شناسهٔ خبر: 78571512 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

دوباره محرم، دوباره روضه

دوباره محرم رسیده است؛ و دوباره روضه‌ها در جان شهر جاری می‌شوند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند،| هاجر فرخ‌نژاد: خبرنگار و فعال رسانه ای|دوباره محرم رسیده است؛ و انگار زمان در این روزها شکل دیگری پیدا می‌کند. نه فقط تقویم، بلکه دل‌ها هم ورق می‌خورند. کوچه‌ها، نگاه‌ها، حتی واژه‌ها، آرام آرام به سمت یک نام کشیده می‌شوند؛ حسین(ع). نامی که برای ما فقط یک نام نیست، یک جریان است؛ جریانی که از کربلا آغاز شده و تا امروز در رگ‌های تاریخ و زندگی ما ادامه دارد.

ما ملت روضه‌ایم؛ این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما در دل خود یک تاریخ بلند دارد. تاریخی که در آن اشک، نه نشانه ضعف، بلکه زبان فهمیدن است. ما با روضه بزرگ شده‌ایم، با روضه زندگی کرده‌ایم و با روضه به یاد آورده‌ایم که جهان فقط همین روزمرگی‌های کوتاه نیست. پشت این روزها، حقیقتی ایستاده که در کربلا خودش را آشکار کرده است.

کربلا برای ما یک نقطه در جغرافیا نیست؛ یک امتداد در جان است. هر بار که محرم می‌رسد، انگار آن صحرای دور، به نزدیکی نفس ما می‌آید. انگار صدای عطش از میان تاریخ عبور می‌کند و به امروز می‌رسد. انگار خیمه‌ها دوباره برپا می‌شوند، و انگار هنوز عصر عاشورا تمام نشده است.

در این میان، عجیب‌ترین اتفاق این است که گاهی یک جمله ساده، یک روایت کوتاه یا حتی یک پیام در میان انبوه پیام‌های روزمره، ناگهان تبدیل به روضه می‌شود. روضه‌ای بی‌صدا، اما عمیق. مثل آن روایت‌هایی که در حافظه جمعی ما مانده‌اند؛ پیرزنی که آش می‌پزد و می‌گوید حسین(ع) در سفر است، یا روایت نیمه‌تمام ماندن حج و خروج امام از مکه. این‌ها فقط خبر نیستند؛ این‌ها شکاف‌هایی هستند که از میانشان نور کربلا به امروز می‌تابد.

محرم، ماهی است که در آن واژه‌ها سنگین می‌شوند. حتی ساده‌ترین جمله‌ها بار معنایی پیدا می‌کنند. انگار زبان، در این ماه مأموریت دیگری دارد؛ مأموریت دارد دل را از خواب بیدار کند. هر جمله می‌تواند آینه‌ای باشد که در آن، صحنه‌ای از کربلا دوباره دیده شود؛ نه با چشم، بلکه با دل.

گاهی انسان احساس می‌کند که در این روزها، فاصله‌اش با حقیقت کمتر می‌شود. نه اینکه دنیا عوض شود، بلکه نگاه او تغییر می‌کند. چیزهایی که پیش‌تر عادی بودند، حالا معنا پیدا می‌کنند. اشک، دیگر فقط اشک نیست؛ یک زبان است. یک گفت‌وگو است میان دل و حقیقت.

شعر و مرثیه در این میان جایگاه ویژه‌ای دارند. شعرهایی که از کربلا می‌گویند، فقط روایت نیستند؛ تجربه‌اند. تجربه‌ای که در آن، واژه‌ها تبدیل به درد می‌شوند و درد تبدیل به فهم. وقتی نام خولی و شمر و سنان در شعرها می‌آید، این‌ها فقط نام‌های تاریخی نیستند؛ نمادهایی هستند از یک ظلم ممتد که در حافظه بشر باقی مانده است.

و عجب اینکه هر سال، این شعرها تازه‌تر می‌شوند. انگار تاریخ در محرم کهنه نمی‌شود. هر بار که خوانده می‌شود، دوباره زنده می‌شود. دوباره نفس می‌کشد. دوباره اشک می‌گیرد. و دوباره انسان را به نقطه‌ای می‌برد که باید از خود بپرسد: من در این روایت کجا ایستاده‌ام؟

محرم، فقط یادآوری یک حادثه نیست؛ بازخوانی یک حقیقت است. حقیقتی که می‌گوید ظلم همیشه در لباس‌های مختلف ظاهر می‌شود، اما حقیقت همیشه یک چهره دارد. و حسین(ع) در مرکز همین حقیقت ایستاده است؛ نه در گذشته، بلکه در هر لحظه‌ای که انسان میان حق و باطل انتخاب می‌کند.

در این روزها، حتی سکوت هم معنا دارد. سکوتی که گاهی از هزاران فریاد بلندتر است. سکوتی که در آن، انسان با خودش روبه‌رو می‌شود. با ایمانش، با تردیدهایش، با انتخاب‌هایش. محرم فقط بیرون از ما اتفاق نمی‌افتد؛ درون ما هم جریان دارد.

و شاید به همین دلیل است که هر سال، با وجود تکرار، تازه است. هیچ محرم شبیه محرم قبل نیست، چون هیچ انسانی شبیه انسان سال قبل نیست. هر سال، دل‌ها چیزهای بیشتری می‌فهمند و اشک‌ها معنای تازه‌تری پیدا می‌کنند.

گاهی در همین روزهاست که انسان حس می‌کند دیر رسیده است. دیر فهمیده است. دیر گریسته است. اما همین حس، خودش آغاز یک بیداری است. بیداری‌ای که از دل روضه شروع می‌شود و به فهمی عمیق‌تر از زندگی می‌رسد.

اینک دوباره محرم است؛ دوباره روضه‌ها آرام آرام در جان شهر جاری می‌شوند. دوباره نام حسین(ع) در دل‌ها می‌پیچد. دوباره اشک‌ها بی‌اجازه می‌آیند. و دوباره انسان می‌فهمد که هنوز در آغاز راه است؛ راهی که مقصدش فقط یک نام است، و آن نام، کربلاست.

انتهای پیام/