شناسهٔ خبر: 78569308 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

توران میرهادی که بود؟

توران میرهادی عمر خود را وقف کودکان و نوجوانان ایران کرد؛ از آموزش و پرورش آنها گرفته تا کتاب و ادبیات و تدوین فرهنگنامه تخصصی.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایسنا،  توران میرهادی ۲۶ خرداد  سال ۱۳۰۶ در تهران متولد شد؛ پدرش، سیدفضل‌الله میرهادی، از مهندسان تحصیل‌کرده در آلمان بود و مادرش، گرتا دیتریش، زنی آلمانی بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در سال ۱۳۲۴ در رشته زیست‌شناسی دانشگاه تهران قبول شد اما با شرکت در کلاس درسِ «جبار باغچه‌بان» و «محمدباقر هوشیار» به رشته علوم تربیتی و آموزش و پرورش علاقه‌مند شد. در سال ۱۳۲۵ برای ادامه تحصیل در رشته علوم تربیتی و روان‌شناسی به پاریس رفت و در دانشگاه سوربن در رشته روان‌شناسی تربیتی و هم‌زمان در رشته آموزش پیش از دبستان و ابتدایی در کالج «سوینه» پاریس درس خواند. در کلاس درس «هنری والون» و «ژان پیاژه» از بزرگان روانشناسی  و شناخت‌شناسی کودک کسب علم کرد.

توران میرهادی در سال ۱۳۳۰ به ایران بازگشت. زمانی که به اروپا پا گذاشت، جنگ جهانی دوم تازه به اتمام رسیده بود و وقتی به ایران برگشت، شرایط ایران برای فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی مناسب نبود.  او تصمیم گرفت تا مدتی را در یک کودکستان سپری کند. در این میان، با جعفر وکیلی، از افسران روشنفکر دوران خود آشنا شد و ازدواج کرد و فرزندی به نام پیروز به دنیا آورد. اما یک سال بعد، همسرش پس از جریان کودتای سال ۱۳۳۲ اعدام شد. در سال ۱۳۳۴ به نام برادر از دست‌رفته‌اش، کودکستان «فرهاد» را بنیاد نهاد.

در سال ۱۳۳۵ اولین نمایشگاه کتاب کودک در ایران را راه‌اندازی کرد. در سال ۱۳۳۶ دبستان فرهاد نیز در کنار کودکستان ساخته شد و در همان سال توران ‌خانم برای بار دوم مادر شد و کاوه، فرزندی که در یازده‌سالگی از دست رفت، به دنیا آمد. محسن خمارلو، همسر توران (همسر دوم پس از فوت همسر اول)، همراه و همیار همیشگی توران در اداره مدرسه و کودکستان بود و همین امر ساخت مدرسه راهنمایی فرهاد را در سال ۱۳۵۰ ممکن ساخت. 

 او درباره مدرسه فرهاد گفته بود:  «ما طی ۲۵سالی که در مدرسه فرهاد کار کردیم، سعی کردیم که بچه‌ها علم را بفهمند، درک کنند، تجربه کنند و آن را به صورت چهار تا جواب به سوال دادن نبینند. در واقع تربیت را به صورت «بر خود مسلط شدن» ببینند. و در مرحله بعد «فعال شدن» در جامعه کوچک، یعنی بتوانند اگر مشکلی دارند، راه حل آن را خودشان پیدا کنند، و اگر در جامعه‌ای به نام مدرسه زندگی می‌کنند، فردی فعال و تاثیرگذار شوند، و در مدرسه کمک باشند. این روش خیلی فرق می‌کند با یک نظام بسته. این نظام بسیار باز بود. الان هم که فکر می‌کنم، درمی‌یابم که من در این زمینه خیلی بیشتر از بچه‌های مدرسه شاگردی کردم، و از آن‌ها فراوان آموختم؛ از ابتکارهایشان، از اظهارنظرهایشان و از عکس‌العمل‌هایشان در موارد مختلف.»

سال ۱۳۴۱ بود که ایده تأسیس شورای کتاب کودک، با هدف برداشتن قدم‌هایی اساسی در حوزه ادبیات کودک، به ذهن توران میرهادی و همکارش رسید. آن‌ها این شورا را با کمک گروهی از دوستداران کودکان مثل «مهدی آذریزدی»، «پرویز کلانتری»، «مرتضی ممیز»، «بیژن مفید» و… برپا کردند. سال ۱۳۴۲، یک سال بعد از تأسیس شورای کتاب کودک، کاوه، پسر یازده‌ساله توران و محسن، به‌خاطر تخریب پل در اثر سیل درگذشت. توران ‌خانم بلافاصله بعد از این سوگ و خاک‌سپاری راهی شورا و مدرسه شد؛ او اعتقاد داشت: «من با حضورم در مدرسه از انجام این کار جمعی، درمانی برای دردهایم طلبیدم. من غم از دست دادن کاوه را برای خودم این‌گونه تعریف کرده‌ام که باشم و پل بسازم که کاوه‌های دیگر بر آب نیفتند.»  توران میرهادی معتقد بود که باید غم‌های بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کرد و سراسر زندگی او، مصداق بارزی از همین جمله بود.

 او همچنین درباره تشکیل شورای کتاب کودک گفته بود: «...با یکی از نخستین نیازها، زمانی برخوردیم که برای کودکان خردسال قصه می‌گفتیم. متوجه شدیم تعداد کتاب‌ها برای کودکان در ایران بسیار کم است. اولین نمایشگاه کتاب را در سال ۱۳۳۵ در دانشکده هنرهای زیبا و با کمک مجله سپیده فردا دایر کردیم. قصد داشتیم مجموعه تمام کتاب‌هایی را که در ایران برای بچه‌ها منتشر شده است، به نمایش بگذاریم. در بازار به جست‌وجو پرداختیم. ابتدا کتاب داستان خاله سوسکه و آقا موشه را با نقاشی‌های ناشیانه و چاپ سنگی پیدا کردیم. سپس به سراغ جبار باغچه‌بان و کتاب‌هایش مانند «خانم خزوک» و «زندگی اطفال» رفتیم. کتاب‌هایی مثل حسین کرد شبستری، لیلی و مجنون و گلستان و بوستان را هم جمع‌آوری کردیم...

این نمایشگاه کوچک فقر ما را در زمینه کتاب‌های کودکان به وضوح مطرح می‌کرد... زمانی که نخستین نمایشگاه را برمی‌چیدیم، دور هم نشستیم و تصمیم گرفتیم در سال ۱۳۳۷ نمایشگاه دیگری دایر کنیم. اگر هدف نخستین نمایشگاه نشان دادن فقر ما در زمینه کتاب‌های کودکان بود، نمایشگاه دوم می‌بایست مراحل مطالعه را از خانواده تا اجتماع مطرح کند....

ضمن این حرکت متوجه شدیم که بعضی کارها از عهده ما خارج است. یک موسسه کوچک نمی‌تواند جوابگوی نیاز کودکان یک مملکت باشد. بنابراین کوشش خود را در جهت به‌وجود آوردن سازمانی که بتواند به آن نیاز پاسخ گوید، متمرکز کردیم... نمایشگاه ۱۳۳۷، زاینده نمایشگاه ۱۳۳۹ شد.

این بار تکیه بر موضوع‌ها بود و قصد این بود که ببینیم در چه زمینه‌هایی کتاب داریم و در چه زمینه‌هایی نداریم. در نمایشگاه ۱۳۳۹ با خواندنی‌های نوع سوداگرانه برخورد کردیم. انتشار مجله برای کودکان باب روز مطبوعات شده بود. تعداد این مجلات زیاد و کار آن‌ها سوداگرانه بود. در این نمایشگاه، متوجه شدیم کار ادبیات و کتاب‌های کودکان بسیار گسترده است و ما نمی‌توانیم از عهده آن برآییم. می‌بایست جزئی از یک کل می‌شدیم.این نتیجه‌گیری سرآغاز تاسیس شورای کتاب کودک (۱۳۴۱) شد... شورای کتاب کودک تاسیس شد و رشد و تحول مستقل خود را یافت...»

اما میرهادی به همین‌جا بسنده نکرد. یکی از پروژه‌های بزرگی که سال‌ها برای آن وقت و انرژی صرف کرد، تدوین و انتشار «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» بود. در سال ۱۳۵۸ تألیف و تدوین فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را با کمک‌های مالی محسن خمارلو و همکاری نوش‌آفرین انصاری، ایران گرگین، ایرج جهانشاهی، هوشنگ شریف‌زاده، اسماعیل سعادت، محمود محمودی و ... آغاز کرد و  تا اواخر عمرش سرپرستی تدوین و تالیف فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را هم برعهده داشت؛ «طی بیش از نیم قرن گذشته در سه زمینه کار کرده‌ام؛ آموزش و پرورش، ادبیات کودکان و کتاب مرجع اختصاصی کودکان و نوجوانان؛ یعنی فرهنگنامه. در هر سه زمینه گرچه به ابعاد جهانی کار نیز نظر داشته‌ام ولی هدف اصلی من خدمت به کودکان و نوجوانان این سرزمین بوده و هست ... من معتقدم که جمع، کار را پیش می‌برد نه فرد. فرد می‌تواند نقش هماهنگ‌کننده داشته باشد. بنابراین در هر سه زمینه تنها نکته‌ای که بتوانم به حساب خودم بگذارم، پیدا کردن راه‌های کار ثمربخش گروهی بود ... کارِ گروهی برای من بسیار شیرین، بسیار آموزنده و بسیار برانگیزاننده است.»

توران خانم  که شبیه مادربزرگ‌ها بود و مادربزرگ‌ها هم به قصه‌هایشان معروفند درباره نویسندگی گفته بود: «هیچ وقت سراغ نویسندگی نرفتم. اما قصه‌گوی خودم شدم! این کار در زمینه دیگری بیان خودش را پیدا کرد. گاهی اوقات در محیط کار کسی از من سوال می‌کند. بدون اینکه متوجه باشم، یک جواب خوب برایش دارم. خودم تعجب می‌کنم که چگونه به این جواب عملی رسیدم. طرف مقابل، با جواب من راه حل مشکلش را پیدا می‌کند. من بیان آن تخیل را در این جا می‌بینم.»

 او در جایی گفته است: «من عاشق درخت‌ها هستم! با درخت‌ها حرف می‌زنم و ارتباط قشنگی دارم. وقتی از من می‌پرسند چه چیزهایی را بیشتر دوست داری؟ می‌گویم: «درخت‌ها، گنجشک‌ها و بچه‌ها را بیشتر از هرچیزی در این دنیا دوست دارم.»

 توران میرهادی برای کودکان و بزرگ‌ترها کتاب‌هایی را هم به جای گذاشت؛ از جمله «جستجو در راه‌ها و روش‌های تربیت»، «مادر و خاطرات پنجاه سال زندگی در ایران»، «دو گفتار درباره کتابخانه‌های آموزشگاهی و نقش آن در ایجاد عادت به مطالعه»، «کتاب کار مربی کودک، برنامه کار سالانه مربی در مهد کودک و کودکستان»، «راهنمای تدریس کتاب تعلیمات اجتماعی سوم دبستان»، «دو گفتار» (کتابخانه آموزشگاهی و نقش آن در ایجاد عادت به مطالعه) و «آنکه رفت، آنکه آمد».

او همچنین این کتاب‌ها و مقاله‌ها را ترجمه کرده است: «افسانه چینی برای کودکان»، «گنجشک کوچولو»، «رفتار والدین ما باید چگونه باشد»، «تفاهم بین‌المللی به وسیله کتاب‌های کودکان و نوجوانان»، «آنچه از کنگره آموختیم» و «در باب افسانه‌ها و اسطوره‌ها برای کودکان و نوجوانان» (با همکاری ثریا قزل‌ایاغ). همچنین مقاله‌هایی از او در مجله‌ «سپیده فردا»، «ماهنامه آموزش و پرورش»، نشریه‌ها و گزارش‌های شورای کتاب کودک به چاپ رسیده است.

توران میرهادی هجدهم آبان ۱۳۹۵ به دلیل سکته مغزی، در سن ۸۹ سالگی چشم از دنیا فروبست. او در کارگاه ادبیات خود گفته بود: «آدم هیچ‌وقت نمی‌تواند تصور کند که همیشه زنده می‌ماند. ما همه یک روز آمده‌ایم و یک روز می‌رویم. بنابراین خیلی خوب است که آدم، بودن از نوع دیگر را بشناسد یعنی به بودن از نوع دیگر برسد.»

انتهای پیام