گروه بین الملل: وسام سعاده، تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل در روزنامه القدس العربی در گزارشی نوشت: دو ماه از شروع رفتوآمدهای سیاسی بین ایران و آمریکا میگذرد؛ در این مسیر پر از فراز و نشیب، هر بار که دو کشور تا لبه پرتگاه بحران پیش میروند، دوباره نشانههایی از امید برای رسیدن به توافق پیدا میشود. این گفتوگوها مستقیم نبوده و از طریق کشورهای واسطه انجام شده است. در این میان، پاکستان (اسلامآباد) و قطر (دوحه) نقش اصلی را داشتهاند و پیامها، شرطها و پیشنهادها را بین وزیر خارجه ایران و نمایندگان آمریکا جابهجا کردهاند.
جنگ پرهزینه، آشتی سخت و ترس از نشان دادن ضعف
نقش این دو کشور واسطه فقط نامهرسانی نبوده است. آنها از یک طرف سعی کردند جلوی چند درگیری کوچک را بگیرند تا همین آتشبس شکننده از بین نرود. از طرف دیگر، همین تلاشها باعث شد تا چند متن پیشنهادی برای توافق آماده شود. قطر و پاکستان در این مسیر با دو کشور لجباز و سرسخت روبهرو بودهاند. آمریکا و ایران هر دو با سرسختی وارد میدان شدهاند و هر کدام ابزارهای مهمی برای فشار آوردن به طرف مقابل دارند.
همین موضوع باعث شده که کوتاه آمدن یا امتیاز دادن برای هر دو طرف خیلی سخت و پرهزینه باشد. علاوه بر این، گستردگی درگیریها باعث شده هر دو طرف بترسند که مبادا توافق کردن، نشانه ضعف آنها به حساب بیاید. برای ایران، این نگرانی به خاطر فداکاریها و هزینههایی است که از زمان شروع درگیری اخیر به وجود آمده است. برای آمریکا هم ماجرا وقتی پیچیدهتر میشود که میبیند جنگی که در ابتدا با اهدافی ادعایی شروع شده بود، حالا باید به تلاشی کوچکتر برای تغییر رفتار ایران تبدیل شود.
در یک طرف این ماجرا، آمریکا به قدرت نظامی خود مینازد و شرایط پیچیده جغرافیایی ایران و منطقه را دستکم میگیرد. این در حالی است که سایر کشورهای منطقه، هشدار میدهند که نباید یک جنگ طولانی در منطقه شکل بگیرد. در طرف دیگر، ایران فکر میکند میتواند در برابر آمریکا تعادل ایجاد کند.
حکومت ایران به خاطر توانایی زیاد در تحمل فشارها و داشتن پایههای اعتقادی قوی، با کشورهایی مثل عراق و یوگسلاوی فرق دارد و آمریکا نمیتواند نقشههای گذشته خود را اینجا هم پیاده کند.
تلاش برای اعتماد در «لانه زنبورهای سرخ»
بعد از دو ماه مذاکره سخت بین تهران و واشنگتن - آن هم در حالی که حملات ادامه داشت، رئیسجمهور آمریکا حرفهای ضد و نقیض میزد و جنگ اسرائیل در جنوب لبنان شدیدتر میشد - حالا دو کشور به یک توافق موقت ۶۰ روزه رسیدهاند. به زبان ساده، ۶۰ روز وقت صرف شده تا به توافقی برسند که خودش فقط ۶۰ روز اعتبار دارد!
بخش اصلی این توافق درباره موضوع هستهای نیست، بلکه درباره امنیت رفتوآمد کشتیها در تنگه هرمز و خلیج فارس است. بر اساس این متن، ایران قول میدهد تنگه هرمز را بدون گرفتن حق عبور، برای کشتیهای بینالمللی باز کند. همچنین تهران باید در مدت ۳۰ روز (یک ماه)، مینهای دریایی را از این مسیر مهم جمعآوری کند. در عوض، محاصره بندرهای ایران کمکم برداشته میشود و ایران دوباره میتواند نفت خود را به کشورهای دیگر بفروشد.
به همین دلیل، تمرکز اصلی این توافق روی باز نگه داشتن مسیرهای انرژی دنیا و پایان دادن به درگیریهای دریایی است. در مقابل، موضوع پیچیده برنامه هستهای به مذاکرات بعدی موکول شده است. در این توافق اشارهای به جزئیات غنیسازی اورانیوم و دستگاههای هستهای نشده و فقط یک قول کلی داده شده که ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نرود.
نکته عجیب این است که این توافق، موضوع هستهای را که در اصل بهانه اصلی حمله آمریکا و اسرائیل بود کنار میگذارد و روی تنگه هرمز تمرکز میکند؛ یعنی همان جایی که ایران از آن برای مقابله با دشمنانش استفاده کرد. همین موضوع باعث شد که ترامپ ابتدا ایران را به حمله به تاسیسات نفتی و حتی نابودی تمدن ایران تهدید کند، اما بعداً مجبور شد لحن خود را تغییر دهد و به میز مذاکره برگردد. حالا بعد از آن همه تهدید و حمله، دو طرف فقط به دنبال «جلب اعتماد» یکدیگر هستند؛ موضوعی که نشان میدهد مدیریت این بحران تا چه حد آشفته بوده است.
اما واقعیت این است که با توافق یا بدون توافق، فضا بیشتر به سمت بدبینی پیش میرود تا اعتماد. در این شرایط منطقه که مثل یک «لانه زنبور» پرخطر است، اعتماد کردن تقریباً غیرممکن است. مشکل اصلی هم نه تنگه هرمز است و نه برنامه هستهای، بلکه دعوای اصلی بر سر جایگاه و قدرت ایران در منطقه و جهان است.
کشتیهای امن در برابر مرزهای ناامن لبنان
سوال اصلی این است که ایران دقیقاً چگونه کشوری است؟ آیا فقط یک کشور معمولی مثل بقیه است، یا از یک طرف کشوری مستقل و از طرف دیگر یک قدرت بزرگ انقلابی است که از گروههای همپیمان خود حمایت میکند؟ همین رفتار دوگانه هم برای دنیا و هم برای آمریکا به یک مشکل همیشگی تبدیل شده است.
هر وقت آمریکا به عنوان یک دولت به ایران فشار میآورد، تهران از راه مذاکره وارد میشود؛ اما وقتی با محاصره یا تهدید روبهرو میشود، از طریق گروههای متحدش به رقیبان خود در منطقه فشار میآورد. این ابهام، توافق را سخت میکند، مخصوصاً که در این متن هیچ اشارهای به آینده موشکهای ایران نشده است. سوال مهم این است که آیا این آرامشِ موقت شامل لبنان هم میشود یا نه؟
تا این لحظه، تلاش برای آرام کردن تنگه هرمز همزمان با شدیدتر شدن جنگ در جنوب لبنان پیش میرود؛ جنگی که لبنان را به آسیبپذیرترین بخش ماجرا تبدیل کرده است. برای تهران، لبنان به خاطر حضور حزبالله اهمیت دارد؛ گروهی که مهمترین متحد ایران در برابر اسرائیل است.
از نگاه اسرائیل هم، آمریکا در برابر خرابیها و آواره شدن مردم در جنوب لبنان سکوت میکند. در این فضا، چالش اصلی این است که چگونه میتوان از آرامش بعد از این توافق استفاده کرد تا لبنان هم روی آرامش ببیند.
∎
جنگ پرهزینه، آشتی سخت و ترس از نشان دادن ضعف
نقش این دو کشور واسطه فقط نامهرسانی نبوده است. آنها از یک طرف سعی کردند جلوی چند درگیری کوچک را بگیرند تا همین آتشبس شکننده از بین نرود. از طرف دیگر، همین تلاشها باعث شد تا چند متن پیشنهادی برای توافق آماده شود. قطر و پاکستان در این مسیر با دو کشور لجباز و سرسخت روبهرو بودهاند. آمریکا و ایران هر دو با سرسختی وارد میدان شدهاند و هر کدام ابزارهای مهمی برای فشار آوردن به طرف مقابل دارند.
همین موضوع باعث شده که کوتاه آمدن یا امتیاز دادن برای هر دو طرف خیلی سخت و پرهزینه باشد. علاوه بر این، گستردگی درگیریها باعث شده هر دو طرف بترسند که مبادا توافق کردن، نشانه ضعف آنها به حساب بیاید. برای ایران، این نگرانی به خاطر فداکاریها و هزینههایی است که از زمان شروع درگیری اخیر به وجود آمده است. برای آمریکا هم ماجرا وقتی پیچیدهتر میشود که میبیند جنگی که در ابتدا با اهدافی ادعایی شروع شده بود، حالا باید به تلاشی کوچکتر برای تغییر رفتار ایران تبدیل شود.
در یک طرف این ماجرا، آمریکا به قدرت نظامی خود مینازد و شرایط پیچیده جغرافیایی ایران و منطقه را دستکم میگیرد. این در حالی است که سایر کشورهای منطقه، هشدار میدهند که نباید یک جنگ طولانی در منطقه شکل بگیرد. در طرف دیگر، ایران فکر میکند میتواند در برابر آمریکا تعادل ایجاد کند.
حکومت ایران به خاطر توانایی زیاد در تحمل فشارها و داشتن پایههای اعتقادی قوی، با کشورهایی مثل عراق و یوگسلاوی فرق دارد و آمریکا نمیتواند نقشههای گذشته خود را اینجا هم پیاده کند.
تلاش برای اعتماد در «لانه زنبورهای سرخ»
بعد از دو ماه مذاکره سخت بین تهران و واشنگتن - آن هم در حالی که حملات ادامه داشت، رئیسجمهور آمریکا حرفهای ضد و نقیض میزد و جنگ اسرائیل در جنوب لبنان شدیدتر میشد - حالا دو کشور به یک توافق موقت ۶۰ روزه رسیدهاند. به زبان ساده، ۶۰ روز وقت صرف شده تا به توافقی برسند که خودش فقط ۶۰ روز اعتبار دارد!
بخش اصلی این توافق درباره موضوع هستهای نیست، بلکه درباره امنیت رفتوآمد کشتیها در تنگه هرمز و خلیج فارس است. بر اساس این متن، ایران قول میدهد تنگه هرمز را بدون گرفتن حق عبور، برای کشتیهای بینالمللی باز کند. همچنین تهران باید در مدت ۳۰ روز (یک ماه)، مینهای دریایی را از این مسیر مهم جمعآوری کند. در عوض، محاصره بندرهای ایران کمکم برداشته میشود و ایران دوباره میتواند نفت خود را به کشورهای دیگر بفروشد.
به همین دلیل، تمرکز اصلی این توافق روی باز نگه داشتن مسیرهای انرژی دنیا و پایان دادن به درگیریهای دریایی است. در مقابل، موضوع پیچیده برنامه هستهای به مذاکرات بعدی موکول شده است. در این توافق اشارهای به جزئیات غنیسازی اورانیوم و دستگاههای هستهای نشده و فقط یک قول کلی داده شده که ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نرود.
نکته عجیب این است که این توافق، موضوع هستهای را که در اصل بهانه اصلی حمله آمریکا و اسرائیل بود کنار میگذارد و روی تنگه هرمز تمرکز میکند؛ یعنی همان جایی که ایران از آن برای مقابله با دشمنانش استفاده کرد. همین موضوع باعث شد که ترامپ ابتدا ایران را به حمله به تاسیسات نفتی و حتی نابودی تمدن ایران تهدید کند، اما بعداً مجبور شد لحن خود را تغییر دهد و به میز مذاکره برگردد. حالا بعد از آن همه تهدید و حمله، دو طرف فقط به دنبال «جلب اعتماد» یکدیگر هستند؛ موضوعی که نشان میدهد مدیریت این بحران تا چه حد آشفته بوده است.
اما واقعیت این است که با توافق یا بدون توافق، فضا بیشتر به سمت بدبینی پیش میرود تا اعتماد. در این شرایط منطقه که مثل یک «لانه زنبور» پرخطر است، اعتماد کردن تقریباً غیرممکن است. مشکل اصلی هم نه تنگه هرمز است و نه برنامه هستهای، بلکه دعوای اصلی بر سر جایگاه و قدرت ایران در منطقه و جهان است.
کشتیهای امن در برابر مرزهای ناامن لبنان
سوال اصلی این است که ایران دقیقاً چگونه کشوری است؟ آیا فقط یک کشور معمولی مثل بقیه است، یا از یک طرف کشوری مستقل و از طرف دیگر یک قدرت بزرگ انقلابی است که از گروههای همپیمان خود حمایت میکند؟ همین رفتار دوگانه هم برای دنیا و هم برای آمریکا به یک مشکل همیشگی تبدیل شده است.
هر وقت آمریکا به عنوان یک دولت به ایران فشار میآورد، تهران از راه مذاکره وارد میشود؛ اما وقتی با محاصره یا تهدید روبهرو میشود، از طریق گروههای متحدش به رقیبان خود در منطقه فشار میآورد. این ابهام، توافق را سخت میکند، مخصوصاً که در این متن هیچ اشارهای به آینده موشکهای ایران نشده است. سوال مهم این است که آیا این آرامشِ موقت شامل لبنان هم میشود یا نه؟
تا این لحظه، تلاش برای آرام کردن تنگه هرمز همزمان با شدیدتر شدن جنگ در جنوب لبنان پیش میرود؛ جنگی که لبنان را به آسیبپذیرترین بخش ماجرا تبدیل کرده است. برای تهران، لبنان به خاطر حضور حزبالله اهمیت دارد؛ گروهی که مهمترین متحد ایران در برابر اسرائیل است.
از نگاه اسرائیل هم، آمریکا در برابر خرابیها و آواره شدن مردم در جنوب لبنان سکوت میکند. در این فضا، چالش اصلی این است که چگونه میتوان از آرامش بعد از این توافق استفاده کرد تا لبنان هم روی آرامش ببیند.