شناسهٔ خبر: 78539645 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

سعید ليلاز در گفت‌وگو با «اعتماد» تشریح کرد

عصر جدید با اصلاحات داخلی

سپر ژئوپليتيك جديد ايران شامل «اقتصاد نيرومند و تنگه هرمز»، «مشروعيت مردمي و رضايت جامعه» و درنهايت نيروهاي مسلح و توان موشكي قدرتمند است

صاحب‌خبر -

مهدي بيك اوغلي

سعيد ليلاز، تحليلگر مسائل راهبردي و استاد دانشگاه معتقد است تفاهم قريب‌‌الوقوع ميان ايران و امريكا، برخلاف برخي روايت‌هاي انتقادي، نه نشانه عقب‌نشيني بلكه نتيجه توازن قوا و دستاوردي مهم براي ايران است. ليلاز در گفت‌وگويي تفصيلي با «اعتماد» تاكيد مي‌كند كه تحولات ميداني و ديپلماتيك ماه‌هاي اخير نشان داده ايران توانسته موقعيت خود را در برابر امريكا تثبيت كند و حتي كفه ترازوي قدرت را تا حدي به سود خود تغيير دهد. او معتقد است اگر همزمان با اين تفاهم، اصلاحات در نظام حكمراني و تقويت اقتصاد داخلي دنبال شود، ايران مي‌تواند وارد «عصر جديدي» از توسعه و ثبات شود. او در عين حال مثلث «رضايت مردم و اصلاح نظام حكمراني» «مديريت بر تنگه هرمز» و «توان موشكي ايران» را سپر ژئوپليتيك تاثيرگذار ايران ارزيابي مي‌كند.

    درباره تفاهم قريب‌الوقوعي كه ممكن است ميان ايران و امريكا به وقوع بپيوندد، بحث‌هاي زيادي مطرح شده است. برخي آن را به معناي «تركمانچاي جديد» تعبير مي‌كنند و گروهي ديگر آن را دستاوردي مهم براي نظام سياسي ايران مي‌دانند. شما در ميان اين دو نگاه چه برداشتي از اين تفاهم داريد؟

من اساسا معتقدم نفس اين تفاهم يك پيروزي بزرگ براي ايران است. حتي اگر بخواهيم به تاريخ هم نگاه كنيم، بايد با دقت بيشتري قضاوت كنيم. من هميشه گفته‌ام كه حتي قرارداد تركمانچاي نيز، هر چند در شرايط شكست ايران منعقد شد، يك توافقنامه بود و نه تسليم‌‌نامه. يعني حتي در آن شرايط نيز طرفين در قالب يك توافق به نتيجه رسيدند، بنابراين اگر در آن دوران براي ايران شكست‌خورده چنين توافقي قابل تحليل است، امروز كه ايران در موقعيتي كاملا متفاوت قرار دارد، طبيعتا بايد با نگاه دقيق‌تر و منصفانه‌تري به موضوع نگاه كنيم. از نظر من كساني كه با اين تفاهم مخالفت مي‌كنند، لزوما از منظر منافع ملي به موضوع نگاه نمي‌كنند، بلكه بيشتر از زاويه منافع سياسي يا گروهي خودشان موضع مي‌گيرند. نگاه من اساسا يك نگاه ژئوپليتيك است. پيش از اين هم بارها در گفت‌وگوهاي مختلف با خود شما گفته‌ام كه روند تحولات جهاني به زيان ايالات‌متحده در حال حركت است، زيرا جهان به تدريج از وضعيت تك‌قطبي فاصله مي‌گيرد. در چنين شرايطي امريكا مي‌داند كه اگر قرار باشد تكليف رابطه با ايران را روشن كند، بايد در يك بازه زماني محدود اين كار را انجام دهد؛ در غير اين صورت در آينده قدرت مانورش كمتر خواهد شد. به نظر من امريكايي‌ها به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه يا بايد در 2026 تكليف پرونده ايران را روشن كنند يا اينكه در آينده اساسا امكان چنين كاري را از دست خواهند داد. جنگ‌هاي 12 روزه و 40روزه و درگيري‌هايي كه ميان ايران، امريكا و اسراييل رخ داد نيز تا حدي در همين چارچوب قابل تحليل است. در واقع طرف مقابل تلاش كرد ببيند آيا مي‌تواند ايران را وادار به تسليم كند يا نه. اما درنهايت نتوانست به اهداف خود دست پيدا كند.

    يعني شما معتقديد نتيجه ميدان و ديپلماسي به نفع ايران رقم خورده است؟

بله، دقيقا همين‌طور است. من معتقدم هرچه زمان جلوتر مي‌رود، تحقق اهداف امريكا در برابر ايران دشوارتر مي‌شود. شرايط بين‌المللي در حال تغيير است و اين تغييرات به گونه‌اي است كه امكان تحميل اراده به ايران كاهش مي‌يابد. بنابراين عامل زمان در اين معادله اهميت زيادي دارد. البته يك نكته مهم را هم بايد درنظر گرفت. دولت تلاش كرد در كوتاه‌ترين زمان ممكن به نتيجه مورد نظر برسد كه يك شاهكار است. اگر قرار باشد ما مانند تجربه برجام دوباره وارد يك مسير فرسايشي شويم و مثلا ۱۰ سال وقت صرف كنيم براي توافقي كه عملا اجرا نشود، آن وقت قطعا از زيانكاران خواهيم بود. چنين روندي مي‌تواند آسيب‌هاي جدي به كشور وارد كند. حتي ممكن است خطر فروپاشي از درون را افزايش دهد؛ خطري كه در برخي شرايط از تهديدهاي خارجي هم جدي‌تر است. به همين دليل معتقدم آنچه در اين مناقشه رخ داده، تا حدي شبيه يك معجزه بزرگ بوده است. در روزهاي نخست درگيري، تقريبا هيچ تحليلگر يا نهاد بين‌المللي تصور نمي‌كرد كه ايران بتواند در ميدان و سپس در عرصه مذاكرات به چنين موقعيتي برسد. اما در عمل ديديم كه نتيجه متفاوت از بسياري پيش‌بيني‌ها بود. به نظر من اكنون جاي ترديد جدي درباره دستاوردهاي ايران وجود ندارد.

    برخي مي‌گويند ايران اساسا در اين سال‌ها بر سر برنامه هسته‌اي با غرب درگير بوده و نبايد ظرفيت‌هاي غني شده را روي ميز بگذارد. شما اين موضوع را چگونه مي‌بينيد؟

اگر به سابقه اين پرونده نگاه كنيم، مي‌بينيم كه ايران از ابتدا ادعاي هسته‌اي بودن به معناي نظامي نداشته است. ايران همواره گفته كه به دنبال غني‌سازي در سطوح پايين براي مصارف صلح‌آميز است؛ مثلا در حد حدود ۳.۵درصد. ازسوي ديگر ايران از ابتدا طرفدار جذب سرمايه خارجي نيز بوده است. حتي در حوزه انرژي هم اين رويكرد وجود داشت. ما در دهه هفتاد خورشيدي پيشنهاد مي‌داديم كه به امريكا نفت بفروشيم و در همان سال‌ها نيز ايران يكي از صادركنندگان بزرگ نفت به امريكا بود. در آن زمان بسياري از جريان‌هايي كه امروز منتقد و دلواپس هستند، اساسا صدايي در فضاي سياسي كشور نداشتند و مخالفت جدي هم با فروش نفت ايران به امريكا مطرح نمي‌شد. بنابراين بايد توجه داشت كه بسياري از اين مباحث ريشه در تحولات بعدي دارد. در حال حاضر نيز ما هنوز متن دقيق تفاهم را دراختيار نداريم كه بخواهيم تحليلي ارايه كنيم. همان‌طور كه وزير امور خارجه نيز اشاره كرده، متن رسمي منتشر نشده است، بنابراين قضاوت قطعي درباره جزييات هنوز زود است. با اين حال براساس داده‌هاي موجود و روندي كه مشاهده مي‌كنيم، مي‌توان با درجه بالايي از اطمينان گفت كه ايران در مجموع برنده اصلي اين رويارويي بوده است. به نظر من حتي مي‌توان گفت جامعه ايران حق دارد به اين دستاورد افتخار كند.

    شرايط اقتصادي كشور هنوز دشوار است و جنگ نيز فشارهايي به اقتصاد وارد كرده است.

بله، مشكلات اقتصادي وجود دارد و نمي‌توان آن را انكار كرد. تورم يكي از مهم‌ترين اين مشكلات است. البته بايد توجه داشت كه بخش زيادي از تورمي كه امروز مشاهده مي‌كنيم، در واقع تورم پيش از جنگ است. آثار اقتصادي جنگ و تورم برآمده از آن معمولا با فاصله زماني خود را نشان مي‌دهد. من تصور مي‌كنم در ماه‌هاي آينده (تير) ممكن است آثار تورم جنگ بيشتر ديده شود، اما اين به معناي غيرقابل مديريت بودن شرايط نيست. تجربه نشان داده كه اگر سياستگذاري درست انجام شود، حتي تورم ناشي از شرايط جنگي نيز قابل كنترل است. نكته مهم اين است كه با وجود فشارهاي سنگين، زيرساخت‌هاي اصلي كشور آسيب جدي نديده‌اند. ايران مدت‌ها تحت فشارهاي گسترده و حتي نوعي محاصره اقتصادي و دريايي قرار داشت، اما ساختارهاي اساسي كشور همچنان پابرجا مانده است. اين موضوع نشان‌دهنده ظرفيت‌هاي داخلي كشور است.

    به نظر شما امضاي اين تفاهم ايران را به چه سمت و سويي خواهد برد؟ آيا ايران از انزوا خارج مي‌شود يا شرايط متفاوتي شكل مي‌گيرد؟

به اعتقاد من يك حادثه مهم تاريخي در حال وقوع است. پيش‌بيني من اين است كه با امضاي اين تفاهم، ايران وارد دوره جديدي خواهد شد. البته تحقق اين چشم‌انداز به يك شرط مهم وابسته است و آن اصلاح و سامان‌دهي فضاي داخلي است. اگر بتوانيم نظام حكمراني را به شكل كارآمدتري سازماندهي كنيم و برخي اصلاحات ضروري را انجام دهيم، ايران مي‌تواند جهش قابل‌توجهي را تجربه كند. من بارها در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد از يك مثلث مهم صحبت كرده‌ام كه براي پيشرفت كشور ضروري است. اين مثلث شامل سه ضلع اصلي است: اقتصاد نيرومند (والبته تنگه هرمز)، مشروعيت مردمي و رضايت جامعه و درنهايت نيروهاي مسلح قدرتمند. اگر اين سه عامل به صورت هماهنگ در كنار يكديگر قرار بگيرند، مي‌توان گفت ايران وارد عصر تازه‌اي از تاريخ خود خواهد شد.

    برخي گروه‌هاي سياسي تندرو اما انتقادات جدي نسبت به اين تفاهم مطرح مي‌كنند و آن را عقب‌نشيني مي‌دانند.

من شخصا هيچ عيب و نقص اساسي در چنين توافقي نمي‌بينم. اصولا هر توافقي نتيجه توازن قوا ميان طرفين است. اين يك قاعده عمومي در روابط بين‌الملل است. حتي در سياست داخلي هم همين منطق وجود دارد. دموكراسي در واقع به معناي ايجاد توازن ميان نيروها و طبقات اجتماعي در داخل جامعه است. در روابط بين‌الملل هم كشورها براساس توازن قدرت با يكديگر تعامل مي‌كنند. فيلسوفاني مانند توماس هابز نيز به همين موضوع اشاره كرده‌اند؛ اينكه كشورها همان‌گونه يكديگر را تحمل مي‌كنند كه اعضاي يك خانواده يا طبقات اجتماعي در يك جامعه ناچار به تحمل يكديگر هستند. در اين چارچوب، به نظر من ايران نه‌تنها توانسته يك توازن نسبي در برابر امريكا ايجاد كند، بلكه حتي در برخي موارد اين توازن اندكي به سود ايران نيز بوده است. اگر نظام تصميم‌سازي كشور حتي تصميم بگيرد بخشي از ذخاير اورانيوم را رقيق كند يا به خارج منتقل كند، باز هم نمي‌توان گفت ايران بازنده اين روند است. زيرا معيار اصلي، توازن كلي قدرت در اين معادله است.

    برخي تحليلگران مي‌گويند خروج اورانيوم غني‌شده مي‌تواند سپر ژئوپليتيك ايران را تضعيف كند. نظر شما چيست؟

ايران قطعا بايد سپر ژئوپليتيك خود را حفظ كند. اما تصور من اين است كه نتيجه جنگ اخير حتي وزن اين سپرهاي ژئوپليتيك را افزايش داده است. امروز اگر بخواهم سپر ژئوپليتيك ايران را توصيف كنم، آن را در 3 عنصر اصلي مي‌بينم؛ نخست تنگه هرمز كه يكي از مهم‌ترين نقاط ژئوپليتيك جهان است و ايران نقش تعيين‌كننده‌اي در آن دارد. دوم، پايگاه مردمي در داخل كشور است. اگر جمهوري اسلامي بتواند اين دو عامل را حفظ كند و در كنار آن توان موشكي خود را نيز تقويت كند، عملا سپر ژئوپليتيك قدرتمندي دراختيار خواهد داشت. آنچه پيش از اين بيشتر در حد نظريه مطرح مي‌شد، در تحولات اخير تا حد زيادي به عرصه عمل نزديك شده است، به همين دليل من معتقدم اتفاقي كه رخ داده يك پيروزي مهم براي ايران است.در چنين شرايطي به نظر من همه جريان‌ها، احزاب و گروه‌هاي سياسي بايد بدون قيد و شرط از تفاهمي كه توسط رهبران سياسي و نظامي كشور دنبال مي‌شود، حمايت كنند. درنهايت آنچه اهميت دارد منافع ملي و آينده ايران است.