شناسهٔ خبر: 78553949 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«اعتماد» در گفت‌وگو با مرتضي مكي بررسي كرد

توافق سرد

صاحب‌خبر -

درحالي كه دونالد ترامپ، رييس‌جمهور امريكا شنبه شب از برنامه‌ريزي براي امضاي توافق ميان ايران و امريكا و آغاز مرحله‌اي تازه در روابط دوطرف خبر داده و مدعي شده كه اين توافق مي‌تواند به كاهش تنش‌ها و باز شدن مسيرهاي راهبردي ازجمله در تنگه هرمز منجر شود، همزمان مجموعه‌اي از نشريات غربي و عربي ازجمله سي‌ان‌ان، رويترز و الجزيره از ورود مذاكرات به مرحله نهايي گزارش داده‌اند. براساس اين گزارش‌ها، هيات قطري صبح يكشنبه براي تسهيل جمع‌بندي توافق به تهران سفر كرد و گفته شده كه همزمان سازوكار برگزاري نشست مجازي ميان ايران و امريكا با ميانجيگري قطر و پاكستان در حال بررسي است؛ نشستي كه بنابر گزارشاتي مي‌تواند به امضاي آنلاين تفاهمنامه منجر شود. در اين ميان و براساس گفته مقامات رسمي دستگاه ديپلماسي كشورمان پيش‌نويس توافق نيز شامل دو مرحله عنوان شده است: توقف درگيري‌ها در گام نخست و سپس ورود به پرونده‌هاي هسته‌اي و تحريم‌ها در بازه‌اي ۶۰ روزه. در همين رابطه منابع مطلع در تهران نيز به الجزيره گفته‌اند كه روند مذاكرات به نزديك‌ترين نقطه توافق رسيده، هرچند تصميم نهايي هنوز اتخاذ نشده است. انتشار اين گمانه‌زني‌ها در شرايطي به اوج خود رسيده كه در مقابل، رسانه‌ها و مقامات اسراييلي نسبت به پيامدهاي اين توافق ابراز نگراني كرده‌اند و آن را فاقد پاسخ مستقيم به اهداف امنيتي تل‌آويو توصيف مي‌كنند، به گونه‌اي كه شبكه ۱۲ اسراييل به نقل از مقام‌هاي ارشد اسراييلي درباره اين توافق احتمالي مدعي شد تمامي اهداف جنگي كه اسراييل تعيين كرده، به‌ طور مستقيم در اين توافق مورد رسيدگي قرار نگرفته‌اند. اين توافق ايران را ملزم به توقف حمايت از گروه‌هاي نزديك به خود در منطقه نمي‌كند، بلكه حتي به كشورمان اجازه مي‌دهد ارتباط خود را با حزب‌الله از سر بگيرد. در همين راستا و به ادعاي برخي ناظران مجموع اين تحولات نشان مي‌دهد آنچه در حال شكل‌گيري است صرفا يك توافق دوجانبه محدود نيست، بلكه تلاشي براي بازتعريف قواعد درگيري و مديريت تنش در سطح منطقه‌اي است؛ تلاشي كه اگر به نتيجه برسد مي‌تواند همزمان بر معماري امنيتي خاورميانه، نقش بازيگران منطقه‌اي و سطح تقابل ايران و اسراييل اثرگذار باشد، بي‌آنكه هنوز روشن باشد اين مسير به يك توافق پايدار منتهي خواهد شد يا صرفا يك آتش‌بس سياسي موقت را رقم خواهد زد.  به اين بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي شرايط حاكم بر تفاهم احتمالي ميان تهران و واشنگتن طي روزهاي آينده با مرتضي مكي، كارشناس مسائل سياست خارجي گفت‌وگو كرده است. مشروح اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد: 

مرتضي مكي، كارشناس مسائل سياست خارجي در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با ارزيابي مواضع اخير دونالد ترامپ در راستاي امضاي تفاهم ميان ايران و امريكا در شرايطي كه تهران اعلام كرده همچنان متن نهايي در دست بررسي است، گفت: گفت‌وگوهايي كه ميان ايران، امريكا با ميانجيگري قطر و پاكستان در جريان بوده، تاحدودي توانسته طرف‌ها را به چارچوب اصلي مذاكرات نزديك كند. با اين حال، ايران همچنان به دنبال دستيابي به تفاهمنامه‌اي است كه از ضمانت اجرايي كافي برخوردار باشد. نگراني اصلي اين است كه توافق صرفا بر پايه وعده‌ها و تعهدات كلي شكل نگيرد و مانند تجربه‌هاي گذشته به ‌راحتي دچار انحراف شود يا زمينه را براي روايت‌سازي يك‌جانبه امريكا درباره مفاد تفاهمنامه فراهم كند. به باور مكي يكي از مهم‌ترين موضوعاتي كه ايران بر آن تاكيد دارد، دستيابي به نشانه‌هاي روشن از اراده جدي امريكا براي اجراي تفاهمنامه است. اين اراده زماني مي‌تواند به‌صورت عملي به نمايش گذاشته شود كه طرف مقابل در موضوعات مهم و ملموس گام بردارد. يكي از مهم‌ترين اين موارد، آزادسازي دارايي‌هاي بلوكه‌شده ايران است. اگر طرف مقابل آمادگي داشته باشد در اين زمينه گامي عملي بردارد، طبيعي است كه ايران نيز متناسب با آن، در چارچوب اجراي ساير موضوعات مورد تفاهم، ازجمله رفع محدوديت‌ها و محاصره دريايي ايران، اقدامات متقابل انجام خواهد داد. 
اين كارشناس مسائل بين‌الملل در ادامه به «اعتماد» گفت: در همين چارچوب، سفر هيات قطري براي چندمين‌بار به ايران نيز قابل ارزيابي است. به نظر مي‌رسد اين سفر با هدف نهايي كردن سازوكارهاي مالي مربوط به آزادسازي دارايي‌هاي بلوكه‌شده ايران انجام شده باشد. پيش از اين نيز يك هيات بلندپايه ايراني به سرپرستي آقاي قاليباف به قطر سفر داشت كه با توجه به حضور مسوولان بانك مركزي در آن هيات، مي‌توان برداشت كرد كه بخش مهمي از گفت‌وگوها بر مسائل مالي و نحوه اجراي توافقات احتمالي متمركز بوده است. 
به گفته مكي در سوي ديگر، دونالد ترامپ نيز براي دستيابي سريع‌تر به يك تفاهمنامه عجله دارد. ترامپ در شرايطي قرار گرفته كه هم در داخل امريكا و هم در سطح منطقه‌اي و بين‌المللي با فشارهاي سياسي مواجه است و به دنبال ثبت يك دستاورد سياسي براي خود است. به همين دليل نيز بر اعلام و امضاي سريع تفاهمنامه تاكيد مي‌كند تا بتواند از آن به عنوان يك موفقيت تبليغاتي بهره‌برداري كرده و اين روايت را مطرح كند كه پس از تجاوز به ايران، توانسته به اهداف موردنظر خود در ارتباط با برنامه هسته‌اي ايران دست يابد. در مقابل نيز ايران با اين نوع روايت‌سازي‌ها آشناست و به همين دليل بر اين باور است تا زماني كه چارچوب اصلي تفاهمنامه به ‌طور كامل مشخص نشود و ضمانت‌هاي اجرايي لازم براي آن درنظر گرفته نشود، دليلي براي شتاب در امضا وجود ندارد. ايران تاكنون هزينه‌هاي سنگيني را در نتيجه تجاوز امريكا و همچنين تداوم تحريم‌هاي اقتصادي متحمل شده است. از اين رو، در اين مرحله پاياني، ضروري است كه روند مذاكرات، امضا و اجراي تفاهمنامه با دقت، تأمل و درنظر گرفتن همه ملاحظات پيش برده شود.
اين تحليلگر روابط بين‌الملل در ادامه و در رابطه با زمان و مكان و تحليل شكل امضاي اين تفاهمنامه به «اعتماد» گفت: در شرايط كنوني، بيش از آنكه شكل و قالب توافق اهميت داشته باشد، محتواي آن و ميزان اراده واقعي طرفين براي رسيدن به يك چارچوب پايدار تعيين‌كننده است. طبيعي است كه هر دو طرف تلاش كنند از روند مذاكرات بهره‌برداري سياسي و تبليغاتي داشته باشند، اما آنچه اهميت اساسي دارد، وجود اراده‌اي جدي براي دستيابي به يك توافق قابل اجرا ميان ايران و امريكا است. اتفاقا يكي از رويكردهايي كه ايران در اين مقطع دنبال مي‌كند، همين نگاه واقع‌گرايانه است؛ بدان معنا كه اگر امريكا واقعا قصد رسيدن به نقطه تفاهم با ايران را داشته باشد، شكل توافق در اولويت دوم قرار مي‌گيرد. آنچه اهميت دارد، اقدامات عملي و ميزان پايبندي طرفين به تعهدات است. لذا روند مذاكراتي كه ميان ايران و امريكا در حال شكل‌گيري است، در ادامه بيش از پيش نشان خواهد داد كه طرفين تا چه اندازه براي رسيدن به تفاهم اراده دارند. از اين منظر، نوع نام‌گذاري يا قالب توافق اهميت كمتري پيدا مي‌كند و نبايد بيش از حد به آن بها داد. اگر اين اراده وجود داشته باشد، نتيجه مذاكرات بايد به‌ صورت ملموس در كاهش تنش‌ها و مديريت اختلافات طولاني‌مدت ميان دو كشور نمايان شود؛ موضوعي كه مي‌تواند مهم‌ترين معيار براي سنجش موفقيت يا عدم موفقيت توافق احتمالي باشد.
مكي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با افشاي گزارشات ادعايي در باب جزييات مفاد تفاهمنامه ازجمله اختلاف بر سر آزادسازي اموال بلوكه شده ايران و نيز مساله لبنان گفت: به نظر مي‌رسد موضوعاتي مانند آزادسازي دارايي‌هاي بلوكه ‌شده ايران و همچنين پرونده لبنان، اگرچه از حساسيت بالايي برخوردارند، اما درنهايت موضوعاتي قابل حل هستند. درباره دارايي‌هاي بلوكه‌ شده بايد توجه داشت كه يكي از انتقادهاي اصلي دونالد ترامپ به دولت باراك اوباما اين بود كه پيش از اجرايي شدن كامل توافق هسته‌اي، بخشي از دارايي‌هاي ايران آزاد شد. به همين دليل، ترامپ مايل نيست شرايطي ايجاد شود كه ازسوي مخالفانش به تكرار همان تجربه تعبير شود. با اين حال، راهكارهايي وجود دارد كه هم بخشي از دارايي‌هاي بلوكه ‌شده ايران آزاد شود و هم ترامپ بتواند اين روند را به شكلي قابل دفاع براي افكار عمومي امريكا مديريت كند. 
به گفته مكي براي نمونه، بخشي از دارايي‌هاي ايران در امارات نگهداري مي‌شود و اين منابع مي‌تواند با مجوز يا موافقت ضمني امريكا آزاد شده و دراختيار ايران قرار گيرد. در عين حال، كشورهاي عربي منطقه نيز از چنين روندي استقبال مي‌كنند، زيرا به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه تصور فروپاشي يا حذف ايران از معادلات منطقه‌اي، يك توهم بوده است. طي سال‌هاي گذشته دو جنگ بزرگ عليه ايران شكل گرفت، اما درنهايت نه تنها اهداف اوليه محقق نشد، بلكه گسترش دامنه بحران، هزينه‌هاي سنگيني را به بازيگران مختلف منطقه تحميل كرد. از طرفي تجربه‌هاي اخير نيز اين واقعيت را براي آنها آشكار كرده كه امنيت در منطقه يا براي همه بازيگران تامين مي‌شود يا براي هيچ‌كس. به همين دليل، در موضوع دارايي‌هاي بلوكه ‌شده ايران مي‌توان سازوكارهايي را طراحي كرد كه مانع جدي در مسير تفاهم ايجاد نكند. 
اين تحليلگر مسائل بين‌الملل در ادامه به «اعتماد» گفت: اما درباره لبنان، شرايط اندكي پيچيده‌تر است. مهم‌ترين متغيري كه همچنان مي‌تواند روند تفاهم ميان ايران و امريكا را تحت تاثير قرار دهد، همين پرونده است. تجربه سال گذشته نيز نشان داد كه تحولات لبنان مي‌تواند بر روند مذاكرات سايه بيندازد. ايران همواره بر توقف جنگ در تمامي جبهه‌هاي مقاومت تاكيد كرده و اين موضوع را يكي از محورهاي اصلي گفت‌وگوهاي خود دانسته است. 
از همين رو، تلاش خواهد كرد از ظرفيت‌هاي موجود براي جلوگيري از گسترش بحران استفاده كند، به ‌ويژه در شرايطي كه دامنه حملات رژيم اسراييل به مناطقي مانند بيروت گسترش پيدا كند، حساسيت تهران افزايش خواهد يافت. اگر اقدامات نظامي اسراييل به مرزهاي شمالي و مناطق مرزي لبنان محدود بماند، حزب‌الله به تنهايي توان پاسخگويي به اين تجاوزات را دارد. با اين حال، گسترش دامنه درگيري‌ها مي‌تواند شرايط را پيچيده‌تر كند. از طرفي امريكا و كشورهاي اروپايي نيز به خوبي مي‌دانند كه اگر اسراييل بخواهد جنگ را به سطحي گسترده‌تر بكشاند، پيامدهاي آن صرفا متوجه اسراييل و لبنان نخواهد بود، بلكه كل منطقه با بحراني فراگير مواجه خواهد شد. به همين دليل، دولت‌هاي عربي و كشورهاي اروپايي نيز نسبت به تحولات لبنان حساس هستند و از نقش و نفوذ ايران در اين پرونده آگاهي دارند. اين نفوذ طي سال‌هاي گذشته در معادلات منطقه‌اي تثبيت شده و قابل حذف نيست. از اين رو، به نظر نمي‌رسد نه موضوع آزادسازي دارايي‌هاي ايران و نه پرونده لبنان، درنهايت به مانعي غيرقابل عبور براي دستيابي به تفاهم تبديل شوند. نوع موضع‌گيري‌هاي اخير وزير امور خارجه و همچنين سخنگوي هيات مذاكره‌كننده ايران نيز نشان مي‌دهد كه طرفين تا حد زيادي به يك چارچوب مشخص و تعريف‌شده براي ادامه مذاكرات نزديك شده‌اند. به گفته مكي واقعيت اين است كه نه در داخل امريكا، نه در سطح منطقه و نه در عرصه جهاني، تمايل چنداني براي آغاز جنگ جديد وجود ندارد. اگر جنگ ديگري آغاز شود، پيامدهاي آن بار ديگر ابعاد جهاني پيدا خواهد كرد و حتي مي‌تواند تبعاتي فراتر از جنگ اخير به همراه داشته باشد.
اين كارشناس مسائل بين‌الملل در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در ارتباط با مواضع اخير تل‌آويو نسبت به احتمال تفاهم ميان ايران و امريكا گفت: درست است كه در مقاطع مختلف نشانه‌هايي از اختلاف‌نظر ميان برخي جريان‌هاي سياسي امريكا درباره نحوه مواجهه با ايران مشاهده شده است، اما واقعيت اين است كه پس از جنگ اخير، شرايط نسبت به گذشته تغيير كرده است. تحولات پس از جنگ نشان داد كه گزينه نظامي ديگر آن كاركرد و اثربخشي مورد انتظار برخي بازيگران را ندارد. امريكا و متحدانش تقريبا از تمامي ابزارهاي فشار عليه ايران استفاده كرده‌اند؛ از تحريم‌هاي گسترده اقتصادي گرفته تا تهديد به حمله نظامي، تلاش براي ايجاد بي‌ثباتي داخلي و حتي اقداماتي كه به ترور فرماندهان و چهره‌هاي موثر ايراني منجر شد. با اين حال، نتايج به دست آمده با اهداف اوليه آنها فاصله قابل‌توجهي داشته است. 
به گفته مكي از همين رو، به نظر مي‌رسد اختلافاتي كه امروز ميان برخي جريان‌هاي سياسي امريكا، دولت ترامپ و همچنين اسراييل درباره نحوه مواجهه با ايران وجود دارد، نسبت به گذشته جدي‌تر شده است. نوع واكنش‌هايي كه ازسوي دموكرات‌ها، انديشكده‌هاي امريكايي و بخشي از نخبگان سياسي اين كشور نسبت به هزينه‌هاي تقابل با ايران مطرح مي‌شود، نشان مي‌دهد ارزيابي‌هاي جديدي در حال شكل‌گيري است. لذا واقعيت اين است كه جنگ اخير بيش از آنكه به تضعيف ايران منجر شود، در برخي حوزه‌ها موجب تقويت همگرايي داخلي و تثبيت بيشتر جايگاه منطقه‌اي ايران شد. به همين دليل، اگر امريكا همچنان به دنبال بازگرداندن شرايط به دوران پيش از جنگ باشد، با واقعيت‌هاي جديدي مواجه است كه نمي‌توان آنها را ناديده گرفت. 
مكي در ادامه خاطرنشان كرد: البته اين به معناي پايان يافتن تلاش‌ها براي مانع‌تراشي در مسير تفاهم ميان ايران و امريكا نيست. همچنان جريان‌هايي در امريكا و اسراييل وجود دارند كه از هر فرصتي براي آسيب زدن به روند مذاكرات استفاده خواهند كرد. حتي برخي طرح‌ها و ابتكارها با هدف افزايش هماهنگي و همگرايي نظامي ميان واشنگتن و تل‌آويو نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است. ترامپ نيز به خوبي از اين شرايط آگاه است. او مي‌داند كه ادامه تنش و ورود به يك بحران جديد، هزينه‌هاي قابل‌توجهي براي امريكا به همراه خواهد داشت. از اين رو، به نظر مي‌رسد تلاش دارد روند دستيابي به توافق يا تفاهم با ايران را با سرعت بيشتري پيش ببرد؛ مسيري كه طبيعتا با نارضايتي اسراييل و برخي جريان‌هاي تندرو در امريكا همراه خواهد بود.
اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه و در رابطه با تغيير رويكرد امارات در قبال ايران به موازات افزايش شانس دستيابي تهران و و اشنگتن به تفاهم به «اعتماد» گفت: باتوجه به پيشينه تحولات، به ‌ويژه تجربه جنگ ۴۰ روزه و پيامدهاي آن، يكي از مهم‌ترين نتايج اين درگيري را مي‌توان در تغيير رويكرد كشورهاي عربي منطقه نسبت به ايران مشاهده كرد. پيش از اين، در سال‌هاي ۲۰۱۷ به بعد، بسياري از كشورهاي منطقه اين تصور را داشتند كه با اتكا به ايالات‌متحده و بهره‌گيري از چتر امنيتي اين بازيگر مي‌توانند امنيت خود را تضمين كرده و مسير توسعه اقتصادي را بدون تهديد پيش ببرند. در همين چارچوب، كشورهايي مانند امارات، عربستان و قطر توانستند رشد اقتصادي قابل‌توجهي را تجربه كنند. به ‌ويژه امارات و شهر دوبي به عنوان يك الگوي توسعه جهاني مطرح شد و در حوزه‌هايي مانند خدمات، هوش مصنوعي و ديجيتالي‌سازي، سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده‌اي از شرق آسيا، اروپا و امريكا جذب كرد. اين روند باعث شكل‌گيري نوعي تصور از قدرت منطقه‌اي در برخي كشورهاي عربي شد؛ تصوري كه در مواردي به نقش‌آفريني‌هاي فراتر از ظرفيت‌هاي سنتي آنها نيز منجر گشت.
 به باور مكي در چنين فضايي، برخي كشورها تلاش كردند در رقابت‌هاي منطقه‌اي نيز نقش فعالي ايفا كرده و حتي در برخي مقاطع، روابط و مواضعي اتخاذ شد كه به نوعي در تقابل يا همراهي با فشارهاي عليه ايران قابل تحليل بود. در جريان جنگ اخير اما روند تحولات دچار تغيير محسوسي شد. تحول مهم اين دوره آن بود كه كشورهاي عربي منطقه، ازجمله عربستان، تلاش كردند رويكردي متوازن‌تر نسبت به ايران اتخاذ كنند. اين تغيير رويكرد حتي در شرايطي رخ داد كه اين كشورها خود نيز از تبعات و پيامدهاي درگيري‌ها مصون نمانده بودند. با اين حال، به اين جمع‌بندي رسيدند كه در صورت ادامه تنش‌ها و نبود يك چارچوب امنيتي پايدار، امكان تداوم رشد و توسعه اقتصادي در منطقه وجود نخواهد داشت. 
اين تحليلگر مسائل بين‌الملل در ادامه تصريح كرد: به واقع، اين درك شكل گرفت كه براي دستيابي به امنيت پايدار، ناگزير بايد به سمت نوعي همزيستي و پذيرش نقش ايران در معادلات منطقه‌اي حركت كرد. در اين ميان هرچند امارات در مقاطعي تلاش كرد با حفظ فاصله از اين روند همگرايي، سياست متفاوتي را دنبال كند، با اين حال، واقعيت اين است كه امارات در چارچوب شوراي همكاري خليج‌فارس نمي‌تواند به‌صورت كاملا مستقل عمل كند، به‌ ويژه در شرايطي كه تحولات اخير نشان داد آسيب‌پذيري امنيتي منطقه افزايش يافته است. اما در شرايط جديد و باتوجه به شكاف‌هايي كه در شوراي همكاري خليج‌فارس ايجاد شده حتي امارات نيز ناگزير به بازنگري در برخي رويكردهاي خود شده است. گزارش‌هايي از گفت‌وگوهاي سطح بالا ميان مقامات امنيتي ايران و امارات نيز مطرح شده كه اگرچه به‌ طور رسمي تاييد يا تكذيب نشده‌اند، اما نشان‌دهنده وجود يك روند ارتباطي و گفت‌وگوي پشت‌پرده هستند. لذا به نظر مي‌رسد رويكرد جديد كشورهاي عربي منطقه، ازجمله امارات، عربستان و قطر، به سمت نوعي همگرايي تدريجي و بازتعريف روابط با ايران در حال حركت است. اين تغيير رويكرد مي‌تواند زمينه‌ساز شكل‌گيري نوع جديدي از همكاري‌هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي در منطقه باشد؛ همكاري‌هايي كه نه تنها روابط دوجانبه ايران و كشورهاي خليج‌فارس را بازتعريف مي‌كند، بلكه مي‌تواند در آينده بر روند مذاكرات ايران و امريكا نيز اثرگذار باشد.