گروه جامعه ایرنا - زمین این روزها بیش از هر زمان دیگری به توجه و مراقبت انسان نیاز دارد. دود کارخانهها، مصرف بیرویه سوختهای فسیلی و بهرهبرداری ناپایدار از منابع طبیعی، زخمهایی عمیق بر پیکر طبیعت بر جای گذاشته است، در چنین شرایطی، انرژیهای پاک همچون نسیمی تازه بر کالبد محیط زیست میوزند و امیدی برای آیندهای سبزتر و سالمتر به همراه میآورند.
امروز توسعه صنعتی دیگر تنها با افزایش تولید سنجیده نمیشود، بلکه میزان توجه به محیط زیست، کاهش آلایندهها و استفاده بهینه از منابع نیز به شاخصهای اصلی پیشرفت تبدیل شدهاند. از این رو، حرکت به سوی صنعت سبز و تولید پایدار نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای تضمین آینده بشر است.
با افزایش نگرانیها درباره تغییرات اقلیمی، آلودگی محیط زیست و محدودیت منابع طبیعی، جهان بیش از هر زمان دیگری به سمت استفاده از انرژیهای پاک، توسعه صنایع سبز و استقرار الگوهای تولید پایدار حرکت میکند، رویکردی که نه تنها به حفظ محیط زیست کمک میکند، بلکه زمینه ساز رشد اقتصادی، اشتغالزایی و ارتقای کیفیت زندگی نسلهای امروز و آینده است.
بنابراین با توجه به اهمیت موضوع امروز ( پنج شنبه، ٢١ خرداد) ششمین روز از هفته ملی محیط زیست ( ۱۶ تا ۲۲ خرداد) به موضوع «انرژی پاک، صنعت سبز، تولید پایدار» اختصاص یافته و شعار این روز «انرژی پاک، صنعت سبز، تولید پایدار» با رویکرد گسترش انرژیهای تجدیدپذیر، ارتقای بهرهوری انرژی و صنعت سازوکار با محیطزست تعیین شده است.
این شعار بر گسترش انرژیهای تجدیدپذیر، ارتقای بهرهوری انرژی و سازگاری صنعت با محیطزیست تأکید دارد، بر این اساس درباره این موضوع و اهمیت آن در راستای حفظ محیط زیست با دکتر محمدحسن امامی، پژوهشگر زیباشناسی طبیعت و تغییرات اقلیمی، رئیس انجمن مدیریت سبز ایران، نایبرئیس جامعه جهانی مدیریت سبز و رئیس بنیاد توانمندسازی منابع انسانی ایران به گفت و گو نشستیم تا ابعاد مختلف گذار به اقتصاد سبز و چالشهای پیشروی کشور در حوزه محیطزیست مورد بررسی قرار گیرد.

ایرنا: با توجه به اینکه امروز در هفته ملی محیط زیست به عنوان روز «انرژی پاک، صنعت سبز، تولید پایدار» نامگذاری شده، ارزیابی شما از وضعیت محیطزیست ایران چیست و مهمترین چالشهای پیشروی کشور در این حوزه کدام است؟
باید صادقانه بگویم که وضعیت محیطزیست ایران در مرحلهای حساس و تعیینکننده قرار دارد؛ مرحلهای که میتوان آن را «نقطه گذار یا نقطه بحران» نامید. ما با مجموعهای از چالشهای بههمپیوسته مواجه هستیم که دیگر نمیتوان آنها را بهصورت جزیرهای و مقطعی مدیریت کرد.
نخستین چالش، بحران آب است. ایران در یکی از ناپایدارترین کمربندهای اقلیمی جهان قرار دارد و کاهش بارش، افزایش دما و برداشت بیرویه از منابع زیرزمینی، ما را با تنش آبی مزمن روبهرو کرده است. اما باید تأکید کنم که مسئله فقط کمبود منابع نیست؛ بلکه الگوی مصرف، ضعف بهرهوری و فقدان حکمرانی یکپارچه آب نیز نقش تعیینکننده دارد.
دومین چالش، آلودگی هوا و وابستگی ساختاری به سوختهای فسیلی است. تا زمانی که نظام انرژی ما بر پایه مصرف بالای منابع فسیلی و شدت انرژی بالا باشد، هم سلامت شهروندان و هم تعهدات اقلیمی ما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه خورشیدی، یک ضرورت راهبردی است، نه یک انتخاب تزئینی.
سومین موضوع، مدیریت پسماند و چرخه عمر محصولات است. در بسیاری از حوزهها هنوز نگاه ما «انتهای خط» است؛ یعنی ابتدا تولید میکنیم و سپس به فکر کنترل آلودگی میافتیم، در حالیکه رویکرد نوین مدیریت سبز تأکید میکند باید از مرحله طراحی، تولید پاک و ارزیابی چرخه عمر را مدنظر قرار دهیم.
چهارمین چالش، شکاف میان صنعت و محیطزیست است. سالها این دو حوزه در تقابل با یکدیگر تعریف شدهاند؛ در حالیکه تجربه جهانی نشان میدهد بدون همافزایی اقتصاد و محیطزیست، توسعه پایدار محقق نخواهد شد. صنعت سبز یعنی صنعتی که بهرهوری منابع، کاهش ضایعات و نوآوری فناورانه را در خدمت حفظ سرمایههای طبیعی قرار دهد.
و در نهایت، شاید مهمترین چالش ما فرهنگ مصرف و رفتار اجتماعی باشد. هیچ سیاستی بدون مشارکت مردم موفق نخواهد بود. باید از نگاه «منابع ارزان و بیپایان» عبور کنیم و به سمت درک ارزش اکولوژیک، اقتصادی و حتی زیباییشناختی طبیعت حرکت کنیم. به طور خلاصه، محیطزیست ایران امروز نیازمند یک تغییر پارادایم است؛ گذار از مدیریت واکنشی و جزیرهای به مدیریت سیستمی، دادهمحور و مشارکتی، هفته محیطزیست فرصت مناسبی است تا این موضوع در سطح ملی جدیتر دنبال شود و محیطزیست از حاشیه به متن تصمیمگیریهای توسعهای کشور بازگردد.

ایرنا: به نظر شما شعار «انرژی پاک، صنعت سبز و تولید پایدار» چه پیامی برای سیاستگذاران و فعالان اقتصادی دارد؟
شعار «انرژی پاک، صنعت سبز و تولید پایدار» در واقع بیانگر یک تغییر رویکرد در نگاه به توسعه است. در گذشته هر یک از حوزههای محیطزیستی مانند انرژی، آب، پسماند یا انتشار کربن بهصورت جداگانه مدیریت میشدند، اما تجربه جهانی نشان داده است که این حوزهها کاملاً به هم وابستهاند و تنها در صورت همسویی و مدیریت یکپارچه میتوان به پایداری واقعی دست یافت.
برای مثال، نحوه تولید انرژی مستقیماً بر میزان انتشار کربن اثر میگذارد، اما در عین حال بر مصرف آب نیز تأثیر دارد. بسیاری از نیروگاههای حرارتی علاوه بر انتشار گازهای گلخانهای، مصرفکننده حجم قابل توجهی از آب هستند. از سوی دیگر، نوع طراحی فرآیندهای صنعتی و الگوی تولید میتواند بر میزان تولید پسماند، مصرف انرژی و بهرهوری منابع طبیعی اثرگذار باشد. به همین دلیل امروز در ادبیات مدیریت سبز از یک چارچوب همافزا سخن گفته میشود که در آن «کربن، انرژی، آب و پسماند» به عنوان چهار مؤلفه بههمپیوسته در نظام تولید و مصرف مورد توجه قرار میگیرند.
در چنین رویکردی، حرکت به سمت انرژیهای تجدیدپذیر تنها به معنای کاهش انتشار کربن نیست، بلکه میتواند به کاهش فشار بر منابع آب، افزایش بهرهوری انرژی و حتی کاهش پسماندهای صنعتی نیز کمک کند. در مقابل، اگر این ابعاد بهصورت جداگانه مدیریت شوند، ممکن است یک مسئله حل شود اما مسئلهای دیگر تشدید شود.
بنابراین پیام اصلی این شعار برای سیاستگذاران و فعالان اقتصادی آن است که توسعه صنعتی در عصر جدید باید بر پایه «مدیریت چرخه عمر منابع و همسویی شاخصهای محیطزیستی» شکل بگیرد. یعنی از مرحله طراحی محصول و فرآیند تولید تا مصرف و بازیافت، بهگونهای برنامهریزی شود که مصرف انرژی بهینه باشد، ردپای کربن کاهش یابد، مصرف آب مدیریت شود و پسماندها به حداقل برسند یا وارد چرخه بازیافت شوند.
اگر این نگاه سیستمی در سیاستگذاری و مدیریت صنعتی کشور نهادینه شود، میتوان امیدوار بود که اقتصاد کشور به تدریج به سمت اقتصاد کمکربن، بهرهور در مصرف منابع و سازگار با محیطزیست حرکت کند؛ مسیری که امروزه در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان پایه اصلی توسعه پایدار دنبال میشود.

ایرنا: بسیاری از کشورها توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را به عنوان راهکار اصلی مقابله با تغییرات اقلیمی دنبال میکنند. جایگاه ایران در توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه انرژی خورشیدی، را چگونه ارزیابی میکنید؟
توسعه انرژیهای تجدیدپذیر در جهان امروز دیگر یک انتخاب داوطلبانه یا صرفاً زیستمحیطی نیست، بلکه یک ضرورت اقتصادی، راهبردی و حتی امنیتی است. کشورهایی که زودتر به سمت تنوعبخشی سبد انرژی و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی حرکت کردهاند، امروز هم در شاخصهای رقابتپذیری صنعتی وضعیت بهتری دارند و هم در مدیریت ریسکهای اقلیمی موفقتر عمل کردهاند.
ایران از نظر ظرفیتهای طبیعی، بهویژه در حوزه انرژی خورشیدی، در موقعیت بسیار ممتازی قرار دارد. میانگین تابش خورشید در بسیاری از مناطق کشور بالاست و از نظر جغرافیایی امکان توسعه نیروگاههای خورشیدی متمرکز و همچنین سامانههای فتوولتائیک توزیعشده وجود دارد. از این منظر، ظرفیت بالقوه کشور قابل توجه است.
اما اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، سهم انرژیهای تجدیدپذیر در سبد انرژی کشور هنوز با ظرفیتهای موجود فاصله دارد. چالشهایی مانند ساختار یارانهای انرژی، جذابیت اقتصادی پایین برای سرمایهگذاری بخش خصوصی، نبود نظامهای پایدار خرید تضمینی، ضعف در استانداردسازی تجهیزات، و گاهی نگاه کوتاهمدت در سیاستگذاری، موجب شده سرعت توسعه کمتر از حد انتظار باشد.
از سوی دیگر، توسعه انرژی خورشیدی باید با نگاه چرخه عمر انجام شود. یعنی علاوه بر تولید برق پاک، به موضوعاتی مانند کیفیت و طول عمر پنلها، کاهش راندمان در گذر زمان، مدیریت پایان عمر مفید و بازیافت تجهیزات نیز توجه شود تا این مسیر واقعاً پایدار باقی بماند.
در مجموع میتوان گفت ایران از نظر ظرفیت طبیعی در جایگاه بالایی قرار دارد، اما برای تبدیل این ظرفیت به مزیت رقابتی پایدار نیازمند اصلاحات ساختاری در سیاست انرژی، ایجاد مشوقهای اقتصادی هوشمند، ارتقای استانداردها و تقویت مشارکت بخش خصوصی و جوامع محلی است. اگر این الزامات فراهم شود، انرژیهای تجدیدپذیر میتوانند نهتنها به کاهش انتشار کربن، بلکه به افزایش بهرهوری، ایجاد اشتغال سبز و تقویت تابآوری اقتصادی کشور کمک کنند.

ایرنا: در کنار مزایای انرژی خورشیدی، برخی چالشهای زیستمحیطی مانند تولید، بازیافت و کاهش راندمان پنلها نیز مطرح است. این چالشها چگونه باید مدیریت شوند تا توسعه انرژی خورشیدی واقعاً «سبز» باقی بماند؟
برقراری تعادل میان توسعه صنعتی و حفاظت از محیطزیست زمانی امکانپذیر است که بهرهوری منابع در قلب تصمیمگیریهای صنعتی قرار گیرد، در حال حاضر یکی از چالشهای مهم اقتصاد ایران، شدت بالای مصرف انرژی و منابع است، بر اساس گزارشهای بینالمللی، شدت مصرف انرژی در ایران حدود ۲ تا ۳ برابر میانگین جهانی برآورد میشود. این به آن معناست که برای تولید یک واحد محصول یا ارزش اقتصادی، انرژی بیشتری نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا مصرف میکنیم.
در حوزه آب نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. بخش کشاورزی حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد مصرف آب کشور را به خود اختصاص میدهد، در حالی که بخش قابل توجهی از این مصرف با بهرهوری پایین انجام میشود. در صنعت نیز اگرچه سهم مصرف آب کمتر است، اما در برخی صنایع پرمصرف مانند فولاد، پتروشیمی و نیروگاههای حرارتی، مدیریت بهرهوری آب و انرژی اهمیت بسیار زیادی دارد.
از سوی دیگر، در حوزه انتشار کربن نیز ایران در میان کشورهای با انتشار قابل توجه قرار دارد. برآوردها نشان میدهد سالانه حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تن دیاکسیدکربن در کشور منتشر میشود که بخش مهمی از آن به مصرف سوختهای فسیلی در بخش انرژی و صنعت مربوط است.
بنابراین راه ایجاد تعادل میان صنعت و محیطزیست در وهله اول افزایش بهرهوری منابع است. تجربه جهانی نشان میدهد که با بهبود فناوری، بازطراحی فرآیندهای صنعتی و مدیریت هوشمند مصرف، میتوان بین ۲۰ تا ۳۰ درصد صرفهجویی در مصرف انرژی و آب در بسیاری از صنایع ایجاد کرد، بدون آنکه تولید کاهش یابد.
در کنار این موضوع، حرکت به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، اقتصاد چرخشی و مدیریت پسماند نیز نقش مهمی دارد. به عنوان مثال در برخی کشورها بیش از ۳۰ تا ۴۰ درصد مواد اولیه صنعتی از طریق بازیافت تأمین میشود که هم فشار بر منابع طبیعی را کاهش میدهد و هم هزینه تولید را پایین میآورد.
در مجموع باید گفت صنعت سبز به معنای محدود کردن تولید نیست، بلکه به معنای تولید هوشمندتر، کممصرفتر و کمکربنتر است، هرچه بهرهوری انرژی، آب و مواد اولیه در صنایع افزایش یابد، هم رقابتپذیری اقتصادی بیشتر میشود و هم فشار بر محیطزیست کاهش پیدا میکند. این همان نقطهای است که در آن توسعه اقتصادی و حفاظت از محیطزیست به جای تقابل، به یک همافزایی واقعی میرسند.

ایرنا: در همین راستا است که در سالهای اخیر، بهویژه تا سال ۲۰۲۶، مفاهیمی مانند اعلامیه زیستمحیطی محصول (EPD) و شاخصهای محیطزیستی، اجتماعی و حاکمیتی (ESG) به یکی از معیارهای مهم در تجارت جهانی تبدیل شدهاند. به نظر شما این استانداردها چگونه بر صادرات، رقابتپذیری محصولات و شکلگیری مزیت رقابتی برای صنایع کشورها تأثیر گذاشتهاند و نقش نشانهایی مانند «محصول سبز» در توسعه اقتصادی چیست؟
در اقتصاد جهانی امروز، رقابت تنها بر سر قیمت یا کیفیت فنی محصول نیست؛ بلکه عملکرد زیستمحیطی و مسئولیتپذیری اجتماعی نیز به یکی از معیارهای اصلی بازار تبدیل شده است. ابزارهایی مانند EPD و چارچوبهای ESG دقیقاً در همین راستا شکل گرفتهاند تا اثرات زیستمحیطی محصولات و عملکرد پایدار سازمانها بهصورت شفاف و قابل اندازهگیری ارائه شود.
اعلامیه زیستمحیطی محصول یا EPD در واقع گزارشی مبتنی بر ارزیابی چرخه عمر محصول (LCA) است که نشان میدهد یک محصول از مرحله استخراج مواد اولیه تا تولید، حمل و نقل، مصرف و حتی بازیافت چه میزان انرژی، آب و منابع مصرف کرده و چه مقدار انتشار آلاینده داشته است، این شفافیت اطلاعاتی به خریداران، سرمایهگذاران و بازارهای بینالمللی کمک میکند تا محصولات را نهتنها از نظر قیمت، بلکه از نظر اثر زیستمحیطی نیز مقایسه کنند.
از سوی دیگر، چارچوبهای ESG نشان میدهند که یک شرکت تا چه اندازه در سه حوزه محیطزیست، مسئولیت اجتماعی و حاکمیت شرکتی عملکرد مسئولانه دارد. در بسیاری از بازارهای جهانی، بهویژه در اروپا و برخی اقتصادهای پیشرفته، شرکتهایی که استانداردهای ESG را رعایت نمیکنند با محدودیت در جذب سرمایه، همکاریهای تجاری و حتی دسترسی به بازار مواجه میشوند.
در چنین فضایی، نشانها و گواهیهای محصول سبز به یک مزیت رقابتی تبدیل شدهاند، این نشانها برای مصرفکننده و خریدار صنعتی نوعی اعتماد ایجاد میکنند و نشان میدهند که محصول با مصرف کمتر منابع، انتشار کمتر آلاینده و رعایت اصول پایداری تولید شده است. بنابراین صنایع و شرکتهایی که بتوانند عملکرد زیست محیطی محصولات خود را بهصورت مستند ارائه دهند، در بازارهای جهانی اعتبار بیشتری کسب کرده و فرصتهای صادراتی گستردهتری خواهند داشت.
به بیان دیگر، در اقتصاد امروز، محیطزیست تنها یک دغدغه اخلاقی نیست، بلکه به یک عامل کلیدی در رقابت اقتصادی و توسعه بازار تبدیل شده است. کشورها و صنایعی که زودتر به سمت استانداردهایی مانند EPD، شاخصهای ESG و توسعه محصولات سبز حرکت کنند، میتوانند جایگاه بهتری در زنجیره ارزش جهانی به دست آورند و از این مسیر به شکوفایی اقتصادی پایدار دست یابند.

ایرنا: از نگاه مدیریت سبز، چگونه میتوان میان توسعه صنعتی و حفاظت از محیطزیست تعادل برقرار کرد؟
از منظر مدیریت سبز، تعادل میان توسعه صنعتی و حفاظت از محیطزیست زمانی شکل میگیرد که شاخصهای بهرهوری منابع در مرکز برنامهریزی صنعتی قرار گیرد. واقعیت این است که چالش اصلی بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، از جمله ایران، نه صرفاً میزان تولید، بلکه شدت مصرف منابع در فرآیند تولید است، چرا که عامل هر آلودگی زیست محیطی به جهت مصرف منابع است و هر هزینه نیز به جهت مصرف منابع صورت می گیرد.
برای نمونه، بر اساس گزارشهای بینالمللی، شدت مصرف انرژی در ایران حدود دو تا سه برابر میانگین جهانی برآورد میشود. این بدان معناست که برای تولید هر واحد ارزش اقتصادی، انرژی بیشتری نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا مصرف میکنیم. اگر فقط ۲۰ تا ۳۰ درصد بهبود بهرهوری انرژی در صنایع ایجاد شود، میتوان سالانه معادل دهها میلیارد کیلووات ساعت صرفهجویی در مصرف انرژی داشت که هم به کاهش هزینه تولید کمک میکند و هم میزان انتشار کربن را کاهش میدهد.
در حوزه آب نیز موضوع بهرهوری بسیار مهم است. ایران سالانه حدود ۹۰ میلیارد مترمکعب آب مصرف میکند که نزدیک به ۸۵ تا ۹۰ درصد آن در بخش کشاورزی و بخشی نیز در صنایع مختلف مصرف میشود. بسیاری از صنایع بزرگ مانند فولاد، سیمان و پتروشیمی مصرفکننده قابل توجه آب و انرژی هستند. با استفاده از فناوریهای بازچرخانی آب، بهینهسازی سیستمهای خنککننده و مدیریت هوشمند مصرف، در برخی صنایع میتوان ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش مصرف آب صنعتی ایجاد کرد.
از سوی دیگر، در حوزه انتشار گازهای گلخانهای نیز ایران سالانه حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تن دیاکسیدکربن تولید میکند که بخش عمده آن به بخش انرژی و صنعت مربوط است. توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، افزایش بهرهوری انرژی در صنایع و اصلاح فرآیندهای تولید میتواند نقش مهمی در کاهش این میزان داشته باشد.
همچنین در حوزه پسماند صنعتی، تجربه جهانی نشان میدهد که با حرکت به سمت اقتصاد چرخشی میتوان بخش قابل توجهی از مواد اولیه را دوباره وارد چرخه تولید کرد. در برخی کشورها تا ۴۰ درصد مواد اولیه صنعتی از طریق بازیافت تأمین میشود که هم هزینه تولید را کاهش میدهد و هم فشار بر منابع طبیعی را کم میکند.
بنابراین تعادل میان صنعت و محیطزیست در گرو یک نگاه سیستمی است؛ نگاهی که در آن کربن، انرژی، آب و پسماند به صورت همزمان مدیریت شوند. هرچه بهرهوری منابع در صنعت افزایش یابد، در واقع هم اقتصاد رقابتیتر میشود و هم محیطزیست کمتر تحت فشار قرار میگیرد. این همان فلسفه صنعت سبز است؛ یعنی تولید بیشتر با مصرف کمتر منابع و حداقل اثرات زیستمحیطی.

ایرنا: برخی کارشناسان معتقدند رویکردهای سنتی حفاظت از محیطزیست دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای امروز نیست. به نظر شما مدیریت محیطزیست چگونه از رویکردهای حفاظتی اولیه به سمت رویکردهای نوین مانند «هوش سبز» حرکت کرده است؟
در نگاه سنتی، حفاظت از محیطزیست بیشتر بهصورت حفاظتمحور و جدا از توسعه تعریف میشد؛ یعنی طبیعت را باید از انسان و صنعت جدا نگه داشت. این رویکرد در زمان خود اهمیت داشت، اما امروز دیگر برای حل مسائل پیچیدهای مثل بحران آب، آلودگی هوا، تغییرات اقلیمی و فشار صنعتی کافی نیست، چون محیطزیست یک سیستم بههمپیوسته است و نمیتوان آن را فقط با حفاظتهای جزیرهای یا اقدامات صرفاً واکنشی مدیریت کرد.
به همین دلیل، در ادبیات مدیریت سبز یک گذار مرحلهای شکل گرفته است. در نسل اول، تمرکز بر حفاظت مستقیم از طبیعت بود. در نسل دوم، ابزارهایی مانند تصفیه خانه، فیلتر و کنترل انتهای خط وارد شد تا آلودگیها در پایان فرایند مهار شوند. در نسل سوم، نگاه به سمت فناوریهای پاک، انرژیهای تجدیدپذیر و طراحی محصول سبز رفت. اما تجربه نشان داد که اگر این رویکردها فقط در سطح ابزار و فناوری بمانند، هنوز مسئله اصلی یعنی الگوی مصرف منابع و منطق تصمیمگیری حل نشده است.
اینجاست که مفهوم «هوش سبز» به عنوان نسل چهارم مطرح میشود. هوش سبز یعنی ما بهجای برخورد مقطعی با آلودگی، کل سیستم را ببینیم؛ یعنی مصرف آب، انرژی، مواد اولیه، پسماند، و حتی رفتار انسان و ساختار تصمیمگیری را بهصورت یکپارچه تحلیل کنیم. در این رویکرد، مدیریت محیطزیست فقط کار حفاظت فیزیکی از طبیعت نیست، بلکه یک مدیریت دادهمحور، فرایندمحور و انسانمحور است.
به بیان دیگر، گذار از رویکردهای حفاظتی اولیه به هوش سبز یعنی عبور از تقابل صنعت و محیطزیست به سمت همافزایی توسعه و پایداری. امروز اگر بخواهیم واقعاً از طبیعت حفاظت کنیم، باید فرایندهای تولید را بازطراحی کنیم، مصرف منابع را دقیق بسنجیم و تصمیمها را بر پایه داده و چرخه عمر منابع بگیریم. این همان نقطهای است که مدیریت محیطزیست از شعارهای کلی به حکمرانی عملیاتی و هوشمند تبدیل میشود.

ایرنا: در این میان، نقش فناوری، داده و تحلیلهای سیستمی در مدیریت منابع طبیعی و محیطزیست تا چه اندازه اهمیت پیدا کرده است؟
امروزه فناوری، داده و تحلیلهای سیستمی به یکی از ارکان اصلی مدیریت محیطزیست تبدیل شدهاند. در گذشته بسیاری از تصمیمها در حوزه منابع طبیعی بر اساس برآوردهای کلی یا رویکردهای واکنشی اتخاذ میشد، اما امروز با پیشرفت فناوریهای اندازهگیری، سامانههای پایش و تحلیل داده، امکان مدیریت دقیقتر منابع فراهم شده است.
برای مثال، شاخصهایی مانند ردپای کربن، ردپای آب و ارزیابی چرخه عمر (LCA) به مدیران و سیاستگذاران کمک میکنند تا بدانند یک محصول یا یک فرآیند صنعتی در طول چرخه عمر خود چه میزان انرژی مصرف میکند، چه مقدار آب استفاده میشود و چه حجمی از آلایندهها یا گازهای گلخانهای تولید میشود. این اطلاعات پایهای برای تصمیمگیری علمی و اصلاح فرآیندهای تولید است.
از سوی دیگر، فناوریهای نوین مانند امانههای هوشمند پایش مصرف انرژی، اینترنت اشیا در صنایع، مدلسازی سیستمهای محیطزیستی و تحلیل دادههای بزرگ این امکان را فراهم کردهاند که مصرف منابع در مقیاس کارخانهها، شهرها و حتی کشورها بهصورت لحظهای پایش و مدیریت شود. تجربه جهانی نشان میدهد که استفاده از چنین ابزارهایی میتواند در برخی بخشها ۱۰ تا ۲۰ درصد کاهش مصرف انرژی و منابع را تنها از طریق مدیریت هوشمند و اصلاح فرآیندها به همراه داشته باشد.
در حوزه آب نیز استفاده از سامانههای پایش و تحلیل داده میتواند به شناسایی نقاط اتلاف در شبکههای آبیاری، صنایع و تاسیسات شهری کمک کند. همین موضوع در مدیریت پسماند و بازیافت نیز اهمیت دارد؛ زیرا دادههای دقیق امکان برنامهریزی برای اقتصاد چرخشی و کاهش ضایعات را فراهم میکند.
در واقع میتوان گفت که مدیریت محیطزیست در عصر جدید بدون اتکا به داده و فناوری ممکن نیست، هرچه نظام تصمیمگیری ما بیشتر به سمت دادهمحوری، شفافیت اطلاعات و تحلیل سیستمی حرکت کند، امکان مدیریت پایدار منابع طبیعی و کاهش فشار بر محیطزیست نیز بیشتر خواهد شد. این همان مسیری است که در رویکرد «هوش سبز» به عنوان پایه مدیریت نوین محیطزیست مطرح میشود.

ایرنا: بحران آب یکی از مهمترین چالشهای زیستمحیطی ایران است. از دیدگاه شما ریشه اصلی این بحران چیست ؟
بحران آب در ایران بیش از آنکه صرفاً ناشی از کمبود منابع طبیعی باشد، ریشه در الگوی مصرف و شیوه مدیریت منابع آب دارد. ایران کشوری با اقلیم خشک و نیمهخشک است و محدودیت منابع آبی همواره بخشی از واقعیت جغرافیایی آن بوده است؛ اما آنچه در سالهای اخیر این مسئله را به بحران تبدیل کرده، نحوه بهرهبرداری از این منابع است.
در چند دهه گذشته مصرف آب در بخشهای مختلف، بهویژه در کشاورزی، بسیار فراتر از ظرفیت طبیعی حوضههای آبریز افزایش یافته است. بخش کشاورزی حدود ۹۰ درصد مصرف آب کشور را به خود اختصاص میدهد، در حالی که در بسیاری از مناطق هنوز از روشهای سنتی و کمبازده آبیاری استفاده میشود. علاوه بر این، برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، توسعه نامتوازن کشت در مناطق کمآب و نبود نظام دقیق پایش و مدیریت مصرف، فشار زیادی بر منابع آبی وارد کرده است.
از سوی دیگر، تغییرات اقلیمی نیز در سالهای اخیر باعث کاهش بارش و افزایش تبخیر شده و این موضوع شرایط را دشوارتر کرده است؛ اما حتی با در نظر گرفتن این عامل، بسیاری از کارشناسان معتقدند که بخش مهمی از بحران آب ایران، بحران مدیریت و بهرهوری است.
راهحل این مسئله نیز صرفاً در افزایش عرضه آب یا اجرای طرحهای انتقال آب خلاصه نمیشود، بلکه نیازمند اصلاح الگوی مصرف، افزایش بهرهوری آب در کشاورزی، بازچرخانی آب در صنعت و استفاده از ابزارهای مدیریتی مانند سنجش ردپای آب و مدیریت چرخه عمر منابع است. اگر مدیریت منابع آب به سمت تصمیمگیری علمی، دادهمحور و مبتنی بر بهرهوری حرکت کند، میتوان بخش قابل توجهی از فشار وارد بر منابع آبی کشور را کاهش داد.

ایرنا: مفهوم «ردپای آب» و «ارزیابی چرخه عمر مصرف آب» در سالهای اخیر مطرح شده است. این ابزارها چگونه میتوانند به مدیریت بهتر منابع آبی کشور کمک کنند؟
در سالهای اخیر مفاهیمی مانند «ردپای آب» و «ارزیابی چرخه عمر مصرف آب» به ابزارهای مهمی برای مدیریت علمی منابع آب تبدیل شدهاند. این مفاهیم کمک میکنند تا ما فقط به میزان مصرف مستقیم آب نگاه نکنیم، بلکه کل آب مصرفشده در طول زنجیره تولید یک محصول یا خدمت را در نظر بگیریم.
«ردپای آب» در واقع نشان میدهد که برای تولید یک کالا، از مرحله تولید مواد اولیه تا فرآیند تولید و مصرف، چه مقدار آب استفاده شده است. برای مثال، تولید برخی محصولات کشاورزی یا صنعتی ممکن است بهطور غیرمستقیم حجم قابل توجهی از منابع آبی را مصرف کند؛ در حالی که این موضوع در نگاههای سنتی مدیریت آب دیده نمیشود. با استفاده از این شاخص میتوان تشخیص داد که کدام محصولات یا فعالیتها فشار بیشتری بر منابع آبی وارد میکنند.
از سوی دیگر، «ارزیابی چرخه عمر مصرف آب» یا همان تحلیل چرخه عمر، یک نگاه جامع به کل فرآیند تولید دارد. این روش کمک میکند تا در هر مرحله از تولید -از استخراج مواد اولیه تا تولید، حملونقل و حتی بازیافت - میزان مصرف آب و اثرات زیستمحیطی آن بررسی شود، نتیجه چنین تحلیلی میتواند به اصلاح فرآیندها، کاهش اتلاف آب و طراحی سیستمهای کارآمدتر منجر شود.
کاربرد این ابزارها در سیاستگذاری نیز بسیار مهم است. با تکیه بر دادههای ردپای آب میتوان تصمیم گرفت که کدام محصولات برای تولید در مناطق کمآب مناسب هستند و کدام فعالیتها باید به سمت بهرهوری بیشتر یا جابهجایی جغرافیایی حرکت کنند، همچنین صنایع میتوانند با تحلیل چرخه عمر، مصرف آب خود را بهینه کرده و از روشهایی مانند بازچرخانی و استفاده مجدد از آب بهره ببرند.
در مجموع، این ابزارها مدیریت منابع آب را از یک نگاه کلی و تجربی به سمت مدیریت دادهمحور و مبتنی بر تحلیل سیستمها هدایت میکنند، رویکردی که در شرایط کمآبی امروز کشور، میتواند نقش مهمی در افزایش بهرهوری و پایداری منابع آبی ایفا کند.

ایرنا: به نظر شما چگونه میتوان فرهنگ مصرف مسئولانه آب و انرژی را در جامعه نهادینه کرد؟
نهادینهسازی فرهنگ مصرف مسئولانه آب و انرژی صرفاً با توصیه و شعار محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند یک رویکرد چندسطحی، مستمر و مبتنی بر انگیزهسازی هوشمندانه است.
نخستین گام، آموزش نظاممند و مستمر از سنین پایین است، اگر مفاهیمی مانند ردپای آب، صرفهجویی انرژی، بازیافت و مسئولیت زیستمحیطی در نظام آموزشی و رسانهها بهصورت کاربردی آموزش داده شود، نسل آینده با درک عمیقتری نسبت به ارزش منابع طبیعی رشد خواهد کرد، آموزش باید از سطح تئوری عبور کند و به رفتار عملی تبدیل شود.
گام دوم، شفافیت اطلاعات و بازخورد رفتاری است. وقتی شهروند بداند میزان مصرف ماهانه آب و انرژی او در مقایسه با میانگین منطقه چقدر است، انگیزه اصلاح رفتار افزایش مییابد. تجربه جهانی نشان داده که ارائه گزارشهای مقایسهای مصرف میتواند به کاهش ۵ تا ۱۵ درصدی مصرف منجر شود.
سومین عامل، اصلاح ساختارهای اقتصادی و سیاستهای تشویقی است. قیمتگذاری منطقی، مشوقهای مالی برای استفاده از تجهیزات کممصرف، حمایت از انرژیهای تجدیدپذیر خانگی و جریمه مصرفهای پرهدررفت، نقش مهمی در تغییر رفتار دارد. فرهنگ زمانی شکل میگیرد که رفتار درست، از نظر اقتصادی نیز معقول و قابلدسترس باشد.
چهارم، الگوسازی نهادی و صنعتی است. اگر ادارات، صنایع و نهادهای عمومی خود بهصورت شفاف شاخصهای مصرف انرژی و آب را منتشر کنند و به سمت بهرهوری حرکت کنند، جامعه نیز این رفتار را جدیتر میگیرد.
در نهایت، باید بپذیریم که فرهنگ مصرف مسئولانه، بخشی از همان رویکرد «هوش سبز» است، یعنی پیوند دادن آگاهی، داده، انگیزه اقتصادی و مشارکت اجتماعی. زمانی که مردم بدانند رفتار فردی آنها در یک سیستم بههمپیوسته اثرگذار است، مصرف مسئولانه از یک توصیه اخلاقی به یک رفتار اجتماعی پایدار تبدیل خواهد شد.

ایرنا: صنعت سبز یکی از محورهای مهم توسعه پایدار است، صنایع کشور برای حرکت به سمت صنعت سبز چه اقداماتی باید در اولویت قرار دهند؟
حرکت به سمت صنعت سبز در واقع به معنای بازطراحی شیوه تولید بهگونهای است که بهرهوری منابع افزایش یابد و اثرات زیستمحیطی کاهش پیدا کند. در شرایط امروز کشور، چند اقدام کلیدی میتواند در اولویت صنایع قرار گیرد.
نخست، افزایش بهرهوری انرژی و مواد اولیه است. شدت مصرف انرژی در بسیاری از صنایع ایران بالاتر از میانگین جهانی است و بخش قابل توجهی از انرژی در فرآیندهای تولید هدر میرود. اصلاح تجهیزات، بهینهسازی خطوط تولید و استفاده از فناوریهای کممصرف میتواند هم هزینه تولید را کاهش دهد و هم فشار بر منابع انرژی را کم کند.
دوم، مدیریت هوشمند آب در صنعت است. استفاده از سیستمهای بازچرخانی، تصفیه و استفاده مجدد از آب در فرآیندهای صنعتی میتواند مصرف آب تازه را بهطور قابل توجهی کاهش دهد. در بسیاری از صنایع دنیا، بخش مهمی از آب مصرفی چندین بار در چرخه تولید مورد استفاده قرار میگیرد.
سوم، حرکت به سمت انرژیهای پاک و کاهش انتشار کربن است. استفاده از انرژی خورشیدی، بهبود کارایی سیستمهای حرارتی و مدیریت انتشار گازهای گلخانهای از اقداماتی است که میتواند به کاهش ردپای کربن صنایع کمک کند.
چهارم، طراحی محصول و فرآیند با نگاه چرخه عمر است. یعنی از همان مرحله طراحی، به مصرف مواد، قابلیت بازیافت، میزان انرژی مصرفی و مدیریت پسماند توجه شود. این رویکرد به شکلگیری اقتصاد چرخشی و کاهش ضایعات کمک میکند.
در نهایت، صنعت سبز تنها یک الزام زیستمحیطی نیست، بلکه یک مزیت رقابتی اقتصادی نیز محسوب میشود. صنایعی که مصرف منابع را بهینه میکنند و آلایندگی کمتری دارند، در بازارهای جهانی پایدارتر و رقابتپذیرتر خواهند بود. بنابراین حرکت به سمت صنعت سبز در واقع سرمایهگذاری برای آینده اقتصاد و محیطزیست کشور است.

ایرنا: نقش آموزش، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد در ارتقای آگاهی عمومی درباره محیطزیست و تغییرات اقلیمی را چگونه ارزیابی میکنید؟
آموزش، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد سه رکن مهم در ارتقای آگاهی عمومی درباره محیطزیست و تغییرات اقلیمی به شمار میروند و هر کدام نقش متفاوت اما مکملی در این حوزه دارند.
نخست، نظام آموزشی و دانشگاهها نقش بنیادین در تولید دانش و تربیت نیروی انسانی آگاه دارند. دانشگاهها میتوانند با توسعه رشتهها و دورههای مرتبط با محیطزیست، انرژیهای تجدیدپذیر، مدیریت منابع آب و اقتصاد سبز، نسل جدیدی از متخصصان را تربیت کنند که قادر باشند مسائل پیچیده زیستمحیطی را به صورت علمی و بینرشتهای تحلیل کنند. همچنین دانشگاهها میتوانند با انجام پژوهشهای کاربردی و ارائه راهکارهای عملی، به سیاستگذاریهای زیستمحیطی کشور کمک کنند.
در کنار آن، نظام آموزش عمومی نیز نقش مهمی در شکلگیری رفتارهای مسئولانه در جامعه دارد. اگر مفاهیم مربوط به حفاظت از منابع طبیعی، تغییرات اقلیمی و مصرف پایدار از دوران مدرسه بهصورت کاربردی آموزش داده شود، این آگاهی به تدریج به فرهنگ اجتماعی تبدیل خواهد شد.
از سوی دیگر، سازمانهای مردمنهاد محیطزیستی نقش مهمی در پیوند میان دانش تخصصی و جامعه دارند. این سازمانها میتوانند با اجرای برنامههای آموزشی، فعالیتهای داوطلبانه، کمپینهای آگاهیبخشی و مشارکتهای محلی، حساسیت اجتماعی نسبت به مسائل محیطزیستی را افزایش دهند. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که مشارکت فعال جامعه مدنی میتواند در حفاظت از منابع طبیعی و تغییر الگوهای مصرف بسیار مؤثر باشد.
در مجموع، برای مواجهه با چالشهای محیطزیستی امروز، لازم است میان دانش علمی دانشگاهها، آموزش عمومی و مشارکت اجتماعی یک ارتباط مؤثر برقرار شود. هرچه این سه حوزه هماهنگتر عمل کنند، امکان شکلگیری یک جامعه آگاهتر و مسئولانهتر در قبال محیطزیست نیز بیشتر خواهد شد.

ایرنا: بسیاری از کشورها با استفاده از شاخصها و نظامهای ارزیابی سبز، عملکرد زیستمحیطی سازمانها را پایش میکنند. آیا چنین ابزارهایی میتواند به بهبود مدیریت محیطزیست در ایران کمک کند؟
تجربه جهانی نشان میدهد که مدیریت مؤثر محیطزیست بدون وجود شاخصها و نظامهای ارزیابی دقیق عملاً امکانپذیر نیست. بسیاری از کشورها با استفاده از مجموعهای از شاخصهای زیستمحیطی مانند شدت مصرف انرژی، ردپای کربن، ردپای آب، میزان تولید پسماند و شاخصهای بهرهوری منابع، عملکرد سازمانها و صنایع را بهصورت مستمر پایش میکنند. این شاخصها به مدیران و سیاستگذاران کمک میکند تا وضعیت واقعی مصرف منابع و میزان اثرات زیستمحیطی فعالیتها را بهطور شفاف مشاهده کنند.
در ایران نیز استفاده از چنین ابزارهایی میتواند نقش بسیار مهمی در بهبود حکمرانی محیطزیستی داشته باشد. زمانی که عملکرد سازمانها بر اساس شاخصهای مشخص و قابل اندازهگیری ارزیابی شود، امکان مقایسه، پایش پیشرفت و شناسایی نقاط ضعف فراهم میشود. در واقع، شاخصها زبان مشترک میان مدیریت، صنعت و سیاستگذاری هستند و به تصمیمگیریهای دقیقتر کمک میکنند.
از سوی دیگر، نظامهای ارزیابی سبز میتوانند به ایجاد رقابت مثبت میان سازمانها و صنایع منجر شوند. وقتی سازمانها بدانند عملکرد زیستمحیطی آنها قابل سنجش و مقایسه است، انگیزه بیشتری برای بهبود بهرهوری انرژی، کاهش مصرف آب و مدیریت بهتر پسماند خواهند داشت.
در چارچوب رویکرد «هوش سبز» نیز تأکید اصلی بر همین موضوع است؛ یعنی تصمیمگیری مبتنی بر داده و شاخصهای قابل اندازهگیری. هرچه نظام مدیریتی ما بیشتر به سمت پایش دقیق شاخصها، شفافیت اطلاعات و ارزیابی مستمر حرکت کند، امکان برنامهریزی مؤثر برای کاهش فشار بر منابع طبیعی و بهبود عملکرد زیستمحیطی سازمانها نیز بیشتر خواهد شد. بنابراین توسعه نظامهای ارزیابی سبز میتواند یکی از ابزارهای مهم برای ارتقای مدیریت محیطزیست در کشور باشد.

ایرنا: در نهایت، اگر بخواهید یک پیام برای مدیران صنعتی و سیاستگذاران کشور در هفته محیطزیست داشته باشید، مهمترین توصیه شما چیست؟
پیام اصلی من به مدیران صنعتی و سیاستگذاران این است که محیطزیست را نه بهعنوان یک محدودیت، بلکه بهعنوان بخشی از راهحل توسعه کشور ببینند. تجربه جهانی نشان داده است که اقتصادهایی موفقتر هستند که بهرهوری منابع را افزایش داده و توسعه خود را بر پایه مدیریت پایدار انرژی، آب و مواد اولیه بنا کردهاند.
امروز چالشهایی مانند بحران آب، شدت بالای مصرف انرژی و آلودگی محیطزیست نشان میدهد که ادامه الگوهای گذشته دیگر امکانپذیر نیست. بنابراین ضروری است که در تصمیمگیریهای کلان، نگاه کوتاهمدت جای خود را به برنامهریزی بلندمدت و مبتنی بر پایداری بدهد. اصلاح الگوی مصرف منابع، افزایش بهرهوری در صنعت، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و استفاده از ابزارهای علمی مانند سنجش ردپای آب و کربن میتواند مسیر حرکت به سمت اقتصادی پایدارتر را هموار کند.
در واقع آینده توسعه کشور به این وابسته است که چگونه بتوانیم میان رشد اقتصادی، رفاه اجتماعی و حفاظت از محیطزیست تعادل برقرار کنیم. اگر این سه حوزه در کنار یکدیگر دیده شوند، نه تنها از فشار بر منابع طبیعی کاسته میشود، بلکه اقتصاد نیز کارآمدتر و رقابتپذیرتر خواهد شد.
به همین دلیل، هفته محیطزیست فرصتی است تا بار دیگر تأکید کنیم که مدیریت هوشمند منابع طبیعی و حرکت به سمت رویکردهایی مانند صنعت سبز و هوش سبز، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای آینده کشور است.

ایرنا: به عنوان سؤال پایانی، نقش مردم در حفاظت از محیطزیست و تحقق توسعه پایدار را چگونه میتوان تقویت کرد؟.
نقش مردم در حفاظت از محیطزیست بسیار تعیینکننده است، زیرا بخش قابل توجهی از مصرف آب، انرژی و تولید پسماند در سطح زندگی روزمره شکل میگیرد. به همین دلیل، تحقق توسعه پایدار بدون مشارکت فعال جامعه امکانپذیر نیست. اما برای تقویت این نقش، صرفاً دعوت اخلاقی به صرفهجویی کافی نیست؛ بلکه باید زمینههای مشارکت آگاهانه و مؤثر مردم فراهم شود.
نخستین گام، افزایش آگاهی عمومی است. زمانی که مردم بدانند مصرف روزمره آنها چه تأثیری بر منابع طبیعی، بحران آب یا تغییرات اقلیمی دارد، رفتارهای مسئولانهتری در پیش خواهند گرفت. آموزشهای عمومی، رسانهها و برنامههای فرهنگی میتوانند در شکلگیری این آگاهی نقش مهمی ایفا کنند.
گام دوم، ایجاد سازوکارهای مشارکت اجتماعی است. مردم باید احساس کنند که در تصمیمها و اقدامات مرتبط با محیطزیست نقش دارند؛ از مشارکت در برنامههای محلی حفاظت از منابع طبیعی گرفته تا همکاری با سازمانهای مردمنهاد و طرحهای اجتماعی مرتبط با محیطزیست.
موضوع مهم دیگر، ایجاد انگیزههای اقتصادی و اجتماعی برای رفتارهای پایداراست. استفاده از تجهیزات کممصرف، تفکیک پسماند، کاهش مصرف آب و انرژی یا استفاده از انرژیهای پاک زمانی به رفتار عمومی تبدیل میشود که هم از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه باشد و هم مورد حمایت سیاستهای عمومی قرار گیرد.
در نهایت باید توجه داشت که محیطزیست یک موضوع صرفاً دولتی یا تخصصی نیست، بلکه یک مسئولیت مشترک میان دولت، صنعت و مردم است. هرچه آگاهی، مشارکت و حس مسئولیت اجتماعی در جامعه تقویت شود، امکان حفاظت از منابع طبیعی و حرکت به سمت توسعه پایدار نیز بیشتر خواهد شد.
یکی از مهمترین چالشهای حوزه محیطزیست این است که فاصلهای میان دانش تخصصی و رفتار روزمره جامعه وجود دارد. بسیاری از مردم اهمیت بحران آب، مصرف انرژی یا تغییرات اقلیمی را بهصورت کلی میدانند، اما لزوماً با راهکارهای عملی و قابل اجرا در زندگی و محیط کار آشنا نیستند. به همین دلیل، طراحی جزوات آموزشی ساده، کاربردی و مسئلهمحور یکی از ابزارهای مؤثر برای تبدیل آگاهی عمومی به رفتار مسئولانه است.
انجمن مدیریت سبز ایران نیز با همین رویکرد، مجموعهای از جزوات آموزشی در زمینه آب، انرژی و اقلیم طراحی کرده است تا مفاهیم کلیدی محیطزیستی را به زبان سادهتر و در عین حال کاربردی در اختیار مخاطبان قرار دهد. این منابع میتوانند به شهروندان، مدیران، دانشجویان، معلمان و حتی واحدهای صنعتی کمک کنند تا بهتر درک کنند که چگونه تصمیمهای روزمره آنها بر مصرف منابع و کیفیت محیطزیست اثر میگذارد.
باید بدانیم که تحقق شعارهای هفته محیطزیست تنها با برگزاری مراسم و بیان پیامهای کلی محقق نمیشود؛ بلکه زمانی اثرگذار خواهد بود که به آموزش مستمر، ارتقای سواد زیستمحیطی و ارائه راهکارهای عملی منجر شود. اگر جامعه بداند چگونه مصرف آب را مدیریت کند، چگونه بهرهوری انرژی را افزایش دهد و چگونه با پدیده تغییر اقلیم مواجه شود، آنگاه شعارهای محیطزیستی به رفتار اجتماعی و فرهنگ عمومی تبدیل خواهند شد.
از این منظر، چنین جزواتی میتوانند یکی از ابزارهای مهم در نهادینهسازی فرهنگ مصرف مسئولانه و تحقق رویکرد هوش سبز باشند؛ زیرا دانش را به کنش تبدیل میکنند و به جامعه یاد میدهند که حفاظت از محیطزیست فقط یک وظیفه دولتی نیست، بلکه یک مسئولیت مشترک و روزمره است.