شناسهٔ خبر: 78525345 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ديپلماسي و جنگ در فضاي نبرد ناهمتراز

ابراهيم متقي

صاحب‌خبر -

جنگ امريكا عليه ايران به لحاظ كنش تاكتيكي، ادبيات ارتباطي و انعكاس رسانه‌اي متمايز از نبردهاي كلاسيك بوده است. در فرآيند جنگ، هر روز حادثه جديدي شكل گرفته و اين امر تاثير خود را در فضاي سياست و الگوي كنش نظامي بازيگران به‌جا مي‌گذارد. تغيير دايمي در ادبيات سياسي ترامپ به اين دليل تكرار مي‌شود كه تمامي بازيگران از آمادگي لازم براي ادامه نبرد و ديپلماسي برخوردارند. واقعيت موجود بيانگر آن است كه جنگ و ديپلماسي همانند سكه‌اي كه دو رو دارد، با يكديگر پيوند يافته و در هر دوران تاريخي، يكي از ابعاد آن داراي مزيت نسبي بيشتري براي هر يك از بازيگران است. اگرچه ايران به لحاظ قابليت تاكتيكي و عملياتي توانايي محدودتري نسبت به ايالات‌متحده دارد، اما «نيروي موشكي» و همراهان سردار شهيد تنگسيري توانستند قابليت‌هاي كنش تاكتيكي ايران براي مقابله با تهديدات و عمليات نظامي امريكا و اسراييل را متوازن نمايند. در شرايطي كه ايران با نشانه‌هايي از «قدرت نامتوازن» و «جنگ ناهمتراز» روبه‌رو هست، طبيعي است كه براي بقا سياسي خود باید از سازوكارهاي مربوط به «جنگ نامتقارن» استفاده نمايد.  ويژگي اصلي جنگ نامتقارن ايران معطوف به «كنش متقابل» و «اقدامات انتقامي» در برابر سياست و عمليات تهاجمي دشمن است. سقوط هلي‌كوپتر پيشرفته امريكا در حوزه تنگه هرمز و خليج‌فارس نشان داد كه ايران از قابليت تاكتيكي براي جنگ دامنه‌دار برخوردار است. در چنين شرايطي طبيعي است كه امريكا باید الگو و گزينه متفاوتي را براي به حداقل رساندن هزينه‌هاي انساني نيروي نظامي در جنگ با ايران در دستور كار قرار دهد. كنش عملياتي 11 ژوئن 2026 امريكا و تلاش براي اجرايي‌سازي موافقتنامه مشترك را مي‌توان به عنوان نتايج حاصل از مقاومت ايراني در فضاي تهديدات ناهمتراز دانست.
1. كنترل جنگ، مقاومت و تمديد آتش‌بس در ايران و لبنان - «ميشل فوكو» در سال 1980 به اين موضوع اشاره داشت كه 

«مقاومت به عنوان ابزار گروه‌هاي حاشيه‌اي» براي بقا مي‌باشد. انقلاب ايران در نگرش فوكو به عنوان اولين انقلاب پست مدرنيستي محسوب مي‌شد، بنابراين طبيعي است كه از سازوكارهاي مقاومت براي بقا استفاده نمايد. نشانه‌هاي كنش پست مدرن را مي‌توان در انقلاب ايران، جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي و عرصه‌هاي مختلف نبرد در برابر بازيگراني مشاهده نمود كه از مازاد قدرت تاكتيكي نسبت به ايران برخوردار بوده‌اند. مقاومت مي‌تواند جايگزيني براي قدرت كشورهاي حاشيه‌اي تلقي شود؛ مشروط بر آنكه در قالب كنش نامتقارن به كار گرفته شود. برخي ديگر از نظريه‌پردازان روابط بين‌الملل همواره از ديپلماسي و جنگ به عنوان گزينه‌هاي درهم‌تنيده كنش رفتاري بازيگران ياد مي‌كنند. ايالات‌متحده درصدد بود تا جنگ كوتاه‌مدت را به انجام رسانده و به پيروزي معناداري براي تحقق هژموني منطقه‌اي خود نايل شود. اگر امريكا مي‌توانست به اهداف تاكتيكي خود در كوتاه‌مدت نايل شود، طبيعي است كه در آن شرايط چالش‌هاي ايران افزايش پيدا كرده و بسياري از كشورهاي موثر در سياست جهاني ازجمله چين، روسيه و اتحاديه اروپا براي زندگي در شرايط موازنه با محدوديت‌هاي تاكتيكي روبه‌رو مي‌شدند. مقاومت در ايران زمينه بازتوليد موازنه در سياست جهاني را به وجود آورد. اگرچه جمهوري اسلامي هزينه‌هاي انساني، اقتصادي و راهبردي بسيار زيادي را در روند جنگ متقبل شد، اما واقعيت آن است كه امريكا را از نيل به پيروزي سريع دور ساخت و به اين ترتيب هزينه‌هاي بسيار زيادي براي اقتصاد امريكا و امنيت راهبردي كشورهاي مختلف ازجمله چين و اتحاديه اروپا به وجود آمد. عبور از شرايط پرمخاطره و ابهام امنيتي نيازمند به‌كارگيري سازوكارهايي در جهت نهايي‌سازي توافق ايران و امريكا مي‌باشد.  اخبار منتشر شده ازسوي دونالد ترامپ بيانگر آن است كه ايران و امريكا از فضاي «جنگ سهمگين» موردنظر ترامپ به عرصه «صلح مبهم» دست يافته‌اند. ويژگي شخصيتي و ادبيات سياسي ترامپ آن است كه در هر دوران تاريخي، موضوع خاصي را برجسته نموده و از آن به عنوان ضرورت راهبردي براي منافع و امنيت امريكا ياد مي‌كند. ادبيات ترامپ همواره در قالب اميد به نظاميان و گروه‌هاي اجتماعي امريكا شكل گرفته و درنتيجه جايي براي ادبيات انتقادي گروه‌هاي رسانه‌اي باقي نمي‌ماند. 
2. معماي جنگ و صلح؛ فعال شدن موافقتنامه آتش‌بس و صلح مرحله‌اي- ايران در روند جنگ رمضان همانند بسياري ديگر از منازعاتي كه عليه جمهوري اسلامي شكل گرفته، از سازوكارهاي «كنش دفاعي» بهره گرفته است. ژئوپليتيك، گستره سرزميني، فرهنگ سياسي و تجارب تاريخي ايران بيانگر آن است كه هرگونه تهاجم نظامي به اين كشور ممكن است با موفقيت‌هاي اوليه همراه شود، اما نتايجي بسيار پرمخاطره و تراژيك براي كارگزاران كنش تهاجمي به ايران ايجاد مي‌نمايد. در شرايطي كه ترامپ و گروه‌هاي اپوزيسيون اسراييل‌محور آرزوي شكست و انهدام قطعي ايران را داشتند، شرايط براي بازنمايي قدرت مقاومت فراهم شد.  آنچه در 36 سال گذشته محور اصلي مقاومت براي بقاي سياسي، توليد و به كار گرفته شده بود، نتايج و انعكاس خود را در دوران جنگ به نمايش گذاشت. تجارب بسياري از كشورها بيانگر اين واقعيت است كه همواره مي‌بايست بخشي از معادله قدرت براي بقاي سياسي و ساختاري سرمايه‌گذاري شود. در شرايطي كه از ايران به عنوان نمونه جنگ‌هاي نامتقارن در برابر يك قدرت بزرگ جهاني و كارگزار منطقه‌اي آن ياد مي‌شود،  به معناي آن است كه معادله كنش امنيتي به ميزان قابل‌توجهي براي بقاي كشور ضروري بوده است. رسانه‌ها در بسياري از مواقع مرعوب ادبيات تند و تهاجمي ترامپ مي‌شوند. سياست در دوره ترامپ بيش از آنكه ماهيت بروكراتيك يا سازماني داشته باشد، در قالب تصميمات فردي معنا پيدا مي‌كند. شخصيت سياسي ترامپ مشابهت بسيار زيادي به گروه‌هاي مافيا داشته و به همين دليل است كه همواره برخي كارگزاران معادله بازي قدرت در وضعيت قرباني قرار مي‌گيرند. در‌حالي كه دونالد ترامپ در تاريخ 10 ژوئن بر ضرورت انجام عمليات پردامنه عليه ايران تاكيد داشت، در روز 11 ژوئن انگاره‌هاي متفاوتي ازسوي ترامپ و مقام‌هاي سياسي امريكا انعكاس پيدا كرد.  آنچه در ژوئن 2026 و كاخ سفيد مي‌گذرد، شباهت بسيار زيادي به رُمان تاريخي «جورج اورل» با عنوان «1984» دارد. اورول در اين رمان كه 70 سال پيش منتشر شد، شرايطي را توضيح داده و تفسير مي‌كند كه به موجب آن، نشانه‌هايي از تغييرات سريع در سرنوشت انسان‌ها شكل مي‌گيرد. اورول توضيح مي‌دهد: درحالي كه مردم براي اعدام «سربازان شرق‌آسيا» شادماني مي‌كردند و در وضعيت سرور قرار داشتند، به يك‌باره اعلام شد كه شرق آسيا ديگر دشمن نيست و دوست خواهد بود. به اين ترتيب سربازاني كه در معرض اعدام قرار داشتند، بار ديگر با شادماني مردم براي آزادي و رهايي روبه‌رو شدند.  در اين دوران تاريخي «اقيانوسيا» بخشي از معادله قدرت اقتدارگرايانه بازيگران مافيايي قرار گرفته است. آنچه را كه جورج اورول در توضيح ويژگي‌هاي اقتدارگرايي رهبران سياسي اوراسيا و شرق آسيا به‌كار مي‌گرفت، در شرايط موجود مي‌توان آن را در انديشه و ادبيات سياسي دونالد ترامپ نيز مشاهده كرد. «بازي مافيا» همواره قرباني‌هاي خاص خود را دارد. درهم‌تنيدگي ديپلماسي و جنگ، زمينه انعطاف رهبران سياسي براي انتخاب گزينه مطلوب‌تر را فراهم مي‌سازد.  بخش قابل‌توجهي از ادبيات سياسي رسانه‌هاي بين‌المللي در 12 ژوئن مربوط به «تفاهمنامه ايران و امريكا» مي‌باشد. اين تفاهمنامه كه در 14 ماده تنظيم شده موضوعاتي ازجمله «بازگشايي تنگه هرمز» ظرف 30 روز  براساس ابتكار عمل و برنامه‌ريزي گروه ايراني موردتوجه قرار گرفته است. به موازات اين امر، موضوع مربوط به «تعليق تحريم‌هاي فروش نفت»، محصولات پتروشيمي و «دسترسي كامل ايران به منابع مالي» حاصل از آن مورد تاكيد قرار گرفته است.  موضوع مربوط به بازگشايي تنگه هرمز بدون دريافت عوارض ازسوي ايران، بخشي ديگر از توافقي است كه هنوز امضا نشده، اما مورد پذيرش مقام‌هاي ايران و امريكا قرار گرفته است. در ازاي اين امر، ايالات‌متحده نيز محاصره بنادر دريايي ايران كه بر صادرات نفت ايران اثر قابل‌توجهي داشت، پايان مي‌بخشد. مذاكرات نهايي براي آزادسازي 24 ميليارد دلار پول‌هاي بلوكه شده ايران طي 60 روز انجام شده و پرداخت مبالغ ياد شده منوط به چگونگي اجراي تفاهمنامه مي‌باشد. آنچه در ارتباط با موضوع هسته‌اي ايران مورد توجه قرار مي‌گيرد، مساله رقيق شدن اورانيوم در داخل كشور و زيرنظر كارشناسان سازمان ملل است. امضاي تفاهمنامه زمينه آتش‌بس در جنگ لبنان و تمديد آن به مدت 2 ماه ديگر را نيز فراهم مي‌سازد.  براي تنظيم تفاهمنامه مقرر گرديد كه فضاي ديپلماتيك فعال شده و گروه‌هاي مذاكره‌كننده ايراني و «جي دي ونس» معاون رييس‌جمهور امريكا در 13 و 14 ژوئن 2026 مذاكرات اجرايي براي نهايي‌سازي يادداشت تفاهم را به انجام رسانند. گروه‌هاي مذاكره‌كننده در «اجلاسيه اسلام‌آباد» گام نخستين ديپلماسي خود را سپري نموده و در شرايط موجود، درصدد پايان بخشيدن به جنگ و منازعه مي‌باشند. 
نتيجه- واقعيت‌هاي نبرد براساس قابليت‌هاي ساختاري، انگيزش‌هاي اجتماعي، آمادگي‌هاي ايدئولوژيك و شكل‌بندي‌هاي ژئوپليتيكي كشورها معنا و انعكاس پيدا مي‌كند. ايران در روند جنگ رمضان با نشانه‌هايي از غافلگيري تاكتيكي روبه‌رو شد به همين دليل است كه در روز نخستين جنگ، هزينه‌هاي زيادي را متقبل شد. عبور از تهديدات پردامنه نيازمند مقاومت و بازتوليد قدرت ايران بود. جمهوري اسلامي توانست موقعيت و كنش تاكتيكي خود را در مرحله دوم جنگ ارتقا داده و به همين دليل است كه زمينه براي آتش‌بس به وجود آمد. امريكا به اين موضوع واقف بود كه راهبرد پيروزي سريع به سرابي پرمخاطره تبديل شده است. انگاره «پيروزي سريع» به «جنگ منطقه‌اي» منجر شده و زمينه چالش‌هاي فراگير براي اقتصاد سياسي بين‌المللي را فراهم آورده است.  در دوران آتش‌بس تلاش‌هاي زيادي ازسوي ايران، امريكا و كشورهاي منطقه‌اي براي نيل به توافق صلح انجام پذيرفت. اين‌گونه از تلاش‌ها به دليل آنكه فاقد انگاره‌هاي تعادلي بود، به نتيجه مطلوب منجر نشد. در مرحله بعدي، نشانه‌هايي از كنش تاكتيكي پراكنده ازسوي ايران، امريكا و اسراييل شكل گرفت. ايران در اين دوران تاريخي نيز اراده خود براي مقاومت و كنش متقابل را همواره حفظ نمود. ديپلماسي ژنو را مي‌توان ادامه نبرد در فضاي آتش‌بس دانست. اگرچه كليات مذاكرات در روند «ديپلماسي ژنو» مورد توجه ديپلمات‌ها و كارگزاران راهبردي ايران و امريكا قرار گرفته، اما هنوز درباره فرآيند نهايي شدن روند ديپلماسي هيچ‌گونه نشانه قطعي مشاهده نمي‌شود. هيات ديپلماتيك ايراني بايد به اين واقف باشد كه آتش‌بس و موافقتنامه صلح براي ايران در شرايطي عملي خواهد شد كه پول‌هاي بلوكه شده آزاد گرديده و ازسوي ديگر، زمينه براي كاهش تحريم‌ها فراهم شود. آنچه در فضاي موجود سياست بين‌الملل و الگوي رفتاري امريكا و اسراييل مشاهده مي‌شود، معطوف به محدودسازي قدرت اقتصادي ايران در فضاي جنگ و صلح مي‌باشد. استاد دانشگاه تهران