«وحدت ملي از مهمترين عوامل پيروزي در برابر شيطان بزرگ است. شكر اين موهبت، اهتمام آحاد ملت خصوصا نخبگان فكري و سياسي ازجمله نمايندگان مجلس به صيانت از اين وحدت و پرهيز از اختلافات پوچ سياسي و برجسته كردن تفاوتهاي اجتماعي است.» اين توييت رهبر انقلاب بار ديگر بر يكي از بنياديترين سرمايههاي هر جامعه تأكيد ميكند: «وحدت ملي». در شرايطي كه منطقه غرب آسيا با بحرانها و تنشهاي متعدد روبروست و فشارهاي سياسي و رسانهاي عليه ايران نيز ادامه دارد، حفظ انسجام داخلي نه يك توصيه اخلاقي بلكه يك ضرورت راهبردي است. تجربه تاريخي نشان داده كشورها زماني ميتوانند از گردنههاي دشوار عبور كنند كه شكافهاي داخلي به حداقل برسد و اختلافات سياسي در چارچوبي عقلاني و مسوولانه مديريت شود. در هر جامعهاي اختلافنظر طبيعي است و حتي ميتواند به پويايي سياسي كمك كند. اما هنگامي كه اين اختلافها به دوگانهها و چندگانههاي فرساينده تبديل ميشود، نتيجه آن چيزي جز اتلاف انرژي ملي و از دست رفتن فرصتهاي مهم نخواهد بود. چنين وضعيتي را ميتوان به شكافي در ميان تختههاي يك كشتي تشبيه كرد؛ شكافي كه شايد در شرايط آرام چندان خطرناك به نظر نرسد، اما در هنگام توفان ميتواند كل كشتي را با خطر مواجه سازد. در سالهاي گذشته يكي از دوگانههايي كه در فضاي سياسي كشور شكل گرفته، تقابل ساختگي ميان «ميدان» و «ديپلماسي» بوده است. گويي اين دو حوزه در رقابتي پنهان با يكديگر قرار دارند و هر يك ديگري را تضعيف ميكند. حال آنكه در منطق حكمراني و در چارچوب منافع ملي، اين دو نه رقيب بلكه مكمل يكديگرند. قدرت دفاعي و ميداني كشور پشتوانهاي مهم براي ديپلماسي محسوب ميشود و در مقابل، ديپلماسي كارآمد ميتواند دستاوردهاي ميدان را تثبيت كرده و از تبديل تنشها به درگيريهاي پرهزينه جلوگيري كند. به بيان ديگر، قدرت و مذاكره دو بازوي يك راهبرد واحد هستند و جداسازي يا تقابلسازي ميان آنها بيشتر محصول فضاي سياسي و رسانهاي است تا واقعيتهاي راهبردي. با اين حال در ماههاي اخير نشانههايي ديده ميشود كه اين دوگانه در حال تبديل شدن به سهگانهاي تازه است: «ديپلماسي، ميدان و خيابان». در برخي تجمعات مردمي، شعارهايي شنيده ميشود كه حاوي انتقادهاي تند عليه مسوولان و اعضاي تيم مذاكرهكننده كشور است. روشن است كه نقد و مطالبهگري حق طبيعي شهروندان است و هيچ جامعهاي بدون نقد، زنده نميماند. اما هنگامي كه اين نقدها در قالب شعارهاي هيجاني و تخريبي مطرح شود، ممكن است ناخواسته به تضعيف فضاي تصميمگيري عقلاني و افزايش شكافهاي اجتماعي بينجامد. واقعيت آن است كه تصميمگيري در حوزههاي حساس سياست خارجي و مسائل مربوط به جنگ و صلح، فرآيندي پيچيده و چندلايه دارد. مذاكرات و توافقهاي بينالمللي نتيجه اراده فردي يك مذاكرهكننده يا حتي يك دستگاه اجرايي نيست، بلكه در چارچوب ساز و كارهاي رسمي كشور بررسي و جمعبندي ميشود. از اين رو، تبديل اختلافنظرها به تخريب اشخاص يا زير سوال بردن اصل مذاكرات، كمكي به منافع ملي نميكند و چه بسا فضاي لازم براي پيشبرد منافع كشور را نيز محدودتر کند. از سوي ديگر، بايد توجه داشت كه مردم ايران در بزنگاههاي تاريخي همواره نشان دادهاند كه در دفاع از كشور و استقلال خود متحد هستند. حضور گسترده آنان در صحنههاي مختلف ملي و سياسي پيامي روشن به دشمنان داده است: ايران كشوري نيست كه با فشار خارجي يا عمليات رواني از پا درآيد. همين سرمايه اجتماعي ارزشمند است كه توان كشور را براي عبور از بحرانها افزايش ميدهد. در چنين شرايطي نقش نخبگان، رسانهها و فعالان سياسي اهميت دوچندان پيدا ميكند. مديريت فضاي عمومي و جلوگيري از تبديل اختلافهاي طبيعي به شكافهاي خطرناك، مسووليتي است كه بر دوش همه جريانهاي فكري و سياسي قرار دارد. نقد منصفانه، مطالبهگري مسوولانه و گفتوگوي ملي ميتواند به تقويت تصميمگيريها كمك كند، اما افراط در شعارها يا دامن زدن به دوقطبيهاي تند سياسي، سرمايه اجتماعي كشور را فرسوده ميكند. از سوي ديگر، بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه رسانههاي مخالف ايران همواره تلاش كردهاند تصوير كشوري متعصب و جنگطلب از ايران ارائه بدهند. هرگونه اختلاف داخلي كه با ادبيات تند و هيجاني همراه شود، ناخواسته ميتواند خوراك تبليغاتي چنين روايتهايي را فراهم كند. در مقابل، نمايش تركيبي از قدرت، عقلانيت و انسجام ملي بهترين پاسخي است كه ميتواند اين تصويرسازيها را خنثي كند. در نهايت، آنچه امروز بيش از هر زمان ديگري اهميت دارد، حفظ تعادل ميان نقد و همبستگي است. جامعهاي كه بتواند اختلافنظرها را در چارچوبي منطقي و قانوني مديريت كند، نهتنها از درون دچار فرسايش نميشود بلكه در برابر فشارهاي بيروني نيز مقاومتر خواهد بود. وحدت ملي به معناي حذف تفاوت ديدگاهها نيست، بلكه به معناي آن است كه همه اين ديدگاهها در نهايت در خدمت منافع بزرگتر كشور قرار بگيرند. پيام توييت رهبر انقلاب نيز در همين چارچوب قابل فهم است: صيانت از وحدت ملي وظيفهاي همگاني است؛ وظيفهاي كه اگر به درستي درك و اجرا شود، ميتواند مهمترين پشتوانه ايران در عبور از شرايط حساس امروز باشد.
وحدت ملي ضرورت امروز ايران
اميرعباس ميرزاخاني
صاحبخبر -
∎