شناسهٔ خبر: 78536007 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

در سوگ شهادت آقای مصباح‌الهدي باقری کنی

صاحب‌خبر -
شب است و چشم من و شمع اشک‌بارانند
 مگر به ماتم پروانه سوگوارانند 

خبر پر کشیدن پروانه عشق، صبر، امید و خدمتگزار فرهیخته جامعه اسلامی شهید دکتر مصباح‌الهدی باقری کنی تلنگری به وجدان‌های خفته بود و همانند قلوه‌سنگی در دریاچه امواجی را ایجاد کرد و تمامی همکاران، دانشجویان، علاقه‌مندان و کنشگران عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را متأثر کرد. 

او که به سبب انتساب به رهبر شهید بر سر چهارراه فرصت‌ها ایستاده بود هیچ‌گاه از این فرصت برای مطامع دنیوی و انباشتن ثروت شخصی استفاده نکرد بلکه تمام‌وقت عمرش را برای تحقق شاخص‌های حکمرانی خوب و رفع اشکال‌ها، چالش‌ها و موانع توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران مصروف نمود.  
او حتی از مرگ نترسید و با این‌که در سال‌های اخیر به‌صورت مداوم در معرض خطر و ترور و تهدید قرار داشت اما تا آخرین لحظات عمر به خدمت صادقانه و عالمانه‌ خود ادامه داد و چه زیبا و شاعرانه و شجاعانه این پروانه زیبا به‌ دور شمع زندگی چرخید و سوخت و از زندان تن پرهیزید و پرواز را برگزید.  
در زندان جهان را به شجاعت بکنیم 
شحنه عشق چو با ماست، ز کی پرهیزیم 
بی‌تردید یاد و نام دکتر مصباح‌الهدی باقری کنی همواره در خاطر دوستان، همکاران و دانشجویان و اساتید باقی خواهد ماند. مگر نه این‌که حافظ اهل راز فرمود «هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما». 
جا دارد دوباره با حضرت مولوی بلخی همنوا شویم؛ جایی که او در سوگ فرزندش صلاح‌الدین می‌گریست و می‌سرود:    
 
دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته
ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
ای دریغا ای دریغا ای دریغا ای دریغ
بر چنان چشم عیان چشم گمان گریسته 

نگارنده این سطور که با آن شادروان از ابتدای دهه 70 سابقه رفاقت و آشنایی و دوستی داشته تنها این جمله را می‌تواند عنوان کند که عشق به زندگی و خدمت به محرومان و فرودستان جامعه او را به کام مرگ شیرین برد و چه زیبا که شهادت برازنده او بود. 

وقتی این شهید عزیز حدودا یک هفته قبل از شهادت با اینجانب تماس گرفت و سفارش حل مشکل یکی از بندگان خدا را که گرفتار در یکی از ادارات دولتی بود داد، مهر تایید دیگری بود که تمام هم و غم این برادر بزرگوار و فرهیخته، حل مشکل مردم به‌ویژه فرودستان جامعه است. 

او با عشق به خدمت صادقانه و عالمانه به محرومان و فرودستان جامعه به آغوش مرگ شیرین یعنی شهادت رفت. آری صدای سخن عشق خوش‌ترین یادگار این گنبد دوار است و حیات جاودان در گرو عاشقی است و هر که زنده به عشق نیست، مرده و به فتوای حافظ باید بر او نماز خواند. عشق اسطرلاب اسرار خداست؛ و به‌راستی عشق همه تلخی‌ها را شیرین می‌کند و چه زیبا مولانا جلال‌الدین محمد بلخی سروده: 

تو مکن تهدید از کشتن که من 
تشنه زارم به خون خویشتن 
عاشقان را هر زمانی مردنی‌ ا‌ست 
مردن عشاق خود یک نوع نیست 
گر بریزد خون من آن دوست‌رو 
پایکوبان جان برافشانم برو 
آزمودم، مرگ من در زندگی ا‌ست 
چون رهم زین زندگی، پایندگی ا‌ست 

باید اعتراف کرد امثال آقا مصباح‌ها زمانی که با ما بودند، تنها بودند. دردشان را نفهمیدند، غم‌شان را باور نکردند، احساسات‌شان را ندیدند، سخنان‌شان را نشنیدند و او چه دل پری داشت از بعضی مسئولان تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز در نهادهای مختلف حاکمیتی؛ از مجلس شورای اسلامی و وزرای مختلف تا رؤسای دستگاه‌های اجرایی و قضایی و تقنینی که خدمت شایسته و بایسته به این مردم عزیز و نجیب و مظلوم انجام نمی‌دهند. 

عاش سعیدا و مات سعیدا. روحش شاد و با صلحا و پاکان روزگار محشور باد. یاد آر ز شمع مرده یاد آر