شناسهٔ خبر: 78547253 - سرویس اقتصادی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

تأملی توسعه‌ای در نام سال؛ اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی

جنگ‌ها، با همه زشتی بی‌حدشان، با حجم بی‌نهایت دردهاشان، با ضجه‌های برآمده از مینابشان، نه فقط فاجعه انسانی، نه فقط سیل اشک و آه، که گاهی رحم‌های مصنوعی تاریخ‌اند و از زخم، امکان می‌زایند. آن‌ها چون صاعقه بر پیکر جوامع فرود می‌آیند، ویرانگر و داغ‌دار و هولناکند. اما در همان لحظه فروپاشی، در همان آتش که خاطره‌ها را خاکستر می‌کند، دانه‌های امکانی ناشنیده و نادیده، در شکاف زمان جوانه می‌زنند.

صاحب‌خبر -

از دل این دلهره‌هاست که پرسش‌های بنیادین سر می‌کشند: «از کجا افتاده‌ایم؟ به کجا می‌توان جهید؟ چه سوخت و چه ساخت و چه باید ساخته شود؟» تجربه تاریخ، این حقیقت تلخ را زمزمه می‌کند: بازسازی راستین، زاده تصادف نیست؛ بلکه فرزند اراده‌ای جمعی است که از خونِ زخم، پیمان نوسازی می‌بافد.

سال ۱۴۰۵ با ابتکار مقام معظم رهبری «سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نام گرفته است. این نامگذاری، نه شعاری زودگذر، که قراردادی اخلاقی با آینده است. نقشی است بر دیوارِ زمان که می‌گوید: «زین پس، یا بازآفرین می‌شوی، یا در تکرارِ خود خواهی ماند.»

اقتصاد مقاومتی، ستونِ استقلال در طوفانِ جهانی

اقتصاد مقاومتی، هرگز یک شعارِ فصلی نیست. آموزه‌ای برای زیستنِ عزتمندانه در جهانی پرآشوب است. این اقتصاد، سه رکن دارد: خودکفاییِ عقلانی (نه در انزوا، که در اتکا به توانِ درون)، عدالت در توزیع (نه در آرمان‌شهرها، که در سفره‌های روزانه) و تاب‌آوری در برابر تکانه‌های بیرونی (چون نهالی که در طوفان، ریشه دواند). هرگاه رانت و انحصار جای خود را به رقابت و شفافیت دهند، آنگاه اقتصادِ مقاومتی از شعار به واقعیت بدل می‌شود. استقلال اقتصادی، دیگر سپری در برابر تحریم نیست؛ بالی می‌شود برای پرواز از فراز تمام محدودیت‌ها.

وحدت ملی، هم‌افزایی در شکاف‌ها

وحدت، هرگز به معنای یکسان‌سازیِ ریخت‌ها و اندیشه‌ها نیست. وحدت راستین، آن است که «دیگری» را نه در سکوت، که در گفتگویی بی‌واسطه به آغوش کشی. وحدت، فرآیندی زنده، پویا و آکنده از تنش سازنده است؛ باهم‌بودگی است جایی که گوناگونی آرا، چون رودهایی به دریا می‌ریزند بی‌آنکه رنگ خود را ببازند. این وحدت، محصولِ مدارا، انصاف و فرهنگی است که تفاوت‌های انسانی و دغدغه‌های گوناگون را تهدیدی برای یکپارچگی، نمی‌پندارد بلکه عرصه‌ای برای هم‌افزایی می‌داند. میوه آن، نه سکوتی از سر بی‌اعتنایی، که هم‌آوایی خردها و قلب‌هاست در مسیر تعالی. هم‌آوایی‌ای که از دل ناهماهنگی‌ها سر برمی‌آورد.

امنیت ملی، فراتر از رمانیدن نابکاران

بی‌تردید امنیت حقیقی وامدار جان‌فشانی‌ها و از خود گذشتگی‌های تهمتنان و تهمینگان این سرزمین اهورایی است که هزاران آفرین بر دست و بر بازویشان باد. افزون بر آن، دست کم برای گروه‌های کم بهره‌مند جامعه باید گفت امنیت آن هنگام نفس می‌کشد که کرامت انسان در برابر بی‌پناهی اقتصادی، تبعیض‌های خاموش و دیوارهای سرد تردید زانو نزند. امنیت، زاده نبود هراس است؛ هراسی که از نبودن پناهی برای روز مبادا، از فردای مبهم معیشت، از تنهایی در میان انبوه دغدغه‌های نادیده سرچشمه می‌گیرد. از این رو، امنیت با عدالت، شفافیت و تاب‌آوری نهادی، پیوندی ناگسستنی دارد. امنیت ملی، هنگامی معنا می‌یابد که در پسِ هر سیاست و تصمیم توسعه‌ای، صدای اعتماد جمعی طنین‌انداز باشد.

پساجنگ، آستانه‌ای برای بازاندیشی ریشه‌ای

در پس هر طوفان، لحظه‌ای طلایی برای تصمیم‌گیری بزرگ وجود دارد. آن لحظه، بزنگاه اصلاح ریل توسعه است. اگر اراده ملی و نخبگانی در این برهه به وحدت برسد و خرد جمعی جایگزین شتابزدگی و روزمرگی شود، می‌توان مسیرهای کج را راست کرد. از دل ویرانه‌های جنگ، نهال نوسازی نهادی، اقتصادی و فرهنگی سر برمی‌آورد. اما این نهال، تشنه سه اکسیر است:

باور همگانی به ضرورت تغییر؛ باوری که ریشه در اعتماد بازساخته اجتماعی دارد.

اراده نیرومند نخبگان فکری، صنفی و مدنی؛ برای بازتعریف سازوکارها و گذشتن از عادت‌های کهنه و زیان‌آور جمعی.

هم‌افزایی توان ملی؛ در چارچوبی شفاف، پاسخگو و مشارکت‌جویانه.

نقش قلم و زبان؛ معماران معنا

در این میان، آنان که سخن می‌گویند و می‌نویسند، مسئولیتی فراتر از اطلاع‌رسانی دارند. آنان، معماران معناهای جمعی‌اند، سنگ‌تراشان واقعیت‌اند. واژه‌ها نه فقط حاملان پیام، که سازندگان جهان هستند. اگر قلم‌ها بر مدار انصاف، درست‌گویی و امید سازنده بچرخند، گفتمانی شکل می‌گیرد که در آن، بازسازی نه یک پروژه فنی، که انقلابی معنایی می‌شود. ادبیات و فلسفه، در کنار سیاست و اقتصاد، بستر تولد روایتی تازه‌اند. روایتی که کرامت، عدالت و پیشرفت را چنان در هم می‌تند که دیگر نتوان جدایشان کرد.