به گزارش دفاعپرس از کردستان، یکی از فرآیندهای جنگ رمضان در عرصه شناختی ظهور و بروز عرصه تازهای با عنوان جنگ روایتها در سطح جامعه بود، که همگام با جنگ نظامی کارکرد تاثیرگذار خود را به ویژه در بستر ضمیر ناخودآگاه آحاد جامعه به نحوی نمایان متبلور ساخت.
برای درک بهتر جنگ روایتها در ابتدا تأثیر سینما و رسانههای نوین بر ضمیر ناخودآگاه را توضیح داده و سپس وارد مباحث تخصصی پیروزی در جنگ روایتها خواهیم شد.
سینما و رسانههای دیجیتال، بهویژه شبکههایی مانند اینستاگرام، تنها ابزارهای انتقال اطلاعات نیستند؛ بلکه سازوکارهایی پیچیده برای شکلدهی به ادراک، احساس و تصمیمگیری انسان محسوب میشوند. بخش مهمی از اثرگذاری این رسانهها نه در سطح آگاهی صریح، بلکه در سطح ضمیر ناخودآگاه رخ میدهد؛ جایی که تصاویر، رنگها، موسیقی، ریتم تدوین، روایتهای کوتاه و حتی تکرار نمادها، بدون عبور از فیلترهای عقلانی، بر نگرش و رفتار مخاطب اثر میگذارند.
در سینما، ترکیب تصویر متحرک، صدا، نور، زاویه دوربین و موسیقی، تجربهای حسی و عاطفی میسازد که میتواند پیام را عمیقتر از استدلال منطقی در ذهن تثبیت کند. به همین دلیل، سینما یکی از قدرتمندترین ابزارهای القای معنا و کاشت نگرش در ناخودآگاه جمعی است. شخصیتپردازی، قاببندی، نمادپردازی و حتی سکوت در فیلم، همگی میتوانند لایههایی از معنا را در ذهن مخاطب ثبت کنند که بعدها در شکلگیری قضاوتها و رفتارهای او اثر بگذارند.
در رسانههای اجتماعی مانند اینستاگرام، این فرایند با سرعت و شدت بیشتری رخ میدهد. ساختار مبتنی بر تصویرمحوری، مصرف سریع محتوا، تکرار روزانه و الگوریتمهای پیشنهاددهنده باعث میشود که پیامها بهصورت مداوم و پراکنده وارد ذهن شوند و بهتدریج در لایههای ناخودآگاه رسوب کنند. در این فضا، زیباییشناسی بصری، سبک زندگی نمایشدادهشده، الگوهای موفقیت، بدن ایدهآل، مصرفگرایی و هویتهای بازنماییشده، همگی میتوانند انتظارات و تمایلات فرد را بدون مواجهه مستقیم با تحلیل انتقادی، بازسازی کنند.
از منظر روانشناختی، تکرار تصویر و پیام در رسانهها نوعی شرطیسازی ذهنی ایجاد میکند. مخاطب، در اثر مواجهه مکرر با یک نشانه، احساس یا سبک زندگی خاص، بهتدریج آن را طبیعی، مطلوب یا بدیهی تلقی میکند. این همان نقطهای است که رسانه از سطح اطلاعرسانی فراتر میرود و به ابزار مهندسی ادراک تبدیل میشود. به بیان دیگر، رسانهها صرفاً آنچه را که میبینیم تغییر نمیدهند، بلکه تعیین میکنند چگونه ببینیم، چه احساسی داشته باشیم و چگونه تفسیر کنیم.
در نتیجه، سینما و شبکههایی مانند اینستاگرام میتوانند نقش مهمی در شکلدهی به ضمیر ناخودآگاه فرد و جامعه داشته باشند؛ نقشی که اگرچه پنهان و تدریجی است، اما در بلندمدت بر هویت، ارزشها، سبک زندگی و حتی تصمیمهای سیاسی و اجتماعی اثرگذار است. از اینرو، سواد رسانهای و آگاهی از سازوکارهای روانی اثرگذاری رسانهها، ضرورتی اساسی برای مواجهه نقادانه با جهان تصویری امروز به شمار میآید
بدین ترتیب، مسئله صرفاً ناظر بر تماشای یک اثر سینمایی هیجانانگیز یا مرور تصاویر صرف در پلتفرمهایی، چون اینستاگرام نیست، بلکه نحوه پردازش این محرکها در سطوح زیرین آگاهی و در قلمرو ناخودآگاه است که اهمیت بسزایی مییابد. چگونگی تأثیرگذاری موسیقی متن در برانگیختن حس اضطراب در ژانرهای وحشت، یا نقش رنگپردازی و نورپردازی در فضاسازی صحنههای عاشقانه، نمونههایی از تکنیکهای سینمایی هستند که مستقیماً بر لایههای احساسی مخاطب اثر میگذارند و این تأثیر، فراتر از استدلال عقلانی رخ مینماید.
در بستر رسانههای اجتماعی مانند اینستاگرام، این سازوکار با سرعتی فزاینده و به شکلی مستمر در زندگی روزمره مخاطب جاری میشود. تماشای مداوم تصاویر بازنمایانگر سبکهای زندگی مرفه، سفرهای خارجی، معیارهای زیباییشناختی غیرواقعی و موفقیتهای تحسینبرانگیز، فرآیندی را در ناخودآگاه مخاطب رقم میزند که اغلب با مقایسهسازی همراه است.
این مقایسهها، حتی در غیاب تأمل آگاهانه، قادر به ایجاد احساس نارضایتی از وضعیت موجود یا شکلگیری تمایلات ناخودآگاه به سوی اهداف نمایشدادهشده هستند. به عبارت دیگر، یک «مدل ایدهآل» در ذهن مخاطب شکل میگیرد که او را ناخواسته به سوی انطباق با آن سوق میدهد.
در این راستا، مفهوم «شرطیسازی ذهنی» (Mental Conditioning) اهمیت مییابد. همانگونه که در نظریه شرطیسازی کلاسیک، محرکهای شرطیشده به محرکهای بیشرط پیوند میخورند، ذهن انسان نیز در مواجهه مکرر با نشانهها و نمادهای رسانهای، به واکنشهای خاصی عادت میکند. برای مثال، پیوند مکرر یک محصول خاص با صحنههای شادی و نشاط در تبلیغات، ناخودآگاه را به سمت تلقی «شادی» از آن محصول هدایت میکند.
به طور مشابه، در اینستاگرام، همبستهسازی مصرف محصولات توسط اینفلوئنسرها با مفاهیمی، چون «موفقیت»، «جذابیت» یا «مقبولیت اجتماعی»، این محصولات را در ناخودآگاه مخاطب ارتقاء میبخشد.
این تأثیرات محدود به حوزه مصرفگرایی و احساسات نیست؛ الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، از جمله اینستاگرام، با ایجاد «حبابهای فیلتر» (Filter Bubbles)، مخاطبان را در معرض محتوایی قرار میدهند که عمدتاً با باورهای پیشین آنها همخوانی دارد. این پدیده میتواند منجر به تحکیم ناخودآگاه باورهای موجود و کاهش پذیرش دیدگاههای مخالف شود. در نتیجه، درک فرد از جهان، به تدریج از دریچه همین فیلترها شکل گرفته و هر آنچه خارج از آن باشد، ممکن است بیگانه یا حتی تهدیدآمیز تلقی گردد.
لذا، وقتی از تأثیر سینما و رسانههای نوین بر ضمیر ناخودآگاه سخن میگوییم، منظور فراتر از صرف سرگرمی است؛ این رسانهها به ابزارهایی برای بازتعریف هویت، دگرگونی ارزشها و شکلدهی به پارادایمهای ادراکی و رفتاری بدل شدهاند. درک این سازوکارها، نخستین گام در جهت حفظ استقلال فکری و اتخاذ رویکردی انتقادی در مواجهه با جریان پیوسته اطلاعات تصویری است. ضرورت دارد تا مخاطب به درک عمیقتری از چیستی محتوای دریافتی، اهداف پنهان آن و نحوه تأثیرگذاریاش بر عمیقترین لایههای ذهن خود دست یابد.
هالیوود و شبکههای اجتماعی، دو بالِ نظامِ «مهندسیِ معنا» هستند: امروزه هالیوود و پلتفرمهای اجتماعی همچون اینستاگرام، دیگر نه دو مقوله جداگانه، بلکه به مثابه دو بازوی مکمل در یک «نظام یکپارچه مدیریت ادراک» عمل میکنند. در حالی که هالیوود با بهرهگیری از بودجههای کلان و تکنیکهای پیشرفتهی روایی، «الگوهای کلان» و «اسطورههای مدرن» را در ذهن مخاطب میکارد، اینستاگرام با بهرهگیری از هوش مصنوعی، این الگوها را به شکلی شخصیسازیشده و مستمر در زندگی روزمره فرد بازتولید میکند.
هالیوود؛ معمارِ کلانروایتها: هالیوود از دیرباز به عنوان کارخانهای برای تولید «رویاها و هنجارها» عمل کرده است. قدرت سینمای هالیوود در توانایی آن برای «عادیسازی» (Normalization) پدیدههاست. این صنعت با استفاده از تکنیکهای دراماتیک، ارزشهای خاصی را در ذهن مخاطب به مثابه «امرِ مطلوب» یا «امرِ گریزناپذیر» جا میاندازد.
هالیوود در جنگ روایتها، نه تنها به دنبال فتح گیشه، بلکه در پی تسلط بر «قلمرو ناخودآگاه» است؛ جایی که مخاطب، بدون مقاومتِ عقلانی، قهرمانان، ارزشها و حتی دشمنانِ ترسیمشده توسط سینما را به عنوان بخشی از نظام اخلاقی و جهانبینی خود میپذیرد.
شبکههای اجتماعی از جمله اینستاگرام؛ آزمایشگاهِ خُرد-روایتها و نظارتِ دیجیتال؛ اگر هالیوود «اسطورهسازی» میکند، اینستاگرام «زیستن با اسطوره» را ممکن میسازد. این شبکه اجتماعی با بهرهگیری از الگوریتمهای هوش مصنوعی، مخاطب را در چرخهای از «محتواهای مرتبط» و «مشاهدهی دیگران» محبوس میکند. برخلاف سینما که معمولاً یک تجربه جمعی و گاه محدود به زمان است، اینستاگرام تجربهای فردی، بیپایان و در دسترس است.
در این فضا، هوش مصنوعی با تحلیلِ ریزبینانه دادههای رفتاری (Likes، مدت زمان توقف روی تصاویر، و الگوهای جستوجو)، «حبابهای واقعیت» اختصاصی برای هر کاربر میسازد. در این حبابها، مرز میان واقعیت و بازنمایی (Representation) به کلی از میان میرود. اینستاگرام با ترویج فرهنگِ «نمایشِ خود» (Self-Presentation)، کاربران را به بازیگرانی در فیلمی تبدیل میکند که کارگردانیِ آن به دست الگوریتمهاست. بدین ترتیب، فرد ناخودآگاه میکوشد تا سبک زندگی، قضاوتهای اخلاقی و معیارهای موفقیت خود را با آنچه الگوریتم به عنوان «استاندارد» (Trending) تعریف کرده، همسو کند.
همافزایی: گذار از تماشاگری به زیستِ رسانهای؛ پیوند این دو حوزه، عصر جدیدی از «جنگ روایتها» را پدید آورده است. هالیوود «الگوی موفقیت» را تعریف میکند (مثلاً در قالب فیلمهای ابرقهرمانی یا درامهای موفقیتمحور) و اینستاگرام این الگو را به فرمِ «سبک زندگیِ در دسترس» ترجمه میکند. مخاطب دیگر فقط تماشاگرِ روایتهای سینمایی نیست؛ او خود به مبلغ و اجراکننده آن روایتها در فضای مجازی تبدیل میشود.
این فرایند، نه تنها موجب «تخدیرِ ادراکی» مخاطب در برابر سیاستهای کلان رسانهای میشود، بلکه نوعی «استبدادِ تصویری» ایجاد میکند که در آن، هر آنچه توسط این دو نهادِ قدرت (هالیوود و شبکه اجتماعی) بازنمایی نشود، یا نادیده گرفته میشود و یا به حاشیه رانده میشود. در این بستر، ضمیر ناخودآگاه مخاطب به جای آنکه خاستگاهِ خلاقیت و هویتِ فردی باشد، به عرصهای برای بازتولیدِ سلسلهمراتبِ ارزشیِ نظامِ سرمایهداریِ رسانهای بدل میگردد.
در نهایت، مواجهه با این جریان، با نوعی «بصیرتِ دیجیتال» و «ایجاد پلتفرم و تولید محتوا باکیفیت (فیلم و سریال)» امکانپذیر است؛ بصیرتی که به مخاطب اجازه میدهد تا میان «واقعیتِ برساخته» و «واقعیتِ اصیل» تمایز قائل شود و آگاهانه در برابر مهندسیِ روایتهای تحمیلی، موضعی انتقادی اتخاذ کند.
ژئوکالچر: نبردِ روایتها در عصرِ هوش مصنوعی؛ ژئوکالچر از دو واژه ژئو به معنی زمین و کالچر به معنی فرهنگ تشکیل یافته است. ژئوکالچر در واقع اهمیت دادن به عناصری، چون فرهنگ، زبان، قومیت و مذهب در کنار عوامل ژئوپلیتیکی است و به نظر میرسد ژئوپلیتیک نوین، ترکیبی از مفاهیم ژئوپلیتیک کلاسیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر باشد.
استفاده ابزاری آمریکا از ژئوکالچر یا ژئوپلیتیک فرهنگی در سینما و شبکههای اجتماعی به معنای استفاده از ابزارهای فرهنگی، رسانهای و نمادین برای شکلدهی به ادراک، هویت و رفتار جوامع در سطح بینالمللی است.
به بیان سادهتر، ژئوکالچر نشان میدهد که قدرت فرهنگی چگونه میتواند همانند قدرت سیاسی و اقتصادی، در رقابتهای جهانی نقشآفرین باشدو از طریق سینما، رسانه، زبان، سبک زندگی و روایتسازی، بر ذهن و سلیقه مخاطبان اثر بگذارد.
در ادامه تحلیل تأثیرات رسانهای، مفهوم «ژئوکالچر» یا «ژئوپلیتیک فرهنگی» اهمیتی بنیادین مییابد. این رویکرد به بررسی چگونگی تأثیرگذاری قدرتهای فرهنگی (اعم از دولتها، صنایع خلاق، یا حتی جریانهای فکری غالب) بر شکلدهی به ادراکات، ارزشها و هویتهای فرهنگی در سطح جهانی میپردازد.
در گذشته، هژمونی فرهنگی عمدتاً از طریق ابزارهای سنتیتری، چون رسانههای جمعی، سینما و موسیقی اعمال میشد، که نیازمند سرمایهگذاریهای عظیم و زیرساختهای گسترده بود. هالیوود، به عنوان نمادینترین تجلی این قدرت، توانست با تولید انبوه محتوای جذاب و تأثیرگذار، روایتهای خود را به سراسر جهان صادر کرده و به «استاندارد» فرهنگی بدل سازد.
این «نابرابریِ در تولیدِ روایت»، موجب میشد که قدرتهای فرهنگیِ کوچکتر یا کشورهایی که توانایی سرمایهگذاری کلان در صنایع خلاق را نداشتند، همواره در موضعِ منفعلِ دریافتکننده قرار گیرند. آنها یا ناچار به پذیرش روایتهای خارجی بودند، یا در بهترین حالت، قادر به تولید محتوایی در مقیاسِ رقابت با غولهای رسانهای نبودند.
اما ظهور و گسترش هوش مصنوعی (AI)، چشمانداز این «جنگِ فرهنگی» را دگرگون کرده است. هوش مصنوعی با کاهش چشمگیر هزینههای تولید محتوا در حوزههایی چون: تولید فیلم و سریال: از جلوههای ویژه و انیمیشن گرفته تا حتی نگارش فیلمنامه و دوبله.
تولید انیمیشن و کارتون: ایجاد شخصیتها، صحنهها و روایتهای بصری پیچیده با صرف زمان و هزینه بسیار کمتر.
خلاقیت و نوآوری: کمک به ایدهپردازی، طراحی و خلق آثار هنری نوین که پیش از این نیازمند تخصص و هزینههای زیادی بود.
تولید محتوا در شبکههای اجتماعی: ساخت ویدیوهای جذاب، گرافیکهای چشمنواز و متنهای تأثیرگذار به صورت انبوه و با سرعت بالا.
این توانمندیها، ابزارهای قدرتمندی را در اختیار کشورمان و فرهنگ ما قرار میدهد تا بتواند «روایتهای بومی و حقیقتمحور» خود را با کیفیتی رقابتی تولید کند. دیگر لزوماً نیاز به بودجههای میلیاردی هالیوود نیست تا بتوان داستانی تأثیرگذار را به جهانیان عرضه کرد. هوش مصنوعی این امکان را فراهم میآورد تا با منابع کمتر، اما با خلاقیت و دانشِ کافی، بتوان محتوایی تولید کرد که بتواند در مقابل روایتهای غالب و دروغین بایستد و جایگاه خود را در عرصه ژئوکالچر تثبیت کند.
این تحول، فرصتی بینظیر برای «بازپسگیریِ روایت» و «تقویتِ هویتهای فرهنگیِ ملی و منطقهای» فراهم میآورد. با بهرهگیری هوشمندانه از ابزارهای نوین هوش مصنوعی، میتوان اطمینان داشت که در آینده، «دست برتر» در عرصه ژئوکالچر، نه در اختیارِ معدود قدرتهای رسانهای سنتی، بلکه در اختیارِ کسانی خواهد بود که بتوانند با استفاده از این فناوریهای نوین، روایتهای اصیل و جذاب خود را به بهترین نحو به جهان عرضه کنند. این، گامی است به سوی «دموکراسیِ روایت» در سطح جهانی.
ورود هوش مصنوعی به عرصه تولید محتوا در ایران، به ویژه در زمینه سینما و بازنمایی مفاهیم ارزشمند دفاع مقدس و شهدا، تحولی چشمگیر ایجاد کرده است. این فناوری با قابلیتهای خود، امکانات جدیدی را برای بازسازی، خلق و ارائه محتوا فراهم آورده است که پیش از این دستیابی به آنها دشوار یا غیرممکن بود.
تأیید کارشناسان خارجی بر تأثیر فیلمهای تولید شده با هوش مصنوعی در جنگ رمضان: تحولات صورت گرفته در تولید محتوای فرهنگی و سینمایی ایران با بهرهگیری از هوش مصنوعی، بخصوص در جنگ رمضان مورد توجه و تأیید کارشناسان خارجی نیز قرار گرفته است.
همچنین این فیلمهای هوش مصنوعی خلاق بخصوص لوگوایها مورد استقبال آمریکاییها بخصوص نسل جوان قرار گرفته است، این استقبال نشاندهنده پتانسیل بالای فناوری و خلاقیت هنرمندان ایرانی در استفاده از آن برای روایت حقایق جنگ و بازنمایی مفاهیم عمیق ملی و مذهبی است.
تأثیر هوش مصنوعی بر سینما و تولید محتوا در حوزه دفاع مقدس:
۱. بازآفرینی و احیای تصاویر شهدا.
۲. تولید محتوای چندرسانهای نوین: هوش مصنوعی در تولید انواع محتوای چندرسانهای، از جمله سریال و فیلمهای بلند و کوتاه، مستندهای ترکیبی، و حتی انیمیشن با موضوع جنگ رمضان و دفاع مقدس، نقش بسزایی ایفا میکند. این ابزارها میتوانند در خلق جلوههای بصری، تدوین، صداگذاری، و حتی نگارش فیلمنامههای اولیه یاریرسان باشند و فرآیند تولید را تسریع و بهبود بخشند.
۳. شبیهسازی و بازسازی صحنهها: با استفاده از هوش مصنوعی، امکان بازسازی دقیق صحنههای تاریخی و عملیاتهای دوران دفاع مقدس فراهم میشود. این شبیهسازیها میتوانند در تولیدات سینمایی و تلویزیونی به کار گرفته شوند تا واقعگرایی را افزایش داده و درک عمیقتری از وقایع آن دوران به مخاطب منتقل کنند.
۴. تحلیل و پردازش دادههای تاریخی: هوش مصنوعی قادر است حجم عظیمی از اسناد، خاطرات، و دادههای مرتبط با دفاع مقدس را تحلیل و طبقهبندی کند. این پردازش اطلاعات میتواند به پژوهشگران و تولیدکنندگان محتوا در کشف زوایای پنهان، یافتن روایتهای دست اول، و درک بهتر زمینههای تاریخی و اجتماعی یاری رساند.
چالشها و آینده: در آینده ایران میتواند با ایجاد استودیوهای فیلمسازی تخصصی هوش مصنوعی به قطب تولید فیلم و کارتون تبدیل شود و باید توجه ویژهای به تخصصی کردن استفاده از هوش مصنوعی در صنعت سینما و ایجاد نرمافزارهای هوش مصنوعی جامعتر برای ثبات و کنترل کامل بر شخصیتها و محیط با فضایی مانند نرمافزارهای افتر افکت (برای جلوههای ویژه) و مایا و تری دی مکس، اما با تغییر رابط کاربری بسیار سادهتر و هوشمندتر و کاربردیتر شود.
با وجود پیشرفتهای چشمگیر، همچنان چالشهایی در زمینه استفاده بهینه و گسترده از هوش مصنوعی در این حوزه وجود دارد. دسترسی به دادههای کافی و با کیفیت، آموزش نیروی انسانی متخصص، و تدوین چارچوبهای اخلاقی و هنری برای بهکارگیری این فناوری، از جمله این چالشها هستند.
با این حال، آینده تولید محتوا در زمینه جنگ رمضان و دفاع مقدس با هوش مصنوعی، نویدبخش خلق آثاری عمیقتر، تأثیرگذارتر و خلاقانهتر است که میتواند میراث گرانبهای جنگ رمضان و دفاع مقدس را به نسلهای آینده و جهان منتقل کند.
به قلم؛ «دانیال ساعدپناه» از کردستان
انتهای پیام/
∎