شناسهٔ خبر: 78557837 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

[ذکتر فرشاد رومی] فقر؛ عامل فرسایش سرمایه اخلاقی و اجتماعی

رابطه اقتصاد و اخلاق از آن دست روابط ساده و یکسویه نیست که بتوان یکی را «علت» و دیگری را «معلول» دانست. تجربه تاریخی و نظریه‌های گوناگون نشان می‌دهند این دو نه در سلسله‌مراتبی عمودی که در درهم‌تنیدگی‌ افقی با یکدیگر زیست می‌کنند.

صاحب‌خبر -

از منظر مارکسیستی، اقتصاد «زیربنا» و اخلاق و فرهنگ «روبنا» محسوب می‌شوند؛ یعنی شیوه تولید و روابط اقتصادی هستند که ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی را قالب می‌زنند. از این زاویه، هرگاه فقر، نابرابری یا بحران‌های اقتصادی شدت یابند، اخلاق اجتماعی نیزدستخوش دگرگونی خواهد شد؛ چراکه رفتارانسان‌ها تا حد زیادی درگرو شرایط مادی و فشارهای معیشتی است. درچنین چارچوبی، اخلاق نه امری مستقل که آینه‌ای ازساختار اقتصادی است.

اما این نگاه تنها بخشی ازواقعیت را روایت می‌کند. در دیدگاه‌های غیرمارکسیستی، براستقلال نسبی اخلاق پای می‌فشارند. اخلاق دراین نگاه، امری درونی و مبتنی برانتخابِ آزاد انسان تعریف می‌شود؛ نیرویی که حتی دردل سخت‌ترین شرایط اقتصادی نیز می‌تواند تاب بیاورد. تاریخ جوامع به ما می‌آموزد که دراوج جنگ‌ها، قحطی‌ها و بحران‌ها، نه فقط رفتارهای فرصت‌طلبانه که نمونه‌های درخشان ایثار، همکاری و همبستگی نیز دیده می‌شود. این گواه آن است که انسان صرفاً تابع اقتصاد نیست، بلکه از ظرفیت‌هایی برخوردار است که در برابر فشارهای مادی مقاومت می‌کند.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که شرایط اقتصادی بر «هزینه اخلاقی بودن» انسان‌ها اثر می‌گذارد. در روزگار فقر گسترده، بی‌ثباتی و ناامنی اقتصادی، پایبندی به برخی اصول اخلاقی دشوارتر می‌شود. به بیان روشن‌تر، اخلاق در خلأ زندگی نمی‌کند. کسی که در امنیت و رفاه نسبی به سر می‌برد، بسیار آسانتر از انسانی که درگیر تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود است، می‌تواند صادق، قانونمدار یا نوعدوست باشد. فشار اقتصادی ممکن است برخی را به دروغ، تقلب، احتکار، رشوه یا تضییع حقوق دیگران بکشاند؛ نه از آن رو که ذاتاً غیراخلاقی‌اند، بلکه بدین سبب که در شرایط سخت اقتصادی، مقاومت در برابر وسوسه‌ها و وفاداری به اصول اخلاقی، کاری بس دشوارتر می‌شود.

پس اقتصاد نه جایگزین اخلاق که بستر شکل‌گیری یا فرسایش آن است؛ از این رو، اصلاح وضعیت اقتصادی را نباید صرفاً اقدامی برای افزایش رفاه مادی به شمار آورد.

در یک کلام، جامعه‌ای که در آن فقر و ناامنی اقتصادی حکمفرما باشد، در معرض فرسایش سرمایه اخلاقی و اجتماعی نیز قرار می‌گیرد. به همین دلیل، مبارزه با فقر و برپایی عدالت اقتصادی نه فقط یک ضرورت مادی و دنیوی  که یک وظیفه اخلاقی و حتی دینی است؛ زیرا هر چه امنیت و رفاه اقتصادی بیشتر باشد، زمینه برای شکوفایی فضایل اخلاقی و ژرفتر شدن ایمان در جامعه نیز فراهم‌تر خواهد شد.

از منظر مارکسیستی، اقتصاد «زیربنا» و اخلاق و فرهنگ «روبنا» محسوب می‌شوند؛ یعنی شیوه تولید و روابط اقتصادی هستند که ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی را قالب می‌زنند. از این زاویه، هرگاه فقر، نابرابری یا بحران‌های اقتصادی شدت یابند، اخلاق اجتماعی نیزدستخوش دگرگونی خواهد شد؛ چراکه رفتارانسان‌ها تا حد زیادی درگرو شرایط مادی و فشارهای معیشتی است. درچنین چارچوبی، اخلاق نه امری مستقل که آینه‌ای ازساختار اقتصادی است.

اما این نگاه تنها بخشی ازواقعیت را روایت می‌کند. در دیدگاه‌های غیرمارکسیستی، براستقلال نسبی اخلاق پای می‌فشارند. اخلاق دراین نگاه، امری درونی و مبتنی برانتخابِ آزاد انسان تعریف می‌شود؛ نیرویی که حتی دردل سخت‌ترین شرایط اقتصادی نیز می‌تواند تاب بیاورد. تاریخ جوامع به ما می‌آموزد که دراوج جنگ‌ها، قحطی‌ها و بحران‌ها، نه فقط رفتارهای فرصت‌طلبانه که نمونه‌های درخشان ایثار، همکاری و همبستگی نیز دیده می‌شود. این گواه آن است که انسان صرفاً تابع اقتصاد نیست، بلکه از ظرفیت‌هایی برخوردار است که در برابر فشارهای مادی مقاومت می‌کند.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که شرایط اقتصادی بر «هزینه اخلاقی بودن» انسان‌ها اثر می‌گذارد. در روزگار فقر گسترده، بی‌ثباتی و ناامنی اقتصادی، پایبندی به برخی اصول اخلاقی دشوارتر می‌شود. به بیان روشن‌تر، اخلاق در خلأ زندگی نمی‌کند. کسی که در امنیت و رفاه نسبی به سر می‌برد، بسیار آسانتر از انسانی که درگیر تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود است، می‌تواند صادق، قانونمدار یا نوعدوست باشد. فشار اقتصادی ممکن است برخی را به دروغ، تقلب، احتکار، رشوه یا تضییع حقوق دیگران بکشاند؛ نه از آن رو که ذاتاً غیراخلاقی‌اند، بلکه بدین سبب که در شرایط سخت اقتصادی، مقاومت در برابر وسوسه‌ها و وفاداری به اصول اخلاقی، کاری بس دشوارتر می‌شود.

پس اقتصاد نه جایگزین اخلاق که بستر شکل‌گیری یا فرسایش آن است؛ از این رو، اصلاح وضعیت اقتصادی را نباید صرفاً اقدامی برای افزایش رفاه مادی به شمار آورد.

در یک کلام، جامعه‌ای که در آن فقر و ناامنی اقتصادی حکمفرما باشد، در معرض فرسایش سرمایه اخلاقی و اجتماعی نیز قرار می‌گیرد. به همین دلیل، مبارزه با فقر و برپایی عدالت اقتصادی نه فقط یک ضرورت مادی و دنیوی  که یک وظیفه اخلاقی و حتی دینی است؛ زیرا هر چه امنیت و رفاه اقتصادی بیشتر باشد، زمینه برای شکوفایی فضایل اخلاقی و ژرفتر شدن ایمان در جامعه نیز فراهم‌تر خواهد شد.