شناسهٔ خبر: 78512645 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

ترامپ و نتانیاهو گرفتار در «نفرین» جنگ ایران؛ از خیال‌بافی تا تولد یک واقعیت در خاورمیانه

تهران- ایرنا- ایران ثابت کرده که شکستن آن بسیار دشوارتر از چیزی است که رئیس جمهوری آمریکا و نخست وزیر رژیم اسرائیل در تصوراتشان می‌پنداشتند. قضاوت آنها اشتباه بود و حالا کنترل پیامدهای این جنگ را نیز از دست داده‌اند.

صاحب‌خبر -

به گزارش سیاست خارجی ایرنا از بی‌بی‌سی جهانی، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو باور داشتند که پیروزی بر ایران، خاورمیانه را از نو شکل خواهد داد. البته خاورمیانه در حال بازآرایی است، اما نه آن‌طور که آنها انتظار داشتند. جمهوری اسلامی ایران شکست نخورده است و خطری که اکنون وجود دارد، شکل‌گیری بحرانی دائمی و فرسایشی است که بین جنگی آشکار و آتش‌بس متزلزل نوسان می‌کند.

تازه‌ترین مورد، سرنگونی بالگرد آپاچی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز است. ترامپ روز سه‌شنبه در پیامی در شبکه اجتماعی خود(تروث سوشال) مدعی شد: «نیروهای نظامی بزرگ‌مان به من اطلاع دادند که ایرانی‌ها یکی از بالگردهای بسیار پیشرفته آپاچی ما را هنگام گشت‌زنی بر فراز تنگه هرمز سرنگون کرده‌اند.»

صرف نظر از صحت و سقم ادعای ترامپ درباره «سرنگونی» این بالگرد، تهران همواره نشان داده است که توان ضربه زدن به آمریکا را دارد و در عزم خود برای پیروزی در این جنگ عقب‌نشینی نخواهند کرد.

به باور نگارنده، «از نگاه ایران، پیروزی یعنی بقای نظام و تقویت قدرت بازدارندگی در قالب تثبیت کنترل بر تنگه هرمز به عنوان یکی از آبراه‌های راهبردی جهان.»

ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز و فراهم کردن زمینه مذاکرات بلندمدت درباره مسائل کلیدی، از جمله ذخایر اورانیوم غنی‌شده و در مقیاس گسترده‌تر، برنامه هسته‌ای ایران، روی دستیابی به توافقی با تهران حساب کرده است. جنگ در داخل آمریکا محبوبیتی ندارد و ترامپ به دنبال راه خروجی است که بتواند آن را یک پیروزی جلوه دهد؛ موضوعی که به چالشی بَس دشوار بدل شده است.

ترامپ و نتانیاهو اکنون در حال آموختن درسی قدیمی هستند؛ درسی که از لحظه پی بردن بشر به «فن جنگ» و گرفتار شدن در «نفرین» آن، بارها و بارها تکرار شده است: «شروع جنگ آسان‌تر از پایان بخشیدن به آن با یک پیروزی قاطع است.»

وقتی که واشنگتن و تل‌آویو در آخرین روز فوریه وارد جنگ با ایران شدند، هر دو نفر با انتشار پیام‌های ویدئویی، کلماتی را انتخاب کردند که بازتاب‌دهنده تصوراتشان بود و چنان سخن راندند که «گویی لحظه‌ای تاریخی فرا رسیده و نظامی که از سال ۱۹۷۹ بر ایران حکومت کرده، در آستانه فروپاشی است»!

ترامپ، بامداد همان روز از «مارئه‌لاگو»، عمارتش در فلوریدا، وعده‌ای که پیش‌تر در ماه ژانویه و با هدف تحریک و دامن‌زدن به آشوب داخلی به معترضان ایرانی داده بود را تکرار کرد: «کمک در راه است.»

صبح روز بعد، نتانیاهو زیر نور خورشید بر بام ساختمان وزارت جنگ (رژیم)اسرائیل در تل‌آویو ایستاد و سخنرانی خود را ضبط کرد. او نیز مانند ترامپ چنان حرف می‌زد که گویی پیروزی حتمی است.

نتانیاهو در سراسر حیات سیاسی خود همواره مدعی شده که تهدید اصلی علیه تل‌آویو، نه فلسطینیان یا کشورهای عرب همسایه، بلکه از ایران نشات می‌گیرد. او سال‌ها تلاش کرد تا دیگر روسای جمهور آمریکا را برای پیوستن به حمله به ایران متقاعد کند، اما در این مسیر ناکام بود. ترامپ اما فرق داشت.

نخست وزیر (رژیم) اسرائیل بیش از دو سال، یعنی از زمان حمله جنبش مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) در هفتم اکتبر ۲۰۲۳(عملیات طوفان الاقصی)، به اسرائیلی‌ها(ساکنان اراضی اشغالی) گفته بود که قدرت نظامی آنها، با حمایت آمریکا، دشمنان را نابود خواهد کرد و آینده‌ای امن‌تر و غنی‌تر رقم خواهد زد؛ از نگاه او، راه‌حل، زور بود نه دیپلماسی.

نتانیاهو در آن روزها چنان به نظر می‌رسید که گویی «لحظه منحصربه‌فرد»ش فرا رسیده است. در سوی مقابل، وقتی که روز دوشنبه پس از دستور ترامپ برای لغو حمله به بیروت، مقابل دوربین‌ها ظاهر شد، «بِن کاسپیت»، ستون‌نویس مشهور اسرائیلی، او (نتانیاهو) را «وارفته همچون بادکنکی خالی از هوا» توصیف کرد.

گرچه کاسپیت جزو منتقدان سرسخت نتانیاهو محسوب می‌شود، اما واقعیت این است که راهبرد نتانیاهو برای تحمیل اراده خود به منطقه از طریق قدرت نظامی، شکست خورده است.

در سوی دیگر، ترامپ هم انتظار یک پیروزی سریع را داشت. او با سرخوشی و لذت شاهد ربایش نیکلاس مادورو، رئیس‌ جمهور ونزوئلا و همسرش به دست ارتش آمریکا بود. او آنها را به زندانی در نیویورک منتقل کرد و ظاهرا فردی مطیع در کاراکاس جانشین وی شده است. به باور ترامپ، این یک نمونه کامل از تغییر رژیم بود؛ نمونه‌ای به مراتب بهتر از جنگ‌های طولانی عراق و افغانستان که اسلاف او به‌راه انداخته بودند. در نتیجه او بعد از تجربه ونزوئلا، ایران را در صدر فهرست قرار داد.

با این حال، اکنون هر دو(ترامپ و نتانیاهو) احتمالا از خود می‌پرسند که کجای کار اشتباه شد. آمریکا قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار دارد و اسرائیل هم قدرت برتر نظامی خاورمیانه است.

ترامپ و نتانیاهو نظام سیاسی را در تهران می‌دیدند که با فشار ناشی از تحریم‌ها و بحران اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند. اسرائیل در برخی جبهه‌ها ضربات سنگینی به حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان، وارد کرده بود. حکومت بشار اسد در سوریه سقوط کرده و مشکلات اقتصادی داخلی در ایران، مردم را به خیابان‌ها کشانده بود.

با این حال، نتانیاهو و ترامپ، تاب‌آوری و فراست ایران را دست‌کم گرفتند. آنها گمان می‌کردند که با ترور رهبر معظم و فرماندهان و مقامات ارشد ایران، نظام از درون فرو خواهد پاشید.

در مقابل، کارآمدی قدرت نظامی را بیش از حد واقعی برآورد کرده بودند؛ آن هم در برابر حکومتی که نزدیک به پنجاه سال با تهدیدهای مداوم روبه‌رو بوده، ساختار خود را برای مقابله و بقا در برابر حمله طراحی کرده و در باب مفهوم امنیت ملی، عمیقا اندیشیده است.

کشورهای نفت‌خیز حاشیه خلیج فارس که متحد آمریکا و در مورد امارات و بحرین، متحد اسرائیل نیز محسوب می‌شوند، متحمل ضربات سهمگینی شده‌اند. مسئله صرفا کاهش درآمدهای نفتی و فرآورده‌های پتروشیمی نیست؛ آنها آینده خود را حول ساختن یک «مأمن» باثبات و قطبی برای تجارت و سرمایه‌گذاری چند میلیارد دلاری بنا کرده بودند، اما حالا جنگ، آن رویا را به یک «سراب» تبدیل کرده است.

نویسنده در ادامه می‌نویسد: ایران باور دارد که بقای خود و توانایی‌اش در ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی از طریق بستن تنگه هرمز و حمله به پایگاه‌ها و تاسیسات آمریکایی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، می‌تواند به یک بازدارندگی بلندمدت در برابر آمریکا و اسرائیل تبدیل شود.

مقام های ایران ریسک‌پذیر هستند و این نبرد را جنگی وجودی می‌دانند و معتقدند که صرفا با حرف و مذاکره نمی‌توان مانع حملات آینده شد و در عوض باید هزینه هر حمله به ایران را برای دشمنان بالا برد. آنها می‌خواهند نشان دهند که حملات علیه ایران به پیامدهایی دردآور برای دشمنان منجر خواهد شد.

به نوشته نگارنده، «بخش مهمی از راهبرد ایران، پیوند زدن جنگ لبنان با جنگ خلیج فارس است. پیام تهران به ترامپ این است که مادامی که اسرائیل به بمباران لبنان و تلاش برای تضعیف حزب‌الله ادامه دهد، نباید انتظار توافقی جدی با ایران را داشته باشد. ترامپ با جلوگیری از حمله اسرائیل به بیروت، با این ادعا که توافق نزدیک است(ادعایی که پیش‌تر بارها آن را تکرار کرده)، به طور ضمنی پیوند میان تحولات لبنان و خلیج فارس را پذیرفته است.»

نتانیاهو روز دوشنبه مدعی شد که «این پیوند را نخواهد پذیرفت و آن را تحمل‌ناپذیر و کاملا غیرقابل قبول خواند. اما مشکل او این است که ترامپ منافع خود و تمایلش برای پایان دادن به جنگ را بر خواست نتانیاهو مبنی بر ادامه جنگ تا زمان تضعیف شدید حکومت ایران ترجیح خواهد داد.»

زمانی که تنگه هرمز در ماه مارس بسته شد، هشدارهای جدی درباره پیامدهای اقتصادی جهانی آن مطرح شد؛ اینکه که در صورت بسته‌ماندن این آبراه حیاتی تا ماه ژوئن، اقتصاد جهانی آسیب بیشتری خواهد دید.

حالا اما نه تنها این شاهراه حیاتی، که تا پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران باز بود، همچنان مسدود مانده، بلکه در غیاب یک تحول دیپلماتیک چشمگیر، تصور اینکه در آینده نزدیک بازگشایی شود نیز بسیار دشوار است.