تفاهم اوليه ميتواند آغاز خروج از بنبست مذاكرات و كاهش تنشها باشد، اما مسير رسيدن به توافق نهايي همچنان با موانع سياسي و حقوقي جدي، به ويژه در امريكا، روبهرو است. در اين ميان نقش مخرب اسراييل در روند توافق همچنان قابل توجه است، هر چن د حمايت كشورهاي منطقه از تداوم ديپلماسي نسبت به گذشته افزايش يافته است. با اين حال پايداري هر توافقي به مديريت تنشها، تعامل با ساختار سياسي امريكا و حفظ حسننيت دوطرف در ادامه مذاكرات وابسته خواهد بود. بامداد دوشنبه 25 خرداد ماه، شهباز شريف نخستوزير پاكستان از حصول توافق صلح ميان ايران و ايالاتمتحده خبر داد. به گفته ميانجي پاكستاني اين توافق شامل توقف فوري و دايمي عمليات نظامي در همه جبههها از جمله لبنان است و قرار است مراسم رسمي امضا روز جمعه ۱۹ ژوئن در سوييس برگزار شود. همزمان دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي ايران نيز با انتشار بيانيهاي ضمن تاييد نهاييشدن متن يادداشت تفاهم اسلامآباد، از پايان محاصره دريايي و آغاز مرحله اجراي تعهدات طرف مقابل خبر داد و تاكيد كرد كه مذاكرات براي توافق نهايي پس از اجراي تعهدات ادامه خواهد يافت. در همين چارچوب و به گفته مقامات رسمي دستگاه ديپلماسي كشورمان چند محور اصلي براي مذاكرات ۶۰ روزه آينده تعريف شده است؛ نخست، موضوعات هستهاي و سطح و چارچوب غنيسازي به همراه سازوكارهاي راستيآزمايي و نظارتهاي بينالمللي و دوم، رفع تدريجي تحريمها و سوم تعيين نقشهراه آزادسازي داراييهاي ايران و بازگشت آن به چرخه اقتصادي. در سطح تحولات ميداني نيز منابعي آگاه از نقشآفريني لحظات پاياني ايران در تغيير متن توافق و گرفتن امتيازاتي در حوزه لبنان و لغو محاصره دريايي به واسطه حملات هدفمند روز دوشنبه رژيم اسراييل به مناطقي از جنوب لبنان و عدم پاسخ ايران به اين حملات نيز خبر دادهاند؛ موضوعي كه به ادعاي ناظران همچنان در كنار ادامه حضور اسراييل در جنوب لبنان، پيچيدگيهاي اجراي توافق را برجسته كرده است. در همين راستا گروهي از تحليلگران مدعياند اين توافق اگرچه نقطه پاياني بر يك چرخه پرتنش تلقي ميشود، اما همزمان نشانههايي از شكاف در اجراي تعهدات و اختلاف بازيگران منطقهاي، به ويژه اسراييل به عنوان ضلع مهم اين معادله ديده ميشود. بنابراين به نظر ميرسد اگرچه مسير ديپلماسي بعد از ماهها تلاش ميانجيگران كمي هموار شده است اما آينده توافق بيش از هر چيز به ميزان پايبندي طرفها و توان مديريت تنش در ميدانهاي فرعي، به ويژه لبنان، وابسته خواهد بود. به اين بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي مولفههاي مهم توافق ميان تهران و واشنگتن با اميرعلي ابوالفتح، كارشناس مسائل امريكا گفتوگو كرده است. مشروح اين گفتوگو در ادامه ميآيد:
اميرعلي ابوالفتح، كارشناس مسائل امريكا در پاسخ به پرسش «اعتماد» در راستاي ارزيابياش از تفاهم اعلام شده ميان ايران و امريكا آن هم در شرايطي كه بياطميناني كامل ميان طرفين حاكم است، گفت: اكنون نيز شاهد هستيم ماهها مذاكره، جنگ، مقاومت و رايزنيهاي فشرده درنهايت به يك تفاهم منجر شده است. البته در حال حاضر نميدانم متني كه منتشر شده همان نسخه نهايي است كه قرار است روز جمعه امضا شود يا خير، با اين حال، آنچه تاكنون مشاهده كردهام نشان ميدهد برداشت رسانهاي دوطرف كاملا يكسان نيست. اگر آنچه اكنون در رسانههاي ايران منتشر شده صحيح باشد، بايد گفت كه اين تفاهم دستاورد بسيار بزرگي براي ايران محسوب ميشود. به باور ابوالفتح نخستين نكته اين است كه تاحدودي اختلاف درباره روند مذاكرات هستهاي به نتيجه رسيده و از آن بنبست قبلي نيز خارج شده است. البته هنوز اميدوارم روند مذاكرات در اين حوزه به سرانجام برسد، اما پيش از آنكه حتي موضوع هستهاي به طور كامل مطرح شود، مجموعهاي از اقدامات در حال انجام است؛ ازجمله آزادسازي بخشي از اموال بلوكه شده ايران، رفع محاصره دريايي و همچنين پيشبيني منابع مالي براي بازسازي ايران. علاوه بر اين، توقف جنگ و درگيريها در تمامي جبههها نيز ازجمله مواردي است كه در صورت تحقق، ميتواند به عنوان موفقيتهاي مهم اين تفاهم براي تهران ارزيابي شود. اين كارشناس مسائل امريكا در ادامه به «اعتماد» گفت: با وجود اين، نسبت به آينده چندان خوشبين نيستم. ما در واقع با سه مرحله يا سه خان مواجه هستيم. مرحله نخست، دستيابي به تفاهم اوليه بود كه اكنون حاصل شده و اميدواريم به امضا نيز برسد. مرحله دوم، توافق نهايي است كه فرآيندي بسيار دشوار و پيچيده خواهد بود و چالشهاي فراواني در مسير آن وجود دارد. اما مرحله سوم، شايد از همه مهمتر باشد اين است كه بر اساس قوانين ايالاتمتحده، هر توافق هستهاي با ايران بايد به تاييد كنگره امريكا برسد. اينكه كاخ سفيد با يك توافق موافقت كند، الزاما بدان معنا نيست كه ساختار سياسي امريكا نيز به طور كامل آن را تاييد خواهد كرد. جلب نظر كنگره كار آساني نيست و پيچيدگيهاي خاص خود را دارد.
اين تحليلگر ارشد مسائل امريكا در ادامه خاطرنشان كرد: به اعتقاد من، سالها پيش بايد به اين موضوع توجه ميشد و متاسفانه چنين نشد. اكنون نيز ضروري است كه هرچه سريعتر تعامل و رايزني با كنگره امريكا آغاز شود؛ هم با نمايندگان دموكرات و هم با جمهوريخواهان. تجربه تلخ برجام نشان داد كه بيتوجهي به اين موضوع چه پيامدهايي ميتواند داشته باشد. درنهايت همين فضاي سياسي در كنگره بود كه شرايط را به سمتي برد كه دونالد ترامپ از برجام خارج شد. بنابراين، همزمان با مذاكرات و رايزنيها با قوه مجريه امريكا، چه به صورت مستقيم و چه غيرمستقيم، بايد تعامل با شاخه قانونگذاري و كنگره نيز در دستور كار قرار گيرد. لازم است از فرصتهاي موجود براي پايدار نگه داشتن توافق استفاده شود؛ زيرا اگر كنگره همراهي نكند، اين توافق يا اساسا به نتيجه نخواهد رسيد، يا در صورت حصول نيز ممكن است در آينده با همان سرنوشتي مواجه شود كه برجام با آن روبهرو شد.
ابوالفتح در ادامه و در رابطه با مفاد تفاهم شده ميان تهران و واشنگتن و موضوع راستيآزمايي اين مفاد تا روز جمعه و امضاي اين تفاهمنامه به «اعتماد» گفت: تنها ساعاتي پيش از اعلام توافق، نشانههايي وجود داشت كه حاكي از احتمال حمله ايران به اسراييل و پاسخ متقابل اسراييل در تلافي حملات اين رژيم به ضاحيه بود. با اين حال، چنين اتفاقي رخ نداد و درنهايت توافق حاصل شد. اين مساله نشان ميدهد كه ايالاتمتحده دستكم در مقطع كنوني اراده لازم براي حفاظت از اين توافق و جلوگيري از تشديد تنشها را دارد. البته نبايد قدرت و ظرفيت تخريبگري اسراييل را دستكم گرفت. دونالد ترامپ تلاش زيادي كرد تا مانع اقدامات اسراييل شود و از گسترش بحران جلوگيري كند. هر چند در روزهاي اخير اتفاق خاصي رخ نداد، اما همچنان نميتوان نقش و تاثيرگذاري اسراييل را در روند تحولات ناديده گرفت. به گفته ابوالفتح در كنار اين موضوع، ساير بازيگران منطقهاي نيز خوشبختانه نقش مثبتي در دستيابي به اين توافق ايفا كردند. با وجود اينكه ايران و برخي كشورهاي حاشيه خليجفارس در جريان جنگ ۴۰ روزه در دو سوي منازعه قرار داشتند و حتي شاهد اقداماتي ازسوي برخي از اين كشورها عليه ايران بوديم، اما امروز شرايط متفاوت است. از طرفي برخلاف دوران برجام، اكنون بسياري از كشورهاي منطقه در زمره حاميان شكلگيري و تداوم توافق ميان ايران و امريكا قرار گرفتهاند و اين تحول، خبر بسيار مهم و مثبتي محسوب ميشود. لذا شاهد هستيم كه اين كشورها در حال رايزني و تلاش هستند تا روند توافق به نتيجه برسد و موانع پيشرو كاهش يابد. اميدوارم ايالاتمتحده بتواند اسراييل را مهار كند و مانع از ايجاد اخلال در مسير توافق شود. اگر چنين اتفاقي رخ دهد، زمينه براي تثبيت و اجراي توافق فراهم خواهد شد. با اين حال، همانطور كه اشاره كردم، نسبت به آينده چندان خوشبين نيستم. اميدوارم اين ارزيابي نادرست از آب درآيد و توافق بتواند در بازه زماني پيشبينيشده به نتيجه برسد و دوام پيدا كند، اما همچنان موانع و چالشهاي مهمي در مسير آن وجود دارد كه نبايد از نظر دور داشت.
اين تحليلگر مسائل سياست خارجي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با ارزيابياش از تحركات مخرب تلآويو بعد از امضاي توافق ميان ايران و امريكا گفت: واقعيت اين است كه اسراييل و ايالاتمتحده در اصول و اهداف كلان، اشتراكات فراواني دارند. هر دو بر حفظ امنيت اسراييل تاكيد ميكنند و در بسياري از موضوعات مربوط به جمهوري اسلامي ايران، ازجمله محدود كردن توانمنديهاي منطقهاي و امنيتي ايران و همچنين مقابله با آنچه «گروههاي نيابتي» مينامند، ديدگاههاي مشتركي دارند، بنابراين در سطح اهداف كلي، اختلاف بنياديني ميان دوطرف وجود ندارد. با اين حال، اختلافات در شيوه و مسير دستيابي به اين اهداف ممكن است حاصل شود.
به باور ابوالفتح ايالاتمتحده يك ابرقدرت جهاني است و ناگزير بايد ملاحظات گسترده بينالمللي، اقتصادي و امنيتي را در تصميمگيريهاي خود لحاظ كند. در مقابل، اسراييل بيش از هر چيز در پي تثبيت و تعريف خود به عنوان يك قدرت برتر منطقهاي است و طبيعتا از زاويهاي متفاوت به تحولات منطقه مينگرد. به همين دليل، اگرچه اهداف كلي امريكا و اسراييل درقبال جمهوري اسلامي ايران تاحد زيادي همسو است، اما در نحوه تحقق اين اهداف و اولويتبنديها تفاوتهايي وجود دارد.
اين تحليلگر ارشد مسائل امريكا در ادامه به «اعتماد» گفت: البته نبايد در تحليل اين اختلافات دچار افراط شد و به اين نتيجه رسيد كه دوطرف در برابر يكديگر قرار گرفتهاند يا اسراييل از امريكا فاصله گرفته است. واقعيت چنين نيست. اختلافنظر ميان متحدان پديدهاي طبيعي است. حتي در داخل كابينه نتانياهو نيز اختلاف ديدگاه وجود دارد؛ بنابراين وجود اختلاف ميان دو بازيگر متحد امري غيرعادي نيست. درنتيجه، براي درك صحيح روابط امريكا و اسراييل بايد هر دو وجه ماجرا را همزمان ديد؛ هم اتحاد و اشتراك منافع ميان دو طرف را و هم اختلافات و شكافهايي را كه در برخي حوزهها و درباره برخي روشها و تاكتيكها وجود دارد. اين تحليلگر ارشد روابط بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: در عين حال نبايد از تحولات داخلي اسراييل غافل شد. اين كشور در آستانه انتخابات قرار دارد و بنيامين نتانياهو با فشارهاي جدي سياسي ازسوي مخالفان و رهبران اپوزيسيون مواجه است. در شرايط كنوني نميتوان با اطمينان پيشبيني كرد كه نتانياهو در انتخابات آينده چه سرنوشتي خواهد داشت. اين احتمال وجود دارد كه اكثريت آراي سياسي خود را از دست بدهد يا حتي نتواند بار ديگر در جايگاه نخستوزير باقي بماند. از سوي ديگر، نتانياهو تحت فشار واشنگتن نيز قرار دارد. اظهارات اخير دونالد ترامپ نشان ميدهد كه او سرمايه سياسي قابلتوجهي براي حمايت از نتانياهو صرف كرده است. طبيعي است كه ترامپ انتظار نداشته باشد نخستوزير اسراييل پروژهاي را كه ميتواند به يكي از مهمترين دستاوردهاي سياست خارجي او تبديل شود، با مشكل مواجه كند. اگر روابط ايران و امريكا به سمت كاهش تنش حركت كند يا به يك توافق پايدار منجر شود، اين موضوع ميتواند به عنوان يكي از نقاط برجسته كارنامه سياسي ترامپ در تاريخ ثبت شود و به همين دليل او اهميت ويژهاي براي آن قائل است.
ابوالفتح در ادامه اين گفتوگو و در رابطه با احتمال ماجراجوييهاي جديد اسراييل پس از امضاي تفاهمنامه به «اعتماد» گفت: احتمال دارد ترامپ در برابر ماجراجوييهاي بزرگ اسراييل ايستادگي كند و مانع از اقداماتي شود كه اصل توافق را به خطر مياندازد. با اين حال، بعيد ميدانم كه واشنگتن تا آن اندازه اراده يا نفوذ داشته باشد كه بتواند مانع تمامي اقدامات محدود، تنشهاي موضعي يا كارشكنيهاي جزيي اسراييل در منطقه، ازجمله در لبنان، شود. در چنين شرايطي، نقش دورانديشي و مديريت بحران ازسوي ايران و متحدانش اهميت ويژهاي پيدا ميكند. بدون ترديد حمايت از لبنان و حفظ ثبات آن، يكي از اصول و اولويتهاي سياست منطقهاي جمهوري اسلامي ايران محسوب ميشود، اما گاهي براي دستيابي به اهداف بزرگتر، لازم است در برابر برخي تحريكات و اقدامات محدود خويشتنداري نشان داده شود، چراكه اگر بار ديگر چرخه درگيري و پاسخ متقابل آغاز شود، احتمال دارد اسراييل حملات گستردهاي را عليه لبنان و به ويژه بيروت در دستور كار قرار دهد؛ وضعيتي كه هزينههاي سنگيني براي همه طرفها به همراه خواهد داشت، از اين رو ضروري است تدابيري اتخاذ شود تا ايران و حزبالله در دام سناريوهاي تحريكآميز اسراييل گرفتار نشوند و بتوانند اين مقطع حساس را با كمترين ميزان خسارت و تلفات پشت سر بگذارند.
ابوالفتح در ادامه و درخصوص نقش اعراب در بحث آزادسازي اموال بلوكه شده ايران به عنوان يكي از مهمترين بندهاي تفاهمنامه ايران و امريكا گفت: درخصوص منابع مالي ايران و روند آزادسازي پولها نيز اين پرسش مطرح است كه آيا چنين موضوعي نيازمند مجوز كنگره امريكا است يا خير. به طور كلي، هر نوع توافقي كه توسط دولت امريكا انجام ميشود و بالاخص آنكه مرتبط با برنامه هستهاي ايران باشد نيازمند تاييد كنگره است. براساس قوانين مصوب سال ۲۰۱۵ و پس از توافق برجام، دولت امريكا در عمل موظف است برخي توافقها را به كنگره گزارش دهد و در مواردي نيز زمينه بررسي و مداخله آن فراهم ميشود. با اين حال، درباره نحوه مديريت اين محدوديتهاي قانوني در ساختار سياسي امريكا، هنوز ابهاماتي وجود دارد. مشخص نيست دونالد ترامپ دقيقا با چه سازوكاري قصد دارد اين چالش را حل كند، اما به نظر ميرسد او بر نفوذ خود در ميان جمهوريخواهان حساب ويژهاي باز كرده و انتظار دارد كه بتواند حمايت آنها را براي پيشبرد توافق جلب كند. هرچند ممكن است بخشي از كنگره مخالفت يا سر و صدا ايجاد كند، اما در صورت همراهي نسبي دموكراتها، احتمال عبور توافق از سد اكثريت وجود خواهد داشت. به گفته اين كارشناس مسائل امريكا در عين حال، اميد ميرود كه روند تصويب يا تاييد در كنگره با مانع جدي مواجه نشود. در سطح منطقه نيز كشورهاي عربي در حوزه اقتصادي استقلال عمل كاملي ندارند و تا حد زيادي تصميمات آنها تحتتاثير روابط با واشنگتن است. به همين دليل، در صورتي كه اختلافات با امريكا حلوفصل شود، اين كشورها نيز ميتوانند در مسير آزادسازي منابع مالي ايران، توسعه تجارت و حتي جذب سرمايهگذاري نقشآفريني كنند. وضعيت مشابهي درباره برخي كشورهاي اروپايي نيز قابل تصور است. البته بايد ميان كشورهاي منطقه تفكيك قائل شد. براي مثال، امارات متحده عربي احتمالا رويكرد متفاوتتري دارد و در مقاطعي از روابط پرتنش با ايران آسيب ديده است. با اين حال، همچنان امكان بهبود روابط ميان تهران و ابوظبي وجود دارد. در مجموع، در صورت شكلگيري يك اراده سياسي مشخص در واشنگتن، بسياري از گرههاي اقتصادي مرتبط با ايران نيز ميتواند در سطح منطقهاي و بينالمللي باز شود. به گفته اين تحليلگر ارشد روابط بينالملل حتي در ميان برخي كشورهاي عربي نيز اين ظرفيت وجود دارد كه نقش واسطه يا تسهيلگر اقتصادي را ايفا كنند. براي نمونه، اگر مسيرهاي مالي از طريق دوبي با محدوديت مواجه شود، اين احتمال وجود دارد كه دوحه يا ساير پايتختهاي منطقهاي بخواهند نقش مشابهي را برعهده بگيرند و كانالهاي جايگزين براي تبادلات اقتصادي ايران فراهم كنند. در مجموع، آينده اين روند به ميزان زيادي به تصميمات سياسي در واشنگتن و ميزان هماهنگي آن با بازيگران منطقهاي وابسته خواهد بود.
ابوالفتح در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» در رابطه با سناريوهاي احتمالي در صورت به نتيجه نرسيدن مذاكرات بعد از گذشت شصت روز گفت: همه چيز تاحد زيادي به برداشت طرف امريكايي از رفتار ايران بستگي دارد. اگر در واشنگتن اين جمعبندي شكل بگيرد كه ايران در حال تلاش براي پيشبرد مذاكرات است و مشكلات موجود بيشتر جنبه فني يا موردي دارد، احتمالا روند بررسيها از سوي تيمهاي كارشناسي ادامه پيدا خواهد كرد. در چنين حالتي، حتي اگر توافق در بازه تعيينشده نهايي نشود، ممكن است دوطرف با درك متقابل از شرايط، زمان بيشتري براي رسيدن به نتيجه درنظر بگيرند؛ مشابه برخي تجارب پيشين ازجمله آتشبس دوهفتهاي كه با وجود عدم تحقق فوري توافق، روند گفتوگوها ادامه يافت، اما اگر طرف امريكايي به اين نتيجه برسد كه ايران در حال وقتكشي يا ايجاد اختلال در روند مذاكرات است، در آن صورت احتمال تغيير فضاي سياسي به طور جدي وجود دارد و حتي ميتواند زمينهساز تشديد تنشها يا بازگشت به سناريوهاي پرتنشتر شود. بنابراين، رفتار طرف ايراني در اين مقطع نقش تعيينكنندهاي دارد. به گفته اين كارشناس مسائل امريكا ازسوي ديگر، اين موضوع به ميزان زيادي به نحوه انتقال پيامها و سيگنالهاي سياسي نيز وابسته است. پيامهايي كه ازسوي مقامات ايراني، چه در قالب سخنرانيها و چه از طريق مكاتبات و ارتباطات رسمي يا غيررسمي با طرف امريكايي ارسال ميشود، ميتواند بر برداشت واشنگتن از نيت ايران تاثير مستقيم بگذارد. اين پيامها درنهايت در شكلگيري اين قضاوت نقش دارند كه آيا ايران در حال مذاكره با حسننيت است يا خير. در مجموع، اگر اين برداشت در طرف امريكايي تقويت شود كه ايران در مسير همكاري و تعامل حركت ميكند، احتمال تمديد زمان مذاكرات يا مديريت انعطافپذيرتر فرآيند گفتوگوها وجود خواهد داشت، در غير اين صورت فضاي موجود ميتواند به سمت شكست مذاكرات و تشديد تنش به مراتب سنگينتر از جنگ چهل روزه حركت كند.