صاحبخبر - گروه سیاسی- مانیا شوبیری: جریانهای رادیکالی که گویی بقای سیاسی خود را در تداوم وضعیت نه جنگ، نه صلح و بدتر از آن در جنگ تعریف کردهاند، این روزها با تمام توان علیه هرگونه ارادهای برای توافق صفآرایی کردهاند.
از نقد تا سنگاندازی
مسیری که پایداریها در سالهای اخیر آن را طی میکنند، مدتهاست مرزهای نقد را طی کرده و به سنگ اندازی رسیده است. تفاوت بنیادین نقد دلسوزانه با سنگاندازی رادیکال در این است که نقد در پی اصلاح مسیر برای رسیدن به هدف است، اما سنگاندازی، هدفش متوقف کردن قطار در حال حرکت به هر قیمت ممکن است. بررسی کنشهای اخیر جریان پایداری نشان میدهد که انها از مرحله نقد عملکردی عبور کرده و به فاز مانع سازی استراتژیک وارد شده است.
در یکی از نمودهای این رویکرد، شاهد بودیم که نمایندگان تندرو مجلس در نامهای خطاب به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، با ادبیاتی تقابلی، عملاً کلیت روند دیپلماتیک را زیر سوال بردند. این نمایندگان در حالی که باید به دنبال تقویت انسجام ملی در سیاست خارجی باشند، با هجمه به مسیر مذاکرات، سنگ بنای مخالفتهای ساختاری را گذاشتند.
از سوی دیگر، در لایههای دیگر، سیدمحمود نبویان که به عنوان یک از اعضای تیم مذاکرهکننده ایران نیز معرفی میشود با حمله به برخی مسئولین و اتهامزنیهای بیپرده، نشان داد که این جریان حتی درون ساختارهای دیپلماتیک نیز به دنبال ایجاد بحران و دوقطبیسازی است.
در این میان دعوت به شورش که برادر داماد رئیسجمهور پیشین را نمیتوان نادیده گرفت. میثم نیلی، آشکارا فراخوان برای تجمع علیه روند مذاکرات صادر میکند و نمایندگان مخالف نیز در رسانهها جزئیات برگزاری این تجمعات را اعلام میکنند، حالا دیگر نمیتوان این اقدامات را ذیل آزادی بیان دستهبندی کرد. اینها نشانههایی از یک استراتژی ایذایی علیه جریان تصمیمگیر کشور است که میخواهد با ایجاد فضای ارعاب و دوقطبیسازی، دست دیپلماتهای کشور را در میز مذاکره خالی بگذارد.
میثم نیلی، که مدیرمسئول رجانیوز را بر عهده دارد و از چهرههای نزدیک به جریان پایداری معرفی میشود در واکنش به اخبار مربوط به توافق احتمالی نوشته است: «مردم ایران در قبال خط کودتا و تسلیم ایران سکوت نکنید. دارند کار را تمام میکنند. خطر بیخ گوش ماست. یا صاحبالزمان ادرکنی.» چندی پیش هم نیلی نوشته بود: «اصل مذاکره و توافق با یزید زمان و قاتل رهبرمان، آن هم زیر سایه تهدید و ترور و تجاوز مستمر آن، عین بیشرافتی و بیغیرتی است؛ هر کس میخواهد باشد.»
همصدایی با تلآویو
یکی از تلخترین واقعیتهای سیاسی در روزهای اخیر، تلاقی اهداف تندروهای داخلی با رادیکالترین جریانهای صهیونیستی است. در حالی که رسانههای اسرائیلی و چهرههایی مانند «لیبرمن»، از هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن وحشتزدهاند و آن را «فاجعهای برای اسرائیل» میخوانند، تریبونهای تندرو در تهران نیز با همان ادبیات و استدلالها، مذاکره را «ذلت» و «خیانت» مینامند.
این همصدایی، تنها یک اشتراک زبانی نیست؛ بلکه یک اتحاد عمل نانوشته در زمین استراتژیک است. وقتی جریان رادیکال در داخل، به بهانه غیرقابل اعتماد بودن آمریکا، اصل مذاکره را زیر سؤال میبرد، در واقع همان پروژهای را پیش میبرد که لابیهای ضد ایرانی در کنگره آمریکا و کابینههای افراطی اسرائیل در پی آن هستند.
سنگاندازان داخلی با این اقدامات، سندی طلایی به دست مخالفان توافق در غرب میدهند تا به افکار عمومی جهان القا کنند که ایران در درون خود برای توافق به اجماع نرسیده است؛ پس به جای توافق، فشار را افزایش دهید. آیا این جریان فکر کرده است که با این همصدایی، چقدر از اعتبار دیپلماتیک کشور در نزد افکار عمومی جهان کاسته میشود؟
برنده اصلی زمین سوخته
برای درک بهتر خطرات این سنگاندازی، باید به آن سوی اقیانوس اطلس نگاه کرد. بارها دیده ایم که دونالد ترامپ و جریانهای وابسته به او از این مخالف خوانیها به سود خود استفاده کرده اند و آن را به عنوان اختلافات داخلی تعبیر کرده اند، نباید فراموش کرد که بهترین استراتژی برای ترامپ و همفکرانش در استفاده از صدای مخالفان داخلی ایران است. برای ترامپ، چه فرصتی بهتر از این که نشان دهد تندروهای تهران با سیاستهای تنشزای او همراستا هستند؟هر تجمع، هر بیانیه تند و هر حملهی لفظی داخلی علیه مذاکرات، در واشنگتن به عنوان نشانه ضعف و تفرقه در تهران تحلیل میشود. این موضوع نه تنها قدرت چانهزنی دیپلماتهای ما را در جلسات فنی کاهش میدهد، بلکه به سیاستمداران آمریکایی این جسارت را میدهد که مطالبات خود را افزایش داده و از هرگونه انعطافی سر باز بزنند. در واقع، سنگاندازان داخلی با دست خود، سوخت ماشین تحریم را تأمین میکنند.
عبور از دولت حمله به حاکمیت
اما این روزها نکته ظریف و خطرناک ماجرا اینجاست که هدف سنگاندازان، دیگر دولت نیست. رویکرد این جریان نشان میدهد که آنها از مرز نقد مجری سیاست خارجی گذشته و در حال تقابل با کلیت تصمیمات کلان نظام هستند. وقتی سیاستهای کلان نظام بر پایه عقلانیت در حال بازتعریف است، اقدامات ایذایی این گروه، نوعی سرکشی از تصمیمات نهادهای بالادستی محسوب میشود.
اینکه گروهی همواره خود را انقلابیتر از حاکمیت جلوه دهند اما با صدور فراخوانهای خیابانی برای تغییر مسیر مذاکرات تلاش کنند، در واقع دهنکجی به منطق نرمش قهرمانانه و مدیریت هوشمندانه بحران است. اینها در ظاهر دم از ولایتمداری میزنند، اما در عمل با زیر سؤال بردن نهادهای تصمیمگیر، اقتدار حاکمیت را در عرصه دیپلماسی بینالمللی تضعیف میکنند. از یک سو آیه پسر نوح را منتشر میکنند و از سوی دگیر در نوشتههایشان «هر کس میخواهد باشد» را نقد میکنند.
آنها با این تصور که میدان را باید از دست دیپلماسی خارج کنند، در حال ایجاد یک شکاف عمیق در بدنه تصمیمگیری کشور هستند که خروجی آن جز انزوا نخواهد بود. این رفتار، نوعی عبور غیرمستقیم از تصمیماتی است که ذیل سیاستهای کلان کشور پیگیری میشود.
هزینههای سنگاندازی در سفره مردم
البته که تأثیرات این رویکرد تنها در حوزهی سیاست خارجی محدود نمیماند. سنگاندازی در مسیر مذاکرات، پیامی مستقیم به بدنه جامعه و نخبگان است: اینکه در کشور ارادهای واحد برای حل مشکلات وجود ندارد. این گزاره، ناامیدی اجتماعی را تشدید کرده و سرمایه اجتماعی نظام را هدف قرار میدهد. جامعهای که درگیر فشارهای اقتصادی است، انتظار دارد که حاکمیت با استفاده از تمامی ابزارهای قانونی و دیپلماتیک، گشایشی در معیشت ایجاد کند. در چنین شرایطی، وقتی طیفی خاص با ایجاد هیاهو، این مسیر را مسدود میکنند، در واقع در حال گروگان گرفتن سفره مردم برای پیشبرد اهداف جناحی خود هستند. این بازی، بازی با روح و روان جامعهای است که خسته از تنشها، امید به بهبود وضعیت دارد. سنگاندازان داخلی باید پاسخگو باشند که در صورت شکست مذاکرات، چه نسخهای برای جبران خسارتهای اقتصادی ناشی از تحریمهای مضاعف خواهند داشت؟
ضرورت اقتدار در برابر تندروی
سنگاندازی در مسیر دیپلماسی، آن هم در شرایطی که کشور با فرصتی برای بازگشت به تعاملات بینالمللی روبروست، هیچ توجیه عقلانی ندارد. تاریخ به قضاوت خواهد نشست که کدام جریان به دنبال اعتلای ایران و کدام جریان به دنبال تداوم بحران بوده است. حاکمیت در این نقطه از زمان، نیازمند یک هوشمندی راهبردی است. مقابله با این سنگاندازان، نه به معنای سرکوب نقد، بلکه به معنای حفاظت از امنیت ملی است. دیپلماسی، میدان افراد باحوصله و دوراندیش است، نه جایگاه کسانی که با هر تلنگری، آتش خانه را شعلهور میکنند تا خود را قهرمان آتش نشان دهند. زمان آن رسیده است که دستگاههای متولی با صراحت در برابر این سنگاندازیها بایستند و اجازه ندهند منافع هشتاد و پنج میلیون ایرانی، فدای بازیهای سیاسی یک اقلیت پرهیاهو شود.
∎