلیمی» هیچ سند مکتوب نداشته باشیم که به‌صورت مرحله‌ای پدید آمدن آن را توصیف کند. هیچ شاگرد و استادی هم باقی نمانده که داستان آن را به گوش ما برساند.

اما با حرکت‌نگاری دیجیتالی و سیستم‌های بازشناسی الگو، می‌توانیم با استفاده از ابزارهای هوشمند، بافتار فرش را تحلیل کنیم و با بازنمایی و بازشناسی حرکت دستان استاد ۸۰ ساله در لحظه بافت و تفسیر داده‌های شش‌بعدی؛ مختصات سه‌گانه مکانی، زوایای مفاصل هر کدام از دو دست، نیروی وارد بر تار و پود، الگوی هنری آن در دریابیم.

هوش مصنوعی با استفاده از شبکه‌های بازگشتی (RNNs) و یادگیری تقلیدی سلسله‌مراتبی می‌تواند الگوی توالی گره‌ها، فشار قلم، کژراهه‌های متداول، یعنی خطاهای طبیعی که خود آن‌ها به سبک استاد هنرمند بدل شده‌اند و حتی تشخیص لحظه خستگی استاد، همه خصوصیات اثر هنری را یاد بگیرد.

قطعاً خروجی این تحلیل‌ها یک بانک اطلاعاتی پویاست که نمی‌گوید «این نقش چیست» بلکه حاوی اطلاعاتی‌ست که «این نقش چگونه با چه توالی حرکتی بافته می‌شود». می‌تواند این اطلاعات را منتقل می‌کند.

دقّت کنید، این خیلی نکته مهمی‌ست. چرا که این فناوری می‌تواند هنر را از «انحصار بدن‌مند استاد» خارج کند و آن را به یک سرمایه فرهنگی قابل اشتراک‌گذاری تبدیل کند. یعنی در کارگاه‌های سنّتی جدید بتوان تولید آثار هنری همان سبک را تداوم بخشید. البته با توجه به همان قانونی که عرض کردم؛ این‌که حتماً برچسب‌گذاری هوش مصنوعی به‌نحوی مؤثر و قابل اعتماد روی آن انجام شود، تا جلوی کلاه‌برداری‌های هنری گرفته شود.

ایسنا: این برچسب‌گذاری که شما تأکید می‌فرمایید چطور می‌تواند تحقّق یابد؟

باید مشابه آن‌چه در زمینه کپی‌رایت به انجام رسیده، یک کنوانسیون جهانی و یک پروتکل مشترک مورد تصویب همه کشورها برقرار شود که الگوی مشترکی در ثبت حضور هومَص در تولید اثر را نمایش دهد. می‌تواند عنوانی مانند: International Guideline for AI Involvement Disclosure داشته باشد که در حال حاضر برخی دانشگاه‌های دنیا در خصوص آثار نگارشی اساتید و دانشجویان خود تهیه کرده و به‌کار می‌گیرند.

در این شیوه یک عبارت رمزینه مانند: «هومص:سا؛ و» به معرفی اثر هنری ضمیمه می‌شود که در این مثال خاصّ این‌طور تفسیر می‌شود:

{هومص}: در این اثر علمی از (هوش مصنوعی) استفاده شده

{س}: از هوش مصنوعی برای ایده‌پردازی و طراحی «ساختار» مطلب استفاده شده

{ا}: این ساختار توسط «انسان» بررسی، کنترل و تأیید شده است

{و}: از هوش مصنوعی برای «ویرایش» محتوا استفاده شده

{}: نتیجه این ویرایش توسط انسان بررسی نشده است

این رمزینه‌ها اگر یکپارچه‌سازی و یکسان‌سازی شود، در تمام جهان، یا حداقل در گام اول در کشور خودمان، اگر آئین‌نامه آن را بنویسیم و تصویب کنیم، اگر برای تخلّف از ثبت آن جریمه در نظر بگیریم، این می‌تواند یک تحوّلی در بهره‌گیری ترکیبی از هوش مصنوعی و انسان در تولید آثار و محصولات نه فقط هنری، بلکه علمی و پژوهشی هم داشته باشد.

برای جمع‌بندی مطالب باید بگویم که معتقدم هوش مصنوعی قاتل هنرهای سنّتی نیست و اگر درست به کار گرفته شود و قوانین کافی و لازم فراهم شده باشد، جهشی در رشد و گسترش تولید چنین آثاری هم هست و نسل جوان و حتی نوجوان را درگیر تولید آثار هنری جدید با همان سبک‌های قدیمی خواهد کرد.  

انتهای پیام