گروه بین الملل: نتانیاهو بر لبه پرتگاه ایستاده است. او که روزگاری «آقای امنیت» لقب گرفته بود، اینک در سراشیبی سقوط سیاسی، به جای نشان دادن کارنامه، به آتشافروزی در ذهن شهروندانش پناه برده است. جدیدترین اظهارات او خطاب به جامعه اسرائیل که «تا زمانیکه من نخستوزیر هستم، ایران به سلاح هستهای دست نخواهد یافت»، نه یک وعده سیاستمدارانه، که یک تهدید تلویحی روانشناسانه است. او با این جمله، حیات سیاسی خود را به غولی هستهای گره زده و رایدهندگان را در برابر دوگانهای سمّی قرار میدهد: یا بنیامین نتانیاهو، یا بمب اتمی ایران.
به گزارش بولتن نیوز، این سخنان اما از زاویهای دیگر، نه یک استراتژی که اعترافی تلخ به شکست است. نتانیاهو که سالها با ژست یک ناجی، جهان را علیه غنیسازی حتی ۳.۵ درصدی ایران میشوراند، اکنون ناگهان کلاه «دونالد ترامپ» را بر سر گذاشته و مرزِ خطر را از «غنیسازی» به «سلاح هستهای» تغییر داده است. او که روزگاری خط قرمزش را روی بمب کارتونی در سازمان ملل کشید، امروز آشکارا اعتراف میکند که برنامه هستهای ایران را نابود نکرده، بلکه تنها آن را به تأخیر انداخته است. و این تأخیر ادعایی را نیز گروگانِ بقای خود در مسند قدرت میکند. پیام پنهان در سخنان ترسناک او چنین است: «اگر من بروم، ایران فردا بمب میسازد.»
این یک عملیات روانی کلاسیک اما به شدت خطرناک برای انسجام داخلی اسرائیل است. نتانیاهو با این گفتمان، جامعه را از درون دچار فروپاشی اعتماد میکند. او آگاهانه تلاش میکند تا امنیت وجودی اسرائیل را نه در توان بازدارندگی ارتش یا عمق استراتژیک این کشور، که در تداوم نخستوزیری خویش تعریف کند. این یعنی گروگانگیری هویت ملی. او شهروندان را میترساند که صندوق رأی در دو ماه آینده، نه انتخاب میان راست و چپ، که انتخاب میان «زندگی» و «نابودی» است. این اوج ابتذال امنیتی است؛ آنجا که ترس از دشمن خارجی، به سپری برای فرار از شکست داخلی تبدیل میشود.
اما حقیقت تلخ برای آقای امنیت آن است که کارشناسان امنیتی و هستهای، روایتی کاملاً وارونه از میراث او دارند. این نتانیاهو بود که با سیاستهای تهاجمی، خرابکاریها و تهدیدات مکرر، ناخواسته بزرگترین هدیه استراتژیک را به برنامه هستهای ایران تقدیم کرد: انتقال از آسیبپذیری به مصونیت. تهدیدات مکرر او برای حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران، نه تنها برنامه را متوقف نکرد، بلکه مهندسان ایرانی را وادار به حفر تونلهایی در اعماق کوهها کرد. امروز، برنامه هستهای ایران به لطف پارانویای نتانیاهو، از یک پروژه زمینی و قابل هدفگیری، به مجموعهای زیرزمینی، پراکنده و به شدت مقاوم در برابر حملات هوایی تبدیل شده است. این «تثبیت حقوق هستهای» و «تسخیرناپذیری فیزیکی»، ثمره مستقیم سیاستهای شکستخورده کابینههای تحت رهبری اوست.
نتانیاهو عملاً با نقابِ «تنها کسی که جلوی ایران ایستاد»، نقش یک دیوار آتشین را بازی میکرد، در حالی که در عمل، او معمارِ زیرزمینیترین برنامه هستهای تاریخ ایران بود. او با حمله به تأسیسات روی زمین، ایران را به سمتی هدایت کرد که دیگر هیچ بمب سنگرشکنی نمیتواند خیال نابودی کامل دانش هستهایاش را در سر بپروراند. این تناقضِ مرگبار، پاشنه آشیل ادعاهای شب انتخاباتی اوست. او میخواهد با فریاد زدنِ خطر، انحصار امنیتسازی را از آن خود کند، در حالیکه این دقیقاً تندرویهای او بود که ابعاد خطر را پیچیدهتر و لاینحلتر ساخت.
امروز نتانیاهو بر سراشیبی سقوط، به جای پاسخگویی درباره شکستهای امنیتی هفتم اکتبر و تبعات جنگ غزه، متنی از پیش نوشته شده را فریاد میزند که از قضا وامدار رقیب سیاسی سابقش در کاخ سفید است. او دیگر آن شیرِ سخنرانِ مصمم نیست؛ او سیاستمداری است که برای بقا، وحشت را همچون بمبی دودزا در خیابانهای تلآویو منفجر میکند. این بازی خطرناک با اعصاب یک ملت است؛ ملتی که حالا از او میپرسند: اگر تو واقعاً مانع بودی، چرا تهدید امروز از دیروز نزدیکتر و دستنیافتنیتر به نظر میرسد؟
∎