شناسهٔ خبر: 78553956 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«اعتماد» گزارش مي‌دهد

تيپولوژي ساكنان خيابان

صاحب‌خبر -

گروه گزارش

تجمعات و حضور متراكم و معنادار گروه‌هاي مختلف اجتماعي در خيابان‌ها تقريبا همزمان با آغاز جنگ و حملات امريكا و اسراييل به ايران شروع شد. پديده‌اي فراتر از رفتارهاي جمعي متعارف در ميانه جنگ كه در روزهاي نخست با چينش و تنوع بالاتري از افراد با گرايش‌هاي سياسي و اجتماعي، باورهاي مذهبي و پوشش‌ها همراه بود . اگرچه تا پيش از اين «خيابان» مفهومي گره خورده با اعتراضات اجتماعي بود اما حالا از آغاز جنگ 40روزه و در شرايط حساس ملي و بين‌المللي، تغيير كاركرد داده و از يك بستر عبور و مرور روزمره يا فضاي تعاملات عادي يا حتي محل بروز و ظهور اعتراضات اجتماعي به يك «ميدان رسانه‌اي و نمادين» تبديل شد. در تجمعات اخير، حضور فيزيكي شهروندان در فضاي عمومي، در وهله نخست، به عنوان يك كانال اعلام موضعِ صريح و ابزاري براي نمايش سرمايه اجتماعي به شمار رفت. اين حضور، پيوند مستقيمي با رويدادهاي كلان نظامي  نظام  داشت.

يكي از شاخص‌ترين ابعاد تجمعات شب‌هاي گذشته، كاركرد صريح آن در قالب اعلام حمايت از نظام سياسي و تصميمات حاكميتي در مواجهه با حملات خارجي بود. در ادبيات علوم سياسي، تجمعات خودجوش يا سازمان‌يافته در بزنگاه‌هاي تاريخي، به عنوان شاخصي براي سنجش تاب‌آوري ملي و ضريب همبستگي دروني يك جامعه ارزيابي مي‌شوند. حضور قشرهاي مختلف در اين شب‌ها به‌خصوص در هفته‌هاي نخست حملات نظامي امريكا و اسراييل به ايران، پيامي مستقيم صادر مي‌كند؛ تصميمات كلان نظام در حوزه‌هاي دفاعي و امنيتي، متكي بر يك بدنه اجتماعي فعال و پشتيبان است. همان كه مداحان نيز سرودند كه «ميدان با تو خيابان با ما». اين نوع حضور، به جاي آنكه صرفا يك كنش عاطفي يا مذهبي قلمداد شود، يك مانور قدرت نرم با هدف نمايش ضريب امنيت ملي بود

مهم‌ترين كاركرد اين تجمعات نمايش پيوند ارگانيك ميان «خيابان» و «ميدان نبرد» بوده و هست. در دكترين‌هاي نوين جنگ تركيبي، سرنوشت منازعات تنها در خطوط مقدم جبهه‌ها و توسط ادوات نظامي تعيين نمي‌شود، بلكه پايداري سياسي و رواني جبهه داخلي نقشي حياتي و مكمل دارد. تجمعات شبانه نشان داد كه بخشي از افكار عمومي و بدنه حاضر در خيابان، خود را به عنوان امتداد منطقي و موازات فيزيكي فرماندهان در اتاق‌هاي عمليات جنگي تعريف كرده‌اند. بسياري از حاضران در اين تجمعات تاكيد داشتند كه « زماني كه فرماندهان نظامي در سطوح راهبردي مشغول هدايت نبرد و اتخاذ تصميمات سخت هستند، تجمعات شهري با توليد مستمرِ محتواي حماسي، نمايش همبستگي و تقويت روحيه مقاومت، موازنه وحشت و بازدارندگي را در برابر دشمن تكميل مي‌كنند.» در واقع، حضور مردم در خيابان، به مثابه ايجاد يك «سپر دفاع رواني و سياسي» پيرامون تصميمات فرماندهان نظامي عمل مي‌كند كه به آنها پشتوانه و مشروعيت لازم براي پيشبرد عمليات را اعطا مي‌کند. از طرف ديگر بسياري از تحليل‌ها بر اين استوار است كه حضور شبانه مردم سعي دارد تا انحصار روايت را از رسانه‌هاي بيگانه سلب كرده و واقعيتي عيني و غيرقابل انكار بدنه حاميان نظام - در وهله اول- و مدافعان ايران در شرايط حمله خارجي بدون الزام به موافقت با سياست‌هاي جمهوري  اسلامي را نمايش بدهد. 

اگرچه مرور شعارها و مداحي‌ها در اين تجمعات نشان از نوعي شور سياسي است اما تجمعات شب‌هاي اخير را نمي‌توان به يك ابراز احساسات ساده تقليل داد. اين حضور، گزاره‌اي راهبردي است كه در آن جبهه داخلي پاياپاي جبهه نظامي حركت مي‌كند. خيابان به اتاق جنگ ثانويه‌اي بدل شده است . اين پيوستگي اما به معني يكدستي در تيپ‌هاي حاضر در خيابان‌ها نيست. بررسي تيپولوژي و لايه‌هاي مختلف حاضران در اين تجمعات نشان مي‌دهد كه تفاوت‌هاي زيادي در اين باره وجود دارد. در يك نگاه كلان، اين تجمعات برخلاف الگوهاي سنتي و تك‌بعدي، از يك تكثر دروني در عين وحدت شعاري برخوردارند كه تعريف‌كننده «تيپولوژي جديدي از سرمايه اجتماعي پشتيبان ساختار»  است. 

هسته پايدار  و لنگرگاه ثبات

هسته اوليه و قوام‌بخش اين تجمعات را طبقه سنتي-مذهبي جامعه تشكيل مي‌دهد كه همواره به عنوان پايه ثابت مناسك سياسي و حاكميتي شناخته مي‌شوند. هسته پايدار ساختاري: تبارشناسي و كاركرد لايه‌هاي سنتي- مذهبي در تثبيت فضا در تبارشناسي اين طيف در تشكل‌هاي خياباني و تحليل ديناميسم رفتاري تجمعات شب‌هاي اخير، اين هسته اوليه، منسجم و سازمان‌دهنده . پاي ثابت مناسك شهري را به‌طور سنتي، طبقه مذهبي و قشرهاي وفادار به ساختار رسمي جامعه تشكيل مي‌دهند. اين گروه اجتماعي كه از آنها به عنوان بدنه ثابت و پايدار سرمايه اجتماعي حاكميت ياد مي‌شود، داراي ويژگي‌هاي متمايزي هستند كه حضور آنها را از يك مشاركت توده‌اي ساده به يك كنشگري راهبردي و تشكيلاتي ارتقا مي‌دهد. اين لايه از جامعه، به واسطه برخورداري از پيوندهاي عميق ايدئولوژيك و شبكه‌هاي ارتباطي مويرگي در بستر نهادهاي سنتي مانند مساجد، هيئات مذهبي و پايگاه‌هاي محلي، از بالاترين ضريب بسيج‌كنندگي و سرعت عمل در بازپس‌گيري و مديريت فضاي عمومي شهر در شرايط بحراني برخوردار است. براي اين طيف، حضور در خيابان صرفا يك واكنش گذرا به رويدادهاي روزمره يا پاسخي به هيجانات سياسي نيست، بلكه بخشي از يك كلان‌وظيفه عقيدتي و كليدي‌ترين ابزار براي تجديد بيعت با آرمان‌هاي ساختار سياسي قلمداد مي‌شود. اين هسته سخت سنتي به عنوان «لنگرگاه ثبات» در تجمعات عمل مي‌كند. در شعارها و مداحي‌ها دفاع از نظام در هر شرايطي در كنار تبعيت از رهبري با هر حكم و فرماني نمود پيدا مي‌كند. حضور منضبط، مستمر و آگاهانه آنها در شب‌هاي متوالي، نوعي انضباط دروني را به كل فضاي تجمع تزريق مي‌كند كه مانع از انحراف شعارها يا شكل‌گيري رفتارهاي آنوميك و پيش‌بيني‌نشده مي‌شود. اين طيف با بازتوليد شعارهاي بنيادين، استفاده از نمادهاي مذهبي- ملي و تكيه بر ادبيات جهاد و شهادت، چارچوب گفتماني تجمع را ترسيم كرده و فضا را براي ورود ساير گروه‌هاي اجتماعي همسو مهيا مي‌سازند. نكته تحليلي مهم در خصوص اين طبقه، پايداري رفتار سياسي آنها در مواجهه با فشارهاي اقتصادي يا نوسانات رفاهي است؛ به اين معنا كه انگيزه محرك آنها براي حضور در ميدان، فراتر از معادلات مادي، بر پايه مفاهيمي چون تكليف‌گرايي، صيانت از كيان جامعه اسلامي است. در واقع، اين طبقه سنتي- مذهبي به عنوان ستون فقرات تجمعات با گرايش‌هاي روشن اصولگرايي، پيوستگي تاريخي و ساختاري حضور مردمي را تضمين مي‌كند و به موازات تصميمات فرماندهان در ميدان‌هاي نبرد، با حضور فيزيكي خود در خيابان‌ها، پيام پايداري، تغييرناپذيري اصول و عمق استراتژيك پشتيباني از نظام را به ناظران داخلي و خارجي مخابره مي‌کند.  آنچه در تجمعات بعد از آغاز جنگ 40 روزه ديده شد «حضور پررنگ و هدايت‌كننده نسل جديدي از نوجوانان و جوانان موسوم به نسل زد» جامعه است كه با ادبيات، فرم و ابزارهاي متفاوتي پا به ميدان گذاشته‌اند. اين بخش از جمعيت، با وجود آنكه تجربيات زيسته نسل‌هاي پيشين را در دوران دفاع مقدس يا بحران‌هاي دهه اول انقلاب ندارند، اما از طريق بازتوليد هويت ملي و شيعي در قالب‌هاي نوين رسانه‌اي، توانسته‌اند نقش موتور محرك و شوربخش تجمعات را ايفا كنند. حضور اين نسل، نشان‌دهنده پويايي در كادرسازي اجتماعي نظام است كه توانسته فراتر از كليشه‌هاي مرسوم، پيوند ميان ميدان نظامي و خيابان را در ذهن نسل جديد برقرار سازد و آنها را به عنوان مدافعان جبهه جنگ رواني در داخل شهر تثبيت كند. 

 نسل جديد در نبرد  شناختي خيابان

غيرقابل انكار است كه آنچه در تجمعات پس از آغاز جنگ وضوح رسانه‌اي و ميداني يافت، فراتر رفتن ملموس تركيب تجمعات از كليشه‌هاي سني گذشته و ظهور تمام‌قد نسلي نوين از نوجوانان و جوانان است كه در ادبيات جامعه‌شناختي تحت عنوان «نسل زد» شناخته مي‌شوند. اين طيف اجتماعي كه اساسا با ويژگي‌هايي چون زيست ديجيتال، دسترسي نامحدود به جريان‌هاي اطلاعاتي و تمايل به فرم‌هاي بصري متمايز شناخته مي‌شود، در اين تجمعات شبانه نه به عنوان پديده‌اي حاشيه‌اي يا تماشاچي، بلكه در قامت يكي از اصلي‌ترين نيروهاي هدايت‌كننده و موتورهاي پيشران به چشم آمدند.  اهميت جامعه‌شناختي حضور اين نسل در اين نكته نهفته است كه آنها فاقد هرگونه تجربه زيسته مشترك با نسل‌هاي اول و دوم انقلاب در رويدادهايي نظير دفاع مقدس، چالش‌هاي ژئوپليتيك دهه‌هاي گذشته يا بحران‌هاي تأسيسي نظام هستند؛ با اين حال، نبود اين حافظه تاريخي مستقيم مانعي در مسير همگرايي آنها با ساختار كلان حاكميت ايجاد نكرده است. آنها توانسته‌اند مفاهيم ثابتي چون هويت ملي، اقتدار نظامي و علقه‌هاي شيعي، تكليف‌گرايي و تبعيت از ولايت فقيه را درون كارگاه ذهني خود بازتعريف كرده و آن را در قالب ابزارها، ادبيات، فرم‌ها و نمادهاي نوين رسانه‌اي به صحنه عيني خيابان تزريق كنند. حضور اين جوانان و نوجوانان نشان‌دهنده يك پويايي زيرپوستي و موفقيت عملي در حوزه كادرسازي اجتماعي به خصوص در طيف اصولگرا است. فرآيندي كه فراتر از قالب‌هاي رسمي، سنتي و بوروكراتيك نهادهاي آموزشي معمول رخ داده است. اين لايه نوظهور با پيوند زدن تكنولوژي ديجيتال به كنشگري ميداني، موفق شده است اين پيام را مخابره كنند كه دفاع از كيان كشور تنها يك وظيفه كلاسيك واگذارشده به ارتش‌ها نيست، بلكه يك نبرد هويتي و زنده در شبكه پلتفرم‌هاي مجازي و فضاهاي شهري است.  آنها با توليدات خلاقانه صوتي و تصويري، بهره‌گيري از نمادهاي گرافيكي مدرن و به‌كارگيري زبان مفاهمه مختص به خود، فضا را از رخوت مناسك سنتي خارج كرده و به آن شادابي، پويايي و خصلت تهاجمي بخشيده‌اند. به اين‌ترتيب، نسل جديد در ساختار اين گزارش به عنوان «مدافعان جبهه جنگ رواني در داخل شهر» تثبيت مي‌شوند؛ نيرويي پويا كه به خوبي درك كرده است در دنياي امروز، مكمل موفقيت‌هاي موشكي و فتوحات نظامي فرماندهان در اتاق‌هاي عمليات، تصاحب تصوير، روايت و روحيه پايداري در سطح افكار عمومي جهان است. آنها با تسلط بر ابزارهاي نوين شناختي، در خط مقدم پدافند رواني پايتخت ايستاده‌اند و هر شب از نو موازنه قدرت را به نفع روايت ملي بازتوليد مي‌كنند.

لايه‌هاي مياني، متصل با  چسب‌هاي ميهن‌دوستي و اجتماعي

لايه‌هاي مياني اما سومين گروهي هستند كه در اين تجمعات حاضر شدند اگرچه آمار حضور آنها در زمان جنگ بيش از زمان آتش‌بس بود. بررسي اين لايه‌ها حاضر در اين تجمعات، نشان‌دهنده مشاركت طبقاتي است كه به‌طور سنتي ممكن است در تمام رويدادهاي عقيدتي حضور فعال نداشته باشند، اما در شرايط مواجهه مستقيم نظامي با تهديدات خارجي، بر اساس منطق «دفاع ملي» و حفظ كيان كشور به ميدان آمده‌اند. براي اين طيف از حاضران، حضور در خيابان بيش از آنكه يك كنش منسك‌گرايانه باشد، يك تصميم عقلاني و راهبردي براي تقويت اقتدار ملي در برابر دشمن بيروني است. اين گروه نشان داد كه پويايي و ابعاد متمايز تجمعات شب‌هاي اخير، تنها به واسطه حضور نيروهاي سنتي يا نسل جديد ديجيتال تبيين نمي‌شود؛ بلكه بخش مهمي از وزن تحليلي ماجرا، معطوف به ورود و مشاركت محسوس لايه‌هاي مياني و طبقاتي از جامعه است كه بر اساس الگوهاي رفتاري گذشته، لزوما به عنوان پاي ثابت مناسك عقيدتي يا برنامه‌هاي مرسوم حاكميتي شناخته نمي‌شوند. حضور اين طيف از شهروندان نشان‌دهنده يك چرخش گفتماني و رفتاري است كه ريشه در تغيير ماهيت بحران از فاز سياسي- داخلي به فاز امنيتي- نظامي دارد. كما اينكه برخي از حاضران در تجمعات در گفت‌وگو با رسانه‌ها تاكيد مي‌كردند كه در اعتراضات 1401 و اعتراضات 18 و 19 دي‌ماه سال گذشته نيز حضور فعالي داشتند. براي اين لايه از جمعيت، حضور فيزيكي در خيابان و پيوستن به تجمعات، منشأ و كاركردي متفاوت دارد؛ اين كنش براي آنها نه يك رفتار منسك‌گرايانه سنتي يا كه «تصميم عقلاني، محاسبه‌شده و راهبردي» در راستاي صيانت از مرزها و تقويت ضريب اقتدار ملي در برابر تهديدات عيني و خارجي ارزيابي مي‌شود و پيام روشني دارد؛ در شرايطي كه موجوديت حاكميت ملي و كيان كشور از سوي نيروهاي بيروني به چالش كشيده مي‌شود، انفعال معنايي ندارد و صيانت از امنيت عمومي، به عنوان يك ضرورت حياتي، همگان را به موضع‌گيري عيني و ميداني فرامي‌خواند. دقيقا در همين نقطه يكي از كليدي‌ترين كدهاي تحليلي تجمعات اخير شكل مي‌گيرد: ايجاد نوعي «چسب اجتماعي موقت اما فوق‌العاده كارآمد» كه توانسته است دو گسل بزرگ يا دو رويكرد متفاوت را در يك جغرافيا به هم پيوند بزند. از يك سو، انگيزه عميق، اعتقادي و آرماني هسته سخت و مذهبي جامعه قرار دارد و از سوي ديگر، انگيزه واقع‌گرايانه و ملي‌گرايانه لايه‌هاي مياني جامعه. تلاقي اين دو نيرو در بستر خيابان، اتمسفر جديدي آفريده است كه در آن، شعارهاي حماسي و عقيدتي با نمادهاي ملي، پرچم كشور و مفاهيم ناظر بر غرور ملي همپوشاني پيدا مي‌كنند.  اين فرم از همگرايي، حامل پيامي جدي براي ناظران داخلي و بين‌المللي است؛ به اين معنا كه در بزنگاه‌هاي تاريخي و بحران‌هاي حاد ژئوپليتيك، مرزهاي تمايز اجتماعي، تفاوت‌هاي طبقاتي، گرايش‌هاي سياسي و حتي گسل‌هاي فرهنگي به‌طور موقت كمرنگ شده يا به حاشيه رانده مي‌شوند. در اين وضعيت، اولويت مطلقِ «امنيت ملي» مانند يك چتر فراگير و سقف مشترك عمل مي‌كند كه گروه‌هاي ناهمگون جامعه را ذيل يك پرچم و براي تحقق يك هدف واحد، يعني نمايش يكپارچگي جبهه داخلي در موازات جبهه سخت نظامي، در فضاي عيني جامعه كنار هم مي‌نشاند و موازنه قوا را به نفع پايداري ملي تثبيت مي‌کند. در كنار بررسي اين تيپولوژي‌هاي حاضران در خيابان بايد به ابزارهاي جديد به كار گرفته شده در اين تجمعات نيز دقت كرد. اگرچه در بسياري از تجمعات محور پيوستگي مداحي‌ها بود اما مداحي‌ها ديگر تنها اهرم و شالوده تجمع‌ساز نبود. استفاده گسترده از ابزارهاي چندرسانه‌اي، پلتفرم‌هاي مجازي براي هماهنگي آني، و توليد نمادهاي بصري جديد، نشان مي‌دهد كه اين تجمعات از حالت سنتي صرف خارج شده و به ابزار نبرد رسانه‌اي مجهز شده‌اند. بدنه حاضر در خيابان به خوبي آگاه است كه تصويرِ توليد شده از حضور آنها، بلافاصله تبديل به مخابره پيام بازدارندگي در سطح بين‌المللي مي‌شود.  از اين رو، رفتارهاي جمعي در اين تجمعات به‌شدت «رسانه‌محور» و با آگاهي از كاركرد فرامرزي آن تنظيم شده است. اين آگاهي، رفتار توده حاضر را از يك واكنش احساسي زودگذر به يك اقدام منضبط و هدفمند تبديل كرده كه به موازات پيشروي فرماندهان در اتاق‌هاي عمليات، وظيفه تثبيت دستاوردهاي نظامي را در افكار عمومي جهان بر عهده دارد. تبارشناسي اين تجمعات آشكار مي‌سازد كه اگرچه حاكميت از يك شبكه مويرگي و وفادار در بدنه اجتماعي برخوردار است كه قادر است در كوتاه‌ترين زمان ممكن، با حضور مستمر خود در شب‌هاي متوالي، نوعي فرسايش رواني را به دشمن نظامي نمايش دهد اما اين حاضران لزوما قرائت حلقه سخت نظام يا طيف‌هاي راديكال اصولگرايي را تكرار نمي‌كنند.  پديده‌اي كه در آن لايه‌هاي مختلف اجتماعي، از مذهبي‌ترين قشرها تا جوانان طبقات متوسط، در يك همگرايي ساختاري، خيابان را به دژ دفاعي پشت جبهه تبديل كرده‌اند تا پيام پايداري و ثبات را به موازات غرش موشك‌ها و تصميمات سخت فرماندهان، به گوش جهانيان برسانند، قابل مصادره  نيستند.

 خيابان در مقام ابزار بازدارندگي، نه انسداد ديپلماتيك؛ چرا تجمعات شبانه قابل مصادره نيستند ؟

يكي از حياتي‌ترين و در عين حال آسيب‌پذيرترين لايه‌هاي تفسيري در قبال تجمعات جنگ 40‌روزه، نحوه خوانش سياسي و تلاش احتمالي جريان‌هاي داخلي يا ناظران خارجي براي «مصادره جناحي» اين سرمايه اجتماعي است. اين تنوع چشمگير سني، طبقاتي و انگيزشي، به‌طور ساختاري مانع از آن مي‌شود كه بتوان اين پديده جمعي را به نفع يك جريان سياسي خاص، به ويژه جريان‌هاي مخالف هرگونه تفاهم، ديپلماسي و مذاكره مصادره كرد. فروكاستن اين حضور چندلايه به يك مطالبه تك‌بعدي مبني بر «ادامه جنگ به هر قيمت» يا «انسداد مسيرهاي سياسي و ديپلماتيك»، نه تنها با واقعيت ميداني خيابان ناهمخوان است، بلكه نشان‌دهنده خطاي تحليل در درك پويايي‌هاي جامعه‌شناختي ايران در شرايط بحران است.  قشرهاي وسيعي از لايه‌هاي مياني و نسل جديد كه در اين شب‌ها فضا را پوشش داده‌اند، كنشگري خود را بر مبناي دكترين «تقويت دست برتر كشور در موازنه قوا» تنظيم كرده‌اند، نه بر اساس يك ايدئولوژي جزمي كه خواهان انزواي بين‌المللي يا استمرار فرسايشي منازعه سخت باشد. در واقع، فهم عمومي حاضر در خيابان بر اين منطق استوار است كه نمايش اقتدار فيزيكي، پشتوانه ديپلماسي است، نه جايگزين آن. حضور لايه‌هاي متنوع اجتماعي در تجمعات اخير را بايد به عنوان يك «مانور بازدارندگي» تحليل كرد كه هدف اصلي آن، تثبيت امنيت ملي و جلوگيري از تحميل اراده دشمن بيروني است. اين بدنه تكثريافته به خوبي آگاه است كه در جهان امروز، ديپلماسي موفق و مذاكره از موضع قدرت، تنها پشت ميزهاي بسته شكل نمي‌گيرد، بلكه نيازمند مابه‌ازاي عيني و اهرم‌هاي فشار در ميدان واقعي است. حضور مردم در موازات فرماندهان نظامي، در واقع توليدكننده همان اهرم فشاري است كه به دستگاه ديپلماسي كشور قدرت چانه‌زني و مانور مي‌دهد. بنابراين، توده‌هاي حاضر در خيابان، با ابراز همبستگي ملي و نمايش آمادگي دفاعي، در حال ارسال پيام پايداري به طرف‌هاي مقابل هستند تا فرآيندهاي آتي سياسي و احتمالات مربوط به توافق يا بازتعريف مناسبات، از موضع ضعف و انفعال پيگيري نشود. اين رويكرد عقلاني و راهبردي كه در لايه‌هاي مياني و حتي در ميان بخش‌هاي وسيعي از بدنه سنتي-مذهبي جريان دارد، خط بطلاني است بر اين ادعا كه خيابان به دنبال بستن دست تصميم‌گيران كلان نظام در اتخاذ راهبردهاي انعطاف‌پذير يا ديپلماتيك است. علاوه بر اين، ذات كثرت‌گراي تجمعات اخير به گونه‌اي است كه هويت جمعي شكل‌رفته در آن، حول محور «دفاع از كيان كشور و اقتدار ملي» صورت‌بندي شده است، نه حول محورهاي جناحي و شعارهاي جزمي ضد‌توافق.  وقتي پرچم ملي و كدهاي ناظر بر انسجام عمومي بر فضا حاكم مي‌شود، به اين معناست كه سقف مشترك حضور، فراتر از خط‌كشي‌هاي مرسوم ائتلاف‌هاي سياسي ضد‌مذاكره تعريف شده است. جوانان نسل جديد و طبقات مياني حاضر در صحنه، صلح پايدار و ثبات پايدار را در گروی اقتدار نظامي مي‌دانند و حضورشان، پاسخي عيني به تهديد موجوديت كشور است، نه بيانيه‌اي سياسي عليه تعاملات بين‌المللي. از اين رو، هرگونه تلاش براي تقليل دادن اين پديده شگرف اجتماعي به يك گروه فشار داخلي جهت ممانعت از پيشبرد استراتژي‌هاي كلان حاكميت در حوزه‌هاي بين‌المللي، به دليل مقاومت دروني ساختار اين تجمعات با شكست مواجه خواهد شد.  خيابان در شب‌هاي اخير نه تنها بستري براي انسداد مسيرهاي عقلاني اداره كشور نبوده، بلكه به عنوان يك سپر دفاعي و پشتوانه‌اي قدرتمند عمل كرده است تا ساختار حاكميت بتواند در هرگونه مواجهه يا تصميم‌گيري كلان راهبردي، اعم از ميدان جنگ يا ميز مذاكره، از موضع يك قدرت ملي منسجم و تكيه‌زده بر بدنه مردمي فعال عمل كند. «خيابان» در شرايط بحران‌هاي حاد ژئوپليتيك، پديده‌اي ايستا و تك‌بعدي نيست، بلكه به عنوان مكمل زنده و پوياي موازنه قدرت عمل مي‌كند. حضور همزمان هسته سخت سنتي- مذهبي در كنار پيشراني فرمي و رسانه‌اي نسل جديد و حضور عقلاني طبقات مياني بر مبناي دكترين دفاع ملي، تابلويي از يكپارچگي ارگانيك را به تصوير كشيد كه فراتر از خط‌كشي‌هاي مرسوم سياسي و جناحي است. اين تكثر ساختاري و انگيزشي، راه را بر هرگونه مصادره به مطلوب افراطي يا تقليل دادن تجمعات به يك مطالبه ضدديپلماتيك مي‌بندد؛ چرا كه جامعه نشان داد حضور در فضاي عمومي را به عنوان ابزاري براي توليد بازدارندگي و تقويت دست برتر كشور در هرگونه موازنه آتي ارزيابي مي‌كند. در نهايت، اين تجمعات 40 روزه ثابت كرد كه جبهه داخلي پابه‌پاي فرماندهان نظامي در حركت است و با تبديل فضاي شهري به دژ رواني و نمادين پشتيبان، پشتوانه‌اي مستحكم براي اتخاذ تصميمات كلان راهبردي نظام فراهم آورده است؛ حضوري كه پيام ثبات و اقتدار درون‌زا را به عنوان واقعيت عيني ايران  به جهان مخابره كرد.