شناسهٔ خبر: 78515330 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: بهار | لینک خبر

بازی با آتش در دوره آتش‌بس

صاحب‌خبر -
گروه بین الملل: حمله آمریکا به مواضع ایران در اطراف تنگه هرمز، فقط واکنشی به سقوط یک بالگرد نظامی نبود؛ بلکه پیامی آشکار به تهران درباره مرزهای بازی در میانه مذاکره بود. واشنگتن با این حملات تلاش کرد نشان دهد هرگونه تهدید مستقیم علیه نیروهای آمریکایی، پاسخ را از سطح هشدار سیاسی به هدف گرفتن زیرساخت‌های عملیاتی نظام ایران می‌کشاند.
به گزارش فرارو، ماجرا از سقوط یک بالگرد آپاچی در نزدیکی سواحل عمان آغاز شد. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد خدمه این بالگرد نجات یافته‌اند و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ایران را مسئول این حادثه دانست.
هم‌زمان، گزارش‌های رسانه‌ای در آمریکا از اصابت یک پهپاد ایرانی به این بالگرد خبر دادند؛ روایتی که مسیر تصمیم‌گیری در واشنگتن را تغییر داد. به روایت واشنگتن، تهران می‌خواست قدرت پاسخ آمریکا را بسنجد، اما نتیجه آن باز شدن بانک اهدافی بود که رادارها، سامانه‌های پدافندی و مراکز کنترل وابسته به سپاه پاسداران در اطراف هرمز را در بر می‌گرفت.

پاسخ واشنگتن به حادثه آپاچی در حاشیه تنگه هرمز
بر اساس اطلاعات منتشرشده، عملیات آمریکا حدود چهار ساعت طول کشید و نزدیک به بیست هدف ایرانی را در اطراف تنگه هرمز شامل شد. این اهداف از سامانه‌های دفاع هوایی تا رادارهای مراقبتی و ایستگاه‌های کنترل را در بر می‌گرفت؛ یعنی همان بخش‌هایی که به گفته منابع آمریکایی، در رصد بالگرد یا پوشش پهپاد مهاجم نقش داشته‌اند.
سپاه پاسداران پس از این حملات با شلیک موشک‌ها و پهپادهایی به سوی پایگاه‌های آمریکایی در اردن، کویت و بحرین پاسخ داد. با این حال، نبود تلفات آمریکایی باعث شد واشنگتن این پاسخ را در سقفی قابل کنترل ارزیابی کند.
پس از حملات، واشنگتن از مسیر کانال‌های منطقه‌ای پیامی مستقیم به تهران منتقل کرد. مضمون پیام این بود که هرگونه تلاش تازه برای هدف قرار دادن هواپیماها یا کشتی‌های آمریکایی در نزدیکی هرمز، باعث گسترش بانک اهداف به انبارهای پهپادی، سکوهای پرتاب ساحلی و مراکز کنترل سپاه پاسداران خواهد شد.
این پیام نشان می‌دهد واشنگتن می‌خواهد مذاکره را زنده نگه دارد، اما آن را زیر یک قاعده امنیتی جدید تعریف کند؛ قاعده‌ای که در آن گفت‌وگو ادامه دارد، اما ابزارهای تهدید ایران در خلیج فارس با هزینه مستقیم روبه‌رو می‌شوند.
پنتاگون اهداف حمله را در سه دسته قرار داده است: نخست، مواضعی که حرکت بالگرد آپاچی را پیش از سقوط رصد کرده بودند؛ دوم، سامانه‌های پدافند هوایی که فضای اطراف پهپاد مهاجم را پوشش داده بودند؛ و سوم، مراکز کنترلی که احتمالاً ارتباط میان ساحل ایران و واحدهای سپاه در اطراف هرمز را مدیریت می‌کردند.
از نگاه آمریکا، این عملیات یک هدف فوری داشت: مختل کردن بخشی از شبکه‌ای که در حادثه آپاچی نقش داشته است و افزایش هزینه فعال‌سازی رادارها و مراکز کنترل سپاه پاسداران. به این ترتیب، واشنگتن تلاش کرد هم بازدارندگی خود را ترمیم کند، هم سقف پاسخ ایران را کنترل نماید و هم مسیر مذاکره را با فشار امنیتی تازه‌ای همراه سازد.

واشنگتن میان تلافی محدود و خطر جنگ ناخواسته
سقوط بالگرد آپاچی که ارزشی بین ۳۵ تا ۴۰ میلیون دلار دارد و ستون اصلی توان تهاجمی هوایی ارتش آمریکا محسوب می‌شود، به حساس‌ترین نقطه تنش تازه میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است. روزنامه «وال‌استریت ژورنال» گزارش داده است که در گزارش توجیهی ارائه‌شده به پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، علت سقوط اصابت یک پهپاد ایرانی از نوع شاهد اعلام شده است. همین ارزیابی، ماجرا را از یک حادثه محدود به بحرانی امنیتی تبدیل کرد و باعث شد دونالد ترامپ از موضع اولیه خود عقب‌نشینی کرده و فرمان حمله را صادر کند.
دنیس سیترینویج، تحلیلگر ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل معتقد است واشنگتن تلاش می‌کند اقدامات خود را در قالب پاسخی محدود و تلافی‌جویانه توضیح دهد، نه آغاز یک کارزار نظامی گسترده. وی تأکید می‌کند: «وقتی توافق دیپلماتیکی وجود نداشته باشد، حتی حملات محدود نیز می‌توانند زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد کنند که به جنگی فراگیر منجر شود؛ در چنین فضایی، فاصله میان 'پاسخ محدود' و 'بحران کنترل‌ناپذیر' بسیار کوتاه است.»
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد مسائل بین‌الملل نیز معتقد است این تبادل آتش، بخشی از الگویی بزرگ‌تر است که در آن هر دو طرف تلاش می‌کنند شرایط دیپلماسی را در میدان نظامی بازتعریف کنند. او می‌افزاید: «نیروی نظامی در این مرحله نه جایگزین دیپلماسی، بلکه ابزاری برای شکل دادن به شرایط آن شده است. پارادوکس خطرناک اینجاست که همین منطق می‌تواند به‌تدریج دو طرف را به همان جنگی نزدیک کند که از آن فراری‌اند.»

هشدار رابرت مالی درباره دشوارترین مسیر دیپلماسی
رابرت مالی، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، می‌گوید گفت‌وگوهای کنونی از مذاکرات سال ۲۰۱۵ بسیار پیچیده‌تر است. به باور او، مسئله امروز فقط بر سر جزئیات فنی برنامه هسته‌ای نیست، بلکه بحران عمیق اعتماد میان دو طرف و رفتار پیش‌بینی‌ناپذیر دونالد ترامپ، مسیر دیپلماسی را به‌شدت دشوار کرده است.
با وجود آسیب‌های واردشده به برنامه هسته‌ای ایران در پی حملات سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ که ایده توقف غنی‌سازی را واقع‌بینانه‌تر کرده، موانع سیاسی همچنان پابرجاست. مالی معتقد است رهبران ایران حتی مطمئن نیستند پیام‌های فرستادگان ترامپ، موضع نهایی واشنگتن باشد. تغییرات مکرر در مواضع آمریکا باعث شده تهران هزینه هر امتیاز احتمالی را بسیار سنگین ارزیابی کند.
از نگاه مالی، ابهام در اهداف ترامپ و ادبیات تهدیدآمیز او، امکان مانور سیاسی را برای تهران در برابر افکار عمومی داخلی از بین برده است. مشکل دیگر دولت ترامپ، کم‌صبری است؛ تلاشی که برای فشرده کردن توافقی چنین پیچیده در چند روز انجام می‌شود، تنها به سوءبرداشت و شکست می‌انجامد.

جنگ ایران و شکاف پنهان در اقتصاد جهانی
در حالی که افکار عمومی بر ابعاد نظامی متمرکز است، داده‌های اقتصادی تصویر مهم‌تری ارائه می‌دهند. برآوردهای مؤسسه اقتصاد بین‌الملل پترسون نشان می‌دهد ایالات متحده، با وجود نقش مستقیم در درگیری، کمتر از متحدان و شرکای اقتصادی خود آسیب می‌بیند. در مقابل، اروپا، چین و اقتصادهای نوظهور بهای سنگین‌تری پرداخت می‌کنند.
در سناریوی یک بحران موقت انرژی، تولید ناخالص داخلی آمریکا حدود ۱.۲ درصد کاهش می‌یابد، در حالی که این رقم برای اروپا ۱.۶، چین ۱.۸ و هند ۳.۱ درصد برآورد شده است. در سناریویی طولانی‌تر تا سال ۲۰۲۸، کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا ممکن است تا ۱۲.۴ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را از دست بدهند.
مهم‌ترین دلیل مصونیت آمریکا، استقلال بیشتر در حوزه انرژی است، در حالی که اروپا وابستگی شدیدی به واردات دارد. آسیب چین نیز تنها از ناحیه انرژی نیست، بلکه کاهش تجارت جهانی، موتور صادراتی پکن را تحت فشار قرار خواهد داد. پیامد این نابرابری اقتصادی تنها به صنعت محدود نمی‌شود؛ جنگی در خلیج فارس می‌تواند در کشورهای دوردست به گرانی مواد غذایی و فشار سنگین معیشتی بر خانوارها تبدیل شود.

برچسب‌ها: