سالها است كه هرگاه سخن از كمآبي به ميان ميآيد، واژه «بحران» نخستين و پرمصرفترين برچسب آن بوده است. خشكسالي، دههها برداشت بيرويه از آب زيرزميني، خشك شدن تالابها، فرونشست زمين و... همه با نام بحران خوانده شدهاند. اما آيا بحران هنوز هم واژهاي درست براي توصيف اين رويدادها است يا چيزي فراتر از بحران در كار است؟ دكتر كاوه مدني، پژوهشگر شناخته شده آب در مقالهاي جديد كه در ژانويه ۲۰۲۶ منتشر شده است، با صراحت پاسخ ميدهد كه خير، بسياري از مناطق جهان ديگر در بحران نيستند، بلكه به مرحلهاي بسيار وخيمتر و متفاوتتر وارد شدهاند؛ ورشكستگي آب. وي در اين مقاله، اين اصطلاح را براي نخستينبار به طور رسمي تعريف ميكند. اين مفهوم براي سياستگذاري، پيامي عميق و بنيادين دارد. در دانش مديريت بحران، يك بحران به وضعيتي گفته ميشود كه سه ويژگي دارد: نخست، تهديدي جدي براي آنچه يك جامعه براي زندگي به آن تكيه دارد (آب، غذا و سلامت اكوسيستم) ايجاد ميكند؛ دوم، ابهام و نااميدي گسترده به بار ميآورد و سوم، نيازمند تصميمهاي فوري و اضطراري است. مهمتر از همه، بحران همواره موقتي فرض ميشود. يك شوك ناگهاني (خشكسالي شديد، سيل و آلودگي سمي) رخ ميدهد، سيستم واكنش نشان ميدهد و سپس اوضاع به حالت عادي بازميگردد يا به وضعيت باثبات جديدي منتقل ميشود. در چنين قالبي، خشكسالي چند سالهاي كه شهري را به روز صفر ميرساند، نمونهاي از بحران واقعي به شمار ميآيد. اما آنچه امروز در بسياري از نقاط جهان ميگذرد، شباهتي به اين الگو ندارد. درياچهها و تالابها خشك شدهاند، سطح آب سفرههاي زيرزميني سالها است پيوسته در حال اُفت است، زمين فرونشسته، بيابانزايي گسترش يافته و گونههاي جانوري و گياهي براي هميشه از ميان رفتهاند. اين وضعيت نه يك شوك موقتي، بلكه حاصل دههها خرج كردن فراتر از بودجه طبيعي آب است. سيستم ديگر حول يك وضعيت پايدار در نوسان نيست؛ خود آن وضعيت پايدار براي هميشه تغيير كرده، زيرا سرمايه طبيعي اصلي -جريان دايمي رودها، ذخاير آب زيرزميني، يخچالها، جنگلها و اكوسيستمهاي وابسته به آب- تخريب شده است. در بسياري از مناطق، حتي چندين سال متوالي پربارش هم نميتواند زيانهاي واردشده را در بازه زماني معقول انساني جبران نمايد. نويسنده مقاله براي آنكه اين مفهوم دشوار را براي همه قابل فهم كند، از قياسي ساده و گيرا استفاده ميكند: حساب بانكي. آب سطحي -رودها، تالابها، مخازن سدها- نقش حساب جاري را بازي ميكند. اين منبع در مقياس سالانه تا چند دهه تجديد ميشود و درآمدي است كه طبيعت دراختيار جامعه ميگذارد تا هزينههاي جاري خود را بپردازد، اما حساب جاري هميشه يكسان نيست؛ در سالهاي تر، واريزي بيشتر است و در سالهاي خشك، كمتر. اما آب زيرزميني فرق ميكند. بسياري از سفرهها بسيار كند تغذيه ميشوند -گاهي دههها يا هزارهها طول ميكشد تا آبي كه برداشت ميشود جايگزين گردد. برخي سفرهها حاوي آب فسيلي هستند كه در مقياس زماني انساني اصلا تجديدپذير نيست. اينها حساب پسانداز هستند. جامعه آن را از نياكان خود به ارث برده تا در زمان خشكسالي و كمبود، تابآوري داشته باشد. حساب پسانداز بايد در سالهاي خوب (پربارش) تقويت شود و فقط براي مواقع اضطراري و سرمايهگذاريهاي راهبردي به كار رود، نه براي پوشش كسري مزمن. وقتي جامعهاي سالها از هر دو حساب بيش از درآمد خود برداشت كند، دير يا زود ورشكسته ميشود. تغيير اقليم هم كه از يكسو ورودي (بارش، برف و جريان) را كاهش ميدهد و ازسوي ديگر تقاضا (آبياري و خنك كردن) را افزايش ميدهد، فقط آتش اين ورشكستگي را شعلهورتر ميكند. در اين حالت، حتي اگر همه ذخاير باقيمانده را هم بسيج كنيم، نميتوان به همه مطالبات پاسخ داد: حقابهداران، كشاورزان، شهرها، صنايع و مهمتر از همه، اكوسيستمها كه طلبكاران خاموش اما واقعي هستند.
ورشكستگي آب با ورشكستگي مالي تفاوت بنيادين دارد. در ورشكستگي مالي، فرض بر اين است كه سيستم ميتواند پس از بازسازي، به وضعيتي بهتر از قبل از ورشكستگي بازگردد، اما ورشكستگي آب با ويژگي «برگشتناپذيري» تعريف ميشود. وقتي تالابي خشك شود، سفرهاي خالي شود و زمين فرونشست كند يا گونهاي منقرض شود، ديگر نميتوان به حالت قبل بازگشت. نه با سدسازي، نه با شيرينسازي و نه با هيچ فناوري ديگري. اين خسارتها ممكن است در مقياس زمينشناختي برگشتپذير باشند، اما در مقياس زماني يك جامعه انساني -چند دهه يا چند سده- عملا جبرانناپذيرند. به بيان ديگر، هزينه بازسازي آنقدر هنگفت است كه بعيد است هيچ دولت و جامعهاي به آن تن دهد. نويسنده مقاله، ورشكستگي آب را چنين تعريف ميكند: وضعيتي مزمن و پسابحراني در سيستم انساني- آبي كه در آن (۱) ميانگين بلندمدت برداشت از آب سطحي و زيرزميني از وروديهاي تجديدپذير و حدود ايمن برداشت از ذخاير راهبردي فراتر رفته و (۲) تخريب سرمايه طبيعي وابسته به آب به خسارتهايي تا حدي برگشتناپذير انجاميده كه بازگرداندن سطح پيشين آب در دسترس و كاركرد اكوسيستم، تنها با هزينههاي گزاف اجتماعي، اقتصادي يا محيطزيستي ممكن است. نويسنده تاكيد ميكند كه اين تعريف عدد مشخصي ارايه نميدهد، زيرا هر منطقه و هر اكوسيستمي، آستانههاي خاص خود را دارد. اما شاخصهايي را پيشنهاد ميكند كه ميتوانند زنگ خطر را به صدا درآورند: كسري مزمن آب در مقياس چند دهه؛ اُفت پيوسته سطح آب زيرزميني همراه با فرونشست زمين؛ خشك شدن درياچهها، رودهاي دايمي و تالابها؛ شوري اراضي و سفرههاي آب؛ از بين رفتن تنوع زيستي و مهمتر از همه، وجود تعهدات حقوقي و عرفي كه حتي در سالهاي پربارش هم قابل تامين نيستند. وقتي حتي مسوولان و اسناد رسمي ميپذيرند كه با ساختن سدها و خطوط انتقال جديد هم نميتوان آبي را كه قبلا در دسترس بود، به همه بخشها رساند، ديگر ورشكستگي آب يك پيشبيني نيست؛ يك تشخيص قطعي است. يكي از نكات ظريف مقاله اين است كه تغيير اقليم را علت ورشكستگي آب معرفي نميكند، بلكه آن را چندبرابركننده خطر مينامد. ورشكستگي نتيجه انتخابهاي كوتهبينانه و نادرست گذشته است؛ تغيير اقليم اوضاع را بدتر ميكند. از يكسو، الگوهاي بارش و دماي بالاتر، ورودي آب به سيستم را كاهش ميدهد و ظرفيت هيدرولوژيكي را پايين ميآورد. ازسوي ديگر، گرماي بيشتر تقاضاي آب در كشاورزي و انرژي را افزايش ميدهد. همچنين نوسانهاي سالانه بيشتر ميشود و اين يعني براي اطمينان از تامين آب در آينده، بايد ذخيره بيشتري نسبت به قبل نگه داشت؛ كاري كه در سيستمهاي ورشكسته ديگر ممكن نيست. بزرگترين اشتباه راهبردي در مواجهه با ورشكستگي -چه مالي و چه آبي- انكار است. بسياري از مديران و سياستگذاران هنوز به جاي پذيرش واقعيت، بر افزايش عرضه تكيه ميكنند: سدهاي جديد، چاههاي عميقتر، انتقال آب بين حوضهاي، شيرينسازي. اما اين راهحلها در واقع بيشتر كردن بدهي به طبيعت است. اين به اصطلاح راهحلها، تنها نشانه (كمبود آب) را درمان ميكنند، نه ريشه را (الگوي توسعه ناپايدار). هر بار كه چنين پروژههايي اجرا ميشود، سرمايه طبيعي بيشتري مصرف ميشود و ورشكستگي عميقتر ميگردد. پذيرفتن ورشكستگي تلخ است و شجاعت ميخواهد، اما تنها راه نجات سيستم از خسارتهاي بزرگتر و جبرانناپذيرتر است. اين پذيرش، برخلاف تصور به معناي تسليم نيست، بلكه شرط لازم براي يك شروع تازه است: شروع تازهاي كه در آن به جاي وعده بازگشت به وضعيت قبلي، واقعيت جديد را ميپذيريم و سياستها را براساس آن تنظيم ميكنيم. نويسنده پنج اصل را براي مديريت ورشكستگي آب پيشنهاد ميدهد؛ نخست، پذيرفتن صادقانه شكست و توقف وعدههاي غيرواقعي. دوم، تغيير تمركز از افزايش عرضه به كاهش تقاضا و بازتخصيص- يعني آب بايد بين مصرفكنندگان بازتوزيع شود و مصارف ضروري و حفاظت از اكوسيستمها اولويت پيدا كند. سوم، حفاظت از سرمايه طبيعي باقيمانده به عنوان دارايي راهبردي. چهارم، بازتعريف اهداف توسعه- كنار گذاشتن ايدههايي مانند خودكفايي در محصولات پرآببر و طراحي اقتصاد در چارچوب محدوديتهاي هيدرولوژيكي از طريق تجارت راهبردي، تنوعبخشي و دست كشيدن از كارهايي كه طبيعت ديگر تحمل نميكند و پنجم، عادلانه و مشاركتي كردن فرآيند بازتخصيص تا قواعد شفاف تقسيم كمبود، اقشار ضعيف و اكوسيستمها را قرباني نكنند.
زبان، خطمشيهاي تصميمگيري را شكل ميدهد. وقتي ما يك بيماري مزمن و خودتحميلي را همچنان بحران ميناميم، ناخودآگاه اين پيام را ميدهيم كه روزي به حالت عادي بازخواهيم گشت. اما در بسياري از مناطق خشك و نيمهخشك جهان، حالت عادي ديگر وجود ندارد. حساب جاري خالي است، حساب پسانداز هم برداشت شده و سرمايه طبيعي براي پرداخت قبوض كوتاهمدت فروخته شده است. ادامه اين سرابپردازي فقط ورشكستگي را عميقتر ميكند.
مأخذ:
Kaveh Madani. Water Bankruptcy: The Formal Definition. Water Resources Management (2026) .
چرا بايد از ورشكستگي آب سخن گفت؟
حميد پشتوان
صاحبخبر -
∎