شناسهٔ خبر: 78514167 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

بررسی عوامل تصمیم به حمله به ایران (بخش پنجم)

رهبری، ادراک و محاسبه اشتباه

ترامپ ممکن است مقاومت را به عنوان نشانه‌ای مبنی بر نیاز به فشار بیشتر ببیند، نه به عنوان نشانه‌ای از تمایل حریف برای تحمل هزینه‌ها. این امر خطر سوءتفاهم را ایجاد می‌کند، به ویژه در برخورد با حکومت‌هایی مانند ایران، جایی که مقاومت جزء جدایی‌ناپذیر مشروعیت سیاسی است.

صاحب‌خبر -

نویسنده: دکتر کریستین الکساندر، پژوهشگر ارشد و سرپرست موسسه تحقیقات امنیتی و دفاعی ربدان در ابوظبی، امارات متحده عربی است. او مشاور گلف استیتس آنالیتیکس، یک شرکت مشاوره‌ای در زمینه ریسک ژئوپلیتیک مستقر در واشینگتن، نیز هست. او پیش از این به عنوان پژوهشگر ارشد در ترندز ریسرچ اند ادوایزری (Trends Research & Advisory ) و پیش از آن به عنوان استادیار در دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه زاید در ابوظبی، امارات متحده عربی، فعالیت داشته است.

دیپلماسی ایرانی: تحلیل سیاست خارجیِ متمرکز بر رهبری، شاید قانع‌کننده‌ترین توضیح برای رویکرد ترامپ باشد. تصمیم‌گیری او منعکس‌کننده مجموعه‌ای از ویژگی‌های ثابت است: ترجیح برای اقدام جسورانه، حساسیت به ضعف ادراک‌شده و باور به اثربخشی فشار و تسلط. رویکردهای متمرکز بر رهبری در تحلیل سیاست خارجی، تأکید ویژه‌ای بر چگونگی شکل‌گیری نتایج سیاست خارجی توسط باورهای شخصی، سبک‌های شناختی، احساسات و ویژگی‌های رهبری تصمیم‌گیرندگان فردی دارند. در مورد ترامپ، این دیدگاه به‌ویژه مرتبط است زیرا سبک سیاست خارجی او اغلب بسیار شخصی، شهودی و مبتنی بر رهبر بوده است تا صرفاً مدیریت‌شده توسط نهاد. ترامپ به‌طور مداوم ترجیح قوی برای شخصی‌سازی در دیپلماسی را نشان داده است و اغلب بر روابط مستقیم رهبر با رهبر، کانال‌های ارتباطی غیررسمی و فرستادگان شخصی مورد اعتماد به جای فرایندهای دیپلماتیک سنتی و رویه‌های بوروکراتیک تکیه می‌کند. تعاملات او با چهره‌هایی مانند کیم جونگ اون، ولادیمیر پوتین، بنیامین نتانیاهو، محمد بن سلمان و دیگران، نشان‌دهنده این باور بود که تفاهم شخصی، فشار و چانه‌زنی در سطح رهبر می‌تواند بر موانع ساختاری یا نهادی که دیپلماسی متعارف برای حل آنها تلاش می‌کرد، غلبه کند. این رویکرد شخصی همچنین نحوه نگاه ترامپ به مدیریت بحران با ایران را شکل داد، جایی که نمایش‌های نمادین تسلط و اعتبار شخصی با محاسبات استراتژیک گسترده‌تر در هم تنیده شدند.

این ویژگی‌ها همچنین نحوه تفسیر او از دشمنان را شکل می‌دهند. ترامپ ممکن است مقاومت را به عنوان نشانه‌ای مبنی بر نیاز به فشار بیشتر ببیند، نه به عنوان نشانه‌ای از تمایل حریف برای تحمل هزینه‌ها. این امر خطر سوءتفاهم را ایجاد می‌کند، به ویژه در برخورد با حکومت‌هایی مانند ایران، جایی که مقاومت جزء جدایی‌ناپذیر مشروعیت سیاسی است. روانشناسی رهبری و رویکردهای شناختی در اینجا مفید هستند زیرا نشان می‌دهند که رهبران اطلاعات را به صورت خنثی پردازش نمی‌کنند. در عوض، آنها اطلاعات را از طریق باورها، انتظارات، تجربیات و تمایلات روانی قبلی فیلتر می‌کنند. باور دیرینه ترامپ مبنی بر اینکه دشمنان در نهایت به فشار طاقت‌فرسا پاسخ می‌دهند، ممکن است در دست‌کم گرفتن تمایل ایران به پذیرش مجازات به جای تسلیم شدن نقش داشته باشد. در نظام سیاسی ایران، خود استقامت می‌تواند به عنوان منبع مشروعیت و اعتبار ایدئولوژیک عمل کند، به این معنی که فشار اجباری که برای وادار کردن به سازش در نظر گرفته شده، ممکن است روایت‌های مقاومت و بقا را تقویت کند.

مسئله تلافی‌جویی خلیج فارس این پویایی را نشان می‌دهد. گزارش‌ها حاکی از آن است که به ترامپ در مورد حملات احتمالی ایران به شرکای منطقه‌ای هشدار داده شده بود. ابراز تعجب بعدی او یا نشان‌دهنده کم‌اهمیت جلوه دادن این هشدارها یا کم‌اهمیت جلوه دادن عمدی اهمیت آنهاست. این نشان دهنده وزن‌دهی گزینشی به اطلاعات است – اطلاعات در نظر گرفته می‌شود، اما از دریچه باورهای قبلی تفسیر می‌شود. این پویایی ارتباط نزدیکی با نقش سوگیری‌های شناختی در تصمیم‌گیری سیاست خارجی دارد. سوگیری‌های شناختی به الگوهای سیستماتیکی اشاره دارند که از طریق آنها رهبران اطلاعات را به شیوه‌هایی تفسیر می‌کنند که فرضیات موجود را تقویت می‌کند یا واقعیت‌های پیچیده را ساده می‌کند. چندین سوگیری ممکن است تصمیم‌گیری ترامپ در مورد ایران را شکل داده باشد. سوگیری تأیید ممکن است تأکید بیشتر بر اطلاعات یا ارزیابی‌هایی را که از اثربخشی فشار قهری پشتیبانی می‌کردند، تشویق کرده باشد، در حالی که هشدارهایی را که بر انعطاف‌پذیری یا پتانسیل تشدید ایران تأکید داشتند، نادیده گرفته باشد. سوگیری بیش از حد اعتماد همچنین ممکن است به ایمان به توانایی برتری نظامی ایالات متحده و عملیات دقیق برای کنترل دقیق پویایی‌های تشدید کمک کرده باشد. سوگیری در دسترس بودن ممکن است با تکیه بر تجربیات جدیدتر مانند عملیات ونزوئلا، که در آن فشار قاطع به نظر می‌رسید دستاوردهای استراتژیک سریع با هزینه‌های محدود ایجاد می‌کند، اعتماد به نفس در موفقیت سریع قهری را بیشتر تقویت کرده باشد.

سوگیری در دسترس بودن ممکن است با تکیه بر تجربیات جدیدتر مانند عملیات ونزوئلا، که در آن فشار قاطع به نظر می‌رسید دستاوردهای استراتژیک سریعی با هزینه‌های محدود ایجاد می‌کند، اعتماد به نفس بیشتری به موفقیت سریع قهری داده باشد. چنین پویایی‌هایی به معنای غیرمنطقی بودن نیستند. بلکه نقش سوگیری‌های شناختی را در شکل‌دهی به نحوه ارزیابی ریسک و تفسیر اطلاعات توسط رهبران برجسته می‌کنند. در واقع، یکی از بینش‌های اصلی تحلیل سیاست خارجی معاصر این است که حتی تصمیمات استراتژیک بسیار مهم نیز به ندرت صرفاً از طریق محاسبات صرفاً عینی گرفته می‌شوند. رهبران اغلب هنگام عمل در شرایط عدم قطعیت و فشار زمانی، به میانبرهای ذهنی، قیاس‌ها، چارچوب‌بندی‌های احساسی و تفسیرهای شخصی از اعتبار و تسلط تکیه می‌کنند. بنابراین، تصمیم ترامپ در مورد ایران نشان می‌دهد که چگونه روانشناسی رهبری و سوگیری‌های شناختی می‌توانند نه تنها بر نحوه درک تهدیدات، بلکه بر نحوه تعریف سطوح قابل قبول ریسک در وهله اول نیز تأثیر بگذارند.

منبع: ای-اینترنشنال ریلیشنز (E-International Relations)/ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

ادامه دارد...