شناسهٔ خبر: 78523724 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه تفاهم | لینک خبر

صدای کاروان حسین (ع) به گوشت می‌رسد؟

صاحب‌خبر -

* دکتر لیلا اسدی

موسم حج بود؛ و حج، نه فقط مناسک تن، که میعاد جان با حقیقتی است که در آینه تاریخ، هر بار به صورتی تازه رخ می‌نماید. حج، آن لحظه بی‌زمانی است که خاک، به آسمان سلام می‌دهد و انسان، ردّ پای خویش را در مسیر ابدیت جست‌وجو می‌کند. و در آن روزگار، حسین بن علی علیه‌السلام، با احرامی بر تن ایستاده بود که سپیدی آن هنوز بر افق زمان می‌درخشد و نورش بر شن زار قرن‌ها سایه افکنده است؛ احرامی که نه جامه‌ای از پارچه، که ردایی از حقیقت و بندگی بود.در روز هشتم ذی‌الحجه، عمرو بن سعید بن العاص با گروهی انبوه و ظاهری آراسته به لباس حج وارد مکه شد؛ اما چه فاصله‌ای است میان صورت و معنا. حج آنان پوششی بود بر نیت شمشیر، نه آهنگ طواف؛ نقابی بر چهره اراده‌ای آلوده، نه جامه‌ای برای تقرب.

  او از سوی یزید مأمور بود تا حسین علیه‌السلام را دستگیر کند، یا به بیعت وادارد، یا خون پاکش را بر زمین حرم بریزد. اما چه کوتاه‌اند دستان قدرت‌های زمینی در برابر قامت اراده‌ای که از ملکوت قد برافراشته است؛ چه ناچیز است تدبیر اهل دنیا در برابر مشیت الهی.
و امام، آن آینه زلال باطن‌ها، آن حقیقتی که پرده‌ها در برابر نگاهش فرو می‌افتاد، حج را از صورت به حقیقت بازگرداند. احرام حج را به عمره بدل کرد؛ زیرا در آن لحظه، مسئله تنها حفظ دیوارهای خانه خدا نبود، بلکه حقیقت خدا در محاصره قرار گرفته بود. اگر خانه امن می‌ماند اما حقیقت قربانی می‌شد، چه چیزی از دین باقی می‌ماند؟ پس با اهل‌بیت و یاران خویش، از مکه به سوی عراق رهسپار شد؛ سفری که در ظاهر هجرتی تاریخی بود و در باطن، آغاز تجلی رازی عظیم در سراسر تاریخ انسان.و در آسمان‌های هفتگانه، آنگاه که این کاروان به حرکت درآمد، غوغایی برپا شد؛ گویی ملک و ملکوت در اضطرابی قدسی فرو رفتند. فرشتگان، با دیده‌هایی اشک‌بار، بدرقه‌گر قافله‌ای شدند که تاریخ هنوز در فهم عظمت آن سرگردان است. ستارگان، خاموش و متفکر، به تماشای این کوچ ایستادند و افلاک، زمزمه‌کنان نام حسین را در گستره هستی جاری ساختند. این ماه ذی‌الحجه سال شصت و یک هجری، چه رازهایی را در سینه خویش نهفته داشت؟ چه طوفانی در پس این سکوت نهان بود که هنوز زمین از یاد آن می‌لرزد و آسمان از ذکر آن می‌گرید؟
حسین را چه می‌شود که با اهل‌بیت خویش، رهسپار میدان کارزاری می‌شود که پایان آن چون خورشید در افق علم الهی روشن است؟ چگونه سرّا…، یدا…، عین‌ا…، عزیزترین کسان خویش را به سفری چنین می‌برد؟ جز آنکه او تسلیم محض حق بود و این همراهی، نه انتخابی زمینی، بلکه فرمانی آسمانی و مأموریتی ازلی بود؛ تقدیری که در لوح حکمت الهی رقم خورده و در مسیر تاریخ آشکار می‌شد.
چنان‌که گفته‌اند:
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ور نه این بی‌حرمتی را کی روا دارد حسین
این کاروان، تنها حرکت چند انسان در پهنه تاریخ نبود؛ بلکه حامل همه تاریخ بود؛ حامل عهد آدم، اشک نوح، صبر ابراهیم، غربت موسی، پیام عیسی و امانت خاتم. گویی همه پیامبران در این مسیر حاضر بودند و همه امت‌ها در این قافله به آزمون فراخوانده می‌شدند. این راه، راهی از آدم تا ظهور مهدی فاطمه علیهماالسلام بود؛ راهی که در آن، حقیقت در برابر همه نسل‌ها قد برافراشته است.و چون کاروان به حوالی سرزمینی رسید که بعدها کربلا نام گرفت، ماه ذی‌الحجه آرام‌آرام به پایان نزدیک می‌شد و زمین، بی‌آنکه بداند یا شاید با تمام وجود آگاه باشد، خود را برای میزبانی واقعه‌ای آماده می‌کرد که فهم آن هنوز از طاقت عقل‌های عادی بیرون است؛ واقعه‌ای که زمان را شکافت و تا ابد در رگ‌های تاریخ جاری شد.
در این مسیر، دیدارهایی رخ داد؛ دیدارهایی که هر یک برگ زرینی در دفتر معرفت شدند. از جمله فرزدق، شاعر نامدار عرب، که به دیدار امام آمد. امام از او احوال مردم عراق را پرسید. فرزدق با صداقتی تلخ پاسخ داد: دل‌های مردم با توست، اما شمشیرهایشان در اختیار بنی‌امیه. و امام فرمود: مردم بنده دنیا هستند؛ دین بر زبانشان جاری است، اما هنگام آزمون، اندک‌اند آنان که بر پیمان خویش استوار می‌مانند. و فرزدق، پس از عاشورا، عمق این سخن را نه با گوش، که با جان خویش دریافت؛ آن‌گاه که دید چگونه بسیاری از مدعیان، در گردنه امتحان فرو ریختند.حسین می‌دانست به استقبال چه واقعه‌ای می‌رود؛ اما این آگاهی، در او تردید نمی‌آفرید، بلکه او را هرچه بیش‌تر به تکلیف می‌سپرد. او مأمور عهدی بود که در عالم «ألست» بسته شده بود؛ عهدی که کمتر روحی توان حمل آن را یافت. اما حسین، آن امانت عظیم را با شوق پذیرفت و از همان لحظه، آسمان‌ها در حیرت فرو رفتند و ذکر «یا حسین» در ملکوت جاری شد؛ ذکری که هنوز در تپش دل عاشقان طنین‌انداز است.
آسمانیان گواه بودند و هستند که چه کسانی با این کاروان همراه شدند و چه کسانی در میانه راه، اسیر جاذبه دنیا، از آن جدا گشتند. تاریخ، در حقیقت، چیزی جز تاریخ همراهی و جدایی از حسین نیست؛ و این همراهی و جدایی، هنوز نیز پایان نیافته است. هنوز هم هر انسان، در هر عصر، در برابر همان انتخاب ایستاده است.روزها گذشت و کاروان، لحظه‌به‌لحظه غربال شد. عده‌ای رفتند و عده‌ای ماندند. آنان که ماندند، نه فقط با قدم‌هایشان، بلکه با جان و ایمان خویش همراه شدند. این همراهی، بر ستون‌هایی استوار بود که هیچ طوفانی توان فرو ریختن آن را ندارد: خداجویی، ولایت‌مداری، ایثار، شجاعت و بصیرت.اما در این مسیر، گاه خود امام دست به دعوت می‌گشود؛ گویی نور، شخصاً در جست‌وجوی دل‌های سرگردان برمی‌آمد؛ گویی خورشید، خود به سراغ پنجره‌های بسته می‌رفت تا شاید روزنه‌ای به روشنایی گشوده شود. چه دلرباست این حقیقت برای مریدان که زمزمه کنند:
یا مولای یا سیدی انظر الینا
از جمله آنان، زهیر بن قین بجلی بود. او در آغاز از دیدار امام اکراه داشت و از رویارویی با این دعوت بزرگ پرهیز می‌کرد. اما همسرش او را به پاسخ فراخواند. زهیر برخاست و به محضر حسین شرفیاب شد؛ و آن‌گاه که در برابر آن خورشید حقیقت قرار گرفت، گویی پرده‌ای از برابر جانش کنار رفت. بازگشت او، بازگشت یک انسان نبود؛ تولد دوباره یک حقیقت بود. او با چهره‌ای نورانی و دلی دگرگون بازگشت و اعلام کرد که جان خویش را در راه حسین نهاده است و دیگر میان او و شهادت، جز لحظه‌ای کوتاه فاصله نیست.این کاروان، سرشار از رازهایی بود که عقل‌های معمولی از درک تمامی ابعاد آن عاجزند. کاروانی که هر منزلش مدرسه‌ای از معرفت و هر گامش تفسیری از بندگی بود. تا آنکه در دوم محرم سال شصت و یک هجری، به کربلا رسیدند؛ و اصحاب، در سه دسته به امام پیوستند:
نخست، آنان که از آغاز، از مدینه همراه بودند؛ عاشقانی صادق که هرگز از قافله جدا نشدند و تا آخرین نفس بر عهد خویش ایستادند؛ همچون عباس بن علی علیه‌السلام، آن ماه تابان وفاداری، ادب و ایثار.دوم، آنان که در مسیر، از مکه تا کربلا، به معرفت رسیدند و دعوت حقیقت را لبیک گفتند؛ دل‌هایی که در میانه راه بیدار شدند و راه خویش را یافتند.سوم، آنان که در خود کربلا به سپاه امام پیوستند؛ برخی با بصیرت، برخی با تحول درونی و برخی حتی از میان لشکر مقابل؛ کسانی که در واپسین لحظات، نور حقیقت را دیدند و راه حق بر دلشان گشوده شد.
در میان آنان، مردانی بودند که دعای «اللهم ارزقنا حسن العاقبه» در سرنوشتشان به زیباترین شکل معنا یافت؛ کسانی که تا واپسین لحظه، امیدی به هدایتشان نمی‌رفت، اما در آخرین دم، به نور رسیدند. از جمله ابوالحتوف و برادرش سعید بن حرث؛ دو تن از خوارج که تا روز عاشورا در سپاه عمر سعد بودند، اما هنگامی که دیدند یاران حسین یکی پس از دیگری بر خاک می‌افتند و ندای غربت فرزند پیامبر در صحرا طنین می‌افکند، شمشیرهای خود را بر زمین نهادند و به سوی امام شتافتند و در رکاب او به شهادت رسیدند.و این، خود نشانه‌ای بزرگ است از آنکه مرز هدایت و ضلالت، تا آخرین لحظه در حرکت است؛ و بصیرت می‌تواند سرنوشت انسان را در واپسین دم دگرگون سازد. تا زمانی که نفس در سینه جاری است، درهای بازگشت بسته نشده‌اند.
و سرانجام، روز دهم محرم فرا رسید؛ روزی که اشقیای تاریخ گمان کردند با قتل حسین، حقیقت را خاموش خواهند کرد. اما غافل بودند که حقیقت، با خون خاموش نمی‌شود؛ بلکه با خون، زنده‌تر و جاودانه‌تر می‌گردد. آنان می‌پنداشتند خورشید را در پشت نیزه‌ها پنهان می‌کنند، بی‌آنکه بدانند خورشید، از هر افقی که غروب کند، از افقی دیگر طلوع خواهد کرد.آنان پنداشتند صدای عدالت را می‌کشند؛ اما نمی‌دانستند که کاروان حسین، یک کاروان تاریخی صرف نیست؛ یک مکتب است، یک امت است، یک حقیقت زنده و جاری در بستر زمان است؛ حقیقتی که از کربلا آغاز نمی‌شود و در کربلا پایان نمی‌یابد.و امروز نیز این کاروان در راه است؛ کاروانی که همچنان برای غربال‌گری انسان‌ها در حرکت است. هنوز هم راه حسین، راه انتخاب است؛ راه سنجش دل‌ها و آشکار شدن حقیقت انسان‌ها.
به فرموده امام حسین علیه‌السلام، در وقت سختی، دینداران واقعی اندک‌اند…
امروز که کثرت نیروهای شر، با همه همراهان و یاوران خویش در جهان، پرچم باطل را برافراشته‌اند، دیدیم که تنها یک مرد در برابر آنان ایستاد…آری، امام شهید ما، حضرت آیت‌ا… سیدعلی خامنه‌ای عزیز که همچون اجداد طاهرینش، با عزیزان خود به مصاف اشرار اپستینی  باطل رفت و با خون خویش حقیقت را آشکار ساخت…
او و کودکان پاک میناب، ذبح عظیم این روزهای سپاه حق در برابر نیروهای شر هستند…و دیدیم که چگونه نائب امام زمان عجل‌ا…‌تعالی‌فرجه، رجز حیدری سر داد و پرچم یا لثارات الحسین را تا لحظه شهادت برافراشته نگه داشت؛ و با تأسی از حسین علیه‌السلام، در برابر ترامپ سرکرده نیروی شر گفت: کسی چون من با یزید بیعت نخواهد کرد…
و افزود: پس از من نیز این پرچم بر زمین نخواهد افتاد…و مردم ایران، برای یاری منتقم خون حسین، برانگیخته خواهند شد…
و آنچه از این واقعه نباید هرگز به فراموشی سپرده شود، همان کلام جاودان حسین است: در وقت سختی، دینداران واقعی اندک‌اند.
پس هنوز کاروان در حرکت است؛ هنوز جاده تاریخ به پایان نرسیده و هنوز میدان، میدان غربال است؛ درست مانند دی‌ماه سال گذشته و از آن به بعد.پس ای انسان؛ ای رهگذر این راه بی‌پایان؛ ای آنکه نامت در دفتر انتخاب‌ها نوشته خواهد شد؛ با سلامی از ژرفای جان به فرمانده‌ات، مهدی صاحب‌الزمان عجل‌ا…تعالی‌فرجه، و با لبیکی صادقانه به دعوت او، از تردید عبور کن، از غفلت بگذر، و دل خویش را به قافله نور بسپار.
با کاروان حسین (ع) همراه شو.