مريم مهدوياصل ٭
اشاره - «روزي كه ما هم دفتر تاريخ را بستيم / در سايه روشنهاي آن دفتر، به آن تاريخ پيوستيم.../ تاريخ ايام را هر كس كه خواهد خواند / جز اين، سخن از ما نخواهد راند: اين نسل سردرگُم / بر توسن انديشههاشان لنگ / فرسنگ در فرسنگ / جز سوي تُركستان نميراندند / تاريخ پيش از خويش را باري نميخواندند». در حالي امروز سروده «در دفتر تاريخ» عليرضا شجاعپور در سال ۱۳۷۰ش. از ارزش معنايي تازه برخوردار شده كه ۲۲سال پيش از آن، ابراهيم باستانيپاريزي (۱۳93-۱۳04ش.) پژوهشگر، موسيقيپژوه و استاد تاريخ دانشگاه تهران در آغاز مقاله «دادوستد در دوره صفوي» در مجله «بررسيهاي تاريخي» و در سال۱۳۴۸ش. نوشته است: «توسعه تجارت يك كشور بستگي به روابط نيكوي آن كشور با كشورهاي خارجي دارد و اقدام مهم شاه عباس اول در توسعه تجارت، ايجاد روابط بازرگاني با ممالك خارجي خصوصا اروپاييان بود تا كالاي ايران و كالاي چين و هند را كه از ايران ميگذشت در كمال امنيت به آن كشورها برسانند[...] شاه، بندر مهم هرموز [هرمز] (نزديك ميناب) و بندر جرون را كه بعدها به نام خود او «عباسي» يا بندرعباس ناميده شد، توسعه داد و امنيت آنجا را به كمك حكمرانان وفادار خود در فارس و كرمان تامين كرد و چنان كرد كه «گاه بيش از سيصد كشتي از كشورهاي مختلف در لنگرگاه هرموز [هرمز] جمع ميشدند و هميشه چهارصد تاجر در آن شهر اقامت داشتند.» و اين شهر چهل هزار جمعيت داشت. تجارت عمدهاي كه از اين بنادر انجام ميشد، مرواريد و ابريشم و ادويه و سنگهاي قيمتي بود.» در حقيقت، آغاز پايان دوران شكوفايي تجارت جهاني ابريشم ايران در تنگه هرمز و خليجفارس و البته جايگزين شدن تجارت جهاني نفت با آن، احتمالا از زماني شروع شد كه استعمار سياه انگليس در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار، كشتي نظامي خود را به خليجفارس آورد تا با تهديد حمله نظامي به شهرهاي جنوبي ايران، براي هميشه «هرات» را از ايران جدا كند. سپس چرچيل، نخستوزير انگليس در زمان حكومت احمدشاه قاجار و در كتاب بحرانهاي جهان نوشت كه يكي از نتايج اوليه به دست آوردن كنترل نفت ايران به وسيله بريتانيا، نوسازي و گسترش نيروي دريايي آن كشور است بدون اينكه يك شاهي براي آن از طرف مالياتدهندگان بريتانيايي پرداخت شده باشد. هرچند، ايران در نهايت توانست با تصويب قانون سال ۱۳۱۳ش. در مجلس شوراي ملي، نخستين اقدام نظامي - حقوقي را براي چگونگي جلوگيري از داخل شدن و توقف كشتيهاي جنگي خارجي به ويژه كشتيهاي جنگي انگليس در شرايط ويژه و در آبهاي ساحلي خليجفارس به اجرا درآورد و حتي در سال ۱۳۴۶ش. انگليس رسما از برچيدن پايگاههاي نظامي بريتانيا در خاور دور و خليجفارس خبر داد، اما اين موانع هرگز باعث نشد تا منافع مشترك انگليس و امريكا در خليجفارس و آسياي غربي، تا به امروز بدون هم ترسيم و اجرايي شود و شايد از همين روي است كه مقامات انگليس در حدود دوسال اخير، چندين بار اعلام كردند كه منافع امنيتي انگليس در آسياي غربي و خليجفارس به خطر افتاده است. اين مساله تا جايي مطرح شد كه در آغاز نخستين ماه از تجاوز نظامي ۴۰ روزه امريكا و اسراييل عليه ايران، فواز جرجيس، استاد روابط بينالملل «مدرسه اقتصاد لندن» بيان كرد: «ايران در حال حاضر، دست بالا را دارد؛ اجماع جهاني حتي در ميان استراتژيستهاي امريكايي، بريتانيايي و آلماني وجود دارد كه ايران به لحاظ راهبردي پيروز اين جنگ است. حكومت ايران عليرغم تصورات امريكا و اسراييل، استقامت بالايي دارد و هرگز دچار فروپاشي نشده است. (اطلاعات آنلاين)» همچنين رابرت پيپ، انديشمند برجسته علوم سياسي گفت: «امريكا در طول دههها تلاش كرد تا از ايجاد يك «هژموني نفتي» در غرب آسيا جلوگيري كند. اما اكنون پس از شروع جنگ، اين ايران است كه با در دست گرفتن كنترل تنگه هرمز، به يك قدرت نفتي در منطقه تبديل شده است. (اطلاعات آنلاين)» بنابراين باتوجه به خبر احتمال تغيير «نظم نوين جهاني» كه در هنگام جنگ ۴۰ روزه امريكا و اسراييل عليه ايران مطرح شد، آيا ميتوان گفت كه پس از گذر يكصد سال حضور ناكارآمد كشتيهاي جنگي و پايگاههاي نظامي انگليس و امريكا در منطقه آسياي غربي، اكنون زمان پايان نظاميگري غرب در خليجفارس فرا رسيده است؟
قانون منع توقف كشتيهاي جنگي انگليس
بر همين پايه، در بخشي از «قانون تعيين حدود آبهاي ساحلي و منطقه تجارت دولت در درياها ۲۴ تير۱۳۱۳ (ژوئيه ۱۹۳۴)» كه در نشريه اداره نهم سياسي وزارت امور خارجه و با عنوان «روابط دولت [...] با كشورهاي حوزه مسووليت اداره نهم امارات عربي متحده، بحرين، عمان و قطر» در شهريور۱۳۵۵ منتشر شده و اكنون در واحد گزارشهاي دولتي مركز اسناد كتابخانه مجلس نگهداري ميشود، نوشته شده است: «[...] فصل دوم - شرايط دخول و توقف كشتيهاي جنگي خارجي در آبهاي ايران و ترتيبي كه براي آنها مقرر است - ماده چهارم - كشتيهاي جنگي خارجي و تحتالبحريها بشرط آنكه در سطح دريا سير كنند حق عبور بيضرر از آبهاي ساحلي ايران را دارند مگر اينكه كشتيهاي مزبور متعلق بدول متحارب باشد. در اين صورت مقررات مملكتي و بينالمللي كه براي ايام جنگ و احترام بيطرفي منظور است به موقع اجرا گذاشته ميشود. شرايط عبور كشتيهاي جنگي كه منظور قسمت اول اين ماده است خصوصا از لحاظ تعيين عده آنها بوسيله نظامنامه مخصوص معين خواهد شد. ماده پنجم - شرايط توقف كشتيهاي جنگي خارجي در آبهاي ساحلي ايران نيز بوسيله نظامنامه مخصوصي معين خواهد شد كشتيهاي مزبوره بايد در آبهايي كه منظور اين قانون است قوانين و نظامات ايران را رعايت نمايند. ماده ششم - دولت ميتواند عبور يا توقف كشتيهاي جنگي خارجي را بنا بمصالح دفاع مملكت يا علل مهمه ديگر در بعضي از بنادر يا قسمتهايي از آبهاي ساحلي ممنوع بدارد. بنادر و قسمتهاي مزبوره باسم مناطق ممنوعه ناميده ميشود. [...] اين قانون كه مشتمل بر هشت ماده است در جلسه بيست و چهارم تيرماه يكهزار و سيصد و سيزده شمسي بتصويب مجلس شورايملي رسيد. رييس مجلس شواريملي [شوراي ملي] - دادگر»
همچنين در ادامه و در بخشهايي از گزارش «سياست و اقدامات ايران در منطقه خليجفارس» در سال ۱۳۵۵ش. كه مبتني بر اين اسناد تاريخي است، نوشته شده است: «خليجفارس از دوران باستان، يك شاهراه ارتباطي تجاري و رابط تمدن باستاني شرق و غرب بوده است. بصره در منتهياليه خليجفارس و هرمز مشرف بر آبهاي درياي عمان و اقيانوس هند، قرنها گواه اهميت تجاري و سوقالجيشي اين شاهراه آبي ارزشمند بوده است. [...] درحالحاضر نيز خليجفارس علاوهبر اهميت استراتژيك، بعلت داشتن بيش از ۶۰ درصد از ذخاير و منابع نفت جهان، اهميت ويژه و ممتاز خود را حفظ كرده است. [...] از دوران باستان تا زمان پهلوي در اثر عوامل متعدد، به ويژه ظهور قدرتهاي استعمارگر اروپايي و ضعف حكومت مركزي ايران و بيتوجهي و بيدقتي زمامداران وقت، سلطه ايران بر خليج فارس، باستثناي چند زماني كوتاه، سستي گرفت. از قرن نوزدهم ميلادي به بعد كه مصادف با ترقي و تعالي مغرب زمين و ظهور نوع تازه مداخلات استعماري در جهان بود، دورهاي از انحطاط در ايران آغاز شد [...]. در اين دوران نكبتبار هرچند كه ايران همچنان به عنوان يك كشور مستقل بحيات خود ادامه ميداد ولي بر اثر مداخلات و مداوم استعماري از داشتن سياست مستقل ملي بمعناي واقعي كلمه محروم بود. [...] از جمله از اقدامات ارزشمند [...] رضاه شاه تاسيس و گسترش نيروي دريايي براي حراست و حفاظت آبهاي سرزميني كشور عزيزمان ايران بود. [...] براي انجام اين مقصود در سال ۲۴۹۲ [۱۳۱۲ش.]، دويست نفر از نظاميان را با تعدادي دانشجو براي آموختن فنون دريانوردي به ايتاليا اعزام فرمودند و دولت [...] هشت فروند كشتي بنامهاي پلنگ، ببر، سيمرغ، شاهرخ، هماي، شهباز و يك كشتي يدككش خريداري كرد. خرمشهر مركز نيروي دريايي و تشكيلات آن تعيين شد. ناو ببر و كشتيهاي سيمرغ و شاهرخ و كشتي يدككش مامور خرمشهر شدند. ناو پلنگ مامور نگهباني پالايشگاه آبادان شد. كشتيهاي كركس و شهباز بانضمام پنج موتور دريايي مامور نگهباني تاسيسات بندر شاهپور گرديدند. ناوهاي ببر و پلنگ مامور گشت در بنادر و جزاير خليجفارس شدند تا از كار قاچاق و بينظمي جلوگيري كنند.»
سپس در ادامه گزارش اداره نهم سياسي وزارت امور خارجه و در بخشهايي از موضوع «حراست و حفاظت آبهاي سرزميني» نوشته شده است: «بموازات اين عمليات، سلسله اقداماتي، براي حفظ و حراست آبهاي سرزميني و جلوگيري از ورود و خروج بيرويه كشتيها و ناوهاي خارجي، به ويژه ناوهاي انگلستان آغاز شد. توضيحا بايد يادآوري كرد كه در آن زمان چنين معمول بود كه هرگاه يكي از ناوهاي انگليسي متوقف در خليجفارس، قصد ورود به آبهاي سرزميني يا بنادر ايران را داشت كنسول انگليس مقيم محل يا «ژنرال قنسول» انگليس در بندر بوشهر، مراتب را بماموران محلي دولت مركزي اطلاع ميداد و ناو مذكور بآبها و بنادر ايران وارد و از آنها خارج ميشد، بدون اينكه از طرق ديپلماتيك و مجاري سياسي باطلاع دولت مركزي ايران رسانيده شود و براي جلوگيري از چنين عملياتي است كه قانون مورخ ۲۴ تيرماه۲۴۹۳ [۱۳۱۳ش.] و نظامنامه مورخ ۷ شهريور ماه ۲۴۹۳ [۱۳۱۳ش.] در خصوص آبهاي سرزميني و چگونگي عبور كشتيها و ناوهاي خارجي بتصويب ميرسد و به شدت مورد اجرا گذاشته ميشود. [...] هيات دولت در جلسه هفتم شهريور ۲۴۹۳ [۱۳۱۳ش.] نظامنامه اجرايي قانون مذكور را تصويب كرد كه بموجب ماده دوم آن: «در زمان صلح كشتيهاي جنگي خارجي ميتوانند از آبهاي ساحلي (سرزميني) ايران گذشته يا به بنادر وارد گردند، بشرط اينكه تعداد آنها... از دو فروند تجاوز ننمايد، در هرحال براي اين عبور يا توقف آنها بايد لااقل ۸ روز قبل (از ورود) بوسيله مقامات سياسي مربوط به اولياي دولت ايران اطلاع داده و معلوم دارند كه در كدام يك از بنادر متوقف و از چه نقاطي از آبهاي ساحلي و بنادر عبور خواهند كرد... اين كشتيها نبايد بيش از هفت روز در آبهاي ساحلي و بنادر توقف نمايند و هرگاه عزيمت آنها از طرف اولياي محلي تقاضا گردد، هرچند كه مهلت هفت روز تمام نشده باشد، پس از شش ساعت از اين اعلام بايد لنگر كشيده از آبهاي ساحلي دور شوند. اگر يك قسمت بحريه نظامي خارجي كه عده آنها بيش از دو كشتي باشد، بخواهند از آبهاي ساحلي عبور كرده يا در يكي از بنادر ايران متوقف گردند، لازم است قبلا از مجراي سياسي كسب اجازه از دولت ايران بنمايند.[...] اما انگليسيان كه اقدامات دولت ايران[...] را به زيان خود ميدانستند، در عين حال كه مجبور شدند عليرغم ميل باطني بر اين اقدامات صحه بگذارند، درعين حال ميكوشيدند با مطرح كردن، ايرادات تشريفاتي و يادرخواستهاي ديگر، يك سلسله اشكالات به نظامنامه مصوبه دولت[...] نسبت داده و حتيالامكان از آن طفره بروند. اما [...] رضا شاه [...]، قاطعانه خواستار اجراي مقررات قوانين ايران بودند و در اين راه تا سرحد امكان ابرام ميكردند. به عنوان نمونه اين اقدامات بهطور مجمل بدرخواست انگليسيان براي بازديد ناو انگليسي شورهام از ايران و ورود ناوهاي جنگي انگليس به آبهاي ايران بدون رعايت تشريفات در موقعيكه «مرض يا صدمه» شديدي در آنها پديدار شده و پاسخهاي دولت [...] اشاره ميشود [...]. اما دولت [...]، با هوشياري كامل، باخواستهاي بيرويه دولت انگلستان مخالفت كرده و موجبات اجراي قوانين و مقررات قانوني ايران را در هر مورد فراهم ميسازد و در اين مورد خاص نيز، دولت [...] مخالفت خود را با درخواست دولت انگلستان اعلام ميدارد. نمونه ديگر اينگونه معاذير، درخواست سفارت انگليس از دولت [...] مبني بر ورود و توقف ناوهاي انگليس بايران در موارد اضطراري، بدون رعايت تشريفات و كسب اجازه قبلي است كه اجمالا بدان اشاره ميشود: «سفارت انگليس در تهران، از دولت شاهنشاهي تقاضا ميكند در موقعيكه مرض يا صدمه شديدي در يكي از جهازات انگليسي پيش بيايد جهازات مزبور بدون انجام تشرفات معموله مجاز باشند وارد بنادر ايران شده، ملاحان مريض يا صدمه يافته را پياده كنند». وزارت امور خارجه اين پيشنهاد را نقض غرض قانون مورخ ۲۴ تيرماه ۲۴۹۳ [۱۳۱۳ش.] و نظامنامه مورخ ۷ شهريور ۲۴۹۳ [۱۳۱۳ش.] دانسته و با پيشنهاد مخالفت ميكند: «... نظر وزارت امور خارجه آنست كه ازدياد موارد استثنايي و معافيت ناوهاي انگليسي به جهات مختلف از اعلام ورود خود از مجراي سياسي، نظري را كه دولت شاهنشاهي در اجراي قانون آبهاي ساحلي و نظامنامه كه شرايط عبور و توقف ناوهاي خارجي در آبهاي ساحلي (سرزميني) و بنادر ايران داشته و سست خواهد كرد. گذشته از اين، اين قبيل ناوها معمولا داراي اطباء كارآزموده و لوازم صحي كامل هستند و بر فرض آنكه معالجات در روي كشتي موثر واقع نشود، هميشه ميتوانند هشت روز قبل پيشبيني كنند كه احتياجي به اعزام مريض مذكور به مريضخانه ميباشد يا خير...». مخالفت دولت [...] با همين استدلال طي مراسله نمره ۴۹۷/۶۷۷۵مورخ ۳۱/۲/۲۴۹۵ [۱۳۱۵ش.] وزارت امور خارجه باطلاع سفارت انگليس رسانيده ميشود: «... بنابراين دولت [...] نميتواند با نظر آن سفارت داير باينكه ناوهاي حامل اين قبيل مرضي بتوانند بدون اعلام قبلي از مجراي سياسي وارد آبادان شوند، موافقت نمايد...». انگليسيان در اينمورد و موارد ديگري از قبيل مراسم شليك توپ و غيره پافشاري ميكنند، اما اصرار و ابرام آنان، بجايي نميرسد و... مقررات قانون نظامنامه مصوبه (مربوط به آبهاي سرزميني) و ورود ناوهاي خارجي... بدون تبعيض درباره كليه دول مجري... ميشود. بموازات اين عمليات، سلسله اقدامات و مذاكراتي با انگلستان، براي تخليه جزاير ايراني خليج فارس، كه به عنوان پايگاه مورد استفاده قرار ميگرفت آغاز شد و در اثر پافشاري [...] رضا شاه [...]، سرانجام انگليسيان جزاير «قشم» و «هنگام» و «باسعيدو» را تخليه و بايران مسترد داشتند [...].»
برچيدن پايگاههاي نظامي انگليس
و در نهايت، در دوران پس از جنگ جهاني دوم و در آرشيو اسناد «اداره اطلاعات و مطبوعات» وزارت امور خارجه حكومت پهلوي دوم و در پوشه «انتشارات ايتاليا درباره ايران» يك برگ سند به تاريخ ۷/۱۱/۱۳۴۶ وجود دارد كه در بخشي از آن نوشته شده است: «سفارت ايران - رُم (ايتاليا) - دفتر اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه - مطبوعات ايتاليا و تحولات خليجفارس - همانطور كه طي گزارش هفته قبل راجع به انعكاس مسائل خاورميانه [آسياي غربي] در مطبوعات ايتاليا باستحضار رسيد تصميمات اخير دولت انگليس دائر به تقليل مخارج عمومي اين كشور و برچيدن پايگاههاي نظامي بريتانيا از خاور دور و خليجفارس در محور مندرجات جرائد ايتاليا قرار گرفته و دامنه اين بحث در هفته اخير نيز ادامه داشت باين معني كه جرائد راست و معتدل همچنان به ابراز نگراني نسبت به تصميمات اخير انگليس و ملامت نمودن دولت كارگري ويلسون ادامه ميدهند.» و از جمله روزنامه معروف كورير دلاسرا كثيرالنتشارترين نشريه روزانه ايتاليا در شماره ۲۳ ژانويه طي تفسير مشروحي در اين باره مينويسد: «از غروب و افول ستاره امپراتوري انگليس در موقعيت سياسي جهان فعلا بلوك چپ و دولت فرانسه ابراز خوشنودي ميكنند و جهان آزاد بدون ترديد نميتواند در قبال اين تصميمات براي امنيت بعضي از نقاط حساس دنيا كه واجد موقعيت استراتژيكي است بيتفاوت بماند - كورير دلاسرا اضافه نمود بدون ترديد تصميم اخير انگلستان براي شيخنشينهاي خليجفارس سنگاپور مالزيا استراليا زلاندجديد هشداري بود كه به آينده امنيت مناطق خود بيشتر بيانديشند و ترديدي نيست كه در اين زمينه اقداماتي براي احتراز از مخاطرات احتمالي معمول خواهند داشت - و اما موقعيت استراتژيكي ايالات متحده امريكا در اين مناطق پس از اعلام نظر انگلستان بسيار حساس گرديده و محافل امريكايي از اين مقوله سخت نگرانند و اروپا نيز بيگمان وجود «يك انگلستان ضعيف و حقير» را در جنب خود نميپسندد.[...]».
امريكا و اهميت جهاني تنگه هرمز
زندهياد، تيمسار عليرضا سنجابي (۱۳91- ۱۳39ش.) در طول جنگ هشت ساله ايران و عراق، مشاغل فرماندهي قرارگاههاي عمده عملياتي هدايت عمليات رزمي را به عهده داشت و پس از پايان جنگ علاوه بر تدريس علوم نظامي در دانشكدههاي مختلف نيروهاي مسلح، با برخورداري از تحصيلات دانشگاهي خبرنگاري و علومسياسي، در دانشكدههاي علوم سياسي كشور نيز به تدريس اشتغال داشت. او در بخشهايي از كتاب «استراتژي و قدرت نظامي» درباره اهميت جهاني تنگه هرمز و خليجفارس در سال ۱۳۷۵ش. نوشته است: «ژئوپليتيك تنگه هرمز و خليجفارس - خليجفارس و دروازه آن تنگه هرمز پديده غيرقابل انكار جغرافيايي است كه اهميت ارتباطي و تجاري آن در طي تاريخ بر همگان روشن است. امروز، پس از ۸سال جنگ ايران و عراق، اشغال كويت از سوي عراق، حضور نيروهاي متحد غربي در منطقه و شكست سريع و كامل ارتش بعثي عراق از نيروهاي متحد غربي و همپيمانان منطقهاي آنها و گسترش نيروها، تجهيزات و پايگاههاي نظامي غرب به ويژه ايالات متحده امريكا در منطقه، اهميت سياسي و نظامي اين آبراه بر ساير جنبههاي آن پيشي گرفته است. به اين ترتيب آگاهي از خصوصيات فيزيكي آن نه تنها زمينهاي براي اهميت استراتژيكي منطقه در جامعه بينالملل به دست ميدهد، بلكه براي كشورهاي ساحلي نيز از نظر اقتصادي، حقوقي و محيطي يك عامل كليدي است [...].
اهميت استراتژيكي و اقتصادي تنگه هرمز- بهرغم كاهش نقش تجاري تنگه هرمز به دليل وقوع جنگ ۸ساله ايران و عراق و جنگ خليجفارس به دنبال اشغال كويت از سوي عراق، تغيير در سياستهاي اوپك و افزايش صدور نفت از طريق خطوط لوله، اهميت استراتژيكي تنگه هرمز بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رو به افزايش گذارده است. باريكي تنگه هرمز همراه با تعداد زيادي جزاير و وجود ارتفاعات ساحلي در مجاورت خطوط اصلي كشتيراني باعث ميشوند كه تامين امنيت نفتكشها و كشتيهاي تجاري در تنگه هرمز از مسائل مهم بينالمللي تلقي گردد. چه كشورهاي مهم صنعتي مانند ژاپن، اروپاي غربي و امريكا كه نيازمند نفت اين منطقه هستند و چه كشورهاي منطقه كه چشم به درآمد حاصل از فروش نفت خود دوختهاند، همه نگران امنيت راههاي دريايياند كه به بازارهاي نفت منتهي ميشود و براي نظارت برآن ميكوشند. در اين ميان، دولتهاي ايران و عمان كه دوطرف تنگه هرمز را تحت حاكميت خود دارند و راه عبور مرور كشتيها از داخل آبهاي سرزميني آنها ميگذرد، بايد در جهت حفظ منافع حياتي مردم منطقه بيش از همه احساس مسووليت كنند [...]. امروز كماكان اهميت اقتصادي و استراتژيكي تنگه هرمز و خليجفارس آنچنان است كه امريكا، دولتي كه از نظر جغرافيايي در فاصلهاي بسيار دور از منطقه قراردارد، تنها به نظارت بر راههاي حملونقل نفت از طريق بنادر مسقط و سلاله و در پايگاه سابق انگليس در جزيره مضيره كه حق استفاده از آنها را از عمان به دست آورده است، اكتفا نكرده، با حضور ناوگان دريايي خود در خليجفارس، در عمل به دخالت در امور منطقه پرداخته است. حضور نظامي گسترده امريكا و همپيمانان آن در ناتو در منطقه حتي بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اهميت استراتژيكي و نظامي كشورهاي در بردارنده تنگه هرمز به ويژه ايران را بيش از پيش نمايان ساخته است.
دلايل جغرافياي اهميت جهاني خليجفارس - دوعامل نسبي و منابع زيرزميني، خليجفارس را به منطقه مورد توجه و كشمكش ميان قدرتهاي جهاني و منطقهاي تبديل نموده است. در سطح جهاني با گذشت زمان اگرچه بازيگران كم قدرت، ناچار جاي خود را به حريف نيرومندتر دادهاند، اهميت ژئوپليتيكي خليجفارس به علل موقع استراتژيك و وجود منابع انرژي همچنان محفوظ مانده است و تا آينده قابل پيشبيني باقي خواهدماند. با اين تفاوت كه احتمالا بازيگران آينده قدرتهاي جديد و رقابتها از نوعي ديگر خواهند بود. استراتژي قدرتهاي بزرگ براي منطقه خليجفارس درگذشته بيشتر مبتني بر اهميت ارتباطي و تجاري اين آبراه بوده، در حالي كه امروز بيشتر ملاحظات اقتصادي و سياسي - استراتژيك مدنظر است.
در ابتدا خليجفارس به عنوان يك حلقه مهم ارتباطي ميان آسيا، اروپا و آفريقا مورد توجه بود و حمل ادويه و ابريشم، كالاي مورد تقاضاي فراوان اروپاييان، از طريق خليجفارس، هلال خضيب و درياي مديترانه به غرب صورت ميگرفت. با كشف دماغه اميدنيك و تاسيس راههاي درياي جنوب آفريقا، پرتغاليها و هلنديها به منظور كنترل راههاي تجاري وارد صحنه شدند. حضور انگليس در منطقه سبب شد كه ايران به همراه اين قدرت دريايي پرتغاليها و هلنديها را ازمنطقه بيرون كند. با حفر كانال سوئز و با توجه به اهميتي كه ايران از نظر موقع استراتژيك بر سر راه هندوستان داشت، رقابت بين انگليس و فرانسه شدت گرفت و از اين زمان خليجفارس اهميت استراتژيكي هم پيدا نمود. آگاهي از وجود ذخاير عظيم نفت در سواحل شمالي خليج فارس و دستيابي به آن در دهه اول قرن بيستم بهانه مهمتري را براي حضور انگليسيها در اين آبراه فراهم آورد. تا نيمه اول قرن حاضر (۱۹۵۱) [۱۳۳۰ش.] توليد نفت ايران منحصرا در دست انگليسيها بود. اهميت اقتصادي نفت آن چنان بوده است كه نه تنها انگليسيها، بلكه امريكاييها كه دهها هزار كيلومتر دور از منطقه ميباشند، ژاپنيها، حتي چينيها را به امورمنطقه علاقهمند كرده است. حضور مستقيم امريكاييها در منطقه ابتدا از طريق عضويت در شركت نفت عراق صورت گرفت. در سال ۱۹۲۸[۱۳۰۷ش.] در اثر فشار دولت امريكا به انگليس شركتهاي نفتي امريكايي (ازجمله موبيل، اكسون و گلف) به عنوان سهامدار شركت نفت تركيه (T.P.C) پذيرفته شدند. اين شركت كه بعدها به نام شركت نفت عراق تغيير نام داد، تا سال ۱۹۶۱ [۱۳۴۰ش.] كه نفت عراق ملي شد امتياز نفت سراسر عراق را در دست داشت. در عربستان و بحرين هم شركتهاي امريكايي (سوكال و تكزاكو كه مشتركا آرامكو را تشكيل دادند) كليه امور نفتي را در دست گرفتند كه تا امروز هم ادامه دارد. پس از اعلام ملي شدن صنعت نفت در ايران شركتهاي امريكايي موفق شدند در كنسرسيوم نفتي ايران هم حضوري موثر داشته باشند. اين وضع تا سال۱۹۶۴ [۱۳۴۳ش.] كه كنسرسيوم به صورت يك مقاطعهكار به ارايه خدمت پرداخت، ادامه يافت. با اعلان تصميم انگليس مبني بر بيرون كشيدن نيروهاي خود از منطقه شرق سوئز و حاشيه جنوبي خليجفارس در سال ۱۹۷۱ [۱۳۵۰ش.] امريكا به منظور حفظ منافع اقتصادي خود و همپيمانانش به اجراي سياستهاي جديدي از جمله سياست «دوستون» نيكسون پرداخت و در نتيجه ايران به عنوان قدرت برتر منطقه و عربستان به عنوان دولت قائممقام عمل كردند. امريكا با در اختيار گرفتن پايگاه نظامي انگليس در جزيره مضيره كشور عمان، پايگاههاي خود را در دهه ۸۰ در منطقه افزايش داد. علاوه بر منامه (بحرين) كه پايگاه ميان راهي براي نيروهاي واكنش سريع به شمار ميرفت، به موجب پيمان دفاعي با عمان امريكا موفق شد پايگاههايي در جزيره الغنم (واقع در تنگه هرمز) سيب و مسقط (اطراف پايتخت عمان)، سلاله (مركز ايالت ظفار) و تمريت (ناحيه مرزي با يمن جنوبي) به دست آورد. واقعيتهايي جغرافيايي كه انگيزه ادامه حضور و سياستهاي امريكا در خليجفارس را بهرغم فروپاشي اتحاد جماهير شوروي تشكيل ميدهد عبارتند از: (الف) موقع جغرافيايي ايران ميان كشورهاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي در حوزه درياي خزر و كشورهاي حوزه خليجفارس. (ب) وجود ذخاير تثبيت شده عظيم نفت و گاز در بستر و سواحل خليجفارس و نياز كشورهاي صنعتي بهويژه ژاپن و اروپاي غربي به اين منابع انرژي و حفظ امنيت راههاي دستيابي به آنها توسط امريكا [...]. (پ) وجود بازار پر سود منطقه براي كشورهاي صنعتي پيشرفته، كشورهايي كه تلاش دارند دلارهاي نفتي را ازطريق فروش كالاهاي سرمايهاي، مصرفي و تسليحاتي پيشرفته و مواد غذايي به بازارهاي خود برگردانند. (ت) موقع استراتژيك خليجفارس در شمال غربي اقيانوس هند و نزديكي بالنسبه آن به پايگاه ديگوكارسياي امريكا.»
منبع: واحد گزارشهاي دولتي مركز اسناد
و آرشيو مطبوعات كتابخانه مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر
دامنه وطن ،فراتر از مرزهاي جغرافيايي است
شادروان عليرضا شجاعپور (۱402- ۱321ش.)، شاعر و ديپلمات معاصر در بخشي از پيشگفتار كتاب شعر «ايران يعني همين جا يعني ايران» نوشته است: «از آنچه رفت درمييابيم كه حفظ حُرمت حريم آنچه براي موجودات زنده قلمرو، سرزمين، مرز و بوم، وطن و ميهن خوانده ميشود بر تمام اهل جهان واجب است. شأن وطنداري و وطنخواهي انسان اما حُكم بر آن دارد كه تنها به مرزهاي جغرافيايي به عنوان وطن نينديشد، انديشههاي سازنده و سرنوشتساز برخاسته از سرزمينهاي كهنسال و فرهنگ و تمدني كه مينمايد از كجا آمده و چه كساني بنيانگذار آن فرهنگ و تمدن و ارايهكنندگانش به جهان و جهانيان بودهاند، دامنه وطن را از حد مرزهاي جغرافيايي براي انسان انديشمند و با سنگ و فرهنگ فراتر ميبرد. اينجاست كه شكستن حُرمت باورها و اعتقادات ملتي در حُكم تجاوز به سرزمين آن ملت قلمداد ميشود و كم نيستند آنان كه از اين دست بيحرمتيها را تاب نميتوانند آورد. كدام ايراني پاكنژاد و نيكنهادي كوچك شمردن فردوسي بزرگ را شكيبا تواند بود يا خُرد و خوار انگاشتن باورهاي ديرينه ملي و مذهبي و ايلي و نژادي مردم همديار و همتبار خود را تحمل تواند كرد.
«وطن يعني كتيبه در دل سنگ / تمدن، دين، هنر، تاريخ، فرهنگ / وطن يعني همه نيك و به هنجار / چه پندار و چه گفتار و چه كردار / وطن يعني شب رحمت، شب قدر / شب جوشن، شب روشن، شب بدر / وطن يعني هم از دور و هم از دير / سده، نوروز، يلدا، مهرگان، تير».
با اين همه كهنسالي كه ايران عزيز ما دارد بيترديد مورد حمله واقع شدنهاي بيشمار را نيز ميبايد در دل تاريخ عمر دراز خود تجربه كرده باشد، جهانيان اما به شهادت تاريخ ميدانند آنجا كه سرزمين ايران در جنگي ناگهان و بيامان چندي به دست مهاجماني غيرايراني افتاده است پس از بيرون راندن آن مهاجمان از اين سرزمين، اين، آن مهاجمان بودهاند كه بسيار بيشتر از اثر گذاشتن در فرهنگ و آداب و رسوم اين سرزمين هنگام ترك اين مرز و بوم فرهنگ ديرين سال ايران را همراه خود از اين ديار كهنتبار به سرزمينهاي خود بردهاند.»