شناسهٔ خبر: 78526185 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

درباره حق‌التدریسی‌هایی که مانند رسمی‌ها کار می‌کنند اما حقوق کمتری می‌گیرند/ معلمانی که مجبورند تابستان‌ها کارگری کنند!

نمایندگان بیش از ۲۰هزار نیروی حق‌التدریس در آموزش و پرورش می‌گویند با وجود سهم بسزایی که در پیشبرد امور آموزشی کشور دارند تابستان‌ها از حقوق، بیمه و حتی مزایای اولیه‌ای همچون مرخصی زایمان بی‌بهره‌اند.

صاحب‌خبر -

نمایندگان بیش از ۲۰هزار نیروی حق‌التدریس در آموزش و پرورش می‌گویند با وجود سهم بسزایی که در پیشبرد امور آموزشی کشور دارند تابستان‌ها از حقوق، بیمه و حتی مزایای اولیه‌ای همچون مرخصی زایمان بی‌بهره‌اند و برخلاف دیگر گروه‌ها، از بسیاری تسهیلات قانونی محروم مانده‌اند.
وعده حل مشکلات این عده آن‌قدر تکراری شده که گویا حالا دیواری بلند از بی‌اعتمادی میان آن‌ها و مسئولان ساخته است.
هدف از آنچه در ادامه و به روایت برخی از معلمان حق‌التدریس در گفت‌وگو با ما می‌خوانید، نشان دادن تنها چند خشت از چالش‌های روی هم چیده شده‌ای است که این دیوار را بالا برده است.

تابستان‌هایی بدون حقوق

تابستان برای بسیاری از معلم‌ها فرصت فراغت و فصل دوباره مهیا شدن برای حضور مؤثرتر در سال تحصیلی دیگر است؛ اما برخی از آن‌ها همین فرصت مغتنم را روزهایی شکننده، سخت، دیرگذر، تمام‌نشدنی و پر از چه باید کردن‌ها برای تأمین حداقل‌های یک زندگی آبرومندانه و شرافتمندانه می‌دانند.
یک معلم حق‌التدریس آزاد از سیستان‌وبلوچستان که به گفته خودش ۱۳ سال تمام در کنار نیروهای رسمی آموزش و پرورش با همان حجم کار و همان مسئولیت‌ها، برای آینده فرزندان این سرزمین تلاش کرده‌، به ما از تابستان‌های بدون حقوقش می‌گوید و از اینکه درآمد سالیانه‌اش بسیار کمتر از حدی است که بتواند یک زندگی آبرومندانه را تأمین کند.
«در تمام این سال‌ها با عشق به تدریس و تعهد به دانش‌آموزان کار کرده‌ام، اما بی‌ثباتی شغلی، نبود بیمه و مزایا و بی‌توجهی به سابقه و تجربه‌ام، فشار سنگینی بر من وارد کرده است. احساس می‌کنم در حق من و بسیاری از همکارانم ظلم شده؛ کسانی که سال‌هاست بار اصلی آموزش را بر دوش می‌کشند اما هنوز از ابتدایی‌ترین حقوق شغلی محروم‌اند».
یکی از خانم‌های معلم برای آنکه وضع همکاران خود را برایمان شرح دهد به ما می‌گوید: «شرمنده‌ام که ‌این را می‌گویم ولی باورتان نمی‌شود، همکار خودم مجبور شده در خانه‌های مردم کارگری کند. اگر خواستید شماره‌اش را به شما می‌دهم تا خودتان با او مصاحبه کنید».
معلمی حق‌التدریس اهل پایتخت هم با ۹ سال سابقه بیان می‌کند: «خیلی از همکارانم در این روزها دنبال کار دیگری می‌گردند، اما برای سه ماه، هیچ‌جا به کسی کار نمی‌دهند.
با مدرک کارشناسی ارشد، در تمامی مسابقات و جشنواره‌های منطقه‌ای همواره جزو نفرات اول بوده‌ام. اما حالا سهم من از آموزش و پرورش ماهی ۱۷ میلیون تومانی است که نمی‌دانم چگونه آن را تقسیم کنم؛ بدهی کارت‌های اعتباری، اجاره خانه، هزینه‌های درمان، خرج بچه و موادغذایی. این مبلغ حتی برای ۵ یا ۶ روز هم کافی نیست».

معلمی که از شاگردش کمتر حقوق می‌گیرد

حق‌التدریسی‌ها می‌گویند تمام سال تحصیلی را با این عذاب و فشار روانی و اقتصادی می‌گذرانند که وقتی کابوس روزهای تابستان برایشان شروع می‌شود تازه باید بنشینند و فکر کنند چگونه این سه ماه تعطیلی را بدون هیچ پولی بگذرانند؛ جالب آنکه برخی از آن‌ها حتی به تفاوت درآمد خود با دستمزد دانش‌آموزانشان هم اشاره می‌کنند.
«۱۰ سال سابقه تدریس در مناطق محروم دارم. یکی از شاگردانم که فقط ۱۸ سال دارد به علت فوت پدرش مجبور شده ترک تحصیل کند، حالا در کارخانه‌ای در فیروزکوه کار می‌کند؛ آن هم با حقوق ماهیانه ۴۰میلیون تومان با ۱۰ساعت کار با صبحانه و ناهار و سرویس رفت و برگشت، بیمه و کلی مزایا؛ اما من که ۱۰ سال سابقه دارم باید جلو خانواده و شاگردانم که حتی دیپلم هم ندارند سر افکنده باشم».
معلم دیگری هم از دغدغه‌های کارهای غیررسمی و شرط آموزش و پرورش برای تعیین وضعیت خودش برایمان می‌گوید: «۱۲سال در کلاس‌های ۴۰‌نفره و در کنار معلمان رسمی تدریس کرده‌ام، اما فقط نصف حقوق معلم رسمی دریافت می‌کنم و در تابستان نه بیمه‌ای دارم و نه حقوقی. ۹ ماه معلم هستم و سه ماه کارگر. هر روز در طول سه ماه تابستان نگرانم که یکی از دانش‌آموزانم مرا در حال کارگری در بیرون ببیند.
بعد از ۱۲ سال به من می‌گویند برو آزمون بده تا لیاقتت برای معلمی ثابت شود. اگر تا به حال ثابت نشده است، چرا اجازه ادامه کار برای بچه‌های مردم را به من داده‌اید؟ آیا لیاقت من به عنوان معلمی با ۱۲ سال سابقه با کسی که هیچ تجربه‌ای ندارد و فقط یک آزمون می‌دهد (که تنها یک ماه زمان برای خواندن جزوه‌های استخدامی لازم است) یکی است؟
من هیچ وقت در این آزمون شرکت نمی‌کنم؛ لیاقت من تاکنون باید مشخص می‌شد».

فتوسنتز تا پایان تابستان!

معلم دیگری عنوان می‌کند: «بسیاری از ما سرپرست خانواده هستیم، اقساط بانک را پرداخت می‌کنیم و الان با توجه به اینکه سال‌های سال در آموزش و پرورش کار کردیم دیگر توان شروع کار جدید را در تابستان نداریم و کسی هم ما را به کار نمی‌گیرد. گویا ما معلمان حق‌التدریسی، در این شرایط جنگی و تورم اقتصادی باید فتوسنتز کنیم تا تابستان تمام شود و دوباره حقوق‌بگیر شویم.
جمعیتمان به اندازه جمعیت یک شهر است؛ یعنی به جز خودمان، خانواده‌هایمان هم درگیر مسائل ما هستند و حالا مسئولان قرار است به بهانه‌های واهی، جمعیتی معادل جمعیت یک شهر را سه ماه گرسنه نگه دارند».

وادارمان کردند دو شیفت کلاس برویم

یک معلم مشهدی هم اظهار می‌کند: «پنج سال است که با همه‌ وجودم، با دل و جان در بدنه آموزش و پرورش این سرزمین خدمت می‌کنم. سال اول با وعده‌های شیرین اما ناتمام و به خاطر کمبود معلم، وادارمان کردند دو شیفت کلاس برویم تا شاید کمبود معلم جبران شود. اما در تمام این سال‌ها، نه حقوقی درخور زحماتمان دریافت کردیم، نه امنیت شغلی داشتیم؛ تنها سهممان خستگی بود و بی‌ثباتی.
در این روزها، حتی در شرایط سخت و جنگی، معلمان رسمی از تابستانشان بهره می‌برند، اما منِ معلمِ حق‌التدریس، تابستانم به روزهای خانه‌داری بی‌جیره و مواجب تبدیل می‌شود؛ بی‌آنکه حقی از زحماتم ادا شود».
تابستان از راه می‌رسد، سه ماه داغِ آن هم مثل همین چند ماه بهار که چیزی بیشتر از هفت هشت روز دیگر از آن نمانده خیلی زود تمام می‌شود، اما باور کنیم که گذر لحظه‌ها و ثانیه‌ها برای خیلی‌ها نه پرشتاب است و نه بی‌ملال؛ به‌ویژه وقتی از قول یک معلم حق‌التدریس می‌شنوی که می‌گوید: «سه فرزند دارم که متأسفانه دخترم معلول ذهنی است و رسیدگی خاص شبانه‌روزی لازم دارد. همسرم هم بر اثر حادثه از کار افتاده است و با این شرایط، بدون حقوق تابستان و بیمه واقعاً ادامه زندگی میسر نیست».

دیگر خسته شده‌ام

حق بدهید اگر بگوییم بهترین مصادیق برای اجرای عدالت را باید در نظام آموزشی و در چگونگی اداره آن جست‌وجو کرد؛ چنان‌که اگر وجود چندین نوع مدرسه و تفاوت میان آن‌ها را نقد کرده‌ایم، اگر بر ضرورت وجود نظام شفاف رتبه‌بندی معلمان تأکید می‌کنیم، اگر نگاه تبعیض‌آمیز معلمان و تقسیم‌بندی دانش‌آموزان به ضعیف و قوی و وجود مافیای آموزشی را به چالش کشیده‌ایم برای آن است که معتقدیم مفهوم عدالت، نخست باید از بستر نظام آموزشی سر برآورد. مفهومی که حق‌التدریس‌ها معتقدند نظام تعلیم و تربیت سال‌هاست در بیانش برای آن‌ها الکن و ناتوان بوده است.
یک معلم حق‌التدریس با اشاره به سابقه ۱۳ ساله حضور در مدارس دولتی و روزهای سخت کار در مناطق محروم عنوان می‌کند: «با وجود کار در کنار معلمان رسمی و تدریس در مدارس روستایی و حاشیه شهر همچنان از کمترین حقوق و مزایا و بیمه برخوردارم.
در هر بار رفت‌وآمد به محل کارم ترس و نگرانی شدیدی را باید تحمل کنم؛ چون حاشیه شهرها و راه‌های روستایی سرشار از خطر بوده و هست؛ با این حال، به خاطر عشق به فرزندان این مرز و بوم، عشق به وطن و عشق به معلمی تا امروز خللی در حرفه و عشق به آن وارد نشده است؛ اما دیگر خسته شده‌ام؛ از این دیده نشدن‌ها، از تبعیض‌ها، از حقوق پایین، از بیمه نصفه نیمه، از ارزش نگذاشتن به تلاشم. آخر مگر فرق من با معلم رسمی در چیست؟
چرا با وجود بودجه، رأی کمیسیون و درخواست وزیر آموزش و پرورش، تبدیل وضعیت من انجام نمی‌گیرد؟ چرا حق من ضایع می‌شود؟ تا کی به دانش‌آموزم عدالت درس بدهم و خودم در آتش ناعدالتی بسوزم؟».
معلم دیگری پنج سال سابقه کار دارد و مدرک کارشناسی ارشد. می‌گوید امسال را در روستا تدریس کرده است و بعد ادامه می‌دهد: «ناچار بودم ۲میلیون تومان از حقوق ۱۲میلیون تومانی‌ام را به پول سرویس اختصاص بدهم. چهار همکار داشتم که هر چهار نفر آن‌ها استخدامی ماده ۲۸ بودند با دو سال سابقه کار. کلاس دوپایه را به من واگذار کردند چون سابقه بیشتری داشتم، یعنی سخت‌ترین کلاس؛ با اینکه کمترین حقوق و مزایا را دریافت می‌کردم.
از طرفی به خاطر دستمزد ناچیز و نداشتن حقوق و بیمه در تابستان و بلاتکلیفی‌مان مجبور بودم شغل دوم هم داشته باشم تا بتوانم هزینه‌هایم را تأمین کنم و به همین دلیل هر روز تا ۱۲ ساعت کار می‌کردم. آن روزها تازه خانه‌دار شده بودم و فقط چهار تا پنج ساعت می‌توانستم در خانه وقت داشته باشم و همین موجب شد سردردهای شدیدی را تجربه کنم.
ما معلمان حق‌التدریس آزاد، سال‌هاست در کلاس‌هایی ایستاده‌ایم که آینده یک نسل در آن شکل می‌گیرد؛ اما خودمان هنوز در بلاتکلیفی به‌سر می‌بریم. با حقوقی اندک، بدون امنیت شغلی و با دغدغه‌ای دائمی برای فردایمان، همچنان با عشق به آموزش در کنار دانش‌آموزان مانده‌ایم.
نه خواسته‌ای فراتر از عدالت داریم و نه توقعی خارج از انصاف. تنها می‌خواهیم تلاش‌ها و سال‌های خدمت ما دیده شود. معلمی که امروز با تمام توان برای ساختن آینده کشور تلاش می‌کند، سزاوار آرامش خاطر و امنیت شغلی است.
از مسئولان می‌خواهیم صدای ما را بشنوند؛ صدای معلمانی که سال‌ها در سکوت کار کرده‌اند. تبدیل وضعیت و ایجاد امنیت شغلی برای معلمان حق‌التدریس آزاد، تنها یک مطالبه صنفی نیست؛ بلکه قدمی در مسیر تقویت نظام آموزشی و احترام به جایگاه معلم است».
یک معلم نیشابوری هم در همین خصوص بیان می‌کند: «از سال ۹۷ در مدارس دولتی مشغول به کار هستم. تدریس در تمام مدارس محروم شهر را به ما نیروهای خرید خدمات واگذار کردند، آن‌هم با بیمه ۲۵روز و حقوق ۶ ماه یک بار، یعنی کمترین حقوق ممکن، با ۴۶ دانش‌آموز در یک کلاس کوچک. با این حال با جان و دل کار کردیم و هر سال در سطح استان مقام آوردیم. آخرش گفتند چون خرید خدمات هستید امتیاز ندارید و رد شدیم. ضمناً امسال هم مقام اول درس‌پژوهی را در نیشابور بدست آوردم».
دو معلم حق التدریسی دیگر نیز چگونگی برگزاری آزمون‌های استخدامی و نحوه تعیین وضعیت خود را دلیلی بر وجود بی‌عدالتی در ساختار حاضر می‌دانند. یکی از آن‌ها اظهار می‌کند: «سال ۱۴۰۲ از طریق آزمون، کارنامه سبز شدم و امتیاز قبولی را آوردم؛ ولی در تکمیل ظرفیت کارنامه قرمزها ورود کردند و ما با اینکه مصاحبه داشتیم کنار گذاشته شدیم؛ با این‌حال به‌عنوان نیروی خرید خدمات وارد مدارس دولتی شدم و یک‌سال بعد ما کارنامه سبزهای آزمون ۱۴۰۲ قرارداد معین شدیم، ولی ۶ ماه قراردادمان لغو شد و ما را تبدیل به حق‌التدریس آزاد کردند.
من معنی بی‌عدالتی را، هم در آزمون و هم در لغو قرارداد و الان هم در حق‌التدریسی به‌طور کامل درک کردم».
یکی دیگر از همین معلمان با شرایط مشابه اضافه می‌کند: «در آزمون استخدامی ۱۴۰۲ با نمره بالاتر از ۴۷۰ قبول شدم و طبق دفترچه آزمون قرار بود نمرات بالای ۴۷۰ پذیرفته نهایی می‌شدند؛ اما متأسفانه ما را نپذیرفتند.
در ابتدای مهر همان سال به دلیل آنکه در آزمون نمرات بالا کسب کرده بودیم از طریق اداره آموزش و پرورش استان دعوت به همکاری شدیم. در ابتدای سال به عنوان نیروهایی که هم از نظر علمی و هم گزینش مورد تأیید بودیم‌ به صورت خریدخدمات جذب شدیم. در فروردین ۱۴۰۳ تبدیل به قرارداد معین شدیم؛ قراردادی که ۶ ماهه بود و متأسفانه از ابتدای مهر همان سال با وجود اینکه مشغول به کار برای آموزش و پرورش بودیم قراردادمان را تمدید نکردند و بدون هیچ دلیلی ما را به حق‌التدریس تنزل دادند. در هیچ ارگانی نیرو را به عقب برگشت نمی‌دهند؛ اما این اتفاق برای ما افتاد. شما بگویید در کدام ارگان نحوه همکاری فرد از قراردادی به حق‌التدریس برمی‌گردد؟
از سوی دیگر متأسفانه ما هم مثل دیگر همکارانمان در تابستان بیمه و حقوق نداریم و در حالی که در سخت‌ترین شرایط بدون بیمه و حقوق سر کلاس حاضر شدیم، اما هنوز هم بیمه مهر، آبان، آذر و دی ۱۴۰۲ برای ما رد نشده است».

یک انتظار شیرین، یک واقعیت تلخ

امنیت شغلی به‌ویژه برای معلمانی که علاوه بر معلمی وظیفه سنگین مادر بودن و مادر شدن را هم بر عهده دارند از اهمیت دوچندانی برخوردار است. با این‌حال آن‌ها می‌گویند از این امنیت هم بی‌نصیب مانده‌اند.
یک خانم معلم اهل همدان در همین خصوص می‌گوید: «پس از یک دهه خدمت خالصانه، هنوز با نبود امنیت شغلی، عدم داشتن حقوق و بیمه در تعطیلات تابستان و بی‌ثباتی مالی دست و پنجه نرم می‌کنم.
امروز شرایط من دشوارتر شده است؛ دوران بارداری را می‌گذرانم و فرزندم اواخر مهر متولد می‌شود؛ با این حال در میان این انتظار شیرین، با یک واقعیت تلخ روبه‌رو هستم؛ نه مرخصی دارم، نه حقوقی برای دوران پس از زایمان و نه تضمینی برای بازگشت به کار».
مادری دیگر بیان می‌کند: «سال‌هاست با وجود حقوق کم و بیمه‌های ناقص، در سخت‌ترین شرایط، حتی در روزهایی که باردار بودم، دو شیفت سر کار رفتم. ساعت ۶ صبح از خانه بیرون می‌آمدم و ساعت ۶ عصر به خانه برمی‌گشتم و همیشه در مناطق دورافتاده خدمت می‌کردم.
به خاطر اینکه مرخصی زایمان نداشتم، نوزاد دو ماهه‌ام را به کسی می‌سپردم و به مدرسه می‌رفتم. حالا حتی از کمترین حقوق و کف دریافتی که ۱۷ میلیون تومان است در طول مدت تابستان محروم هستم».
خانم معلم دیگری اضافه می‌کند: «من هم باردار هستم، بدون بیمه و حقوق. مرخصی زایمان هم ندارم و می‌ترسم اخراج شوم، آن هم درحالی که در منطقه‌ای که تدریس می‌کنم بهترین معلم در پایه تحصیلی خودم هستم».

نباید اعتراض کنید

وعده‌های بی‌سرانجام و پاسخ‌های تلخ و غیرمسئولانه برخی مسئولان، دیواری بلند از بی‌اعتمادی میان آن‌ها با معلمانی می‌سازد که از آن‌ها می‌خواهیم آینده کودکانمان را بسازند. با این‌حال برخی از معلمان با ما از این وعده‌های تحقق نیافته و پاسخ‌های غیرمسئولانه سخن می‌گویند.
«من یکی از ۲۰هزار معلم حق‌التدریس آزاد هستم که از همان سال ابتدای خدمت به عنوان خرید خدمات، هرساله به ما وعده تبدیل وضعیت دادند و بعد از خرداد و پایان سال تحصیلی زیر وعده‌هایشان زدند.
پارسال که به ما کُد دادند، گفتند چهارماه حق‌التدریس هستید، بعد از آن در فروردین قرارداد معین می‌شوید که نشدیم. گفتند مهر۱۴۰۴؛ اما آن هم وعده بود. گفتند فروردین ۱۴۰۵ و الان هم دوباره می‌گویند مهر و این چرخه هشت سال است که همین‌طور ادامه دارد.
ما معلمانی بودیم که در مناطق دور و محروم با کمترین امکانات و تعداد بالای شاگردان به بهترین نحو کار کردیم که مبادا اخراج شویم و سال دیگر نباشیم .
در اداره و مدرسه‌ها میان ما و رسمی‌ها فرق می‌گذاشتند و تا اعتراضی می‌کردیم در جواب می‌گفتند خدا را هم شکر کنید که کلاس دارید، شما نباید اعتراض کنید. بدترین مدرسه‌ها را هم موقع سازماندهی به ما می‌دادند».
یکی دیگر از معلمان حق‌التدریس عنوان می‌کند: «هر سال با هر سابقه خدمت و بیمه، کمترین حقوق آن سال شامل ما می‌شود؛ برای مثال در حال حاضر ۱۷ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان دریافت می‌کنم. تابستان هم که حقوق و بیمه نداریم. همین امسال با وعده پوچ و تو خالی مجلس گفتند از ابتدای فروردین قرارداد کار معین می‌شوید و تابستان حقوق دارید. با همین وعده وامی گرفتم که الان برای پرداخت اقساط ماه آینده هر شب کابوس می‌بینم.
در مدرسه هم تا متوجه می‌شوند حق‌التدریس هستیم نگاه‌ها تغییر پیدا می‌کند و خدا نکند در این میان در اداره آموزش و پرورش کسی خصومت شخصی هم با تو داشته باشد، به هر بهانه‌ای سنگ‌اندازی می‌کند».

به ما می‌گویند «بی‌سواد»!

خانم معلم اهل سیستان و بلوچستان هم به ما می‌گوید: «سه مرحله در آزمون با نمرات بالا قبول شدم ولی به بزرگی خدا قسم تا می‌گفتیم خریدخدماتیم (چون آن زمان هنوز حق‌التدریس نشده بودیم) با بدترین برخورد مصاحبه‌کننده روبه‌رو می‌شدیم؛ درحالی که زمان آقای صحرایی می‌گفتند اولویت قبولی با معلم خریدخدمات است ولی از عمد با ما این‌طور برخورد می‌کردند.
در این سال‌ها متعهدانه خدمت کرده‌ام، به‌طوری که والدین از همان تابستان به مدرسه می‌روند تا از مدیران بخواهند فرزندشان به کلاس من بیایند، آن‌وقت آقایان مسئول سازمان برنامه و بودجه و وزارتخانه به ما می‌گویند بی‌سواد».
معلمان حق‌التدریس می‌گویند از مسئولان و تصمیم‌گیرندگان کشور انتظار معجزه ندارند؛ عدالت و امنیت می‌خواهند. می‌گویند درخواستی جز حفظ کرامت انسانی و برخورداری از حداقل‌های قانونی (بیمه، حقوق تابستان و مرخصی زایمان) ندارند، پس لطفاً با نگاهی انسانی به وضعیت آنان نگاه کنید و پیش از آنکه این شکاف میان خدمت و حقوقشان عمیق‌تر شود، چاره‌ای برای امنیت معیشتی آن‌ها بیندیشید.