شناسهٔ خبر: 78522780 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

تأملی در باب رابطه میان تحلیل انتقادی گفتمان و روزنامه‌نگاری

خبر چگونه واقعیت را می‌سازد؟

مهسا پهلوان در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: از منظر میشل فوکو (۱۹۷۲)، گفتمان‌ها تعیین می‌کنند که چه دانشی در جامعه معتبر است و چه دانشی نامعتبر. بدین ترتیب، گفتمان‌ها نه فقط محصول قدرت، بلکه سازنده‌ خودِ قدرت هستند.

صاحب‌خبر -

نویسنده: مهسا پهلوان‌زاده فینی، پژوهشگر زبان‌شناسی و مدرس دانشگاه

دیپلماسی ایرانی: گفتمان، در ساده‌ترین معنای خود، مجموعه‌ای از گفته‌ها، معناها، سازه‌های زبانی و چارچوب‌های تفسیری است که جهان را قابل‌فهم می‌کنند. اما در معنای نظری و عمیق‌تر، گفتمان «نظام تولید معنا» است؛ نظامی که تعیین می‌کند چه چیزی قابل گفتن، چه چیزی قابل اندیشیدن و چه چیزی قابل تصمیم‌گیری است.

از منظر میشل فوکو (۱۹۷۲)، گفتمان‌ها تعیین می‌کنند که چه دانشی در جامعه معتبر است و چه دانشی نامعتبر. بدین ترتیب، گفتمان‌ها نه فقط محصول قدرت، بلکه سازنده‌ خودِ قدرت هستند. آنچه مردم درباره «تهدید»، «هویت ملی»، «منافع کشور»، «اصلاحات»، «دشمن»، «امنیت»، «آزادی» یا «پیشرفت» می‌پندارند، در درون گفتمان‌ها ساخته می‌شود. پرسش بنیادین اینجاست که اگر گفتمان‌ها تعیین می‌کنند چه چیزی در جامعه ممکن یا ناممکن است، پس چگونه می‌توان سرنوشت یک کشور را بدون شناخت سازوکار گفتمان فهم یا مدیریت کرد؟

میشل فوکو با وارونه‌کردن درک سنتی از قدرت، نشان می‌دهد که قدرت نه از طریق ابزارهای قهری، بلکه از طریق معنا و دانش اعمال می‌شود. دولت‌ها از طریق گفتمان‌ها مشروعیت می‌گیرند. سیاست‌ها از طریق چارچوب‌های زبانی پذیرفته یا رد می‌شوند. حتی مقاومت مردم نیز در چارچوب گفتمان‌ها شکل می‌گیرد.

برای مثال وقتی یک دولت چارچوب «امنیت» را برجسته می‌کند، سیاست‌های سخت‌گیرانه را قابل‌قبول‌تر می‌سازد یا وقتی گفتمان «اصلاح اقتصادی» فعال می‌شود، تصمیم‌های اقتصادیِ دشوار مشروعیت پیدا می‌کنند. همچنین وقتی گفتمان «تهدید خارجی» در رسانه‌ها تقویت می‌شود، ملی‌گرایی افزایش می‌یابد.

از این نگاه، کشوری که سازوکار تولید و گردش گفتمان‌ها را نشناسد، در برابر هر موج خبری، رسانه‌ای و سیاسی، آسیب‌پذیر می‌شود.

در نگاه نخست، روزنامه‌ها و رسانه‌های خبری صرفاً روایت‌کنندگان واقعیت به نظر می‌رسند؛ گویی رخدادها در جهان خارج اتفاق می‌افتند و رسانه‌ها تنها آن‌ها را ثبت کرده و بازتاب می‌دهند. اما از دهه‌های پایانی قرن بیستم، مطالعات زبان، ارتباطات و رسانه این تصور ساده‌انگارانه را به چالش کشیده‌اند. در این میان، «تحلیل انتقادی گفتمان» یکی از مهم‌ترین رویکردهایی است که نشان می‌دهد خبر نه فقط آینه واقعیت، بلکه سازنده و سازمان‌دهنده فهم ما از واقعیت است.

در عصر معاصر که در آن رقابت قدرت نه‌تنها در میدان‌های نظامی و اقتصادی، بلکه در میدان روایت‌ها، بازنمایی‌ها و شبکه‌های اطلاعاتی شکل می‌گیرد، تحلیل گفتمان به یکی از بنیادی‌ترین ابزارهای فهم، مدیریت و جهت‌دهی به تحولات سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. دولت‌ها، ملت‌ها و شبکه‌های قدرت، بیش از هر زمان دیگر، برای تثبیت هویت، مشروعیت‌بخشی به تصمیمات، شکل‌دهی افکار عمومی و دفاع از منافع ملی خود ناچارند که زبان، روایت و گفتمان را نه به‌مثابه ابزاری ساده، بلکه به‌عنوان میدان اصلی قدرت بشناسند. از همین رو، فهم و آموزش تحلیل گفتمان تنها یک فعالیت دانشگاهی نیست؛ بلکه ضرورتی استراتژیک برای هر کشوری است که می‌خواهد در جهان رقابتی امروز از هویت، امنیت، اقتصاد و روایت ملی خود دفاع کند.

لزوم دانستن نکات تحلیل گفتمان در تعیین سرنوشت کشورها با تکیه بر دیدگاه‌های فرکلاف، ون‌دایک، چیلتون و شافنر:

نورمن فرکلاف، از بنیان‌گذاران این رویکرد، معتقد بود زبان هرگز بی‌طرف نیست؛ واژگان، ساخت‌های نحوی و شیوه روایت، همواره حامل روابط قدرت و ایدئولوژی‌اند. از این منظر، روزنامه‌ها صرفاً اطلاعات را منتقل نمی‌کنند، بلکه از طریق انتخاب کلمات، برجسته‌سازی برخی عناصر و حذف یا به حاشیه‌راندن عناصر دیگر، به جهان اجتماعی معنا می‌بخشند. فرکلاف با ترکیب زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی و نظریه انتقادی، نشان می‌دهد که زبان هرگز خنثی نیست؛ زبان همیشه حامل قدرت است. او تأکید می‌کند که گفتمان‌ها «ساختارهای تفسیری» هستند که واقعیت اجتماعی را بازنمایی، عادی‌سازی و تثبیت می‌کنند.

از سوی دیگر، تئون ون‌دایک نشان می‌دهد که گفتمان سیاسی چگونه «مدل‌های ذهنی» مردم را شکل می‌دهد. او معتقد است مردم جهان را نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس بازنمایی‌های زبانی می‌فهمند. سیاستمداران، دولت‌ها و رسانه‌ها از طریق چارچوب‌های زبانی ذهن مردم را بسیج می‌کنند. گفتمان‌ها «ما» و «آن‌ها» را در ذهن شهروندان می‌سازند. این سازه ذهنی بعدها تبدیل به رأی، اعتراض، همراهی سیاسی یا حتی دشمنی جمعی می‌شود. بنابراین، تحلیل گفتمان تنها دانشی برای دانشگاه نیست؛ بلکه ابزار فهم رفتار اجتماعی ملت‌هاست.

همچنین براساس دیدگاه چیلتون و شافنر سیاست خارجی اساساً نوعی کنش زبانی است. کشورها از طریق استعاره‌ها، واژه‌های کلیدی، روایت‌ها و بازنمایی‌ها، جهان را برای خود و دیگران قابل‌فهم می‌سازند.

برای مثال واژه «تهدید» می‌تواند آغازگر یک جنگ باشد. واژه «منافع حیاتی» می‌تواند دخالت نظامی را توجیه کند. واژه «گفت‌وگو» می‌تواند مسیر صلح را باز کند و نیز واژه «تحریم» می‌تواند ابزار فشار باشد. این‌ها نشان می‌دهند که روابط بین‌الملل، قبل از آن که رقابت تسلیحاتی باشد، رقابت معنایی و گفتمانی است.

رسانه‌ها و روزنامه‌ها از طریق ابعاد زبانی می‌توانند تصویری مثبت یا منفی از یک سیستم ارائه دهند؛ سیاستمداران با واژه‌های خاصی تصمیمات سخت را «طبیعی» جلوه می‌دهند؛ روابط بین‌المللی به‌شدت وابسته به زبان و بازنمایی است؛ دشمن‌سازی، دیگرسازی و هویت‌سازی با ابزار زبان انجام می‌شود. بنابراین سیستمی که تحلیل گفتمان را نادیده می‌گیرد، عملاً میدان نبرد معنا را واگذار کرده است. برای مثال، در پوشش یک اعتراض اجتماعی، تفاوت میان واژه‌های «معترضان»، «شهروندان ناراضی» یا «کنشگران مدنی» صرفاً تفاوتی زبانی نیست؛ هر یک از این برچسب‌ها تصویری متفاوت از کنشگران و مشروعیت رفتار آنان در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند. همین مسئله در اخبار بین‌المللی نیز مشهود است. پژوهش مشهور ادوارد سعید در کتاب شرق‌شناسی نشان داد که رسانه‌های غربی چگونه از طریق الگوهای تکرارشونده زبانی، تصویری خاص و اغلب کلیشه‌ای از جوامع شرقی و اسلامی ساخته‌اند؛ تصویری که فراتر از اطلاع‌رسانی، در خدمت بازتولید نوعی رابطه قدرت بوده است.

تحلیل انتقادی گفتمان بر این نکته تأکید می‌کند که آنچه در خبر دیده می‌شود، تنها بخشی از واقعیت است. به تعبیر تئون فان‌دایک، خبر محصول فرایندهای پیچیده انتخاب، سازمان‌دهی و بازنمایی است. اینکه چه کسی سخن بگوید، چه صدایی برجسته شود، چه روایتی در تیتر بنشیند و چه موضوعی اساساً به خبر تبدیل نشود، همگی بخشی از فرایند تولید معنا هستند.

در فضای رسانه‌ای امروز، اهمیت این مسئله دوچندان شده است. شبکه‌های اجتماعی، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های دیجیتال با سرعتی بی‌سابقه در حال تولید و بازنشر محتوا هستند. در چنین شرایطی، خطر غلبه روایت‌های قالبی، قطبی‌سازی سیاسی و شکل‌گیری «اتاق‌های پژواک» بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. مخاطب نه‌تنها باید خبر را بخواند، بلکه باید شیوه روایت خبر را نیز بخواند؛ باید بپرسد چرا این واژه انتخاب شده است، چه صداهایی غایب‌اند و چه منافع یا مناسباتی در پس این روایت قرار دارد.

البته هدف تحلیل انتقادی گفتمان بی‌اعتبار کردن روزنامه‌نگاری نیست. برعکس، این رویکرد می‌تواند به ارتقاء کیفیت حرفه‌ای رسانه‌ها کمک کند. روزنامه‌نگاری مسئولانه زمانی تحقق می‌یابد که خبرنگار و سردبیر نسبت به پیش‌فرض‌های زبانی و ایدئولوژیک خود آگاه باشند و بکوشند میان ضرورت روایت و الزام انصاف تعادل برقرار کنند. در عصر وفور اطلاعات، سرمایه اصلی رسانه نه سرعت انتشار، بلکه اعتبار و خودآگاهی انتقادی است. در قرن بیست‌ویکم، رسانه‌ها — چه سنتی و چه شبکه‌های اجتماعی — مهم‌ترین میدان تولید و پخش گفتمان‌ها هستند. رسانه‌ها می‌توانند افکار عمومی را تحریک کنند، دشمن بسازند، امید ایجاد کنند، بحران را بزرگ یا کوچک جلوه دهند و حتی هویت قهرمان و خائن بسازند. برای کشوری که در میدان روایت فعال نباشد، دیگران معنا را می‌سازند و او تنها مصرف‌کننده معنا خواهد بود؛ و این یعنی از دست دادن «قدرت نرم».

شاید مهم‌ترین درس تحلیل انتقادی گفتمان برای روزنامه‌نگاری این باشد که خبر هرگز صرفاً «آنچه رخ داده» نیست؛ خبر همواره «روایتی از آنچه رخ داده» است. و کیفیت حیات دموکراتیک هر جامعه تا حد زیادی به توانایی شهروندان و رسانه‌ها در نقد و ارزیابی همین روایت‌ها وابسته است. آینده جوامع نه تنها با سلاح و اقتصاد، بلکه با «قدرت روایت» تعیین می‌شود. کشوری که بتواند گفتمان خود را بسازد، حفظ کند و گسترش دهد، هویت ملی در آن قوی‌تری خواهد داشت، در برابر جنگ نرم مقاوم‌تر می‌شود و در عرصه بین‌المللی تصویری منسجم و معتبر می‌سازد. افکار عمومی پایدارتری دارد و تصمیمات استراتژیک‌تری اتخاذ خواهد کرد. به همین دلیل، آموزش تحلیل گفتمان باید در دانشگاه‌ها، در نظام آموزشی، در رسانه‌ها، در سیاست‌گذاری و حتی در فرهنگ عمومی به‌عنوان دانش راهبردی قرن بیست‌ویکم تقویت شود. ‌عدم آگاهی از تحلیل گفتمان می‌تواند یک کشور را در برابر جنگ رسانه‌ای، عملیات روانی، تحریف معنایی، سوءاستفاده سیاسی، دوقطبی‌سازی مصنوعی، برچسب‌سازی و دشمن‌سازی، شایعه‌های سازمان‌یافته، و روایت‌سازی‌های خارجی آسیب‌پذیر کند. تاریخ معاصر بارها نشان داده است که جنگ‌ها و انقلاب‌ها، سال‌ها پیش از وقوع، نخست در سطح گفتمان شکل گرفته‌اند.