صاحبخبر - گروه سیاسی- مانیا شوبیری: تجربههای گذشته نشان میدهد که نادیده گرفتن این مطالبه میتواند پیامدهایی به مراتب سنگینتر از خود جنگ به همراه داشته باشد.
سرمایهای به نام مردم
در طول روزهای جنگ، بار دیگر مشخص شد که جامعه ایران در بزنگاههای تاریخی، میان اختلافات داخلی و منافع ملی، دومی را انتخاب میکند. در شرایطی که بسیاری از خانوادهها با تورم، کاهش قدرت خرید، رکود اقتصادی و نگرانیهای معیشتی دستوپنجه نرم میکردند، آغاز جنگ میتوانست زمینهساز تشدید شکافهای اجتماعی و سیاسی شود. اما آنچه رخ داد، تا حد زیادی متفاوت بود.
جامعه نشان داد که در مواجهه با تهدید خارجی، هنوز ظرفیت بالایی برای همبستگی و حفظ انسجام ملی دارد. بسیاری از منتقدان، گروههای اجتماعی و حتی افرادی که در حوزههای مختلف انتقادهای جدی به سیاستهای موجود داشتند، در روزهای جنگ ترجیح دادند از امنیت و تمامیت کشور حمایت کنند. درست برخلاف چیزی که دشمن در انتظار وقوع آن بود.
این همراهی اما نباید صرفاً به عنوان یک واکنش مقطعی دیده شود. آنچه در این روزها شکل گرفت، در واقع نوعی سرمایه اجتماعی بود که حفظ و تقویت آن نیازمند تصمیمهای بزرگ و متفاوت است.
تشکر کافی نیست
طبیعی است که پس از پایان جنگ، مقامهای مختلف از مردم بابت همراهی و صبوریشان قدردانی کنند. اما واقعیت آن است که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اقدام عملی است، نه قدردانی کلامی.
مردمی که در روزهای سخت، فشارهای ناشی از جنگ را تحمل کردند، انتظار دارند نتیجه این همراهی را در زندگی روزمره خود ببینند. اگر پایان جنگ قرار است معنایی برای جامعه داشته باشد، این معنا باید در بهبود وضعیت معیشت، افزایش امید به آینده و کاهش مشکلات اقتصادی تجلی پیدا کند.
جامعه ایران سالهاست که با بحرانهای اقتصادی مزمن روبهروست. تورم، کاهش ارزش پول ملی، دشواری تأمین مسکن، نگرانی درباره اشتغال و افت سطح رفاه عمومی، مسائلی نیستند که با پایان جنگ به صورت خودکار حل شوند. اتفاقاً اکنون که فضای کشور از شرایط اضطراری فاصله گرفته، بهترین زمان برای ورود به اصلاحات ساختاری است.
نخستین آزمون دوران پس از جنگ
مهمترین مطالبه جامعه در شرایط فعلی، بهبود وضعیت اقتصادی است. اگر قرار باشد مردم احساس کنند که پایان جنگ یک دستاورد واقعی بوده، باید آثار آن را در معیشت خود مشاهده کنند.
ثبات در بازارها، کنترل تورم، جذب سرمایهگذاری، حمایت از تولید، کاهش موانع کسبوکار و تلاش برای افزایش قدرت خرید مردم باید در اولویت قرار گیرد. جامعهای که سالها هزینه تحریم، سوءمدیریت، بیثباتی اقتصادی و سپس جنگ را پرداخت کرده است، اکنون انتظار دارد دوران جدید با سیاستهای متفاوتی همراه باشد.
بیتوجهی به این مطالبه میتواند به سرعت سرمایه اجتماعی شکلگرفته در دوران جنگ را فرسوده کند. چرا که مردم بیش از هر چیز، کیفیت زندگی خود را معیار قضاوت درباره موفقیت یا شکست سیاستها قرار میدهند.
اصلاحات فقط اقتصادی نیست
اشتباه خواهد بود اگر تصور شود که همه مطالبات جامعه در حوزه اقتصاد خلاصه میشود. واقعیت این است که مشکلات اقتصادی و اجتماعی در ایران به شدت به یکدیگر گره خوردهاند.
جامعه امروز خواهان مشارکت بیشتر، شنیده شدن صداهای مختلف و کاهش شکاف میان مردم و ساختارهای تصمیمگیری است. افزایش شفافیت، گسترش فضای گفتوگو، تقویت نهادهای مدنی و تلاش برای بازسازی اعتماد عمومی از جمله اقداماتی است که میتواند زمینه را برای عبور از بحرانهای آینده فراهم کند.
سرمایه اجتماعی زمانی حفظ میشود که شهروندان احساس کنند در تعیین سرنوشت کشور سهم دارند و دیدگاههای آنان در فرآیند تصمیمسازی مورد توجه قرار میگیرد. پایان جنگ میتواند فرصتی برای بازتعریف این رابطه باشد.
ضرورت مهار جریانهای افراطی
شاید یکی از مهمترین اقدامات در نخستین ماههای پس از جنگ، بازنگری در نقش و تأثیر جریانهای افراطی باشد.
تجربه نشان داده است که در بسیاری از مواقع، بیشترین آسیب به انسجام ملی نه از سوی دشمنان خارجی، بلکه از جانب گروههایی وارد میشود که با نگاههای تندروانه، هرگونه نقد، تفاوت دیدگاه یا مطالبه اجتماعی را به تقابل و دشمنی تعبیر میکنند.
کشوری که از یک جنگ پرهزینه خارج شده، بیش از هر چیز به آرامش، عقلانیت و گفتوگو نیاز دارد. ادامه فضای دوقطبی، حذف صداهای متفاوت و میدان دادن به رویکردهای افراطی، میتواند فرصت ایجادشده برای بازسازی اعتماد عمومی را از بین ببرد. دوران پس از جنگ، بیش از آنکه به تندروی نیاز داشته باشد، به اجماع ملی و سیاستورزی مبتنی بر منافع عمومی احتیاج دارد.
درسی که نباید فراموش شود
آنچه امروز مطرح میشود، موضوع تازهای نیست. پس از پایان جنگ ۱۲ روزه نیز بسیاری از کارشناسان، فعالان سیاسی و تحلیلگران بر همین نکات تأکید کردند. آن زمان نیز گفته میشد که همراهی مردم باید با اصلاحات و تغییرات ملموس پاسخ داده شود.
اما بخش مهمی از آن هشدارها جدی گرفته نشد. فرصت ایجادشده برای ترمیم شکافها و بازسازی اعتماد عمومی به تدریج از دست رفت و نتیجه این غفلت در آن دی ماه تلخ خود را نشان داد.
تجربه نشان داده است که جامعه ممکن است در یک مقطع زمانی، به خاطر شرایط خاص، برخی مشکلات را تحمل کند؛ اما این تحمل همیشگی نیست. اگر شهروندان احساس کنند که فداکاریهای آنان دیده نشده یا تغییری در روندها ایجاد نشده است، ناامیدی جای امید را خواهد گرفت.
خطر تکرار یک اشتباه تاریخی
امروز بزرگترین تهدید، نه بازگشت جنگ، بلکه از دست رفتن فرصت پس از جنگ است. پایان درگیری نظامی معمولاً سطح انتظارات عمومی را افزایش میدهد. مردم امیدوار میشوند که شرایط بهتر شود و افق روشنتری پیش روی کشور قرار گیرد. اگر این امید با اقدامهای واقعی همراه شود، میتواند به یکی از مهمترین منابع ثبات و توسعه تبدیل شود. اما اگر این انتظار بیپاسخ بماند، سرخوردگی حاصل از آن به مراتب خطرناکتر خواهد بود.
به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران نسبت به تکرار اشتباهات گذشته هشدار میدهند. غفلت از مطالبات جامعه ممکن است بار دیگر کشور را در معرض اتفاقاهای شبیه به اتفاقات دی ماه قرار دهد که هزینههای اجتماعی و سیاسی سنگینی به همراه دارند.
نباید اجازه داد تجربههای تلخ گذشته دوباره تکرار شود. هیچ تضمینی وجود ندارد که جامعه در صورت تکرار همان اتفاقات، واکنشی مشابه گذشته داشته باشد. حتی ممکن است پیامدها این بار گستردهتر و عمیقتر باشد.
فرصتی دوباره برای بازسازی اعتماد جامعه
پایان جنگ را میتوان نقطه آغاز یک فصل جدید دانست؛ فصلی که در آن حاکمیت این فرصت را دارد تا از سرمایه اجتماعی ایجادشده برای انجام اصلاحات ضروری استفاده کند.
مردم در روزهای سخت انتخاب خود را انجام دادند و کنار کشور ایستادند. اکنون نوبت حاکمیت است که انتخاب خود را انجام دهد؛ انتخاب میان حفظ وضع موجود یا حرکت به سمت اصلاحات.
اگر تصمیمگیران از این فرصت برای بازسازی اعتماد عمومی، بهبود شرایط اقتصادی، کاهش شکافهای سیاسی و تقویت انسجام اجتماعی استفاده کنند، پایان جنگ میتواند به نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود. اما اگر این فرصت نیز مانند فرصتهای پیشین از دست برود، ممکن است کشور بار دیگر با تلخیهایی مواجه شود که این بار نه تنها کمتر از گذشته نیست، بلکه شاید بسیار سنگینتر و پرهزینهتر باشد.
∎