به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، احسان فلاحی در نشست " تصویر ایران بین الملل" - که با همکاری گروه آینده پژوهی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و خانه اندیشه ورزان و دبیری محمدرضا محمدی برگزار شد ، استدلال میکند که برای ترسیم تصویر آینده ایران باید از تحلیلهای انتزاعی فاصله گرفت و با نگاهی واقعبینانه به محیط پیرامونی، از قفقاز و آسیای مرکزی تا خلیج فارس، وضعیت را تحلیل کرد. او معتقد است قدرت ملی ایران در آینده مستلزم ترکیب هوشمندانه سیاست همسایگی، تقویت بازدارندگی، بهرهگیری از مسیرهای کریدوری، مدیریت روایت رسانهای و ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی است تا ایران بتواند جایگاه ژئوپلیتیک خود را در معادلات منطقهای تثبیت کند.
فهم ایران آینده از پایین به بالا
احسان فلاحی در آغاز نشست، بحث درباره «تصویر ایران آینده» را نیازمند تغییر روش دانست. به گفته او، یکی از خطاهای رایج در تحلیل موقعیت ایران این است که ابتدا تصویری کلان، انتزاعی و کلی از نظم جهانی یا آینده منطقه ترسیم میشود و سپس تلاش میشود ایران درون آن تصویر جانمایی شود. او این روش را بیش از اندازه قیاسی دانست و تأکید کرد که چنین رویکردی نمیتواند پیچیدگیهای واقعی محیط پیرامونی ایران را توضیح دهد.
از نگاه فلاحی، روش مناسبتر، حرکت از پایین به بالاست؛ یعنی باید ابتدا حوزههای مشخص پیرامونی ایران بهصورت مستقل، تخصصی و موردی مطالعه شوند و سپس از کنار هم قرار دادن این تحلیلها، تصویری واقعبینانه از آینده ایران به دست آید. بر همین اساس، ایران نه صرفاً در نسبت با نظام بینالملل، بلکه در پیوند با چندین سیستم منطقهای تعریف میشود؛ سیستمهایی مانند غرب آسیا، خلیج فارس، قفقاز، آسیای مرکزی و همسایگان آسیای جنوبی. هر یک از این حوزهها منطق، بازیگران، تهدیدها، فرصتها و قواعد خاص خود را دارند و نمیتوان با یک نسخه واحد درباره همه آنها تصمیم گرفت.
فلاحی تأکید کرد که ایران برای ساختن یک راهبرد کلان معتبر، ابتدا باید جایگاه خود را در این محیطهای خردتر و عینیتر بشناسد. به بیان دیگر، «گرند استراتژی» اگر قرار است معنا داشته باشد، نباید محصول شعار، ذهنیت انتزاعی یا آرزوهای کلان باشد؛ بلکه باید از دل پروندههای مشخص، روندهای واقعی، ظرفیتهای میدانی و شناخت دقیق بازیگران منطقهای شکل بگیرد. در غیر این صورت، کشور با تصویری از آینده مواجه خواهد شد که بیش از آنکه راهنمای عمل باشد، نوعی بازنمایی ذهنی و غیرعملیاتی است.
قفقاز جنوبی و تجربه حاشیهرفتن ایران
بخش مهمی از سخنان دکتر فلاحی به قفقاز جنوبی اختصاص داشت؛ منطقهای که او آن را یکی از نمونههای روشن تغییر نظم منطقهای و کاهش تدریجی نقش ایران دانست. فلاحی توضیح داد که قفقاز جنوبی از زمان فروپاشی شوروی تاکنون چند مرحله مهم را پشت سر گذاشته است. در مرحله نخست، از سال 1991 تا 2020، این منطقه عمدتاً ذیل نظمی روسمحور قرار داشت. در این دوره، روسیه بازیگر مسلط امنیتی و سیاسی قفقاز بود و بسیاری از معادلات منطقهای با در نظر گرفتن نقش مسکو تعریف میشد.
به گفته فلاحی، مرحله دوم از سال 2020 و پس از جنگ دوم قرهباغ آغاز شد؛ مرحلهای که میتوان آن را دوره گذار در نظم قفقاز دانست. در این دوره، وزن ترکیه و جمهوری آذربایجان افزایش یافت، روسیه بهتدریج با محدودیتهایی در اعمال نفوذ سنتی خود روبهرو شد و بازیگران دیگر نیز تلاش کردند نقش خود را در آینده منطقه بازتعریف کنند. او این دوره گذار را تا اوت 2025 امتداد داد و معتقد بود که پس از آن، قفقاز وارد نظمی تازه شده است؛ نظمی که در آن ایران، برخلاف ظرفیتهای تاریخی، جغرافیایی و ژئوپلیتیک خود، عملاً در حاشیه قرار گرفته است.
فلاحی در تحلیل این روند، صرفاً به رفتار بازیگران خارجی اشاره نکرد، بلکه بر سهم تصمیمگیری و انفعال ایران نیز تأکید داشت. او گفت ایران در مقاطع مختلف، از جمله در سالهای 2016، 2018 و 2020، فرصتهایی برای تعریف جایگاه خود در قفقاز داشت، اما از این فرصتها بهره لازم را نبرد. از نگاه او، تکیه بیش از حد بر روسیه، تأخیر در واکنش به تحولات، فقدان ابتکار عمل و نداشتن تصویر روشن از جایگاه ایران در قفقاز، باعث شد تهران بهتدریج از متن معادلات فاصله بگیرد.
در این چارچوب، فلاحی از تعابیری مانند «دولت عایق» و «حفره ژئواکونومیک» برای توصیف موقعیت ایران استفاده کرد. منظور او از این تعابیر، وضعیتی است که در آن کشور نه بهعنوان حلقه فعال اتصال، بلکه بهعنوان فضایی دور زدهشده یا کماثر در شبکههای منطقهای دیده میشود. این مسئله از نظر او فقط یک موضوع ترانزیتی یا اقتصادی نیست، بلکه به شأن سیاسی، امنیتی و راهبردی ایران در محیط پیرامونی خود مربوط است.
زنگزور و منطق شبکهای کریدورها
در ادامه نشست، کریدور زنگزور بهعنوان یکی از مهمترین مصادیق تحولات قفقاز و اثر آن بر جایگاه ایران بررسی شد. دکتر فلاحی تأکید کرد که زنگزور را نباید یک مسئله منفرد، محلی یا صرفاً مربوط به جمهوری آذربایجان و ارمنستان دانست. به گفته او، خطای تحلیلی زمانی رخ میدهد که یک کریدور بهصورت جزیرهای دیده شود، در حالی که کریدورها در جهان امروز در قالب شبکهای از مسیرهای اتصال، انرژی، تجارت و نفوذ سیاسی معنا پیدا میکنند.
از نگاه فلاحی، زنگزور باید در کنار طرحها و مسیرهای دیگری مانند کریدور داوود، جاده توسعه عراق، کریدور حجاز و تاپی فهم شود. این پروژهها، هرچند در جغرافیاهای متفاوتی تعریف شدهاند، اما در مجموع بخشی از بازآرایی بزرگتر منطقهایاند؛ بازآراییای که میتواند برخی کشورها را به گرههای اتصال و برخی دیگر را به حاشیههای کماثر تبدیل کند. بر همین اساس، مسئله اصلی این نیست که یک مسیر خاص از کجا عبور میکند، بلکه این است که ایران در شبکه جدید اتصال منطقهای چه نقشی خواهد داشت.
فلاحی در این بخش بر یک ایده محوری تأکید کرد: کریدور هدف نیست، ابزار است. از نگاه او، اگر کریدور صرفاً بهعنوان مسیر عبور کالا یا پروژه عمرانی دیده شود، بخش مهمی از کارکرد قدرتساز آن نادیده گرفته میشود. کریدور میتواند ابزار اعمال نفوذ، ایجاد وابستگی متقابل، کاهش هزینههای امنیتی و افزایش قدرت چانهزنی باشد. کشوری که مسیرهای اتصال دیگران از آن عبور میکند، میتواند در لحظات حساس، بدون استفاده از ابزارهای سخت و پرهزینه، نقش سیاسی و امنیتی خود را اعمال کند.
او در همین زمینه به نمونههایی از فشارهای منطقهای بر مسیرهای حملونقل ایران اشاره کرد؛ از جمله فشار ترکیه بر کامیونهای ایرانی یا محدودیتهایی که جمهوری آذربایجان در برخی مقاطع ایجاد کرد. به گفته فلاحی، این نمونهها نشان میدهد که مسیر، جاده و کریدور فقط موضوعات فنی نیستند، بلکه میتوانند همان کارکردهایی را تولید کنند که گاه ابزارهای نظامی با هزینه بسیار بالاتر تولید میکنند. تفاوت در این است که کریدور، قدرت را با هزینه سیاسی و امنیتی کمتر اعمال میکند.
رشت–آستارا و مسئله سرمایهگذاری راهبردی
در بحث درباره کریدورها، پروژه رشت–آستارا نیز جایگاه ویژهای یافت. دکتر فلاحی این پروژه را فراتر از یک طرح حملونقل یا مسئلهای صرفاً عمرانی دانست و آن را در نسبت با آینده جایگاه ایران در کریدور شمال–جنوب تحلیل کرد. به باور او، اگر ایران میخواهد در شبکه اتصال منطقهای و فرامنطقهای جایگاه مؤثر داشته باشد، نمیتواند نسبت به حلقههای مفقوده زیرساختی بیاعتنا باشد.
دراین نشست به این نکته نیز اشاره شد که درباره هزینهها، وام روسیه، توجیه اقتصادی و نحوه اجرای این پروژه بحثها و اختلافنظرهایی وجود دارد. با این حال، فلاحی تأکید کرد که برخی پروژهها را نباید فقط با منطق کوتاهمدت مالی سنجید. به گفته او، طرحهایی از این دست زمانی قابل فهماند که در افق قدرت ملی، عاملیت ژئوپلینومیک (ژئوپلیتیک+ژئواکونومیک) و نقش آینده ایران در شبکههای اتصال دیده شوند. از این منظر، پرسش اصلی فقط این نیست که پروژه در کوتاهمدت چه میزان سود اقتصادی مستقیم دارد، بلکه باید پرسید نبود آن چه هزینه راهبردی برای کشور ایجاد میکند.
عبور از دوگانههای بسته در سیاست خارجی
یکی دیگر از محورهای مهم نشست، نقد نگاههای دوگانهساز در سیاست خارجی بود. دکتر فلاحی تأکید کرد که در بسیاری از پروندهها، تحلیلها اسیر منطق «این یا آن» میشوند؛ گویی ایران ناچار است میان چین و هند، شرق و غرب، یا همکاری و تقابل، فقط یکی را انتخاب کند. او این نوع نگاه را سادهساز و ناکافی دانست و گفت سیاست خارجی در جهان امروز نیازمند انعطاف، تاکتیکپذیری و تفکیک پروندههاست.
فلاحی در توضیح این موضوع به نقش همزمان چین و هند در قفقاز و پیرامون آن اشاره کرد. به گفته او، چین در برخی پروژههای انرژی، حملونقل، سرمایهگذاری و حتی در کریدور میانی اثرگذار شده است. در مقابل، هند نیز از مسیر همکاری با ارمنستان و توجه به کریدور شمال–جنوب، نقش متفاوتی را دنبال میکند. بنابراین، ایران نباید خود را در قالب انتخابهای مطلق محدود کند، بلکه باید بتواند بسته به موضوع، زمان، منطقه و منافع مشخص، همکاریهای تاکتیکی و موردی طراحی کند.
در همین چارچوب، فلاحی حتی به امکان همکاری تاکتیکی با بازیگرانی مانند فرانسه در برخی پروندهها اشاره کرد. منظور او از این همکاری، تغییر مبانی سیاست خارجی یا تبدیل یک رابطه تاکتیکی به اتحاد راهبردی نبود، بلکه تأکید داشت که در برخی موضوعات میتوان از اشتراک منافع محدود برای پیشبرد اهداف مشخص استفاده کرد. به گفته او، همه همکاریها لزوماً راهبردی نیستند و همه اختلافها نیز مانع همکاری موردی نمیشوند.
شورای همکاری خلیج فارس و ضرورت تفکیک بازیگران
در بخش دیگری از نشست، دکتر فلاحی به شورای همکاری خلیج فارس پرداخت و هشدار داد که نباید این مجموعه بهصورت یکپارچه و یکدست دیده شود. به باور او، یکی از خطاهای تحلیلی در سیاست منطقهای ایران این است که گاهی کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و عمان در قالب یک کلیت واحد فهم میشوند، در حالی که هر یک از این کشورها منافع، نگرانیها، ظرفیتها و رفتارهای متفاوتی دارند.
او توضیح داد که در برخی تحلیلها، امارات به دلیل پیوندهای گسترده اقتصادی با ایران و نقش آن در شبکههای مالی و تجاری، اولویت فشار یا تعامل دانسته میشود. در مقابل، برخی دیگر عربستان را بازیگر اصلیتر و تعیینکنندهتر در محیط خلیج فارس میدانند. از نگاه فلاحی، مسئله اصلی انتخاب یک پاسخ کلی برای همه اعضای شورای همکاری نیست، بلکه ایران باید برای هر کشور دکترین جداگانه داشته باشد. عمان، امارات، عربستان، قطر، کویت و بحرین هر کدام باید بهصورت تفکیکی دیده شوند و سیاست ایران در برابر آنها نیز متناسب با ویژگیهای هر پرونده تنظیم شود.
این نگاه، ادامه همان رویکرد استقرایی فلاحی در بحث «تصویر ایران آینده» بود. او در واقع تأکید داشت که سیاست خارجی موفق از کلیگویی فاصله میگیرد و وارد جزئیات میشود. همانگونه که قفقاز را نباید یکپارچه و ساده دید، خلیج فارس و شورای همکاری نیز نیازمند خوانش تفکیکی، موردی و دقیق است.
بازدارندگی، موشک و مرزهای مذاکره
یکی از صریحترین بخشهای نشست به مسئله بازدارندگی ایران اختصاص داشت. دکتر فلاحی در این بخش بر جایگاه موشک در ساختار امنیت ملی ایران تأکید کرد و آن را رکن اصلی بازدارندگی کشور دانست. به گفته او، در حالی که برخی مؤلفههای منطقهای یا پروندههای سیاست خارجی میتوانند محل گفتوگو، بازتنظیم یا حتی توافقهای موردی باشند، توان موشکی ایران نباید موضوع مذاکره قرار گیرد.
فلاحی میان ابزارهای مختلف قدرت ایران تمایز قائل شد. از نگاه او، برخی نیروها یا ظرفیتهای منطقهای ممکن است در شرایط خاص کارکرد بازدارنده محدودی داشته باشند یا در برخی میدانها نتوانند نقش تعیینکننده ایفا کنند. اما موشک، به دلیل ماهیت مستقیم، بومی، قابل اتکا و راهبردی خود، عنصر اصلی بازدارندگی ایران است. او در همین زمینه به رخدادهایی مانند جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان اشاره کرد و گفت تجربههای اخیر نشان دادهاند که همه ابزارهای منطقهای الزاماً نمیتوانند بار بازدارندگی ایران را بر دوش بکشند.
بر اساس این تحلیل، فلاحی معتقد بود که ایران باید در برخی پروندهها انعطاف تاکتیکی داشته باشد، اما در حوزههایی که بنیان امنیت ملی و بازدارندگی مستقیم کشور را تشکیل میدهند، نباید دچار خطای محاسباتی شود. موشک از نظر او دقیقاً در همین دسته قرار میگیرد.
محور مقاومت و ایده ادغام در دولتهای میزبان
دکتر فلاحی در ادامه به موضوع محور مقاومت و آینده گروههای همسو با ایران در منطقه پرداخت. او توضیح داد که یکی از ایدههایی که سالها در برخی محافل پژوهشی مطرح بوده، ادغام تدریجی گروههای مقاومت در ساختارهای رسمی کشورهای میزبان است. این بحث بهویژه درباره لبنان و حزبالله برجستهتر است، اما بهطور کلی میتواند درباره پروندههای عراق و یمن نیز بهصورت جداگانه بررسی شود.
فلاحی تأکید کرد که این ایده در گذشته با مقاومتهایی در برخی سطوح مواجه بوده، اما تحولات منطقهای نوعی عقلانیت جدید یا حتی اجبار راهبردی ایجاد کرده است. به گفته او، شرایط جدید ایجاب میکند که پروندههای لبنان، عراق و یمن نه بهصورت یک بسته واحد، بلکه بهصورت جداگانه و تخصصی دیده شوند. هر کدام از این میدانها جامعه، دولت، موازنه داخلی، محیط خارجی و منطق امنیتی خاص خود را دارد.
از نگاه او، ادغام در ساختار رسمی کشورها میتواند بخشی از هزینههای سیاسی و امنیتی را کاهش دهد و امکان تداوم نقشآفرینی را در قالبی پایدارتر فراهم کند. این بحث به معنای حذف کامل کارکردهای پیشین نیست، بلکه به معنای بازتنظیم نسبت نیروهای همسو با ایران با دولتها و جوامع میزبان است؛ نسبتی که اگر درست مدیریت نشود، میتواند خود به عامل فشار علیه ایران و متحدانش تبدیل شود.
توزیع مسئولیت در مواجهه با اسرائیل
در بخش دیگری از نشست، دکتر فلاحی ایده برونسپاری بخشی از مبارزه با اسرائیل به بازیگران دیگر منطقهای را مطرح کرد. منظور او این نبود که ایران از اصول یا مواضع خود عقبنشینی کند، بلکه تأکید داشت که نباید همه بار تقابل با اسرائیل بر دوش ایران قرار گیرد. به گفته او، بازیگرانی مانند ترکیه و مصر نیز به دلایل ژئوپلیتیک، امنیتی و منطقهای، منافعی در مهار برخی ابعاد سیاست اسرائیل دارند و باید بخشی از مسئولیت را بر عهده بگیرند.
فلاحی در این زمینه به رفتار کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز اشاره کرد و گفت برخی از این کشورها همزمان به دنبال عادیسازی رابطه با اسرائیل و تقویت روابط با آمریکا هستند، اما اگر نسبت به پیامدهای گسترش نقش اسرائیل در منطقه نگرانی دارند، نمیتوانند هزینه مقابله با آن را فقط به ایران واگذار کنند. از نگاه او، ایران باید بتواند در این میدان نیز از منطق توزیع بار، ایجاد ائتلافهای موضوعی و استفاده از ظرفیت سایر بازیگران بهره بگیرد.
در همین چارچوب، اشاره شد که ترکیه در پرونده سوریه بهطور مستقیم با پیامدهای حضور و حملات اسرائیل مواجه شده و همین موضوع بخشی از مواضع ضداسرائیلی در آن کشور را تشدید کرده است. فلاحی این مسئله را نشانهای از امکان فعال شدن بازیگران دیگر در پروندههایی دانست که پیشتر بیش از حد ایرانمحور دیده میشدند.
روایتسازی و بازسازی تصویر ایران قدرتمند
محور مهم دیگر نشست، رسانه و روایتسازی بود. دکتر فلاحی تأکید کرد که ایران در حوزه تصویرسازی، بهویژه در پروندههایی مانند قفقاز، از رقبای خود عقب مانده است. به گفته او، نبرد امروز فقط در میدان دیپلماسی رسمی یا جغرافیای سخت رخ نمیدهد، بلکه بخش مهمی از آن در میدان ادراک، تصویر و روایت شکل میگیرد.
او در این زمینه به ضعف رسانهای ایران در قفقاز اشاره کرد و گفت ابزارهای سنتی، مانند شبکههایی از جنس سحر، نتوانستهاند متناسب با تحولات رسانهای جدید عمل کنند. در مقابل، شبکههای اجتماعی، کانالهای محلی، صفحات اینستاگرامی و تولید محتوای هدفمند به زبانهای منطقهای، میدان تازهای برای اثرگذاری ساختهاند. فلاحی با اشاره به تجربههایی مانند یوروویژن 2009 و ظرفیت فعالان رسانهای در حوزه آذری، تأکید کرد که ایران نیازمند عملیات رسانهای چابک، حرفهای و دقیق است.
از نگاه او، «تصویر ایران قدرتمند» نباید فقط به معنای کشوری باشد که توان برهمزدن نظم را دارد. ایران قدرتمند میتواند کشوری باشد که مسیر اتصال است، کارگزار کمهزینه امنیت منطقهای است، توان بازدارندگی دارد، در شبکههای اقتصادی حضور مؤثر دارد و روایت خود را به زبان قابل فهم برای مخاطبان منطقهای بیان میکند. چنین تصویری بدون رسانه حرفهای، دیپلماسی عمومی فعال و شناخت دقیق جامعههای هدف ساخته نمیشود.
از تقابل پرهزینه به عاملیت هوشمند
در جمعبندی نشست، دکتر احسان فلاحی بار دیگر بر این نکته تأکید کرد که ایران برای تثبیت جایگاه خود در نظم آینده، نیازمند راهبرد کلان است؛ اما این راهبرد نباید از بالا و بهصورت انتزاعی تحمیل شود. گرند استراتژی مطلوب باید از دل تحلیلهای منطقهای، پروندههای تخصصی، شناخت بازیگران و فهم دقیق ابزارهای قدرت ساخته شود.
بر اساس مباحث مطرحشده در نشست، آینده ایران بیش از هر چیز به توانایی کشور در تبدیل موقعیت جغرافیایی به عاملیت سیاسی و اقتصادی وابسته است. اگر ایران صرفاً به جغرافیای خود تکیه کند و تصور کند این موقعیت بهخودیخود تضمینکننده قدرت است، ممکن است در عمل به حاشیه رانده شود. اما اگر همین جغرافیا از مسیر کریدورها، زیرساختها، روایتسازی، بازدارندگی و دیپلماسی تاکتیکی فعال شود، میتواند به منبعی پایدار برای قدرت ملی تبدیل شود.
پیام مرکزی سخنان فلاحی این بود که ایران باید از وضعیت واکنشی و پرهزینه فاصله بگیرد و به سمت عاملیت هوشمند حرکت کند. در این نگاه، کریدور ابزار است، نه هدف؛ موشک رکن بازدارندگی است و نباید موضوع معامله قرار گیرد؛ محور مقاومت نیازمند بازتنظیم موردی و ادغام هوشمند در ساختارهای رسمی کشورهاست؛ شورای همکاری خلیج فارس باید تفکیکی فهم شود؛ همکاری با چین، هند، فرانسه یا دیگر بازیگران میتواند تاکتیکی و پروندهمحور باشد؛ و رسانه باید تصویر ایران را در محیط پیرامونی بازسازی کند.
این نشست در نهایت نشان داد که «تصویر ایران آینده» نه یک تصویر آماده و ثابت، بلکه پروژهای در حال ساخت است؛ پروژهای که کیفیت آن به تصمیمهای امروز، فهم دقیق تحولات پیرامونی و توان کشور در تبدیل ظرفیتهای پراکنده به راهبردی منسجم بستگی دارد.
انتهای پیام/