سرانجام، پس از صد روز جنگی که نتانیاهو با چشمانی باز، ترامپ را به آن کشاند، دونالد ترامپ دریافت که در جنگ علیه ایران پیروز نخواهد شد و احتمال شکست بسیار بیشتر از احتمال پیروزی است. از اینرو تصمیم گرفت تسلیم شود، پرچمهای سفید را برافرازد و برای کاهش خسارتها و حفظ آبرو، به دنبال راه خروجی بگردد. او این راه را به کمک متحدان پاکستانی خود یافت؛ کسانی که با ارائه «یادداشت تفاهمی» بهعنوان حلقه نجات، زمینه آتشبس، جلوگیری از یک جنگ فرسایشی منطقهای و پذیرش اجباری حاکمیت ایران و عمان بر تنگه هرمز را فراهم کردند. همچنین ترامپ پس از آنکه کمکم از سرمستی و فریب بزرگ خود بیدار شد، تیرهای انتقادش را به سوی کسانی نشانه رفت که او را فریب داده بودند؛ یعنی اسرائیل.
ترامپ ممکن است این «یادداشت تفاهم» را با رهبران کشوری امضا کند که جنگ را با هدف سرنگونی نظام کنونی جمهوری اسلامی آن آغاز کرده بود؛ نظامی که قصد داشت آن را با حکومتی وابسته و دستنشانده جایگزین کند. مهمتر از همه، پذیرش اصل «وحدت میدانها» و تن دادن به خواستههای ایران است؛ خواستهای که بر اساس آن آتشبس باید همه جبههها، بهویژه جبهه لبنان، را در بر بگیرد.
به تعویق انداختن رسیدگی به مسائل اختلافی، بهویژه پرونده هستهای ایران و ارجاع آنها به مذاکراتی که بلافاصله پس از آتشبس آغاز خواهد شد، همچنین رفع تدریجی محاصره ایران در دورهای دوماهه و آزادسازی دهها میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده این کشور، همگی امتیازاتی هستند که نخستین ثمرات موفقیت مدیریت هوشمندانه ایران را نشان میدهند؛ مدیریتی که با بازدارندگی نظامی سریع در برابر هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل در تنگه هرمز و پیرامون آن همراه بود و همه تهدیدهای «توخالی» ترامپ مبنی بر نابودی ایران، محو آن از روی زمین و گشودن درهای جهنم به روی آن را نادیده گرفت.
ایران بیش از دو سال با ایالات متحده و کشورهای اروپایی درباره برنامه هستهای و موضوع حساس غنیسازی در پایتختهای مختلف، از وین گرفته تا مسقط و در نهایت ژنو، مذاکره کرد، بیآنکه حتی یک امتیاز بدهد.
نظام ایران ابزارهای متعددی در اختیار داشت که با هوشمندی در مقابله با این تجاوز اسرائیلی ـ آمریکایی از آنها استفاده کرد؛ از جمله کارت هستهای، آمادگی نظامی مبتنی بر خودکفایی در تولید موشکها و پهپادهای بسیار پیشرفته. اما یکی از مهمترین این ابزارها نیز «وحدت میدانها»، حمایت از گروههای مقاومت و گسترش جنگ به یک نبرد فرسایشی منطقهای بود. همه این عوامل، در وادار کردن ترامپ به پذیرش توافق کنونی و تلاش برای پایان سریع جنگ نقش داشتند.
صرفنظر از اینکه این یادداشت تفاهم دوام بیاورد یا نه، بزرگترین بازنده آن اسرائیل است؛ نه فقط به این دلیل که در تدوین یا امضای آن مشورتی با این کشور صورت نگرفت، با وجود آنکه به گفته نویسنده، طراح و محرک اصلی این جنگ بود. نتانیاهو که از سوی شاگرد و «بنده سرکش» خود، ترامپ، مورد سرزنش قرار گرفت و حتی به جنون متهم شد، کاملاً از روند امور کنار گذاشته شده بود و اطلاعات خود را از گزارشهای روزنامهها، شبکههای تلویزیونی و رسانههای اجتماعی به دست میآورد.
«وحدت میدانها» که یکی از برجستهترین دستاوردهای راهبردی ایران به شمار میرود و همچنین اصرار رهبری ایران بر برقراری آتشبس کامل در جبهه لبنان، ضربهای بزرگ به اسرائیل وارد کرده است. زیرا گنجاندن این اصل و پذیرش آن از سوی آمریکا در متن یادداشت تفاهم، به نوعی موجودیت حزبالله را بهعنوان یک جنبش مقاومت مشروعیت میبخشد و در مقابل، اشغالگری اسرائیل و حملات ویرانگر آن را محکوم میکند. از این رو، پذیرش این توافق از سوی نتانیاهو به معنای یک شکست بزرگ است و رد آن نیز به معنای رویارویی مستقیم با آمریکا و رئیسجمهورش و احتمال ادامه جنگ به تنهایی خواهد بود؛ امری که میتواند به شکست بسیار بزرگتری منجر شود.
نتانیاهو ترامپ را فریب داد و او را مانند یک گوسفند به این جنگ کشاند. او ترامپ را متقاعد کرده بود که ایران با نخستین موج حملات موشکی مشترک آمریکا و اسرائیل فرو خواهد پاشید و میلیونها ایرانی به خیابانها خواهند آمد و در استقبال از این حملات خواهند رقصید و خواستار سرنگونی نظام خواهند شد اما اکنون که جنگ صد روز ادامه یافته است، نتایج کاملاً معکوس بودهاند؛ بهطوری که نظام جمهوری اسلامی ایران، قدرتمندتر و استوارتر شده و وحدت ملی و مردمی و نیز حاکمیت هستهای و منطقهای خود را بیش از پیش تثبیت کرده است.
آمریکا برای حفظ آبرو و فرار از شکست پرچم سفید را بالا برد
وقتی ترامپ به خواستههای ایران تن داد
عبدالباری عطوان - روزنامه الرای الیوم
صاحبخبر -
∎