گروه سیاسی- مانیا شوبیری: این تجمعات که با شعارهای تند علیه عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف همراه بود، بار دیگر این پرسش بنیادین را پیش روی جامعه سیاسی قرار داد: آیا یک اقلیت سازمانیافته با تکیه بر ابزارهای فشار غیررسمی، حق دارد سرنوشت کل کشور را به گروگان بگیرد
لشکرکشی خیابانی بر علیه توافق
اتفاقات شنبه شب در مقابل برخی نهادهای حاکمیتی از جمله وزارت خارجه، فراتر از یک اعتراض مدنی معمول است. بررسی دقیق گزارشهای میدانی نشان میدهد که این تجمعات، برخلاف آنچه ممکن است در رسانههای نزدیک به این جریان بازنمایی شود، پدیدهای خودجوش و برخاسته از بطن مطالبات عمومی نیست. آنچه شاهد آن بودیم، یک اردوکشی خیابانی برنامهریزیشده توسط حلقههایی است که منافع خود را در جنگ میبینند.
شعارها صریح، بیپروا و در عین حال ساختارشکنانه بودند. شعار علیه وزیر امور خارجه و رئیس مجلس به عنوان دو رکن اصلی پیشبرد سیاستهای جاری نظام، نشان میدهد که این جریان حتی به سازوکارهای رسمی نظام سیاسی نیز وفادار نیست، مگر آنکه خروجی آن، خواستههای ایدئولوژیک آنها باشد. آنها با سر دادن شعارهایی نظیر «مذاکره مساوی با ذلت» یا حملات لفظی تند، در واقع نه تنها تیم مذاکرهکننده، بلکه عقلانیت حاکم بر کلیت نظام در مدیریت بحران را هدف قرار دادهاند.
یکی از جالبترین و در عین حال معنادارترین تحولات روزهای اخیر، موضعگیری آیتالله سید محمدمهدی میرباقری، عضو مجلس خبرگان رهبری است؛ شخصیتی که جریان رادیکال همواره از او به عنوان پدر معنوی و نظریهپرداز کلان خود یاد میکرد. میرباقری در مواضعی صریح و چندبندی، آب پاکی را روی دست تندروهای خیابانی ریخت و اعلام کرد که جای نگران نیست و رهبر معظم انقلاب نظارت جدی، کنترل و تذکرات لازم را بر صحنه مذاکرات دارند. او تایید کرد که تفاوت فضای مذاکراتی امروز با تیمهای قبلی مشهود است و نباید دچار دغدغههای فاجعهآمیز شد. این چهره برجسته اصولگرا صراحتاً از همطیفان خود خواست که از پمپاژ اضطراب، نگرانی و استرس به میان مردم خودداری کنند و نگاهی خوشبینانه و مثبت، در عین مراقبت از اصول، داشته باشند. او تاکید کرد که همه موظف به حمایت هستند تا سخنان و خطوط حفظ شود و انسجام اجتماعی کشور برای افزایش سرمایه اجتماعی آسیب نبیند. این موضعگیری صریح نشان داد که تندروهای پایداری حتی از تئوریسینهای خود نیز عبور کردهاند؛
مثلثی که در سایه عمل میکند
تحلیل ساختار این تجمعات نشان میدهد که سه ضلع جبهه پایداری، برخی بقایای جریانهای تندرو و هستههای فعال رسانهای در حال هماهنگی برای ایجاد فضایی هستند که تصمیمگیری را برای مسئولان دشوار کند. این مثلث تندروی، با در اختیار داشتن تریبونهای خاص به ویژه صدا و سیما، به گونهای فضا را میسازند که گویی اکثریت جامعه ایران مخالف هرگونه تعامل با جهان است.
نکته نگرانکننده، سوءاستفاده این جریان از مفاهیمی چون انقلابیگری و پایمال شدن خون شهدا برای توجیه رفتارهای خود است. آنها با استفاده از چهرههای مذهبی و مداحان شناختهشده، سعی میکنند به حضور ۱۰۰ نفره خود قداست ببخشند. وقتی تجمعی با این تعداد نفرات، با چنین سر و صدایی در رسانههای ملی بازتاب داده میشود، این پیام به جامعه مخابره میگردد که اراده این گروه، حرف حق و اراده اکثریت است؛ در حالی که واقعیت جامعه ایران، فرسنگها با این نوع تندرویها فاصله دارد.
اقلیتی به دنبال استبداد
محور اصلی تحلیل وقایع اخیر، مسئلهای است که کارشناسان علوم سیاسی آن را استبداد اقلیت مینامند. در یک نظام دموکراتیک، اقلیت حق دارد صدای خود را به گوش اکثریت برساند، اما در هیچ مدل مدیریتی، اقلیت حق ندارد از طریق ابزارهای فشار غیررسمی و ایجاد هراس در بدنه تصمیمگیر، اراده خود را به اکثریت تحمیل کند. این جریان پرسروصدا، با استفاده از تکنیکهای برجسته سازی تفاوت های اجتماعی و سیاه و سفید کردن وضعیت، سعی میکند هرگونه تعامل دیپلماتیک را به معنای شکست مطلق آرمانها تفسیر کند. آنها با نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ اقتصادی نظیر تورم، کاهش قدرت خرید و فشارهای معیشتی که دامنگیر اکثریت مردم ایران شده است، مدعیاند که کشور میتواند بدون هیچگونه توافقی و صرفاً با تکیه بر درون، مسیر توسعه را طی کند. اما کسی نمیگوید این جریان افراطی چه جایگزینی برای سفرههای خالی مردم دارد؟ پاسخ این پرسش در شعارهای شبانه آنها یافت نمیشود.
دیپلماسی در محاصره
حضور تجمعات علیه تیم دیپلماسی، آن هم در لحظهای که کشور به دنبال باز کردن گرههای کور بینالمللی است، پیامدهای استراتژیک خطرناکی را به دنبال دارد.
از یک طرف وقتی طرفهای مذاکرهکننده ایران میبینند که در داخل کشور، وزیر خارجه توسط جریانی تحت فشار شدید است، به این نتیجه میرسند که ایران دچار شکاف داخلی است. این امر باعث میشود که آنها امتیازات کمتری ارائه دهند و طبیعتا مطالبات بیشتری داشته باشند.
از سوی دیگر این تجمعات عملا نظام را در یک بنبست قرار میدهند؛ یا باید از خواست این اقلیت تبعیت کند (که به معنای انزوای بینالمللی است) یا باید در برابر این اقلیت بایستد (که ممکن است به شکافهای داخلی منجر شود.)
در این میان مردم ایران که درگیر مسائل روزمره زندگی هستند، وقتی میبینند اقلیتی کوچک با شعارهای تند در حال بازی با سرنوشت آنهاست، دچار نوعی سرخوردگی و بدبینی نسبت به روند اصلاحات میشوند.
اقلیتی با ادعای نمایندگی اکثریت
یکی از بزرگترین مغالطههای این جریان، انتساب خود به «مردم» است. صدا و سیما با پوشش دادن تجمعاتی که تعداد شرکتکنندگان آن بسیار محدود است، در واقع به این جریان اعتبار کاذب میدهد. اگر قرار بود شاخص مشروعیت، تجمع در خیابان باشد، چرا حضور میلیونی مردم در انتخاباتها یا سایر مناسبتهای ملی که بر عقلانیت و توسعه تأکید دارند، از سوی این جریان به عنوان اراده ملی شناخته نمیشود؟
این جریان به خوبی یاد گرفته است که چگونه با نمایش خشم، فضای رسانهای را تسخیر کند. آنها میدانند که رسانههای تندرو تشنه تصاویر تجمع و شعارهای ساختارشکنانه هستند. بنابراین، این تجمعات نه برای تغییر واقعی، بلکه برای تولید محتوای رسانهای جهت فشار به نهادهای قدرت طراحی شده است.
لزوم بازگشت به خرد ملی
درست در زمانی که کشور نیازمند آرامش، عقلانیت و اجماع ملی است، تصمیمات بزرگی که سرنوشت نسلهای آینده ایران را رقم میزند، نمیتواند در کوچه و خیابان توسط گروهی که نگاهی ایدئولوژیک و به دور از واقعیتهای اقتصادی دارد، اتخاذ شود.
حاکمیت باید با تدبیر، راه را بر این استبداد اقلیت ببندد. نباید اجازه داد که صدای بلند و گوشخراش یک گروه کوچک، صدای عقلانیت حاکم بر جامعه را خفه کند. اگر قرار است کشور به سمت بهبود وضعیت اقتصادی حرکت کند، باید به دستگاه دیپلماسی کشور که با حکم رسمی مشغول کار است، اجازه داد تا با قدرت و پشتوانه، بر اساس منافع ملی مذاکره کند.
تاریخ نشان داده است جریانهایی که در مسیر توسعه و تعامل کشور سنگاندازی کردهاند، در نهایت در برابر واقعیتهای غیرقابلانکار زندگی مردم، شکست خوردهاند. اقلیت پرسروصدا، تا زمانی که فکر میکند حق وتوی ملت را دارد، نه تنها به منافع کشور آسیب میزند، بلکه در بلندمدت پایگاه اجتماعی خود را نیز از دست خواهد داد. زمان آن رسیده است که خیابان، جایگاه خود را به میزهای تخصصی تصمیمگیری بازگرداند و دیپلماسی، بدون هراس از تهدیدهای خیابانی، سکان کشتی منافع ملی را به ساحل آرامش هدایت کند.
لشکرکشی خیابانی بر علیه توافق
اتفاقات شنبه شب در مقابل برخی نهادهای حاکمیتی از جمله وزارت خارجه، فراتر از یک اعتراض مدنی معمول است. بررسی دقیق گزارشهای میدانی نشان میدهد که این تجمعات، برخلاف آنچه ممکن است در رسانههای نزدیک به این جریان بازنمایی شود، پدیدهای خودجوش و برخاسته از بطن مطالبات عمومی نیست. آنچه شاهد آن بودیم، یک اردوکشی خیابانی برنامهریزیشده توسط حلقههایی است که منافع خود را در جنگ میبینند.
شعارها صریح، بیپروا و در عین حال ساختارشکنانه بودند. شعار علیه وزیر امور خارجه و رئیس مجلس به عنوان دو رکن اصلی پیشبرد سیاستهای جاری نظام، نشان میدهد که این جریان حتی به سازوکارهای رسمی نظام سیاسی نیز وفادار نیست، مگر آنکه خروجی آن، خواستههای ایدئولوژیک آنها باشد. آنها با سر دادن شعارهایی نظیر «مذاکره مساوی با ذلت» یا حملات لفظی تند، در واقع نه تنها تیم مذاکرهکننده، بلکه عقلانیت حاکم بر کلیت نظام در مدیریت بحران را هدف قرار دادهاند.
یکی از جالبترین و در عین حال معنادارترین تحولات روزهای اخیر، موضعگیری آیتالله سید محمدمهدی میرباقری، عضو مجلس خبرگان رهبری است؛ شخصیتی که جریان رادیکال همواره از او به عنوان پدر معنوی و نظریهپرداز کلان خود یاد میکرد. میرباقری در مواضعی صریح و چندبندی، آب پاکی را روی دست تندروهای خیابانی ریخت و اعلام کرد که جای نگران نیست و رهبر معظم انقلاب نظارت جدی، کنترل و تذکرات لازم را بر صحنه مذاکرات دارند. او تایید کرد که تفاوت فضای مذاکراتی امروز با تیمهای قبلی مشهود است و نباید دچار دغدغههای فاجعهآمیز شد. این چهره برجسته اصولگرا صراحتاً از همطیفان خود خواست که از پمپاژ اضطراب، نگرانی و استرس به میان مردم خودداری کنند و نگاهی خوشبینانه و مثبت، در عین مراقبت از اصول، داشته باشند. او تاکید کرد که همه موظف به حمایت هستند تا سخنان و خطوط حفظ شود و انسجام اجتماعی کشور برای افزایش سرمایه اجتماعی آسیب نبیند. این موضعگیری صریح نشان داد که تندروهای پایداری حتی از تئوریسینهای خود نیز عبور کردهاند؛
مثلثی که در سایه عمل میکند
تحلیل ساختار این تجمعات نشان میدهد که سه ضلع جبهه پایداری، برخی بقایای جریانهای تندرو و هستههای فعال رسانهای در حال هماهنگی برای ایجاد فضایی هستند که تصمیمگیری را برای مسئولان دشوار کند. این مثلث تندروی، با در اختیار داشتن تریبونهای خاص به ویژه صدا و سیما، به گونهای فضا را میسازند که گویی اکثریت جامعه ایران مخالف هرگونه تعامل با جهان است.
نکته نگرانکننده، سوءاستفاده این جریان از مفاهیمی چون انقلابیگری و پایمال شدن خون شهدا برای توجیه رفتارهای خود است. آنها با استفاده از چهرههای مذهبی و مداحان شناختهشده، سعی میکنند به حضور ۱۰۰ نفره خود قداست ببخشند. وقتی تجمعی با این تعداد نفرات، با چنین سر و صدایی در رسانههای ملی بازتاب داده میشود، این پیام به جامعه مخابره میگردد که اراده این گروه، حرف حق و اراده اکثریت است؛ در حالی که واقعیت جامعه ایران، فرسنگها با این نوع تندرویها فاصله دارد.
اقلیتی به دنبال استبداد
محور اصلی تحلیل وقایع اخیر، مسئلهای است که کارشناسان علوم سیاسی آن را استبداد اقلیت مینامند. در یک نظام دموکراتیک، اقلیت حق دارد صدای خود را به گوش اکثریت برساند، اما در هیچ مدل مدیریتی، اقلیت حق ندارد از طریق ابزارهای فشار غیررسمی و ایجاد هراس در بدنه تصمیمگیر، اراده خود را به اکثریت تحمیل کند. این جریان پرسروصدا، با استفاده از تکنیکهای برجسته سازی تفاوت های اجتماعی و سیاه و سفید کردن وضعیت، سعی میکند هرگونه تعامل دیپلماتیک را به معنای شکست مطلق آرمانها تفسیر کند. آنها با نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ اقتصادی نظیر تورم، کاهش قدرت خرید و فشارهای معیشتی که دامنگیر اکثریت مردم ایران شده است، مدعیاند که کشور میتواند بدون هیچگونه توافقی و صرفاً با تکیه بر درون، مسیر توسعه را طی کند. اما کسی نمیگوید این جریان افراطی چه جایگزینی برای سفرههای خالی مردم دارد؟ پاسخ این پرسش در شعارهای شبانه آنها یافت نمیشود.
دیپلماسی در محاصره
حضور تجمعات علیه تیم دیپلماسی، آن هم در لحظهای که کشور به دنبال باز کردن گرههای کور بینالمللی است، پیامدهای استراتژیک خطرناکی را به دنبال دارد.
از یک طرف وقتی طرفهای مذاکرهکننده ایران میبینند که در داخل کشور، وزیر خارجه توسط جریانی تحت فشار شدید است، به این نتیجه میرسند که ایران دچار شکاف داخلی است. این امر باعث میشود که آنها امتیازات کمتری ارائه دهند و طبیعتا مطالبات بیشتری داشته باشند.
از سوی دیگر این تجمعات عملا نظام را در یک بنبست قرار میدهند؛ یا باید از خواست این اقلیت تبعیت کند (که به معنای انزوای بینالمللی است) یا باید در برابر این اقلیت بایستد (که ممکن است به شکافهای داخلی منجر شود.)
در این میان مردم ایران که درگیر مسائل روزمره زندگی هستند، وقتی میبینند اقلیتی کوچک با شعارهای تند در حال بازی با سرنوشت آنهاست، دچار نوعی سرخوردگی و بدبینی نسبت به روند اصلاحات میشوند.
اقلیتی با ادعای نمایندگی اکثریت
یکی از بزرگترین مغالطههای این جریان، انتساب خود به «مردم» است. صدا و سیما با پوشش دادن تجمعاتی که تعداد شرکتکنندگان آن بسیار محدود است، در واقع به این جریان اعتبار کاذب میدهد. اگر قرار بود شاخص مشروعیت، تجمع در خیابان باشد، چرا حضور میلیونی مردم در انتخاباتها یا سایر مناسبتهای ملی که بر عقلانیت و توسعه تأکید دارند، از سوی این جریان به عنوان اراده ملی شناخته نمیشود؟
این جریان به خوبی یاد گرفته است که چگونه با نمایش خشم، فضای رسانهای را تسخیر کند. آنها میدانند که رسانههای تندرو تشنه تصاویر تجمع و شعارهای ساختارشکنانه هستند. بنابراین، این تجمعات نه برای تغییر واقعی، بلکه برای تولید محتوای رسانهای جهت فشار به نهادهای قدرت طراحی شده است.
لزوم بازگشت به خرد ملی
درست در زمانی که کشور نیازمند آرامش، عقلانیت و اجماع ملی است، تصمیمات بزرگی که سرنوشت نسلهای آینده ایران را رقم میزند، نمیتواند در کوچه و خیابان توسط گروهی که نگاهی ایدئولوژیک و به دور از واقعیتهای اقتصادی دارد، اتخاذ شود.
حاکمیت باید با تدبیر، راه را بر این استبداد اقلیت ببندد. نباید اجازه داد که صدای بلند و گوشخراش یک گروه کوچک، صدای عقلانیت حاکم بر جامعه را خفه کند. اگر قرار است کشور به سمت بهبود وضعیت اقتصادی حرکت کند، باید به دستگاه دیپلماسی کشور که با حکم رسمی مشغول کار است، اجازه داد تا با قدرت و پشتوانه، بر اساس منافع ملی مذاکره کند.
تاریخ نشان داده است جریانهایی که در مسیر توسعه و تعامل کشور سنگاندازی کردهاند، در نهایت در برابر واقعیتهای غیرقابلانکار زندگی مردم، شکست خوردهاند. اقلیت پرسروصدا، تا زمانی که فکر میکند حق وتوی ملت را دارد، نه تنها به منافع کشور آسیب میزند، بلکه در بلندمدت پایگاه اجتماعی خود را نیز از دست خواهد داد. زمان آن رسیده است که خیابان، جایگاه خود را به میزهای تخصصی تصمیمگیری بازگرداند و دیپلماسی، بدون هراس از تهدیدهای خیابانی، سکان کشتی منافع ملی را به ساحل آرامش هدایت کند.