شناسهٔ خبر: 78525853 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

استاد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی از تغییرات روحی و اجتماعی جامعه پس از یک نقطه عطف تاریخی می‌گوید‌

ایران پس از ۲۳ خرداد؛ روایت یک دگرگونی

بامداد 23 خرداد برای بسیاری از ایرانیان فقط یک تاریخ نیست؛ نقطه‌ای است که میان «قبل» و «بعد» خط نامرئی کشید. هر‌چند آمار و پژوهش‌های مستندی در این زمینه وجود ندارد، اما نشانه‌های اولیه از تغییر در روحیه جمعی جامعه‌ قابل مشاهده است. جامعه‌ای که تا پیش از آن، جنگ را بیشتر به‌عنوان تهدیدی دوردست و سیاسی می‌دید، اکنون بیش از گذشته به مفهوم جنگ، امنیت و جایگاه خود در معادلات منطقه‌ای و جهانی می‌اندیشد.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: بامداد 23 خرداد برای بسیاری از ایرانیان فقط یک تاریخ نیست؛ نقطه‌ای است که میان «قبل» و «بعد» خط نامرئی کشید. هر‌چند آمار و پژوهش‌های مستندی در این زمینه وجود ندارد، اما نشانه‌های اولیه از تغییر در روحیه جمعی جامعه‌ قابل مشاهده است. جامعه‌ای که تا پیش از آن، جنگ را بیشتر به‌عنوان تهدیدی دوردست و سیاسی می‌دید، اکنون بیش از گذشته به مفهوم جنگ، امنیت و جایگاه خود در معادلات منطقه‌ای و جهانی می‌اندیشد. در این میان، نه با یک جامعه یکدست، بلکه با مجموعه‌ای از گروه‌ها و هویت‌های متنوع مواجه‌ هستیم که هر‌کدام برداشت متفاوتی از رخدادهای اخیر دارند، اما همگی ناگزیر شده‌اند نسبت خود را با مفاهیمی همچون امنیت ملی، دولت، آینده و ایران بازتعریف کنند. برای بررسی آنچه در این یک سال ‌بر‌ مردم گذشته، «محمدتقی کرمی»، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. در این گفت‌و‌گو تلاش شده ‌تصویری از این دگرگونی‌های ذهنی و اجتماعی ترسیم شود؛ از بازگشت مفهوم «دولت قدرتمند» به ادراک عمومی تا شکل‌گیری نوعی حافظه جمعی تازه که در قالب روایت‌ها، یادداشت‌ها و تجربه‌نگاری‌های روزمره خود را نشان می‌دهد.‌

 اگر بخواهید جامعه ایران امروز را با جامعه پیش از ۲۳ خرداد ۱۴۰4 مقایسه کنید، مهم‌ترین تغییری که در خلق‌وخو و روحیه جمعی مردم می‌بینید، چیست؟

پاسخ به این پرسش دشوار است؛ چون به نظر می‌رسد ما در ‌وقفه‌‌هایی زمانی هستیم؛ وقفه ۲۳ خرداد 1404 و قبل از آن و خود سال 1404 از وقفه‌ها و فراز‌و‌فرودهایی هستند که به نظر می‌رسد هنوز در حال صیرورت یا تبدیل‌شدن‌ بوده و جامعه برای فهم آنها نیاز به فاصله‌گرفتن و انجام یک‌سری مطالعات دقیق دارد. با‌این‌حال، اگر بخواهم جامعه ایرانی را از نظر خلقیات و روحیات قبل و بعد از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ بررسی کنم، به نظرم می‌رسد ما با یک جامعه یکدست مواجه نیستیم. با جوامعی مواجه هستیم که نیاز داریم ببینیم هر‌کدام از آنها چه حال‌وهوا‌ و‌ روحیاتی دارند. نکته اول، رسیدن جامعه ایرانی به اندیشه جنگ است؛ اینکه جامعه خودش را در معرض جنگ ببیند، اینکه احتمال جنگ را به‌عنوان یک اتفاق کوتاه‌مدت در نظر نگیرد.

 در یک سال گذشته، آیا شاهد تغییر در میزان اعتماد اجتماعی بوده‌ایم؟ مردم بیشتر به هم نزدیک شده‌اند یا فردگراتر و محتاط‌‌‌‌تر شده‌اند؟

درباره نزدیکی مردم به همدیگر و چیزی که شاید بشود اسمش را انسجام اجتماعی گذاشت، واقعیت‌ این است که خیلی زود است قضاوت کنیم؛ چون ما هیچ پژوهش‌ میدانی‌ای نداریم. ما بعد از نهم اسفند، یک‌سری تجمعات شبانه داشتیم که اختصاص داشت به جمعیتی از مردم. در عین حال، در سطح جامعه چیزی که بشود خیلی واضح دید و گفت که تغییری اتفاق افتاده، وجود ندارد. بااین‌حال، به نظرم خود اینکه ما یک‌سری تغییرات را مشاهده نمی‌کنیم نیز ایده درخور توجه و جذابی است. یعنی به نظر می‌رسد ‌ما با یک جامعه جنگ‌زده مواجه نیستیم. ما با جامعه‌ای که مردم هراس از قحطی دارند، مواجه نیستیم. با جامعه‌ای که به‌اصطلاح مردم نگران فردا باشند، مواجه نیستیم. نمی‌خواهم ادعا کنم که مردم نگران نیستند؛ سطح ناراحتی‌های روانی و استرس‌زا در بین مردم زیاد است و اتفاقا تبعات اینها ‌خودش را نشان می‌دهد. اما به هر جهت ما می‌توانیم بفهمیم که جامعه در یک وضعیت ثبات است و از فروپاشی اجتماعی خبری نیست. یعنی جامعه همچنان دارد کار خودش را می‌کند و مردم دارند به زندگی روزمره‌شان ادامه می‌دهند و به تعبیری زندگی در ایران جاری است.

 بسیاری می‌گویند بعد از بحران‌های بزرگ، آدم‌ها نگاه‌شان به آینده عوض می‌شود. آیا تصور ایرانی‌ها از آینده، برنامه‌ریزی بلندمدت و امید اجتماعی تغییر کرده است؟

اینکه بعد از بحران‌های بزرگ چه اتفاقی می‌افتد، تا حد زیادی احتیاج به تحلیل دارد. اصلا خود اتفاق بزرگ چیست؟ معمولا بسیاری از اتفاقات در لحظه وقوع بزرگ‌ هستند، ولی هر چقدر ‌‌ازآنها فاصله می‌گیریم، می‌بینیم ‌چندان اتفاق بزرگی نبوده است.‌ بعضی از اتفاقات نیز هستند که وقتی شما به لحاظ زمانی از آنها فاصله می‌گیرید، همچنان برایتان بزرگ هستند. اولین چیزی که در آن خودآگاهی جمعی باید اتفاق بیفتد، این است که آیا جامعه ایرانی به این نتیجه رسیده که اتفاق بزرگی را تجربه کرده یا نه. اگرچه من این احتمال را تقویت می‌کنم و به نظرم می‌رسد ما در آستانه این آگاهی قرار داریم، اما اینکه بعد از این ادراک از به‌اصطلاح اتفاقات بزرگ چه اتفاقاتی در یک جامعه می‌افتد، باید صبر کرد. معمولا جوامعی که دارای تاریخ و هویت جمعی هستند، حتی اگر آسیب کلی ببینند نیز ققنوس‌وار از خاکستر برمی‌خیزند و خودشان را می‌سازند و بازسازی می‌کنند. من اگرچه در کوتاه‌مدت نگران پیامدهای جنگ 12روزه و جنگ 40روزه هستم، ولی به نظرم در دراز‌مدت اتفاقاتی که در این یک سال گذشته افتاد، افق جدیدی را برای مردم ما و روح جمعی دولت-ملت ایرانی باز می‌کند.

 جنگ‌ها معمولا فقط سیاست را تغییر نمی‌دهند؛ سبک زندگی را هم تغییر می‌دهند. در رفتارهای روزمره، خانواده، مصرف‌ یا روابط انسانی چه نشانه‌هایی از این تغییر می‌بینید؟

قطعا‌ برای پاسخ به این پرسش که چه تغییراتی در سبک زندگی مردم اتفاق می‌افتد،‌ زود است؛ البته بعضی از تغییرات در جامعه ما به‌شدت در حال وقوع است که متغیر تعیین‌کننده‌اش مسئله جنگ نیست، بلکه مسئله تورم است. مجموعه اتفاقاتی که بعد از تحریم اقتصادی در ایران و به‌خصوص بعد از اتفاقاتی که در نیمه دوم 1404 رخ داد، باعث شد جامعه ایرانی با چند مقوله درگیر شود. یکی از بین رفتن طبقه متوسط و افزوده‌شدن به حجم گروه‌های زیر خط فقر و گروه‌های مرزی که در خط فقر دست و پا می‌زنند، یعنی تلاش می‌کنند به زیر خط فقر سقوط نکنند. شاید این مهم‌ترین چیزی است که جامعه فعلی ما را توصیف می‌کند و مهم‌ترین مسئله، رواج نوعی فرهنگ دلالی و مصرف‌گرایی و سرمایه‌گذاری به قصد حفظ قدرت خرید پول در کشور است. مهم‌ترین جلوه آن را در بحث خرید ماشین می‌بینید که تقریبا تمام خانواده‌ها درگیر ثبت‌نام خودرو هستند به قصد حفظ ارزش پول و حفظ ثروت. به دلیل اینکه مسکن دارد از سبد خرید خانوارها خارج می‌شود، خودرو جایگزین مسکن شده و البته خودرو هم به تدریج از این سبد خارج می‌شود و چیزهای دیگر مثل طلا، دلار و... جای آن را می‌گیرند. این روحیه دلال‌مآبی و خرید و فروش هیجانی، مهم‌ترین چیزی است که سبک زندگی جامعه ایرانی را توضیح می‌دهد.

 به نظر شما این تجربه باعث شکل‌گیری نوعی حافظه جمعی جدید شده است؟ یعنی آیا می‌توان گفت اکنون یک «قبل و بعد» مشخص در ذهن جامعه شکل گرفته است؟

‌پاسخ به این پرسش مثبت است و ما نشانه‌هایش را هم می‌بینیم. شما می‌بینید موجی از یادداشت‌نویسی تجربه‌نگاری و به‌اصطلاح مستندنگاری در قالب تجربه‌های زیسته این روزها از سوی همه گروه‌ها رواج پیدا کرده که در مجموع به آن روح جمعی و آگاهی از رخدادهای در حال وقوع‌ کمک می‌کند. معتقدم ‌قدرت روایت‌سازی ‌و وجود روایت‌های بدیل و ستیزنده در جامعه ایرانی، خبر از وجود آن خودآگاه جمعی می‌دهد. به سختی می‌توان‌ گفت جامعه ایرانی تنها «یک» جامعه است؛ ما با چند جامعه در کنار هم مواجه‌ایم که در عین حال ذیل یک مفهوم بزرگ‌تر‌ به نام جامعه ایرانی قابل جمع هستند و به هر جهت هر چقدر‌ از سطح بالاتر به سطح پایین‌تر می‌آییم، این خودآگاهی‌ها تیزتر و شفاف‌تر می‌شوند.

 در بحران‌ها معمولا مرزهای هویتی پررنگ‌تر می‌شوند؛ این اتفاق باعث تقویت حس همبستگی ملی شده یا شکاف‌های اجتماعی را آشکارتر کرده است؟

دوست داشتم بگویم ‌نوعی یکدستی در جامعه ایرانی در حال تجربه‌‌شدن است، اما در واقعیت‌ نوعی گفتمان هویت مرزی در حال شکل‌گیری است. در‌واقع همان نکته که در پاسخ پرسش قبلی گفتم که ما با یک‌سری جوامع موازی در جامعه خودمان مواجه‌ایم، در اینجا تأکید بر هویت‌های فرهنگی متفاوت گاه متعارض و گاه متناقض است که ذیل یک مفهوم به نام ایران شکل می‌گیرد. اگرچه قبول دارم در ارتباط با مفهوم ایران توافقی وجود ندارد، اما تلاش می‌شود هر گروه و گفتمانی راجع به خود مفهوم ایران هم تأمل و ایده‌پردازی کند. من در مجموع این را یک حرکت رو به جلو می‌بینم. به نظر می‌رسد‌ جامعه ما در عین حال که بین هویت‌های متکثرش مرزگذاری جدی دیده می‌شود، همین جامعه تلاش می‌کند به ‌مفهوم مشترکی برسد. اگرچه آن مفهوم مشترک را بازهم متفاوت صورت‌بندی می‌کنند، ولی به نظرم در درازمدت این تفاوت‌ها به حداقل می‌رسد و ما می‌توانیم به ‌اشتراکاتی هرچند حداقلی در انسجام‌بخشی به جامعه ایرانی دست پیدا کنیم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.