شناسهٔ خبر: 78526003 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

درباره سریال «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد و بازی مهتاب کرامتی

اسکوتر‌سواری در تهران

1. «گل سنگ» نخستین سریال ابراهیم ایرج‌زاد در شبکه نمایش خانگی است که بسیاری از علاقه‌مندان سینما نام او را با آثار مطرحی مانند «تابستان داغ» و «عنکبوت» به یاد می‌آورند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

کمال پورکاوه، منتقد: 1. «گل سنگ» نخستین سریال ابراهیم ایرج‌زاد در شبکه نمایش خانگی است که بسیاری از علاقه‌مندان سینما نام او را با آثار مطرحی مانند «تابستان داغ» و «عنکبوت» به یاد می‌آورند.

برای کارگردان بااستعدادی مثل او که توانایی‌هایش را در تولید درام‌های داستانی و کار با بازیگران مطرح به اثبات رسانده است، گام‌برداشتن برای تولید یک سریال خانوادگی می‌تواند نتیجه منطقی تمام آن تلاش‌ها و تجربیاتی باشد که او طی این سال‌ها از میان تولید فیلم‌های کوتاه و بلند برای خود اندوخته و در این بین چه کسی بهتر از زینب تقوایی -با کارنامه‌ای قابل اعتنا در تولید سریال‌های تلویزیونی- می‌توانست سکان‌دار تهیه اولین ساخته او در شبکه نمایش خانگی باشد.

2. سریال «گل سنگ» از همان سندرومی رنج می‌برد که بسیاری از آثار تولیدی شبکه نمایش خانگی طی این سال‌ها به آن مبتلا بوده‌اند؛ «سندروم کنداکتور» که بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی را برای رسیدن به مدت‌زمان مناسب پخش، تشویق به زیاده‌گویی و به‌اصطلاح کش‌دارکردن اثر می‌کند و این درست همان نکته مهمی است که باعث اخلال در ضرباهنگ و ریتم روایت می‌شود. در این سندروم، اثر نمایشی برای رسیدن به مدت‌زمان مطلوب پخش، از مسیر طبیعی درام خارج می‌شود و با دیالوگ‌ها و صحنه‌های زائد، مکث‌های بی‌کارکرد، تعلیق‌های ناکارآمد و تأخیر در افشای اطلاعات، زمان را به‌طور مصنوعی گسترش می‌دهد. اینجاست که تماشاگر در بسیاری از لحظات و هنگام تماشای اثر، برخلاف مواجهه با چارچوب روایی سریال‌های روز دنیا، احساس خستگی و کسالت می‌کند.

3. ایده مرکزی سریال، در ابتدا بسیاری از علاقه‌مندان را به یاد فیلم «فروشنده»، ساخته تأثیرگذار اصغر فرهادی، می‌اندازد اما در اینجا کارگردان و همکار فیلم‌نامه‌نویسش کوشیده‌اند با عبور از عناصر و مفاهیم مورد نظر سینمای فرهادی، مرکز ثقل درام را به سمت و سوی مضمونی چون رازهای خانوادگی و درگیری‌ها و سوءتفاهم‌های احتمالی ببرند. در این بین گرچه مدت‌زمان زیادی از قسمت اول سریال به تلاش‌های یک خانواده چهارنفره برای خرید خانه اختصاص یافته است، در ادامه مفهوم خانه و خانواده عمق چندانی در دو قسمت ابتدایی پیدا نکرده و همان خانه‌ای که قرار است بستری برای نزدیک‌شدن به درونیات شخصیت‌ها و مواجهه با حوادث بعدی باشد، همچون یک عنصر تزیینی (بدون اینکه بتواند همچون یکی از کاراکترها در دل درام نقشی برای ایفاکردن پیدا کند) به محلی ساده برای عبور و مرور صاحبانش بدل می‌شود.

4. ایده‌های خام‌دستانه نویسنده که گویی از دل تماشای سریال‌های درجه چهار تلویزیونی به اثر راه پیدا کرده است -فصل به‌ظاهر عاشقانه اسکوترسواری دختر در خیابان و تعقیب او توسط پسر جوان وسپاسوار که به نگاه‌های ملتمسانه پسر در کافه پیوند می‌خورد، فقط می‌تواند مغز نوجوانان گروه سنی الف را وادار به ترشح دوپامین کند- در کنار ناتوانی کارگردان در تصویرسازی مفاهیمی چون شکاف‌های نسلی و شکل‌گیری تردید در روح و روان یک فرد، باعث شده سریال «گل سنگ» با وجود طرح اصلی جذابش، به دلیل همان سطحی‌نگریِ ساختاری، چیزی بیشتر از یک اسکوترسواری مفرح در خیابان‌های تهران به نظر نیاید.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.