شناسهٔ خبر: 78539661 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

بازخواني دوگانگي رفتاري ترامپ درقبال ايران

اميرعباس ميرزاخاني

صاحب‌خبر -

دونالد ترامپ طي ماه‌هاي اخير بارها در گفت‌وگوهاي رسانه‌اي از «قابليت دستيابي به توافق با ايران» سخن گفته و بر امكان رسيدن به «توافقي بهتر» تاكيد كرده است. با اين حال، همزماني اين ادعا با اتخاذ مواضع تند، اظهارات و اقداماتي كه سطح تنش را افزايش مي‌دهد، پرسش‌هاي جدي درباره ميزان واقع‌بيني و ثبات اين ادعاها ايجاد كرده است. سخنان اخير ترامپ درباره انتشار بندهاي ادعايي توافق ازسوي ايران نمونه‌اي روشن از اين تناقض است. او در واكنشي تند اعلام كرد: «بندهايي كه ايران منتشر كرده هيچ ارتباطي با توافق واقعي ندارد.»  اين نوع گفتمان، كه آميخته با اتهام‌زني و نفي كامل اعتماد است، به‌ سختي با تصوير «توافق نزديك» قابل جمع شدن است و بر ابهام در نيت واقعي دولت ترامپ مي‌افزايد. ازسوي ديگر، تحولات ميداني در منطقه و تشديد برخي تنش‌ها نيز اين سوال را برجسته‌تر كرده است كه آيا اساسا مسير واقعي براي توافق در حال شكل‌گيري است يا ادعاي «نزديكي به توافق» كاركردي عمدتا سياسي- تبليغاتي دارد. چنين ناهمزماني‌اي ميان گفتار و رفتار، همواره يكي از مختصات سياست‌ورزي ترامپ بوده است؛ مختصاتي كه فهم نيت واقعي او را دشوارتر مي‌سازد. ترامپ در ترسيم تصوير خود از سياست خارجي، به‌شدت متأثر از پيشينه تجاري‌اش عمل كرده و همواره كوشيده خود را به عنوان يك «معامله‌گر موفق» معرفي كند؛ فردي كه با تشديد فشار مي‌تواند طرف مقابل را به پذيرش توافقي مطلوب وادارد. اين منطق در دوره رياست‌جمهوري او نيز در قالب سياست «فشار حداكثري» بروز يافت؛ سياستي كه بر استفاده حداكثري از ابزارهاي اقتصادي، سياسي و نمادين تكيه داشت. با اين حال، منتقدان معتقدند كه اين رويكرد بيشتر به يك بازي پرريسك شباهت دارد؛ گزاره‌هاي اغراق‌آميز و نمايش فشار بيش از آنكه راهبردي بلندمدت باشند، تاكتيك‌هاي كوتاه‌مدت محسوب مي‌شوند. چنين رويكردي ممكن است در لحظاتي خاص امتيازهايي ايجاد كند، اما در بلندمدت مي‌تواند موجب فرسايش اعتماد و  محدود شدن ظرفيت‌هاي واقعي براي دستيابي به توافق شود. در سياست بين‌الملل، نمايش قدرت تنها يكي از مولفه‌هاي اثرگذاري است. ثبات در پيام‌ها، پيش‌بيني‌پذيري رفتار و وجود حداقلي از اعتماد نيز عناصر حياتي هر روند ديپلماتيك پايدار به شمار مي‌روند. هر چه فاصله ميان گفتار رسمي و رفتار عملي بيشتر شود، طرف مقابل نيز براساس بدبينانه‌ترين سناريوها تصميم‌گيري خواهد كرد و اين امر مي‌تواند چرخه‌اي از تنش و واكنش متقابل ايجاد كند. در اين چارچوب، ادعاي نزديك بودن توافق ازسوي ترامپ، همزمان با اتهام‌زني به ايران و تشديد برخي اقدامات تنش‌زا، تصوير دوگانه‌اي از سياست اعلامي امريكا ايجاد مي‌كند؛ تصويري كه در كوتاه‌مدت مي‌تواند ابزار فشار باشد، اما در بلندمدت اعتبار و كارآمدي چنين ادعاهايي را زير سوال مي‌برد. در همين حال، تحولات داخلي ايران نيز نقش مهمي در موفقيت يا ناكامي هر روند ديپلماتيك ايفا مي‌كند. در شرايطي كه نظام حاكميتي جمهوري اسلامي ايران با تاييد رهبري و با حفظ اصول، سياست‌ها و خطوط قرمز كشور در مسير مذاكره و احتمال توافق با امريكا گام برمي‌دارد، انسجام دروني از اهميت مضاعف برخوردار مي‌شود. تيم مذاكره‌كننده به عنوان نماينده رسمي نظام، براي ايفاي نقش موثر نيازمند پشتوانه كامل سياسي و نهادي است. بديهي است هرگونه اظهارنظر يا رفتار مبتني بر رقابت‌هاي جناحي و حزبي مي‌تواند پيام‌هاي متناقضي به طرف مقابل مخابره كرده و با كاهش انسجام داخلي، موقعيت چانه‌زني جمهوري اسلامي ايران را تضعيف كند. حمايت يكپارچه و پرهيز از ارسال سيگنال‌هاي چندگانه، يكي از پيش‌شرط‌هاي كليدي موفقيت در هر روند ديپلماتيك پيچيده است. در نهايت، تجربه روابط بين‌الملل نشان مي‌دهد كه حل‌وفصل بحران‌هاي عميق‌ريشه، به ‌ويژه در حوزه حساس برنامه هسته‌اي ايران، نيازمند روندي مستمر، قابل پيش‌بيني و مبتني بر تقويت تدريجي اعتماد است. در چنين فضايي، اين پرسش بنيادين همچنان پابرجاست: آيا سياستي كه بر فشار، تاكتيك‌هاي مقطعي و نمايش قدرت استوار است، مي‌تواند به توافقي پايدار منجر شود؟