دقيقا لحظهاي كه همه آماده «برخورد سخت» ايران و امريكا بودند، تهران و واشنگتن از پيشنويس توافق رونمايي كردند. با احتياط ميتوان گفت كه ساعت صفر ژئوپليتيك در خليجفارس سپري شده است. مبتني بر اين نگاه، تبادل «آتش تاكتيكي» مقدمه براي «ديكته آتشبس در مه جنگ» بوده است. در قلب همه آنچه كه رخ داده است، چارچوبهاي «رئاليسم» بيش از هر زمان ديگري رخ مينمايد. مدل تقابل ايران و امريكا با بازي پيچيده «مرد ديوانه» ترامپ به وضوع نشان داد كه درنهايت «موازنه وحشت» و «توزيع مولفههاي قدرت» تعيينكننده است. ژستهاي جنگطلبانه يا حتي «تبادل آتش محدود» درنهايت متاثر از موازنه وحشت است. ماجراي پيشنويس آتشبس در چندين جبهه منتقدان سرسختي پيدا كرده است. فارغ از همه نكاتي كه درباره بندهاي چهاردهگانه مطرح ميشود، توافق 60 روزه، نه يك «صلح داوطلبانه» كه يك «عقلانيت اضطراري» و تنفس سيستمي است كه ساختار به دونالد ترامپ تحميل كرده است. در فرآيند پيشرو اگرچه ميدان و خيابان به عنوان مولفههاي تاثيرگذار محسوب ميشوند اما موازنه وحشت در تاريكخانه ديپلماسي تعيينكننده است.
xcسي كاخ سفيد رسما شاهد بنبست محاسباتي مرد ديوانه هستيم. ارزيابي استراتژيك «شوراي آتلانتيك» تحت عنوان «پوكر دروغبازان در جنگ ايران» صراحتا تاييد ميكند كه بلوفهاي ترامپ براي چانهزني از موضع برتر نظامي عقب زده شده است. شوراي آتلانتيك فاش ميكند كه شليك به بالگرد آپاچي امريكايي در هرمز، آخرين تير بر پيكر استراتژي «مذاكره با بمب» پنتاگون بود. ترامپ دريافت كه ايران آماده است تا سطح نهايي ريسك پيش برود و هزينهها را فراتر از آستانه تحمل غرب ارتقا دهد. عملا تهران براي ورود به «معماواره بقا» آماده شده بود. در همين راستا، گزارش ميداني «انديشكده مطالعات جنگ»ISW ابعاد سختافزاري اين موازنه را باز ميكند. در اين چارچوب تهران با اعمال «نيروي كاليبره شده» و اصرار بر حاكميت ترانزيتي خود در تنگه، واشنگتن را به اين جمعبندي رسانده كه بازگشت به يك جنگ تمامعيار، انتحار اقتصادي است. طبق گزارش اين انديشكده، تهران با اتكا به همين دست برتر، سياست خود را بر «عدم تنازل از مديريت هرمز» متمركز كردهاند. اما پاشنهآشيل اصلي ترامپ، در سنگر سياست داخلي امريكا توسط دموكراتها هدف گرفته شده است. دموكراتها با يك دكترين مالي و معيشتي، «ماشه جغرافيا در هرمز» را مستقيما به «صندوق راي انتخابات مياندورهاي كنگره» متصل كردهاند. حرف حساب دموكراتها به افكار عمومي امريكا ساده و ويرانگر است: «هر بمبي كه ترامپ در خليجفارس منفجر ميكند، نرخ بهره فدرال رزرو را قفل كرده و قيمت بنزين را در تگزاس بالا ميبرد.» اين استراتژي، ترامپ را در يك فشار گازانبري قرار داده است. «شوراي سياست خارجي امريكا» (AFPC) نيز در تحليل خود هشدار ميدهد كه تداوم انسداد هرمز و شوكهاي تورمي حاصل از آن، حزب جمهوريخواه را در ايالتهاي كليدي متلاشي خواهد كرد. ترامپ از كابوس تبديل شدن به يك «اردك لنگ» يا همان رييسجمهوري بيدندان با كنگرهاي در دست دموكراتها براي دو سال پاياني
به شدت هراسان است.
حق با «مرشايمر» و «والت» بود- براي درك عميقتر اين چرخش سراسيمه مرد ديوانه، بايد به هسته سخت تئوري بازگشت. «جان مرشايمر» مبتني بر رئاليسم تهاجمي، به تازگي در واشنگتن آب پاكي را روي دست نظريهپردازان كاخ سفيد ريخته است. مرشايمر صراحتا تاييد ميكند كه اشتباه محاسباتي استراتژيك كاخ سفيد، مستقيما به شكست دومينوي بازدارندگي امريكا ختم شده است. او اشاره ميكند كه ترامپ با طناب پوسيده بنيامين نتانياهو وارد اين جنگ انتخابي شد، با اين فرض كه يك ضربه سريع كار را تمام ميكند؛ اما پايداري مادي ايران ثابت كرد كه تهران برنده اين دوئل فرسايشي است. در اين فرآيند هرگونه توافقي در اسلامآباد، انعكاس وزن ايران در ميدان خواهد بود، نه خواست واشنگتن كه براي ترامپ چندان مطلوب نيست. مرشايمر هشدار ميدهد كه اين شكست استراتژيك، رابطه واشنگتن و تلآويو را مسموم خواهد كرد، چراكه افكار عمومي امريكا، اسراييل را مقصر اين فاجعه تورمي ميدانند. ناگفته نماند كه نشت اطلاعات نشان ميدهد كه رييسجمهوري امريكا تحتتاثير بسته اطلاعاتي «ديويد بارنيا» وارد جنگ عليه ايران شد. ازسوي ديگر، «استفن والت» نظريهپرداز موازنه تهديد، در لايهاي مكمل استدلال ميكند كه ترامپ بايد شجاعت اعتراف به اين «اشتباه محاسباتي بزرگ» را داشته باشد. والت معتقد است ساختار آنارشيك به ترامپ تفهيم كرده كه اصرار بر هژموني مطلق در خاورميانه، هزينه فرصت نبرد بزرگتر با چين در شرق آسيا را به شدت بالا برده است. به تعبير والت، ساختار بينالملل با اهرم تورم و قفل ژئوپليتيك هرمز، دستان تاجر را بست تا به او يادآوري كند كه جغرافيا و موازنه سخت قدرت، هرگز با توييتهاي نوساني تهاجمي و دكترينهاي تجاري رام نميشوند. والت و مرشايمر پيش از شروع جنگ صراحتا به كاخ سفيد هشدار داده بودند كه هدفگذاريهاي ترامپ محقق نخواهد شد.
تنفس سيستمي يا سازوكار گامبهگام؟ آنچه امروز در راهروهاي ديپلماتيك اسلامآباد و با كاتاليزوري قطر و عمان روي ميز چيده شده، برخلاف ادعاي رسانههاي جريان اصلي غرب، يك «معاهده جامع و صلب» نيست؛ بلكه در منطق رئاليسم ساختاري، يك يادداشت تفاهم گامبهگام (MoU) براي خريد زمان و مهار آنتروپي لجامگسيخته در خليجفارس است. ارزيابي مشترك اخير «شوراي آتلانتيك» و «انديشكده مطالعات جنگ» نشان ميدهد كه اين پيشنويس صرفا يك «آتشبس فني و تعليقي» براي نجات ساختارهاي اقتصادي آسيبديده دو طرف از لبه پرتگاه است. ما رسما شاهد فرآيند «تعهد در برابر تعهد» هستيم. فرمول اين تفاهمنامه بر پايه يك فاصلهگذاري 60 روزه بنا شده است؛ دو ماه زمان كه حكم تنفس سيستمي را براي بازار جهاني انرژي دارد. در اين كانالهاي فرعي ديپلماسي، قواعد بازي به شرح زير فرمولايز شده است:
۱- بازگشايي مشروط هرمز در برابر تعليق غنيسازي: واشنگتن پذيرفته است كه دكترين «به صفر رساندن صادرات نفت ايران» عملا مرده است. در مقابل، پيشنويس اسلامآباد مقرر ميدارد كه ايران در ازاي توقف موقت و كاليبره شده غنيسازي در سطوح بالا، اجازه تردد امن و بدون اصطكاك را در تنگه هرمز صادر كند. اما نكته استراتژيك اينجاست كه تهران، برخلاف دوران برجام، «اسلحه جغرافيا» را زمين نگذاشته است. ايران اصرار دارد كه حق دريافت هزينه خدمات، بيمه و خسارتهاي وارده به زيرساختهاي خود در جريان تنشهاي اخير را به عنوان پيششرط تثبيت ناوبري آزاد حفظ كند؛ امري كه به تعبير شوراي سياست خارجي امريكا (AFPC)، عملا به معناي به رسميت شناختن حقوقي پوتين صلب ايران بر شاهرگ انرژي جهان است. بايد دقت داشت كه مذاكرات هستهاي به دور بعدي يا همان مرحله دوم موكول شده است.
۲- موازنه نقد در برابر نسيه: بزرگترين گره اين اتاقهاي شيشهاي، ساختار رفع تحريمهاست. دونالد ترامپ با همان خوي تاجرمآبانه خود تلاش ميكند امتيازات مالي و آزادسازي داراييهاي بلوكه شده ايران را به پايان چهلوهشتمين روز از اين مهلت ۶۰ روزه و منوط به تاييد آژانس حواله كند (سياست هويج معوق). اما تهران با اتكا به دست برتر ميداني و دكترين «اقدام متقابل صلب»، فرمول همزماني متناظر را ديكته كرده است: «بشكه در برابر دلار؛ بازگشايي هر لايه از ناوبري، منوط به واريز نقدينگي و رفع تحريمهاي بانكي در همان ساعت است.» حتي جان مرشايمر در تحليل اين فاز از مذاكرات اشاره ميكند كه واشنگتن با پناه بردن به كاتاليزور چين و ميانجيگري پاكستان، عملا اعتراف كرد كه «ابزار بازدارندگي سنتي امريكا در خاورميانه زنگ زده است.» مرشايمر مينويسد: «وقتي يك ابرقدرت مجبور ميشود براي باز كردن يك تنگه استراتژيك، به متحدان پكن (اسلامآباد) متوسل شود، يعني توزيع توانمنديها در سيستم بينالملل به نفع قدرتهاي نوظهور شيفت كرده است.»
مثلث كارشكنان- در نظام بينالملل، صلح يا حتي يك «تنفس سيستمي موقت»، سختترين فرآيند براي ديكته شدن است؛ چراكه همواره نيروهاي گريز از مركز در داخل ساختار قدرت بازيگران، منافع خود را در تداوم آنتروپي و موازنه سخت فيزيكي ميبينند. پيشنويس ۶۰ روزه اسلامآباد اكنون با يك سهضلعي متقاطع از مخالفان روبهرو است كه هركدام از عينك خود، اين تفاهمنامه را يك «تنازل استراتژيك» قلمداد ميكنند. در داخل امريكا، مخالفتها صرفا به دموكراتها (كه از موضع انتخاباتي به ترامپ ميتازند) محدود نميشود. جناح شاهينها در حزب جمهوريخواه و انديشكدههاي نومحافظهكار، ترامپ را به «نمايش ضعف در برابر اراده صلب تهران» متهم ميكنند. لايههاي امنيتي جنگ طلب در واشنگتن معتقدند پذيرش تلويحي حق ايران در مديريت ترانزيتي هرمز و عقبنشيني از دكترين «فشار حداكثري»، بازدارندگي جهاني امريكا را نه تنها در خاورميانه، بلكه در برابر چين و روسيه نيز به لجن ميكشد. آنها اين تفاهم را پاداش به «دكترين مقاومت» ايران ميدانند. اسراييل ترامپ را به «معاملهگري به قيمت امنيت متحدان» و فرار از رويارويي نهايي با ايران متهم ميكند. از نظر تلآويو، ترامپ با امضاي پيشنويس اسلامآباد، دكترين بازدارندگي مشترك امريكا- اسراييل را به حراج گذاشته است. حملات سخت رسانههاي امريكايي به «جي دي ونس» معاون اول رييسجمهوري امريكا نشاندهنده نوعي نارضايتي است. تلآويو بهشدت شاكي است كه چرا ترامپ حق مديريت و كنترل ناوبري ايران در خليجفارس را به عنوان يك وضعيت جديد پذيرفته است. از نظر آنها، اين كار دست برتر ايران را در گلوگاه انرژي جهان مشروع ميكند و به تهران اجازه ميدهد هر زمان كه خواست، دوباره ماشه اقتصاد جهاني را بكشد. بزرگترين هراس و دليل انتقاد نتانياهو اين است كه ترامپ پذيرفته پرونده غزه و لبنان را از اين تفاهمنامه تفكيك كند. اسراييل ميخواست ترامپ بازگشايي هرمز را منوط به برچيده شدن كامل شبكه منطقهاي ايران كند؛ اما ترامپ براي مهار فوري تورم داخلي، حاضر نشد تفاهمنامه را معطل جبهه لبنان و غزه نگه دارد و عملا اسراييل را در نبرد منطقهاي تنها گذاشت. اما جالبترين لايه اين اصطكاك ساختاري، در قلب تهران رقم ميخورد. لايههاي تندرو، نگاهي به شدت بدبينانه به پاي ميز رفتن با «تاجر مكار» دارند. اين جريان تحليلي معتقد است كه ترامپ صرفا به دليل وضعيت «اردك لنگ» و هراس از شبح تورم در پاييز واشنگتن، موقتا ژست ديپلماتيك گرفته است. نكته اينجاست كه طيفهاي تندرو به دنبال تسويه حسابهاي قديمي در ميز سياست خارجي هستند. رئاليسم اساسا مبتني بر بياعتمادي و سوءظن است اما نكته پنهان دلسوزيهاي راديكال، نه هراس از مكر تاجر واشنگتن، بلكه ترسي عميق از فروكش كردن غبار تنش است. اين طيف كه در دوران صلح، خلع سلاح تئوريك ميشوند، به جاي درك موازنه سخت قدرت و صيانت از دستاوردهاي ميدان، به دنبال تسويهحسابهاي فرعي و جناحي در پشت ميز سياست خارجي هستند. رويكردي منجمد كه دقيقا در نقطه مقابل «انسجام ملي» قرار دارد و عملا جادهصافكن همان جنگطلبان واشنگتن و تلآويو است كه ضمن فشار به گلسهاي اجتماعي در ايران، براي شكستن اين تنفس سيستمي ۶۰ روزه كمين كردهاند. از منظر رئاليسم ساختاري، اين اصطكاكهاي درونساختاري نشان ميدهد كه يادداشت تفاهم اسلامآباد روي يك «گسل فعال» بنا شده است؛ جايي كه ديپلماتها به دنبال فرمول فني ميگردند، اما نيروهاي گريز از مركز در ميدان، ماشه را رها نكردهاند. اكنون توپ در زمين نيروهاي گريز از مركز است؛ چه در تلآويو كه خود را قرباني معاملهگري ترامپ ميبيند و چه در تهران كه برخي به دنبال تسويهحسابهاي فرعي سياسي هستند. اما واقعيت سيستم بينالملل تعارف ندارد؛ در اين دو ماه، ديپلماتها پشت ميز تنها چيزي را امضا خواهند كرد كه پيشتر، موازنه وحشت در آبهاي نيلگون خليجفارس روي زمين ديكته كرده است. كار تمام است؛ جغرافيا سند خود را به نام قدرت امضا كرد. كارشناس روابط بينالملل
موازنه وحشت در تاريكخانه ديپلماسي
علي ودايع
صاحبخبر -
∎