شناسهٔ خبر: 78523581 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

بوسه بر زیر پای آسمان

ایلام - ایرنا - تنور نانوایی گرمای خود را به سحر سرد اسفند می‌بخشید و «طاهر بیرانوندی الوار» سرگرم آماده کردن نان روزانه مردم بود، چند ساعت پیش در صحبت با تنها پسرش از مأموریتی شنیده بود که پیش رو داشت، هنوز آفتاب سر نزده بود که صدای در خانه خبر تلخی با خود آورد، شهادت پسری که چراغ خانواده و امید سال‌های پیری پدر و مادرش بود.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، دهم اسفند در ایران روزی بود که با اندوه بزرگ شهادت رهبر شهید آغاز شد، رویدادی که تا ابد بر صفحه خاطرات ملت ایران باقی خواهد ماند، اما در گوشه و کنار این سرزمین خانواده‌هایی بودند که آن روز را هم با شهادت و داغ جانکاه فرزند به خاطر سپردند.

داغ فرزندانی که در جریان حملات دشمن جان خود را از دست دادند و خانواده و خانه‌هایشان را در ماتمی بی‌پایان فرو بردند.

حادثه بمباران مقر هنگ مرزی مهران یکی از تلخ‌ترین این رویدادها بود که بامداد دهم اسفند ۱۴۰۴ رخ داد و ۲۱ نفر از نیروهای مرزبانی شامل کادر اداری و سربازان وظیفه را در حالی که بسیاری از آنان روزه‌دار بودند، به شهادت رساند.

«سیاوش بیرانوندی الوار» یکی از همان ۲۱ ستاره‌ای بود که آن سحرگاه از زمین دل کند و به آسمان پیوست، جوانی که تنها پسر خانواده بود و پدر و مادرش آینده را با حضور او معنا می‌کردند.

پدرش «طاهر بیرانوندی الوار»، مردی زحمتکش و نانواست، مردی که هنوز هم هنگام سخن گفتن از فرزندش بغض میان کلماتش خانه می‌کند.

او از آخرین تماس تلفنی با سیاوش چنین روایت می‌کند: «من و مادرش هر شب حدود ساعت دوازده و نیم با او تماس می‌گرفتیم، آن شب هم مثل همیشه زنگ زدیم جواب داد، با حوصله حرف زد و مدام می‌گفت نگرانش نباشیم.»

«گفت قرار است به مأموریت برود و ممکن است مدتی نتواند تماس بگیرد، من اما نمی‌دانم چرا دلم آرام نمی‌شد. چند بار سفارش کردم مراقب خودش باشد و او هم فقط لبخند می‌زد و می‌گفت نگران نباش پدر.»

این آخرین گفت‌وگوی پدر و مادر با فرزندشان بود.

طاهر بیرانوندی لحظه شنیدن خبر را با جزئیاتی روایت می‌کند که گویی هنوز در همان سحرگاه متوقف مانده است:

«ساعت چهار صبح از خواب بیدار شدم و مثل هر روز باید خمیر نان‌ها را آماده می‌کردم، شش کیسه آرد خمیر گرفتم و مشغول پخت شدم. دقیق یادم هست ۱۲ نان سنگک پخته بودم که حدود ساعت شش و نیم صبح ناگهان صدای در خانه بلند شد.»

او لحظه‌ای سکوت می‌کند و سپس ادامه می‌دهد:

«خواهرزاده‌ام بود و رنگ به رخسار نداشت، تا مرا دید پرسید از سیاوش خبر داری؟ گفتم دیشب با او حرف زدیم، حالش خوب بود. گفت مگر خبر نداری؟ دشمن چند ساعت پیش هنگ مرزی مهران را بمباران کرد و سیاوش هم شهید شده است.»

پدر با اندوه سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید:
«باور نمی‌کردم، گفتم اشتباه می‌کنی! من خودم دیشب با او صحبت کردم، گفته بود به مأموریت می‌رود، اما خواهرزاده‌ام تنها اشک می‌ریخت و به من نگاه می‌کرد.»

سپس راهی مهران شدند، سفری کوتاه که طولانی‌ترین مسیر زندگی یک پدر بود.

او می‌گوید: «مستقیم به بیمارستان رفتیم، پیکرها آنجا بودند و مرا بالای سر پسرم بردند، دیگر هیچ توانی در بدنم نمانده بود، فقط توانستم زیر دو پایش را ببوسم...»

بغض‌اش اجازه نمی‌دهد جمله را کامل کند...

سیاوش ۲۳ سال بیشتر نداشت؛ اما به گفته پدرش در تمام سال‌های زندگی حتی یک‌بار نیز باعث رنجش خانواده و اطرافیان نشد.

«در تمام عمرش کاری نکرد که از او ناراحت شوم، هیچ توقعی از ما نداشت. مهربان و خوش‌اخلاق بود و دل پاکی داشت، از کسی کینه به دل نمی‌گرفت، هر وقت به یادش می‌افتم، فقط لبخندش جلوی چشمم می‌آید.»

خانه اما پس از رفتن سیاوش دیگر همان خانه گذشته نیست، پدر می‌گوید: «گوشه گوشه خانه برایم خاطره سیاوش است و هر جا نگاه می‌کنم یاد او می‌افتم، عاشق کشورش بود و از امام و رهبری زیاد حرف می‌زد. با افتخار وارد بسیج شد و به بسیجی بودنش افتخار می‌کرد، نه تنها برای ما بلکه برای همه مردم دره‌شهر عزیز بود. هنوز هم وقتی نامش را می‌آورند، مردم اشک می‌ریزند.»

امروز بیست و یک روز از تولد ۲۴ سالگی سیاوش گذشته و امسال به جای شمع و لبخند، با لباس‌های سیاه و جای خالی او سپری شد.

مادری که سال‌ها هر شب ساعت دوازده و نیم منتظر تماس پسرش بود، هنوز هم گاهی ناخودآگاه چشم به تلفن می‌دوزد، شاید صدایی آشنا از آن سوی خط بگوید: «مادر، نگران نباش.» اما آن سوی خط سکوتی است که با هیچ صدایی شکسته نمی‌شود.

پدر در پایان گفت‌وگو، جمله‌ای می‌گوید که بیش از هر توصیفی عمق داغ این خانواده را آشکار می‌کند: «پسرم تنها فرزندم نبود، همه زندگی من بود، مثل چراغی بود که خانه ما را روشن می‌کرد. آن چراغ خاموش شد و ما را با داغی تنها گذاشت که تا آخر عمر همرامان خواهد ماند.»

سیاوش بیرانوندی الوار یکی از شهدای حادثه بمباران مقر هنگ مرزی مهران بود، در این حادثه ۲۱ نفر از نیروهای مرزبانی شامل ۱۰ نیروی کادر و ۱۱ سرباز به شهادت رسیدند و بخش‌هایی از ساختمان‌های اطراف نیز آسیب دید.

حادثه بمباران هنگ مرزی مهران توسط دشمن آمریکایی صهیونیستی و شهادت شماری از بهترین فرزندان میهن ده‌ها خانواده را به سوگ نشاند.

سیاوش قرار بود آینده خانواده‌اش باشد، اما نامش پیش از آن که در دفتر زندگی وارد سال‌های پیری شود، در دفتر شهیدان ثبت شد.

دهم اسفند و در روزهای جنگ و تجاوز دشمن، چراغی از چراغ‌های خانواده‌ای خاموش شد و قاب عکسی بر دیوارهایشان جاودانه ماند.

گزارش از آزاده خرم