شناسهٔ خبر: 78519482 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

غربال‌های لبریز

یک فعال فرهنگی گفت: مالی که با انصاف به دست بیاید پایدار است و آنچه با کم‌فروشی و فریب به دست آید، دیر یا زود آرامش و اعتبار انسان را می‌گیرد.

صاحب‌خبر -

سیدجواد حسینی فعال فرهنگی در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: سال‌هایی را به یاد دارم که نوجوانی بیش نبودم و در زمین‌های کشاورزی روستای «دستگرد» همراه پدرم کار می‌کردم. پدرم علاوه بر زمین‌های خودمان، زمین‌های برخی از اقوام را نیز می‌کاشت و وقتی زمان تقسیم محصول می‌رسید و باید سهم صاحبان زمین را از گندم و جو یا دیگر غلات و حبوبات جدا می‌کردیم، پیمانه ما «غربال» بود.

خوب به یاد دارم که هرگاه نوبت به سهم دیگران می‌رسید، پدرم چنان غربال را از گندم یا جو پُر می‌کرد که دانه‌ها از چهار سوی آن سرریز می‌شد. با اینکه می‌گفت هر غربال باید «چهار مَن» باشد، اما آن‌قدر روی آن می‌ریخت که به گمانم نزدیک به پنج مَن هم می‌شد. اما همین که نوبت به سهم خودمان می‌رسید، غربال را تنها تا لبه‌هایش پر می‌کرد؛ به اندازه گنجایش معمول آن، بی‌آنکه دانه‌ای از سرش فرو بریزد.

این دقت در رعایت حق دیگران فقط در خرمن گندم نبود؛ در باغ‌های آن‌ها هم همین‌گونه بود. گاهی قیسی‌ها یا میوه‌های دیگر روی زمین می‌ریخت و زیر آفتاب می‌ماند. صاحبان باغ می‌گفتند: «ببرید تا خراب نشود»، اما پدرم دست نمی‌زد. می‌گفت: «بگذارید خودِ صاحب‌ باغ بیاید و ببرد»؛ حتی اگر در این میان بخشی از محصول زیر آفتاب ضایع می‌شد.

او هرگز حاضر نبود مرز امانت‌داری را جابه‌جا کند. در آن سن‌وسال، معنای عمیق رفتارهای پدرم را درست نمی‌فهمیدم، اما امروز می‌دانم که او می‌خواست حق کسی ضایع نشود، حتی اگر سهم خودش کمتر شود. حالا می‌فهمم که او تنها گندم و جو تقسیم نمی‌کرد، بلکه با رفتارش شرافت، اعتماد، انصاف و حق‌الناس را معنا می‌کرد.

اکنون وقتی به جامعه امروز نگاه می‌کنم، گاهی احساس می‌کنم چقدر از آن غربال‌های لبریز فاصله گرفته‌ایم. امروز کم‌فروشی، به شکلی فریبنده، در رفتار برخی افراد و برخی عرصه‌های زندگی رخنه کرده است. گاهی ترازوها را دستکاری می‌کنند تا هنگام خرید کمتر نشان دهد و هنگام فروش بیشتر. گاهی بسته‌بندی‌ها را بزرگ نگه می‌دارند، اما از وزن و محتوای آن می‌کاهند. ظرف‌های بستنی را سرخالی می‌کنند، قوطی‌های رُب گوجه را کوچک‌تر می‌سازند و بطری‌ها را به‌گونه‌ای طراحی می‌کنند که حجم کمتری در خود جای دهد، بی‌آنکه به چشم بیاید. حتی در برخی بسته‌بندی‌ها، برآمدگی کف ظرف را بیشتر می‌کنند تا از بالا پُرتر به نظر برسد، یا در گونی‌های برنج، دانه‌های مرغوب را روی آن می‌ریزند و زیرش را با برنج نامرغوب پُر می‌کنند و این‌گونه اعتماد مردم دستمایه کسب سود بیشتر می‌شود.

تأسف‌آورتر از این رفتارها، جابه‌جا شدن مفهوم «زرنگی» است. برخی این کم فروشی‌ها و فریب دادن‌ها را نشانه هوش و مهارت می‌دانند و برای هم تعریف می‌کنند که چگونه توانسته‌اند کلاه سر دیگران بگذارند. غافل از اینکه هر ذره‌ای که با انحراف نگاه مشتری یا دستکاری در وزن و حجم از مال او ربوده شود، خلائی در برکت و آرامش زندگی فروشنده ایجاد می‌کند که با هیچ سودی پُر نخواهد شد.

هر بار که چنین صحنه‌هایی را می‌بینم، تصویر پدرم در ذهنم زنده می‌شود؛ مردی که برای سهم دیگران غربال را لبریز می‌کرد تا وجدانش آرام بماند. او شاید سواد آنچنانی نداشت، اما معنای برکت را خوب می‌دانست. می‌دانست مالی که با انصاف به دست بیاید پایدار است و آنچه با کم‌فروشی و فریب به دست آید، دیر یا زود آرامش و اعتبار انسان را می‌گیرد و آگاه بود که کردار و اعمال انسان در زندگی همواره مورد محاسبه قرار می‌گیرد و پیامدهای آن، بی‌کم‌وکاست، به خود او بازمی‌گردد؛ چنان‌که مولانا گفته است:
«این جهان کوه است و فعلِ ما نِدا
سوی ما آید نداها را صدا.»

انتهای پیام