شناسهٔ خبر: 78563281 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تقریب | لینک خبر

//میراث فکری عملی رهبر شهید در زمینه وحدت اسلامی//

"وحدت" علیه "مهندسی تفرقه"

رهبر شهید با اشاره به تجربه تلخ تاریخی، وضعیت امروز دنیا و نظم جهانی را در حال تغییر دانسته و مسلمانان را دعوت به وحدت و همبستگی کردند تا جهان اسلام بتواند سهمی در خور شأن و جایگاه خود از دنیای فردا داشته باشد.

صاحب‌خبر - به گزارش حوزه سیاست و اقتصاد خبرگزاری تقریب، رهبر شهید انقلاب در پیام حج ضمن اشاره به وقایع و وضعیت یک قرن قبل غرب آسیا، وضعیت امروز منطقه را ناشی از مهندسی تلخ آن روز دانستند که توسط دولت‌های غربی بر منطقه تحمیل شد. ایشان ضمن اشاره به آن تجربه تلخ تاریخی، وضعیت امروز دنیا و نظم جهانی را در حال تغییر دانسته و مسلمانان را دعوت به وحدت و همبستگی کردند تا جهان اسلام بتواند سهمی در خور شأن و جایگاه خود از دنیای فردا داشته باشد.

در این بین KHAMENEI.IR  گفت‌وگو با دکتر ابراهیم متقی رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران انجام داده است که در ادامه میآید.

رهبر انقلاب از سال‌های قبل در بیاناتشان به نظم جدید جهانی می‌پرداختند؛ موضوعی که در یک سال اخیر به شکل جدی‌تر و ناظر به تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی آن را مطرح می‌کنند. شواهد و نشانه‌های این وضعیت جدید را تشریح کنید.
هر گونه شکل‌بندی اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی تأثیر خودش را در نظم جهانی و سلسله‌مراتب قدرت در نظام بین‌الملل به جا می‌گذارد. در سال‌های بعد از جنگ سرد، شاهد چهار پدیده بسیار جدی بودیم که تأثیر خودش را در موازنه قدرت بر جای گذاشت.

۱- نکته و عامل اولیه، «ظهور بازیگران پیرامونی» است. همواره وقتی که صحبت از نظم منطقه‌ای می‌شد می‌گفتند که قدرت‌های بزرگ به‌عنوان بازیگران مداخله‌گر بخشی از شکل‌بندی‌های نظم جهانی محسوب می‌شود. 

۲- نکته دومی که در موازنه جدید قدرت وجود دارد بحث تولد جریان مقاومت است. مقاومت ابعادش خوشه‌ای است. مقاومت ایران دارای یک نشانه‌های مخصوص خود است. مقاومت مردم عراق دارای یک نشانه‌های دیگر است. مقاومت مردم افغانستان در برابر مداخله نظامی و اشغال نظامی آمریکا شکل‌بندی دیگری دارد. پس در دوران جدید که رهبر انقلاب بحث مربوط به تغییر در هندسه قدرت را مطرح می‌کنند این هندسه قدرت منجر به این شده که قدرت‌های بزرگ اراده تحقق اهداف خودشان را نداشته باشند.

۳- نکته سومی که وجود دارد و در این شکل‌بندی نظم جدید جهانی تأثیر خودش را بر جای گذاشته، «جامعه شبکه‌ای» است.

۴- ویژگی چهارمی که در این نظم جدید وجود دارد این است که قدرت‌های بزرگ در حال افول‌اند. در نظر بگیرید ایالات متحده تولید ناخالص داخلی‌اش، هزینه‌های نظامی‌اش، تسلّطش بر تکنولوژی هنوز خیلی بیشتر از سایر کشورهای صنعتی جهان غرب است. اما قدرت نسبی‌اش در حال کاهش است. روسیه نیز در حال افول و قدرت نسبی‌اش نیز رو به کاهش است. کشورهای اروپایی که سال‌هاست با فضای افول روبه‌رو بوده‌اند. 

با این شرایط به نظر شما جهان در حال حرکت از یک نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی است یا اینکه اصلاً دیگر بحث قطب مطرح نیست؟
دوران فعلی دوران گذار است و به نظر من این بحث قطبیتی که مطرح می‌شود با واقعیت‌های سیاست بین‌الملل و آن هندسه قدرتی که رهبر انقلاب بیان داشتند و عناصری که در این رابطه خدمتتان عرض کردم، مقداری متفاوت است. الان بحث‌های زیادی مطرح می‌شود که ما از دوران گذار عبور کردیم. یا الان هیچ قطب‌بندی وجود ندارد. این بحث‌ها با واقعیت‌های سیاست بین‌الملل و تئوری‌های روابط بین‌الملل کاملاً متفاوت است. شکل‌بندی جدید اول اینکه ما در دوران گذار قرار داریم. رهبر انقلاب بحث پیچ تاریخی را مطرح کردند. این پیچ تاریخی یعنی این دوران گذار.

بحثی را که بنده عرض می‌کنم این هست که فضای قدرت جهانی در شرایط نامتقارن قرار دارد. یعنی در این دوره گذار یک نظم آشوب‌زده وجود دارد، نظمی که مبتنی بر ساخت نامتقارن است. منظور از ساخت نامتقارن این است که به طور مثال کشوری مثل ایران چالش‌های اقتصادی‌اش خیلی زیاد است. چالش‌های مدیریتی و برنامه‌ریزی‌اش هم زیاد است. ولی همین کشور از قابلیت لازم برخوردار است برای اینکه چالش‌های لازم را در برابر توسعه‌طلبی و سلطه قدرت‌های بزرگ به وجود بیاورد. یعنی ایران توانسته قدرتش را با نقاط ضعف طرف مقابل که در مجموعه قدرت‌های بزرگ وجود دارد، با یکدیگر تطبیق دهد.

در فضای نامتقارنی که ایجاد شده بازیگران هویتی و بازیگران حاشیه‌ای و بازیگرانی که در ساختار نظام بین‌الملل جایگاهی نداشتند، امروز در وضعیت ظهور و زایش قرار دارند و به این ترتیب وضعیت و فضایی به وجود آمده که یک نوع نظم مقاومت‌گونه مبتنی بر شکل‌بندی‌های نامتقارن در حال ظهور است و شکل‌بندی‌های گذشته قدرت را تحت‌تأثیر قرار داده است.

بحث خروج آمریکا از منطقه را با این موضوع تغییر نظم مرتبط می‌بینید؟
یکی از نشانه‌های افول امریکا این است که هدف برای خودش تعیین می‌کند و ابزار نیل به هدف را دارد، اما دو امر را ندارد. ۱- اراده ۲- شناخت محیط. به همین دلیل است که دونالد ترامپ می‌گوید ما هفت هزار میلیارد دلار در عراق و افغانستان هزینه کردیم؛ اما رئیس‌جمهور آمریکا وقتی‌که می‌خواهد وارد عراق شود باید مثل دزدها نیمه‌شب در شرایطی که همه چراغ‌ها خاموش است وارد شود. این یعنی رئیس‌جمهور آمریکا احساس ناامنی می‌کند. در فضای موجود واقعیت‌های صحنه و میدان است که می‌تواند سیاست را شکل دهد. واقعیت‌های صحنه و میدان کدام است؟ این که وقتی که آمریکایی‌ها سردار سلیمانی را ترور کردند ایران اقدام متقابل سخت‌افزاری انجام داد. این اقدام متقابل، متناسب با قدرت ابزاری خودش و نامتقارن بود؛ اما اراده لازم را داشت.

 
رهبر انقلاب در بخشی از پیام حج ۱۴۰۲ به تجربه تلخ مهندسی سیاسی در منطقه غرب آسیا بعد از جنگ جهانی اول اشاره کردند. این تجربه تلخ سیاسی چه بود که برای امت اسلامی و منطقه غرب آسیا و جهان اسلام این همه هزینه داشت؟
این بحث مربوط به شکل‌گیری فلسطین و معماری نظم جدید جهانی با محوریت نظم آمریکا-انگلیس است که بعد از سقوط امپراتوری عثمانی شکل می‌گیرد. تا آن مقطع زمانی، شش کشور و حوزه جغرافیایی امروز، بخشی از امپراتوری عثمانی بوده است.
یعنی عربستان، اردن، عراق، فلسطین، سوریه و لبنان. امپراتوری عثمانی از زمان جنگ‌های کریمه دچار ضعف می‌شود. در جنگ اول امپراتوری عثمانی هم شکست می‌خورد و هم بخشی از حوزه سرزمینی‌اش را از دست می‌دهد. البته آتاتورک یعنی کمال پاشا مقاومت جدی در برابر انگلیسی‌ها انجام می‌دهد. به همین دلیل است که آتاتورک بی‌جهت آتاتورک نمی‌شود؛ انگلیسی‌ها می‌خواستند استانبول را نیز از ترکیه جدا کنند؛ ولی آتاتورک توانست مقاومت کند و استانبول حفظ شد.

مسئله بعدی موضوع مربوط به کنترل منطقه جنوب غرب آسیاست. مهندسی که شکل می‌گیرد این است که اولاً شورای قیمومیت جامعه ملل تشکیل می‌شود و انگلیس و فرانسه کارگزاران شورای قیمومیت می‌شوند. انگلیس مسئولیت عربستان و عراق و فلسطین و اردن را عهده‌دار می‌شود. فرانسه لبنان و سوریه را در کنترل خودش قرار می‌دهد. پس بحثی که وجود دارد این است که این شش حوزه را می‌خواهند غربی کنند و نظام‌های حکومتی این مناطق، نظام‌های انگلیس محور شود. در سال ۱۹۳۲ که فکر کردند این کشورها توانستند در مدار فرهنگ و آموزش غرب قرار بگیرند و یک نوع هویت ملی به این مجموعه‌ها دادند. یعنی از وضعیت شورای قیمومیت خارج می‌شود.
این مبحث در اینجا مربوط به رژیم صهیونیستی است و یعنی باید فلسطین به رژیم صهیونیستی تبدیل شود و این بخشی از آن مهندسی قدرت است. چرا؟ به این دلیل که مسلمان‌ها وحدت داشتند، وحدت ارگانیکی، مکانیکی، ساختاری و اندیشه‌ای.


در کنار این موضوعات تغییر نظم جهانی، رهبر انقلاب به این مساله هم اشاره دارند که رژیم صهیونیستی قدرت بازدارندگی‌اش را از دست داده. چندسال پیش ایشان اعلام کردند کرانه باختری باید مسلح بشود و امروز اتفاقات جدی و عجیبی آنجا می‌افتد. مسئله تحولات داخلی فلسطین اشغالی و رژیم صهیونیستی و ارتباط آن با این نظم جدید و تحولات در غرب آسیا چه نسبتی دارد؟
موضوعی که درباره کرانه باختری وجود دارد این است که اگر مقاومت در نوار غزه وجود نداشت حتی دولت خودگردان هم برای اینکه بتواند هویتش را حفظ کند دچار چالش می‌شد. امروزه مسئله فلسطین، مسئله هویت است. چیزی که افراد نمی‌توانند نادیده بگیرند. هویت یعنی یعنی ما چه کسی هستیم. وقتی که به رژیم صهیونیستی را به‌عنوان یک اشغالگر نگاه می‌کنیم این موضوع را می‌بینیم.   آیا در ۶۰ یا ۷۰ سال پیش آن‌ها در این حوزه جغرافیایی حضور داشتند؟ خیر، این مربوط به جنگ سال ۱۹۶۷ میلادی است. پس بحث اساسی امروز، نیازمندی جهان اسلام به مقاومت است. مقاومت یعنی اگر برای دیپلماسی التماس کنیم و برای به نتیجه رسیدن آن، مماشات و سازش کنیم طبیعی است که به نتیجه لازم نائل نمی‌شویم. پس بحث مربوط به آینده فلسطین مربوط به مقاومت است.

مقاومت روز به روز گسترش پیدا کرده است. مانند انتفاضه، یعنی انتفاضه آغازین که اعتراضی بود، انتفاضه سنگ و چوب بود. امروزه مجموعه‌های فلسطینی توانستند به موشک‌هایی که خودشان می‌سازند نائل شوند. ابزار قدرت داشته باشند و به سمت سرزمین‌های اشغالی شلیک کنند. شهرک سازی‌هایی که در سرزمین‌های اشغالی انجام می‌شود را دچار ناامنی کنند. این موضوع خود به خود بخشی از فضای بازدارندگی رژیم صهیونیستی را از بین می‌برد. همین که کشورها احساس نگرانی کنند، دیگر بحث مربوط به بازدارندگی برایشان حاصل نمی‌شود، ترک برمی‌دارد. بازدارندگی یعنی نسبت قدرت به طرف مقابل آن‌قدر بالا باشد که بتوان به امنیت مطلق دست یافت. امروزه رژیم صهیونیستی در وضعیت امنیت مطلق قرار ندارد.

این ضعف امنیت را شهروندان ساکن  رژیم اشغالگر، نظریه‌پردازانش و مقامات سیاسی‌اش می‌دانند. درست است که امروز رژیم صهیونیستی تا آذربایجان قدرت خودش را توسعه داده و توانسته یک چالش امنیتی برای ما در آنجا ایجاد کند، اما در داخل سرزمین خودش با یک نوع بحران و نگرانی روبروست.

بنابراین رژیم صهیونیستی بازدارندگی‌اش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند به امنیت مطلق فکر کند، به همین دلیل است که اسرائیلی‌ها درباره حزب اللّه و جمهوری اسلامی از ساز و کارهای کنش تهاجمی بهره نمی‌گیرند. می‌دانید به چه علت؟ نه اینکه آن‌ها اف ۱۸ نداشته باشند، نه اینکه آن‌ها سیستم‌های پدافندی و آفندی بسیار گسترده نداشته باشند.

رژیم صهیونیستی یک دولت پادگانی است. این دولت پادگانی قدرتش تحت‌تأثیر مقاومت در فضای اجتماعی با چالش روبرو شده. چرا نمی‌زند و حمله نمی‌کند؟ آیا ماهیت رژیم صهیونیستی امروز از سال ۱۹۵۶ انسانی‌تر است؟ آیا در مقیاس سال ۱۹۶۷ انعطاف پذیرتر است؟ آیا در مقیاس جنگ ۱۹۷۳ نگاه عادلانه‌تری دارد؟ خیر! به هیچ وجه. اتفاقاً روز به روز افراطی‌تر، رادیکال‌تر و تهاجمی‌تر شده است. پس چرا ابزار قدرت را به کار نمی‌گیرد؟ چون بازدارندگی و امنیت مطلق را ندارد.
 
 اگر بخواهید این بحث تغییر نظم جهانی را جمع‌بندی کنید چکونه صورت‌بندی می‌کنید؟
برآیند بحث اینگونه شکل‌بندی می‌شود:
۱. نظم جهانی در حال تغییر است.
۲. نشانه‌های این نظم جهانی تابعی از معادله موازنه قدرت است.
۳. بازیگران پیرامونی، حاشیه‌ای و غیردولتی توانستند این موازنه قدرت را تحت‌تأثیر قرار بدهند.
۴. عصر قدرت متقارن پایان پیدا کرده است.
۵. امروزه جهان اسلام، کشورهای اسلامی و کشورهای منطقه‌ای در جنوب غرب آسیا در آستانه یک آزمون‌اند که بخشی از همان پیچ تاریخی است.


انتهای پیام/