شناسهٔ خبر: 78552800 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

شبی که «نیم‌شب» تا بامداد روی پرده ماند

برای نخستین‌بار یک فیلم در اجتماعات شبانه اکران شد؛ شبی که «نیم‌شب» با اشک و صلوات تا بامداد همراه مردم ماند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ساعت از 10 شب گذشته بود. میدان ولیعصر(عج) مثل شب‌های قبل آرام‌آرام پر می‌شد. خانواده‌ها از گوشه و کنار شهر خودشان را به میدان رسانده بودند. بعضی روی صندلی‌ها نشسته بودند، بعضی روی سکوهای اطراف میدان و عده‌ای هم ایستاده، چشم به جایگاه دوخته بودند. هوا گرمای روز را از دست داده بود و نسیم ملایمی در میدان می‌پیچید. چای میان جمعیت می‌چرخید و گفت‌وگوها هنوز ادامه داشت. اما آن شب یک تفاوت مهم با شب‌های قبل داشت؛ همه منتظر بودند اتفاقی را ببینند که کمتر کسی تصور می‌کرد در یک تجمع خیابانی و مردمی رخ دهد.

قرار بود برای نخستین‌بار یک فیلم سینمایی در دل یک اجتماع مردمی اکران شود.

در سال‌هایی که مردم عادت کرده‌اند فیلم‌ها را در سالن‌های تاریک سینما یا روی صفحه نمایش تلویزیون و تلفن همراه ببینند، حالا پرده‌ای بزرگ در قلب میدان ولیعصر برپا شده بود تا سینما به میان مردم بیاید؛ درست جایی که این روزها به یکی از مهم‌ترین نمادهای همبستگی و حضور مردمی تبدیل شده است.

اما انتخاب فیلم هم بی‌دلیل نبود. «نیم‌شب»، تازه‌ترین اثر محمدحسین مهدویان که به روایت جنگ 12 روزه می‌پردازد، این روزها در سینماهای کشور روی پرده است. فیلمی که از دل یکی از مهم‌ترین رخدادهای معاصر بیرون آمده و طبیعی بود که نمایش آن در میان مردمی که بسیاری از آنان شب‌های جنگ را از نزدیک لمس کرده‌اند، معنایی متفاوت پیدا کند.

حبیب والی‌نژاد و همکارانش تصمیم گرفته بودند این فیلم را از سالن‌های سینما خارج کنند و به میدان بیاورند؛ هدیه‌ای برای خانواده‌های شهدا، برای مردمی که شب‌های متوالی در میدان حضور پیدا کرده‌اند و برای همه کسانی که این روزها بیش از هر زمان دیگری به روایت‌های مشترک نیاز دارند.

اما پیش از آنکه چراغ‌های میدان کم‌نور شود و فیلم آغاز شود، روایت دیگری در میدان جریان داشت؛ روایتی از همدلی و همراهی.

مسئولان برگزاری این اجتماعات مردمی از شب‌های گذشته می‌گفتند. از روزهایی که از نخستین ساعات آغاز جنگ تحمیلی سوم، میدان ولیعصر به محلی برای تجمع مردم تبدیل شد. محلی که فقط یک برنامه فرهنگی در آن برگزار نمی‌شد، بلکه به تدریج به نقطه تلاقی آدم‌هایی از قومیت‌ها، زبان‌ها و حتی کشورهای مختلف تبدیل شد.

در این مدت، گروه‌هایی از عراق، ترکیه و اقلیم کردستان عراق به میدان آمده بودند تا همبستگی خود را با مردم ایران اعلام کنند. شب گذشته نیز نوبت مهمانانی از هندوستان بود؛ گروهی که برای تقویت پیوند میان شیعیان هند و ایران در شهرهای مختلف حضور پیدا می‌کنند و این بار مهمان میدان ولیعصر شده بودند.

حضور آنان تنها یک دیدار نمادین نبود. روی جایگاه برنامه رفتند و با همان لهجه و گویش شیرین هندی، در آستانه ماه محرم به اجرای برنامه پرداختند. بسیاری از حاضران با تلفن‌های همراه خود از این صحنه فیلم می‌گرفتند. برای برخی شاید عجیب بود که هزاران کیلومتر آن‌سوتر، مردمانی هستند که همین دغدغه‌ها و همین دلبستگی‌ها را دارند.

اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شد.

در شب‌های گذشته مولوی‌های اهل سنت سیستان و بلوچستان، ماموستاهای کردستان و روحانیون اهل سنت بندر ترکمن نیز در این میدان حضور یافته بودند. تصویری که در آن تفاوت‌های قومی و مذهبی رنگ می‌باخت و یک مفهوم بیش از هر چیز خودنمایی می‌کرد؛ ایران.

همین ویژگی باعث شده میدان ولیعصر در هفته‌های اخیر فقط یک محل تجمع نباشد؛ بلکه به روایتی زنده از وحدت ملی تبدیل شود. روایتی که هر شب با چهره‌ها، صداها و داستان‌های تازه ادامه پیدا می‌کند.

اندکی بعد، پرده روشن شد.

حبیب والی‌نژاد، تهیه‌کننده فیلم و جمعی از مدیران حوزه هنری نیز در محل حاضر بودند. فیلم با چند دقیقه تأخیر آغاز شد. در دقایق ابتدایی، بسیاری از تماشاگران هنوز مشغول گفت‌وگو بودند. برخی ایستاده فیلم را دنبال می‌کردند و برخی تصور می‌کردند قرار است با اثری صرفاً سرگرم‌کننده روبه‌رو شوند؛ یکی از همان فیلم‌هایی که چند ساعت مخاطب را مشغول می‌کند و بعد همه چیز تمام می‌شود.

اما هرچه داستان جلوتر رفت، میدان آرام‌تر شد.

کم‌کم صداهای پراکنده خاموش شدند و نگاه‌ها به پرده خیره ماند. سکوتی که بر جمعیت حاکم شده بود، خودش نشانه‌ای از ارتباط مخاطبان با فیلم بود.

در برخی سکانس‌ها صدای گریه به گوش می‌رسید. مادرانی که اشک می‌ریختند. جوانانی که بی‌صدا به پرده خیره مانده بودند. گاهی هم ناگهان صدای صلوات از میان جمعیت بلند می‌شد و موج آن در سراسر میدان می‌پیچید.

در آن لحظه‌ها دیگر کسی احساس نمی‌کرد در حال تماشای یک فیلم سینمایی است. انگار مرز میان پرده و واقعیت از بین رفته بود. مردم بخشی از روایت شده بودند و روایت نیز بخشی از جمعیت.

شاید مهم‌ترین اتفاق آن شب همین بود؛ بازگشت سینما به میان مردم.

سال‌هاست از سینما به عنوان یک رسانه جمعی یاد می‌شود، اما کمتر پیش آمده بود که یک فیلم تا این اندازه در دل یک اجتماع واقعی و زنده به نمایش درآید. نه دیوارهای یک سالن سینما وجود داشت و نه بلیت و گیشه‌ای در کار بود. تنها یک میدان بود، مردمی که کنار هم نشسته بودند و داستانی که آنان را به هم پیوند می‌داد.

زمان آرام‌آرام به نیمه‌شب نزدیک شد. استکان‌های چای شیرین همچنان میان جمعیت دست‌به‌دست می‌شد. برخی کودکان روی دوش پدرانشان خوابشان برده بود اما بزرگ‌ترها هنوز چشم از پرده برنمی‌داشتند.

سرانجام عقربه‌های ساعت به حوالی بامداد رسید. تیتراژ پایانی روی پرده نقش بست و نور میدان دوباره پررنگ شد.

مردم آرام‌آرام از جا برخاستند. برخی همچنان درباره فیلم صحبت می‌کردند. بعضی صحنه‌های مورد علاقه‌شان را برای همراهانشان مرور می‌کردند و عده‌ای در سکوت راه خروج را در پیش گرفته بودند.

میدان ولیعصر دوباره آرام شد؛ اما آن شب در حافظه بسیاری از حاضران باقی خواهد ماند. شبی که در آن یک فیلم سینمایی از سالن‌های نمایش خارج شد، به میان مردم آمد و زیر آسمان باز شهر، میان صلوات‌ها، اشک‌ها و استکان‌های چای شیرین، تا نیمه‌های شب ادامه پیدا کرد.

انتهای پیام/