فرارو- نشست هبیتات برگزار شد و نشان داد از یک جایی به بعد، بحران مسکن صرفاً به معنای افزایش قیمت خانه و اجارهبها نیست؛ بلکه به یکی از عمیقترین چالشهای اجتماعی جهان تبدیل شده است. چالشی که بر بنیان خانواده، ازدواج، فرزندآوری، نابرابری، سلامت روان و حتی انسجام اجتماعی اثری مستقیم میگذارد.
به گزارش فرارو، در ایران نیز همزمان با جهشهای پیدرپی قیمتها، خانهدار شدن برای بخش بزرگی از جامعه به رویایی دوردست تبدیل شده است. بسیاری از خانوارها برای تامین سرپناه ناچارند سهم روزافزونی از درآمد خود را هزینه مسکن کنند؛ این روندی است که پیامدهای آن فراتر از بازار املاک، در تار و پود زندگی اجتماعی قابل مشاهده است.
گزارش جدید هبیتات (برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد) تصویری نگرانکننده از وضعیت مسکن در جهان ارائه میدهد. این گزارش تاکید میکند که مسکن پیش از آنکه یک کالای اقتصادی یا ابزاری برای سرمایهگذاری باشد، یک «حق بنیادین انسانی» است. حقی که باید امنیت، کرامت، آرامش و دسترسی افراد به فرصتهای زندگی را تضمین کند. با این حال، در دهههای اخیر خانه در بسیاری از کشورها بیش از آنکه محلی برای زندگی باشد، به ابزاری برای سوداگری و انباشت ثروت تبدیل شده است.
این روند در ایران نیز به اشکال مختلف قابل رصد است؛ از افزایش خانههای خالی و احتکار مسکن گرفته تا فاصله فزاینده میان درآمد خانوارها و قیمت خرید یا اجاره. در این شرایط، بسیاری از خانهاولیها عملاً از بازار خرید حذف شدهاند و استقلال سکونتی برای بخش قابلتوجهی از جوانان به هدفی دستنیافتنی بدل شده است.
اما افزایش هزینه مسکن تا چه اندازه منجر به آسیبهای اجتماعی میشود؟ گرانی مسکن چگونه مسیر استقلال جوانان را دشوار کرده و چه پیامدهایی برای زنان سرپرست خانوار و ساکنان حاشیه شهرها به همراه داشته است؟
حسین ایمانی جاجرمی، جامعهشناس و استاد دانشگاه، در گفتوگو با فرارو به بررسی پیامدهای اجتماعی افزایش هزینههای مسکن پرداخته است. او با واکاوی تأثیر این بحران بر خانوادهها، جوانان و گروههای آسیبپذیر میگوید: «بحران مسکن فقط یک مسئله مربوط به ساختوساز یا اقتصاد نیست؛ بلکه مسئلهای اجتماعی، جمعیتی و از جنس حکمرانی شهری است.»
مسکن؛ دروازهای که به روی رفاه و سلامت اجتماعی بسته میشود
حسین ایمانی جاجرمی با اشاره به گزارش سال ۲۰۲۶ (۱۴۰۵) هابیتات به فرارو گفت: «این گزارش بر این نکته تاکید دارد که مسکن فقط یک کالای قابل عرضه در بازار و ابزاری برای سفتهبازی نیست؛ بلکه دروازه دسترسی به امکانات و توانمندیهای مهمی چون اشتغال، آموزش، سلامت و مشارکت اجتماعی است.»
او در ادامه توضیح داد: «هنگامی که سرعت رشد قیمت مسکن و اجارهبها از درآمد خانوارها پیشی میگیرد، افراد ناچار میشوند بخش عمده و فزایندهای از درآمد خود را صرف تأمین سرپناه کنند. طبق این گزارش، در سطح جهانی حدود ۴۴ درصد مستأجران بیش از ۳۰ درصد درآمد خود را صرف هزینه مسکن میکنند؛ وضعیتی که به ناامنی سکونتی و نگرانی دائمی از جابهجاییهای اجباری انجامیده است.»
این استاد دانشگاه درباره تبعات این موضوع در داخل کشور افزود: «در ایران این پدیده پیامدهای متعددی دارد؛ از جمله:
- کاهش مصرف کالاهای ضروری و افت کیفیت تغذیه
- افزایش تنشهای خانوادگی و تاخیر در ازدواج
- روی آوردن به اشتغال غیررسمی و فرساینده
- گرایش به رفتارهای پرخطر اقتصادی و اجتماعی
از منظر جامعهشناسی شهری، ناامنی مسکن نوعی «فشار ساختاری» ایجاد میکند که میتواند موجب تضعیف سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و از بین رفتن احساس تعلق به شهر شود.»
خانهاولیها بیرون از بازار؛ استقلال سکونتی، رویایی که محال شد
این جامعهشناس درباره تاثیر بحران مسکن بر استقلال جوانان و خانهاولیها اظهار داشت: «یکی از یافتههای مهم گزارش اخیر هابیتات، تشدید نابرابری بین نسلهاست. افزایش قیمت مسکن باعث شده تا مالکان از رشد ارزش دارایی خود منتفع شوند، اما جوانان و خانهاولیها عملاً به دلیل کمبود درآمد و نبود تقاضای موثر، از بازار خرید کنار گذاشته شوند.»
وی با استناد به آمار جهانی افزود: «گزارشها نشان میدهد نسبت قیمت مسکن به درآمد در جهان از ۹.۵ در سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۹) به ۱۱.۷ در سال ۲۰۲۳ (۱۴۰۲) افزایش یافته است.»
جاجرمی ادامه داد: «این وضعیت در ایران به مراتب شدیدتر است. برای بسیاری از جوانان شهری، استقلال سکونتی به رویایی دستنیافتنی تبدیل شده است. نتیجه چنین وضعی، افزایش سن ازدواج، تطویل زندگی با والدین، گسترش اسکان اشتراکی و وابستگی اقتصادی بیشتر نسل جوان به خانواده است. در واقع مسکنی که باید کالایی مصرفی و قابل تامین برای جوانان باشد، امروز به مهمترین مانع ورود آنها به زندگی مستقل و دوران بزرگسالی بدل شده است.»
زنان سرپرست خانوار؛ آسیبپذیرترین قربانیان بحران مسکن
این استاد دانشگاه با اشاره به وضعیت زنان سرپرست خانوار تصریح کرد: «گزارش هابیتات به صراحت تایید میکند که زنان سرپرست خانوار در خط مقدم آسیبپذیری در بحران جهانی مسکن قرار دارند.»
وی علل تشدید این بحران برای زنان ایرانی را در سه عامل خلاصه کرد:
۱. درآمد کمتر و محدودیت فرصتهای شغلی برای زنان سرپرست خانوار.
۲. فقدان دارایی ملکی یا پشتوانه مالی در بسیاری از این خانوادهها.
۳. مسئولیت همزمان تأمین معیشت و مراقبت از فرزندان که انعطافپذیری آنان را در بازار کار به شدت کاهش میدهد.
به گفته او: «در نتیجه، زنان سرپرست خانوار بیشتر در معرض سکونت در واحدهای نامناسب، محلات کمبرخوردار و اجارهنشینیهای ناپایدار قرار میگیرند. خطری که در اینجا وجود دارد، بازتولید چرخه فقر بیننسلی است؛ به این معنا که فرزندان این خانوارها نیز در آینده با محدودیتهای بسیار بیشتری در آموزش، اشتغال و تحرک اجتماعی روبهرو خواهند شد.»
سقوط به حاشیهها؛ تاوان سنگین اقتصادی و روانی برای خانوادهها
ایمانی جاجرمی درباره پیامدهای اجتماعی حاشیهنشینی ناشی از گرانی مسکن توضیح داد: «خانوادههایی که به دلیل گرانی مسکن از مرکز شهر به حومه و حاشیهها رانده میشوند، معمولاً با چالشهای مضاعفی دستوپنجه نرم میکنند.»
او این مشکلات را اینگونه تشریح کرد:
- افزایش هزینه و زمان رفتوآمد: آنها به مسافران حومهای تبدیل میشوند که بخش چشمگیری از وقت مفیدشان در ترددهای طولانی و غالباً ناامن تلف میشود.
- کاهش دسترسی به خدمات اساسی: امکانات آموزشی، درمانی و فرهنگی که پیشتر در دسترس بود، حالا یا وجود ندارد یا استفاده از آنها با هزینههای بیشتری همراه است.
- تضعیف شبکههای حمایتی: سرمایه اجتماعی حاصل یک سرمایهگذاری بلندمدت است؛ جابهجاییهای مداوم میتواند این شبکه ارتباطی ارزشمند را که به سختی به دست آمده، نابود کند.
وی تاکید کرد: «تنزل سکونتی پیامدهای مخرب روانی نظیر کاهش کیفیت زندگی و فرسودگی ذهنی دارد. اما تبعات این وضعیت تنها محدود به یک خانواده نیست؛ بلکه برای کل جامعه نتایجی نظیر گسترش سکونتگاههای غیررسمی، افزایش نابرابری فرصتها و شکلگیری فقر متمرکز در مناطق حاشیهای به دنبال دارد. در یک کلام، سقوط به حومهها تنها یک مسئله کالبدی نیست، بلکه آینهای تمامنما از نابرابری اجتماعی در فضاست.»
زنگ خطر برای حکمرانی شهری؛ شکاف فضایی و کاهش اعتماد عمومی
این جامعهشناس در پاسخ به این پرسش که نسبت میان درآمد و هزینه مسکن چه نتایج جامعهشناختی در پی دارد، گفت: «از نگاه جامعهشناسی شهری، نسبت درآمد به هزینه مسکن یکی از مهمترین شاخصهای سلامت اجتماعی شهر است. هرچه سهم مسکن از بودجه خانوار بیشتر شود، منابع کمتری برای آموزش، بهداشت، فرهنگ، فراغت و سرمایهگذاری باقی میماند که مستقیماً بر نسل آینده تأثیر منفی میگذارد.»
وی با اشاره به هشدارهای جهانی افزود: «گزارش هابیتات نشان میدهد نابرابری درآمدی با تشدید بحران دسترسی به مسکن، افزایش ازدحام سکونتی و افت کیفیت زندگی ارتباطی مستقیم دارد.»
او نتایج این وضعیت در ایران را اینگونه برشمرد:
- تشدید نابرابری طبقاتی و افزایش شکاف میان مالکان و مستاجران.
- کاهش تحرک اجتماعی و دشواری مسیر ارتقای اقتصادی برای نسل جوان.
- تضعیف بنیان خانواده و تعویق اموری چون ازدواج و فرزندآوری.
- گسترش نابرابری فضایی و تبدیل شهرها به فضاهای جداشده طبقاتی.
- کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی.
ایمانی جاجرمی در پایان خاطرنشان کرد: «باید بپذیریم وقتی دسترسی به مسکن مناسب برای اکثریت مردم دشوار شود، احساس بیعدالتی و نارضایتی اجتماعی به شدت افزایش مییابد. پیام اصلی گزارش هابیتات برای ایران روشن است: بحران مسکن فقط مسئلهای اقتصادی یا عمرانی نیست؛ بلکه یک مسئله اجتماعی، جمعیتی و چالشی بزرگ برای حکمرانی شهری است. اگر شکاف میان درآمد و هزینه مسکن مهار نشود، پیامدهای آن در حوزه خانواده، سرمایه اجتماعی و پایداری شهرها بیش از پیش نمایان خواهد شد.»