تقریبا در سالگرد مذاکرات فریبکارانه و همراه با نبض سنجی برای تسلیمشدن و آغاز تجاوز جنگ تحمیلی اول و ۱۲ روزه در ۲۳ خرداد هستیم که برنامهریزی گسترده و دقیقی داشت و خمیرمایه آن را تیم حکومتی رژیم صهیونی تهیه و در پنتاگون نهایی کرده بودند. مبنا و هدفگذاری آن براندازی قطعی یا تسلیمکردن ایران و گامهای تجزیه کشور بود که با وجود اقدامات ناجوانمردانه و وحشیانه و شهادت تعدادی از بزرگان نظامی و دانشمند و مردم عادی کشور، با واکنش جدی ایران در دفاع و پاسخ مواجه و شکست خورد. در بازبینی طرح مشترک ترامپ و نتانیاهو، اینگونه نتیجه گرفتند که اقدامی نظامی باید پس از یک شورش کودتایی در درون ایران صورت پذیرد و با ورود دستهجات تروریستی از مرزهای غربی و شرقی، مقدمه یک حمله ضربتی و سریع خارجی را فراهم کنند تا به نتیجه برسند و رخدادهای دیماه سال گذشته بر همین اساس طراحی، هدایت و اجرا شد که موساد و تعدادی از سرویسهای اطلاعاتی غربی و عربی در آن نقش برجستهای داشتند، ولی باز هم با هوشمندی مردم و سیطره دستگاههای مسئول عقیم و ناکام ماند. سپس اینگونه ارزیابی کردند که ایران در دو اقدام گذشته به اندازه کافی ضعیف شده و در گرماگرم شرایط امنیتی اگر رهبری و فرماندهان برجسته و بزرگان سیاسی کشور را هدف حملات تروریستی قرار دهند، شانس تحقق اهداف استکباری و وحشیانه آنها تحقق خواهد یافت. جنگ ۴۰ روزه آنها به شکست استراتژی براندازی، شکست راهبردهای عملیاتی و خسارتهای بسیار سنگین و گسترده در جغرافیای پایگاههای نظامی و سرمایههای اقتصادی آنها در کشورهای عربی خلیجفارس و ضربات خردکننده در داخل رژیم صهیونی منتهی شد که بهرغم پنهانکاری خسارتها، بهسرعت توسط رسانهها و دستگاههای اطلاعاتی رژیم صهیونی و آمریکا و غرب، طبل رسوایی خسارتهای گسترده آنها بهصدا درآمد و با اینکه از پلکان اهداف بزرگ هم ناچار به پایین آمدن شدند ولی درخواست آتشبس، تنها راه نجات آنها شد. افکار عمومی جهان، آمریکا تا جایی واکنش داشتند که حتی اظهار مخالفت با ترامپ و رژیم صهیونی، پیروزی ایران را برای متوقف شدن قانونشکنی و جنگافروزی و وحشیگری آمریکا و اسرائیل ضروری دانستند. پایگاههای ترامپ و بریتانیا در مرز شکست انتخاباتی آنها در سپتامبر و نوامبر قرار گرفت و پاسخهای ایران بجز شکست راهبردی و نظامی آنها، به معادلهسازی جدید کشیده شد و تنگه هرمز و پس تنگه بابالمندب به پاشنه آشیل استراتژیک آمریکا، اسرائیل و تمامی غرب مبدل شد.
دوره مذاکراتی در اسلامآباد، روند جدیدی از جنگ ترکیبی (نظامی، سیاسی، رسانهای و اقتصادی) را با محاصره دریایی ایران و توییتدرمانی ترامپ در بحران اقتصاد جهانی شکل داد و تهدیدات و خط و نشانهای وهمی کارساز نشدند. با اینکه شاخصهای نظامی، تسلیحاتی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، افزایش چالشها برای ترامپ و نتانیاهو را ثبت کرده و تقریبا تمامی طرفهای نظامی احتمالی پنتاگون بنبست را ثبت کرده، این تیم شرارت، با اینکه جایگاه جهانی خود را از دست رفته میدانند ولی امیدوار بودند که فشارهای گوناگون به ایران، از مرز تابآوری مردم بعثتیافته و نظام اسلامی ایران عبور کند یا تجاوزات مجرمانه نتانیاهو در لبنان حاصلی داشته باشد، که رویای آنها محقق نشد. پایان آن پذیرش چارچوبهای پیشنهادی ایران شد ولی باز هم با ماجراجویی نتانیاهو و هشدار و اقدام ایران در اسرائیل، برگه مذاکراتی ایران قوت یافت و ترامپ برای جلوگیری از وقوع یک شکست و خسارت بیشتر در اسرائیل، امتیازهای جدیدی را که قبلا مخالفت میکرد، پذیرفت تا ایران به گوشمالی اسرائیل در روز شنبه گذشته اقدام نکند. اکنون با نهایی شدن و پذیرش متن که از روز جمعه اجرایی خواهد شد، دستاوردهای خوبی حاصل نشده و نقد خواهد شد و بقیه جزئیات به مذاکره ۳۰ و ۶۰ روزه موکول است. بدیهی است که سابقه تاریک و دبه کردن و نقض تعهدات ترامپ و رفتارهای رژیم صهیونی بر آینده این یادداشت تفاهم و مذاکرات پیش رو سایه انداخته ولی شرایط پیچیده و رنجور ترامپ و نتانیاهو گزینههای آنها را محدود میکند. آنچه در ایران موجب شد تا مقاومت و قدرت پاسخ به این پیروزی مرحلهای منتهی شود، حضور شکوهمند مردم در شهرهای کشور، راهبری حکیمانه رهبری محبوب و هوشمندی دستگاههای مسئول و واکنشهای آنها بود که همین ارکان تضمینکننده اصلی در روندهای بعدی است و نباید مخدوش شوند. ممکن است انتقاداتی هم وجود داشته باشد که کمترین آن، مساله خونخواهی رهبر شهیدمان و شهدای عظیمالشان است که نباید از چارچوبهای اخلاقی و انسجام ملی و رهنمودهای روشن رهبری محبوب عبور کنند.
شرایط سخت و پیچیده ترامپ و نتانیاهو
صاحبخبر -