شناسهٔ خبر: 78531563 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

گفت‌وگوی ایرنا با محمود جعفری دهقی رئیس انجمن ایرانشناسی؛

بازخوانی الگوی چهارگانه مبارزه ایرانیان برابر تهاجم بیگانه + فیلم

تهران- ایرنا- رئیس انجمن ایرانشناسی با تشریح مراحل چهارگانه برخورد ایرانیان با مهاجمان گفت: نخبگان ما از حمله اسکندر تا امروز روش مشخصی در برخود با دشمن داشته‌اند؛ راهی که به حفظ فرهنگ، زبان و اندیشه ایرانی منجر شده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، «ایران‌ما»، سرزمین خردمندان و دانشوران، سرزمین دانایان و صاحب نظران، در سالی که گذشت، روزهای پرفراز و نشیبی را گذراند، ایران زمین که خاستگاه فرهنگ و جایگاه فرهیختگان است، این روزها سرزمینی پر از سوال است که می‌خواهیم در جست‌وجوی پاسخی فرهنگی برای این سوالات، از ایران و روزگارانی که بر این سرزمین گذشته است با خردمندان گفت‌وگو کنیم و راهی برای بهتر شدن احوال امروز ایران بیابیم.

محمود جعفری دهقی، استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران، رئیس انجمن ایرانشناسی، در نخستین سالگرد جنگ دوازده روزه، مهمان استودیو ایرنا شد و درباره «الگوی چهارگانه مبارزه ایرانیان برابر تهاجم بیگانه» سخن گفت.

ویدئوی کامل این مصاحبه در این نشانی قابل مشاهده است. 

ایران در طول تاریخ فراز و نشیب‌های بسیاری دیده است، به ویژه تاریخ کهن که حوزه تخصصی شماست، درباره این فراز و نشیب‌ها صحبت کنید و بگویید ایران بسیار کهن ما، این مادر عزیز ما، چگونه از پس خاکسترها برخاسته است؟

برای اینکه بتوانیم برای ایران قدمی برداریم، نخستین گام شناخت ایران است؛ شناخت واقعی ایران نه شناخت تبلیغی یا حتی اغراق آمیز، این شناخت چند بعد دارد، مثلاً در بُعد جغرافیایی ایران ویژگی‌های خاصی دارد که بسیاری از کشورها ندارند؛ به عنوان مثال رومن گیرشمن (۱۸۹۵-۱۹۷۹) که مورخ مشهوری هست می‌گوید ایران فعلی، مثلثی است که رشته کوه‌های البرز در شمال آن یک ضلع آن را تشکیل می‌دهد، رشته کوه‌های زاگرس ضلع غربی آن را تشکیل می‌دهد و کوه‌های تفتان، ضلع شرقی آن است، در میان این سه رشته کوه، بزرگ‌ترین کویر جهان قرار گرفته، یکی کویر نمک و کویر لوت، این به ما یاد می‌دهد زندگی در چنین منطقه‌ای که بزرگترین کویر جهان است، شرایط ویژه‌ای می‌خواهد؛ حتی توانایی خاصی می‌خواهد، ایرانی‌ها از دیرباز یاد گرفتند که در این شرایط زیست کنند، می‌دانیم که ایرانی‌ها تمام اطراف این کویر بزرگ را با شهرها و روستاها با رشته قنات‌هایی که از دیرباز کشیدند آباد کردند و توانستند زندگی کنند، بنابراین این بُعد جغرافیایی بسیار حائز اهمیت است.

ایران همواره مشکل کم‌آبی داشته است، داریوش که از شاهان ممتاز هخامنشی بود، در آن کتیبه معروف خود نکته جالبی را می‌گوید که خیلی هم تکرار می‌شود ولی باید بیشتر به آن توجه شود؛ او می‌گوید اهورامزدا این سرزمین را از دشمن و خشکسالی و دروغ بپاید، وقتی شاه دعا می‌کند یعنی نشان می‌دهد که این سه عامل از دیرباز نقش خیلی مهمی در سرنوشت این کشور داشته بنابراین به هر حال متفکرین و نخبگان ما در فکر این بودند که چگونه شرایط زندگی را در این سرزمین تسهیل و بهتر کنند.

این ویژگی‌های جغرافیایی که بحث‌های زیادی در آن است ای بسا حکومت‌ها که بر اثر همین مسئله آب، واژگون شدند، حوادث بسیار بزرگی در طول تاریخ در اثر همین مسائل جغرافیایی روی داده است، ما باید مسائل جغرافیایی این سرزمین را به خوبی بشناسیم، تا ویژگی‌های تاریخی آن را دریابیم.

الگوی چهارگانه مبارزه ایرانیان برابر تهاجم بیگانه

آیا تاب آوری ایرانیان در برابر تهاجم خارجی ریشه در تاریخ دارد؟

نکته دوم ویژگی‌های تاریخی است، به نظر من از دیرباز نخبگان ما ایرانیان، الگویی را پیدا کردند که بتوانند در مقابل هجوم بیگانه مقاومت کنند و تاب‌آوری داشته باشند، مسئله تاب‌آوری مسئله بسیار مهمی بوده و شواهد آن هم موجود است. خوشبختانه طبق گزارشی که مورخان یونانی دادند و کتیبه‌های ایرانی و متون باستانی برای ما باقی گذاشتند، با این شواهد می‌توانیم ببینیم مثلاً وقتی که اسکندر مقدونی، به این سرزمین حمله می‌کند و سرانجام بالاخره شاهنشاهی هخامنشی منقرض می‌شود، در رویارویی با حمله اسکندر، نخستین اتفاق، مبارزه مسلحانه‌ای است که سرداران ایرانی که انجام دادند و اسم این سرداران هم اکنون موجود است و تاریخ این را گواهی می‌کند، پس اولین الگو مبارزه، در مقابل هجوم بیگانه است.

پس از این اگر شکست حتمی بود و به هر حال اتفاق می‌افتاد و نمی‌توانستند در این مبارزه موفق شوند و بیگانه وارد این سرزمین می‌شد، شاهد خیزش‌ها، مقاومت‌ها و شورش‌های داخلی بودیم؛ یعنی مردم اقدام عملی می‌کردند، ما شاهدیم که بعد از حمله اسکندر، تا ۱۰ تا ۱۲ سال بعد در زمان مرگ او، این خیزش ها آغاز و و باعث می‌شود که فرهنگ ایرانی وارد فرهنگ قوم مهاجم شود، ما در میان سرداران مقدونی و جانشینان اسکندر، رفته رفته ورود این عناصر ایرانی را می‌بینیم تا اینکه سرانجام خود ایرانی‌ها می‌توانند زمام امور را به دست گیرند.

اشکانیان یکی از اقوام ایرانی هستند که از شمال یعنی کناره دریای مازندران روند پیشروی خود به سوی حاکمیت را آغاز می‌کنند، جایی که امروز به نام عشق‌آباد (پایتخت امروز ترکمنستان) می‌گویند که این در واقع اشک آباد بوده که به نام اشکانیان نام‌گذاری شده بود، اشکانیان در فلات ایران، خراسان بزرگ را اداره می‌کنند، در آغاز کار خود را فیلوهلن (دوستدار یونانیان) معرفی می‌کنند، زیرا از نظر سیاسی لازم بوده که توان لازم را به دست بیاورند ولی به مرور ما شاهد این هستیم که سکه‌ها را به جای خط یونانی به خط پهلوی اشکانی ضرب کردند و یا مثلاً کتیبه‌ها تبدیل می‌شود به خط پهلوی اشکانی، کم‌کم هویت و فرهنگ ایرانی و ارزش‌های نخبگان ایرانی خود را نشان می‌دهد.

اتفاق بزرگی که در عصر اشکانی می‌افتد و این تاب‌آوری را تقویت می‌کند و در طول تاریخ هم ادامه دارد، سرآغاز حماسه‌های ملی ایران است، یعنی به اعتقاد کارشناسان، حماسه ملی ایران در واقع از این دوره آغاز می‌شود، این سرآغاز چه بوده؟ داستان قهرمانی‌ها، مقاومت‌ها و مبارزه‌هایی است که پهلوانان ایرانی و شخصیت‌های بزرگ در مقابل هجوم بیگانه از خود نشان می‌دادند، اگر ما به تعریف حماسه برگردیم، می‌گویند ما اسطوره داریم، چه تفاوتی بین اسطوره و حماسه است؟

هویت ملی ایران از کجا سرچشمه گرفته است؟

اسطوره عبارت است از باورهای بسیار کهن و باورهایی که در ناخودآگاه جمعی یک ملت ایجاد می‌شود به مرور زمان برای مسائلی و پدیده‌هایی که برایشان ناشناخته است، پاسخ‌هایی را پیدا می‌کنند و این پاسخ‌ها اسطوره‌ها را تشکیل می‌دهد اما حماسه زمانی آغاز می‌شود که ما از مرحله اسطوره قدم فراتر گذاشته‌ایم و به سرزمین‌هایی رسیدیم که مرز دارند، دولت دارند و پهلوانان این سرزمین‌ها می‌خواهند از این مرزها و سرزمین‌ها حمایت و حفاظت کنند. بنابراین حماسه به این دوره مربوط می‌شود، حماسه ملی ایران در این دوره تشکیل می‌شود و داستان‌هایی که توسط گروهی به نام «گوسان‌ها» در باب پهلوانان ایرانی روایت‌ می‌شد، گوسان‌ها کارشان این بوده که این سرودها را حفظ بوده‌اند و شهر به شهر، روستا به روستا می‌رفتند و گاهی با سازی که همراه داشتند، مردم دور آن‌ها جمع می‌شدند و آن‌ها داستان‌ها را بیان می‌کردند.

این داستان‌ها در واقع روایت «هویت ملی ایران» بوده و به مرور هم تقویت شده، همین داستان‌ها و همین گوسان‌ها هستند که بعداً در دوره اسلامی ما به شکل نقالی در جامعه ایرانی داشتیم و تا امروز هم ادامه داشت. پس اگر که ما همین الگو را ادامه دهیم و ببینیم که در دوره‌های بعد چه اتفاقی افتاده، در مقابل بیگانگان، نخست مقاومت و مبارزه مسلحانه؛ دوم اگر بیگانه واقعاً موفق می‌شد که وارد این سرزمین شود، خیزش‌ها و انقلاب‌های اجتماعی و سوم ورود به ساختار قدرت.

این ورود به ساختار قدرت را ما در دوره پس از حمله اعراب هم به خوبی شاهد هستیم، وقتی اعراب به ایران حمله می‌کنند، دوباره همین الگو اتفاق می‌افتد؛ اول ما شاهد این هستیم رستم فرخزاد و دیگر افرادی هستند که مقاومت می‌کنند ولی از آنجایی که شعار «انّ اکرمکم عندالله اتقاکم» مطرح بود اعراب با این شعار موفق می‌شود وارد سرزمین ما شود و ایرانی‌ها این آیین را می‌پذیرند اما در مقابل حکومت بنی امیه و بعد بنی عباس مقاومت نشان می‌دهند.

دلیل آن هم روشن بوده، برای اینکه می‌دیدند، آنها خود این شعارها را به کار نمی‌گیرند، در رفتارشان تبعیض نژادی است، آن آیه نخست که گفته «انّ اکرمکم عندالله اتقاکم» یعنی برای ما سفید و سیاه ثروتمند و فقیر هیچ تفاوتی ندارد، دیده نمی‌شود اما وقتی که آن‌ها حکومت را به دست می‌گیرند، درست عمل نمی‌کنند و در نتیجه این الگو دوباره شروع می‌شود، خیزش‌ها آغاز می‌شود و ما شاهد انقلاب‌های اجتماعی و سیاسی هستیم، یعقوب لیث صفاری، ابومسلم خراسانی را داریم، طاهریان و غیره تا سرانجام بالاخره موفق می‌شوند که حکومت ایرانی را جایگزین خلافت کنند اما در دوره عباسی به طور ویژه شاهد بخش سوم این الگو هستیم، در دوره عباسی نخبگان ایرانی، وارد ساختار حکومتی می‌شوند، برمکیان از معروف‌ترین خاندان‌های ایرانی هستند که به وزارت خلفای عباسی رسیدند با حضور آنان اداره مملکت شکل دیگری گرفت.

اگرچه خلیفه عباسی در راس قرار داشت ولی اداره سرزمین به دست ایرانی‌ها و مشاوران ایرانی‌ بوده، چون ایرانی‌ها تجربه‌ای هزاران ساله، در اداره یک پهنه عظیم ایرانی داشتند و آنان نداشتند، چنین تجربه‌ای بنابراین با ورود نخبگان ایرانی به ساختار قدرت رفته رفته فرهنگ ایرانی بر فرهنگ قوم مهاجم مسلط می‌شود.

بعضی می‌پرسند چرا مثلاً کشورهایی که عرب‌ها وارد آن شدند زبان و فرهنگ‌شان عوض شد، ولی در ایران این اتفاق نیفتاد؟ علت همین است که آن نخبگان ایرانی وارد ساختار قدرت شدند و اجازه ندادند که فرهنگ عربی بر فرهنگ ایرانی شود، بلکه فرهنگ ایرانی را با آیین اسلامی آمیختند و پدیده بسیار ارزشمندی را ایجاد کردند که بعدها ما شاهد آن هستیم. مثلاً عرفان ایرانی و ادبیات فارسی حاصل این آمیختگی است، در همین دوره در بغداد مرکزی به نام بیت الحکمه ایجاد می‌شود و عبدالله ابن مقفع که یک ایرانی زرتشتی بوده که مسلمان شده ریاست این دانشکده را به عهده می‌گیرد؛ در واقع این کار بزرگی بوده در تاریخ ماندگار شده است.

این دانشکده از زبان‌های مختلف آن زمان یعنی از زبان یونانی، پهلوی، سریانی، سانسکریت آثار علمی را به زبان عربی ترجمه می‌کرده است. ترجمه متون پهلوی حاصل تجارب ایرانیان بود و ترجمه آن به زبان عربی سبب می‌شود که این آثار از بین نروند و استمرار پیدا کنند و در تاریخ و فرهنگ و در ادبیات ما باقی بمانند، امروزه چنانکه شما می‌بینید رسم اندرزنامه‌ نویسی در متون پهلوی داریم که خوشبختانه باقی مانده و به آثار ادبی دوره اسلامی مثل «قابوس‌نامه» تا حتی «گلستان» سعدی هم آن تجارب منتقل شده است.

پس این الگو، شامل چهار مرحله بود: یک مقاومت و مبارزه سیاسی؛ دوم شورش‌ها و خیزش‌ها و انقلاب‌های داخلی؛ سوم ورود به ساختار حکومت و چهارم تسلط فرهنگ ایرانی بر فرهنگ مهاجم.

ما همین شرایط را در حمله مغول هم داریم، وقتی که مغول‌ها به ایران حمله می‌کنند، با ویرانی و با شدیدترین خشونت‌ها وارد این سرزمین می‌شوند، نیشابور را چندین بار ویران می‌کنند، علتش هم این بوده که آنها مقاومت کردند، ری هم همین‌طور و بسیاری از سرزمین‌های دیگر که به دلیل مقاومت ویران شدند اما کار تمام نمی‌شود. مغول وارد این سرزمین شد اما اولین اتفاقی که می‌افتد همان خیزش‌هاست، دوباره همان الگو تکرار می‌شود و سرانجام آن هم، خیزشی است که در سبزوار اتفاق افتاد و باعث انقراض فرمانروایی مغول‌ها و جانشینان‌شان در این سرزمین شد، که به «سربداران» مشهور است.

ایرانی‌ها به خوبی توانستند وارد ساختار حکومت مغولان شوند؛ به مرور خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی، خواجه نظام الملک، از متفکرین و نخبگان بودند که حکومت ایرانی را ادامه دادند و همان شیوه‌های ایرانی را پی گرفتند و سرانجام و بعد از ورود به ساختار حکومتی، شاهد این هستیم که فرهنگ ایرانی بر فرهنگ قوم مهاجم تسلط پیدا می‌کند، مغول مسلمان و حتی حامی ادبیات فارسی می‌شود.

اینجا هم زبان عوض نشد، آنجا زبان عربی نشد، اینجا زبان ترکی نمی‌شود

دقیقا و به واسطه همین تلاش‌ها و فعالیت‌های نخبگان ما سبب شد که آن فرهنگ باقی بماند، زبان باقی بماند، سنت‌ها باقی بمانند، ارزش‌های فرهنگی و ادبی باقی بمانند و بهترین آثار هنری ما حاصل همین دوره مغول است. همین وضعیت باز ادامه پیدا می‌کند، ما در دوره صفوی شاهد یک دوران تازه هستیم و آن دوران استعمارگری استعماری اروپا و غرب است.

از طرفی ایرانی‌ها خوشبختانه در دوره صفوی موفق می‌شوند انسجام داخلی و یک نیروی مطلوب داخلی را فراهم کنند چنانکه مثلاً شاه عباس موفق می‌شود، بندر گمبرون را از پرتغالی‌ها پس بگیرد که بعداً هم به نام خودش بندرعباس نامگذاری می‌کند و هویت ایرانی بیشتر در اینجا نمود پیدا می‌کند، تشیع در این دوره رسمی می‌شود و اگر ما این وضعیت را همینطور ادامه دهیم و به دوره‌های جدید برسیم ایرانی‌ها در مقابل هجوم استعمارگران هم باز بیکار نمی‌مانند، بهترین شاهد برای رویارویی با هجوم بیگانگان، انگلیس و روسیه و غیره است که واقعاً خیلی ما را آزار دادند ولی سبب شد اندیشه‌های تازه‌ای به وجود بیاید و تفکرات تازه‌ای را مطرح کنند که این اندیشه‌های تازه و فعالیت‌های جدید، منجر به انقلاب مشروطه شد و انقلاب مشروطه حاصل فعالیت نخبگان ایرانی است.

به هر حال این وضعیت ادامه داشته تا امروز و ما امروز شاهد تحولات جدیدی هستیم که در آن به سر می‌بریم.

(پایان بخش اول)

جعفری دهقی یک جعفری دهقی یک