نگار رشیدی
امروز که این کلمات را میخوانید و جوهر این صفحه روزنامه روی کاغذ خشک شده است، نبرد نفسگیر بامداد امروز مقابل آرژانتین به پایان رسیده و سوت پایان سومین ایستگاه لیگ ملتهای ۲۰۲۶ به صدا درآمده است. حالا، فارغ از اینکه تابلوی نتایج سالن نیلسون نلسون چه اعدادی را در پایان جدال با آلبیسلسته ثبت کرده باشد، باید بایستیم و به مسیری که در دو گام نخست طی کردیم، نگاهی انتقادی و عمیق بیندازیم. تیم ملی والیبال ایران، با ترکیبی دگرگونشده، کادر فنی به رهبری روبرتو پیاتزای ایتالیایی و کولهباری از انتظارات تلنبار شده روی دوش هواداران، پای به آوردگاه برزیلیا گذاشت. آغازی که در کمتر از 48ساعت، احساسات میلیونها ایرانی را از قله امیدواری به دره عمیق نگرانی پرتاب کرد. ما در دو پرده نخست این نمایش، یک پارادوکس محض بودیم؛ تیمی که گاهی دلبری میکرد و گاهی به شکلی آزاردهنده، از پیش باخته بود.
وقتی سوت آغاز نخستین دیدار به صدا درآمد، کمتر کسی تصور میکرد شاگردان پیاتزا بتوانند برابر برزیل میزبان، تیمی که مدال برنز سال گذشته را در سینه دارد و با ستارگانی چون ریکاردو لوکارلی و متئوس پینتا به میدان آمده، تا این حد جسورانه بازی کنند. نمایش تیم ما در دو ست ابتدایی، تبلور همان والیبالی بود که سالها به آن فخر میفروختیم. در ست دوم، وقتی تابلوی امتیازات عدد ۲۵ بر ۲۳ را به سود ایران نشان داد، شوک بزرگی به سالن و تماشاگران برزیلی وارد شد. ما نهتنها یک ست از میزبان قدرتمند گرفتیم، بلکه از لحاظ روانی آنها را تحت فشار قرار دادیم. درخواستهای ویدئوچک هوشمندانه پیاتزا و آن لحظه پرالتهاب در امتیاز چهار بر چهار ست دوم، جایی که اعتراض امیرحسین اسفندیار حتی به قیمت دریافت کارت زرد تمام شد اما درنهایت رای داور را به سود ایران برگرداند، نشان از تیمی داشت که برای تکتک امتیازات میجنگد. با وجود واگذاری نتیجه در ستهای اول، سوم و چهارم، خروجی این بازی برای هواداران و کارشناسان یک امیدواری بزرگ بود. حضور جوانانی چون امیرمحمد گلزاده در زمین که نخستین حضور خود در لیگ ملتها را تجربه میکرد و ترکیب جسورانه کادر فنی، این نوید را میداد که پوستاندازی والیبال ایران در مسیر درستی قرار گرفته است. ما پس از مدتها خودمان را باور کرده بودیم که میتوانیم یقه غولهایی با 6مدال المپیک را بگیریم؛ شکستی که در دل خود، جوانههای امید را کاشته بود.
اما فاجعه، درست زمانی رخ داد که منتظر تثبیت آن نمایش درخشان بودیم. رویارویی با بلغارستان، نایبقهرمان سابق جهان، قرار بود سکوی پرتاب ما برای کسب اولین پیروزی باشد، اما به یک کابوس تمامعیار تبدیل شد. شکست تحقیرآمیز سه بر صفر با امتیازهای ۲۵-۲۳، ۲۵-۱۹ و ۲۵-۲۱، تنها یک باخت ساده در جدول ردهبندی نبود؛ این یک فروپاشی ذهنی و تاکتیکی بود که زنگ خطری کرکننده را برای ادامه مسابقات به صدا درآورد. در شبی که الکساندر نیکولوف، پدیده والیبال بلغارستان، با کسب ۲۴امتیاز به معنای واقعی کلمه توقفناپذیر و ویرانگر ظاهر شد، تیم ما هیچ پاسخی برای حملات کوبنده حریف نداشت. نیکولوف به تنهایی از کل تیم ما منسجمتر و بابرنامهتر بود. اما دردناکتر از درخشش حریف، انفعال و سردرگمی بازیکنان خودی بود. تیمی که برابر برزیل با چنگ و دندان میجنگید،برابر بلغارها به تیمی تسلیمشده و بیاراده بدل گشت. حسین حاجیکلاته، لیبروی جوان ما، نخستین حضورش را در چنین فضای سنگینی تجربه کرد، اما مشکل تیم ما فراتر از کمتجربگی یک یا دو بازیکن بود؛ مشکل، فقدان روحیه مبارزهطلبی و انسجام روانی در لحظات بحرانی بود. به تعبیر دقیق سرمربی، ما منتظر بودیم تا بلغارها اشتباه کنند، در حالی که آنها با تمرکز کامل، سرنوشت بازی را در دست گرفته بودند.
ابعاد این فاجعه زمانی روشنتر شد که روبرتو پیاتزا، مرد سرد و گرم چشیده نیمکت ایران، پس از پایان بازی رفتاری غیرمنتظره از خود نشان داد. او به جای خروج معمول از سالن، بلافاصله بازیکنان را در رختکن حبس کرد و پشت درهای بسته، جلسهای فوری، طولانی و بیسابقه تشکیل داد. پیاتزا در مصاحبهاش به صراحت گفت:«مسئولیت این شکست با من است. من نتوانستم ذهنیت و نگرش ایدهآل را در بازیکنان ایجاد کنم.» این اعتراف شجاعانه، اگرچه تحسینبرانگیز است، اما بار سنگینی بر دوش کادر فنی و بازیکنان تیم ملی میگذارد. پیاتزا به خوبی متوجه شد که شاگردانش در مدیریت توپهای بلند و تصمیمگیریهای هوشمندانه، فرسنگها با استانداردهای جهانی فاصله دارند. او فهمید که تیمش نه در قدرت فیزیکی، بلکه در قدرت ذهن و تصمیمگیری در لحظه مغلوب شده است. حبس کردن تیم در رختکن، فریاد بیدارباشی بود برای ستارههایی که شاید فراموش کردهاند پیراهن چه تیمی را بر تن دارند.
و حالا، در پایان این دوگانه پر فراز و نشیب، ما از پیچ تاریخی رویارویی با آرژانتین عبور کردهایم. تصمیمی که پیاتزا برای آن دیدار گرفت (حفظ دقیقا همان لیست ۱۴نفره و استراحت مجدد به امیرمحمد گلزاده و آرمین قلیچنیازی) نشان داد که او میخواهد به همان نفراتی که شکست مقابل بلغارستان را رقم زدند، فرصت جبران و اعاده حیثیت بدهد. او میخواست این پیام را مخابره کند که فرار از بحران، تنها با ایستادگی و مسئولیتپذیری همین ترکیب ممکن است و هیچ راه فراری وجود ندارد.
والیبال ایران امروز در نقطه حساسی ایستاده است. هواداران پرشور ایرانی، تاب و تحمل نمایشهای بیتفاوت را ندارند. ما شکست را میپذیریم، همانطور که باخت مقابل برزیل را با افتخار پذیرفتیم، اما تسلیم شدن و از پیش بازنده بودن، در قاموس این هواداران نمیگنجد. لیگ ملتهای ۲۰۲۶ تازه آغاز شده است و مسیر طولانی تا اوتاوا و لینیی در پیش داریم، اما اگر آن جسارت، آن تعصب و آن جنگندگی ذاتی که در خون والیبالیستهای ایرانی جریان دارد، بیدار نشود، این تورنمنت میتواند به یکی از نگرانکنندهترین تجربیات تاریخ ورزش ما تبدیل شود. والیبال ما بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک انقلاب ذهنی و بازگشت به تنظیمات کارخانه است؛ تنظیماتی که در آن، نام والیبال ایران برای هر حریفی، مترادف با یک نبرد تا آخرین نفس بود. مسابقات ادامه دارد و چشمهای نگران، همچنان به ساقهای خسته اما پرامید این پسران دوخته شده است.