به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا دوباره به میدان رویارویی مستقیم نظامی بازگشتند و این در حالی است که در روزهای اخیر، مقامهای آمریکایی مدعی نزدیک بودن توافق با ایران بودند و برخی مقامهای ایرانی نیز شانس توافق را با عباراتی چون «خیلی دور، خیلی نزدیک» توصیف کردند.
ادامه عملیات نظامی رژیم اسرائیل در لبنان و پاسخ بیسابقه تهران به آن، حملات متقابل ایران و آمریکا، ادامه تقابل نسخههای تهران و واشنگتن برای مدیریت تنگه هرمز و همزمان تلاشهای دیپلماتیک چند سویه برای دستیابی به توافق اولیه با هدف اعلام خاتمه جنگ، شرایطی را رقم زده که بسیاری از ناظران و تحلیلگران آن را با تیتر «مذاکره زیر سایه بمباران» توصیف میکنند.
موج تازه تنشها پس از سرنگونی یک فروند بالگرد آپاچی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز آغاز شد؛ حادثهای که بهانهای برای آغاز دور جدید حملات آمریکا علیه ایران شد؛ هرچند خبرهای غیررسمی در ایران، اتهام دخالت تهران در این حادثه را رد میکرد. فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) اعلام کرد در پاسخ به آنچه «تجاوز مستمر ایران» خوانده شد، مجموعهای از حملات علیه سامانههای راداری، مراکز ارتباطی، تجهیزات نظارتی و پدافندی ایران انجام داده است. این حملات که در دو مرحله صورت گرفت، مناطقی در تهران، بندرعباس و دیگر نقاط راهبردی ایران را هدف قرار داد.
در مقابل، ایران نیز به سرعت واکنش نشان داد. سپاه پاسداران از حمله موشکی و پهپادی به اهداف آمریکایی در بحرین، کویت و اردن خبر داد و اعلام کرد این عملیات در پاسخ به تجاوزهای آمریکا انجام شده است. گزارشها حاکی از آن است که چندین پایگاه محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه به حالت آمادهباش درآمده و هدف پاسخ نظامی ایران به تجاوز امریکا قرار گرفتهاند و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برای ساعات طولانی حریم هوایی خود را بستند.
ایران همزمان در مقام دفاع و مقابله با تجاوز نظامی ایالات متحده سیاست هدف قرار دادن مبدا حملات به خاک خود در منطقه را پیگیری میکند و وزیر خارجه ایران در مجموع تماس های دیپلماتیک که در ۷۲ ساعت گذشته با مقام های کشورهای منطقه داشته بر این مهم تاکید چندباره کرده است.
همزمان با ادامه تنش نظامی در میدان و تبادل آتش میان ایران و ایالات متحده، خبرهای جسته و گریخته رسانهای نشان از تداوم تبادل پیام میان تهران و واشنگتن دارد، هرچند اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه ایران روز چهارشنبه بیست خرداد ماه در پاسخ به ایرنا، تاثیرپذیری این روند دیپلماتیک از تنش در میدان و مواضع متناقض مقام های امریکایی را تایید و اعلام کرد که بررسی ادامه این روند با وضع فعلی در داخل ایران در حال انجام است.
دیپلماسی زیر فشار؛ نقش مواضع متناقض واشنگتن در تشدید تنشهای اخیر
در این میان، مواضع مقامهای آمریکایی تصویری دوگانه و متناقض از سیاست واشنگتن به نمایش گذاشته است. نکته ای که تقریبا در تمام موضع گیریهای سخنگوی وزارت خارجه ایران از آن با عنوان مانع اصلی در ادامه مسیر دیپلماتیک یاد می شود. این روند در ساعات اخیر هم به وضوح در موضع گیری های مقام های ارشد امریکایی دیده شد.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا روز گذشته در فاصله میان دو درگیری مستقیم میان ایران و امریکا، اعلام کرده بود که واشنگتن در آستانه دستیابی به یک توافق بلندمدت با تهران قرار دارد؛ توافقی که به گفته او نه فقط برای دوره ریاستجمهوری ترامپ، بلکه برای سالهای آینده طراحی شده و میتواند مسئله هستهای ایران را حل کند. ونس تاکید کرده بود که مذاکرات پیشرفت داشته و امکان رسیدن به توافقی پایدار وجود دارد.
در بخش نظامی تیم ترامپ نیز پیت هگست، وزیر جنگ در مواضع مختلف خود بارها ادعا کرده که رئیس جمهور آمریکا همچنان خواهان توافق است و ترجیح میدهد پرونده ایران از مسیر دیپلماسی حل شود. با این حال، همین مقام آمریکایی تقریبا همزمان هشدار داده که اگر ایران خواستههای واشنگتن را نپذیرد، آمریکا «ضربه سختی» به این کشور وارد خواهد کرد. او حتی در یکی از تندترین مواضع خود اعلام کرد: «اگر لازم باشد با بمب مذاکره کنیم، با بمب مذاکره خواهیم کرد.»
در مقام مقایسه اما بیشترین تناقض در سخنان شخص دونالد ترامپ دیده میشود. رئیسجمهور آمریکا در حالی از نزدیک بودن توافق سخن میگوید که همزمان ایران را به بمباران بیشتر تهدید میکند. او یک روز اعلام میکند که توافق تقریبا نهایی شده و فقط امضای ایران باقی مانده است اما ساعاتی بعد هشدار میدهد که اگر تهران توافق را نپذیرد، حملات آمریکا تشدید خواهد شد. ترامپ حتی در گفتوگویی با شبکه فاکسنیوز تصریح کرد که اگر ایران توافق را امضا نکند، «فردا شب دوباره بمباران خواهد شد.»
این دوگانگی در رفتار واشنگتن باعث شده که بسیاری از ناظران تحولات بینالمللی سیاست دولت ترامپ را نوعی «دیپلماسی اجباری» توصیف کنند؛ راهبردی که در آن مذاکره نه جایگزین جنگ بلکه مکمل فشار نظامی تلقی میشود. به عبارت دیگر، دولت آمریکا تلاش میکند با استفاده همزمان از ابزار بمباران و مذاکره، ایران را به پذیرش شرایط مورد نظر خود وادار کند.
در همین راستا برخی رسانههای آمریکایی مانند وال استریت ژورنال و آکسیوس بامداد پنجشنبه ۲۱ خرداد همزمان با آغاز دومین دور تجاوز نظامی آمریکا به ایران اعلام کردند که این اقدام نظامی با هدف متقاعد کردن تهران به پذیرش متن توافق انجام شده است. این ادعا که در سخنان آمیخته به هشدار و تهدید رئیس جمهور آمریکا در چند روز اخیر هم به چشم خورده با پاسخ صریح سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل روبه رو شد. «امیرسعید ایروانی» روز چهارشنبه به وقت محلی در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد با عنوان «پیشبرد راهحلهای سیاسی در خاورمیانه از طریق میانجیگری و گفتوگو» گفت: «رئیسجمهوری ایالات متحده باید از تهدیدهای مکرر خود علیه ایران، از جمله تهدید مجدد توسل به استفاده از زور که امروز مطرح کرد، خودداری کند.»
سفیر جمهوری اسلامی ایران تاکید کرد: «ایران هرگز تحت تهدید و فشار مذاکره نکرده و هرگز در برابر فشار یا اجبار تسلیم نخواهد شد. ایروانی تصریح کرد: ایالات متحده بارها این سیاست شکستخورده را دنبال کرده است و تاکنون باید دریافته باشد که تهدید و ارعاب نظامی نتیجه معکوس دارد.»

آتشبسی که روی کاغذ ماند
یکی دیگر از محورهای مهم بحران جاری میان ایران و آمریکا، معادله یا شاید معمای آتشبس است. هر چند که جنگ چهل روزه ایالات متحده و رژیم اسرائیل علیه ایران در تاریخ هشت آوریل برابر با نوزدهم فرودین ماه با اعلام یک آتشبس به طور موقت، متوقف شد اما گزارشها نشان میدهد این آتشبس عملا هیچگاه به یک صلح پایدار تبدیل نشد. حملات اسرائیل علیه اهداف وابسته به حزبالله در لبنان ادامه یافت، تنش میان ایران و آمریکا در بهترین حالت «مدیریت» شد و حملات متقابل در مقاطع مختلف تکرار شد. این وضعیت به گونه ای ادامه پیدا کرده که حتی شخص ترامپ نیز ساعاتی پیش در سخنانی اعتراف کرد که «آتشبس با ایران، نقضشدهترین آتشبس در تاریخ جهان بوده است.»
در چند ساعت اخیر، بخصوص با بالا گرفتن شعله تنش مستقیم میان ایران و رژیم اسرائیل در جبهه لبنان، ناظران و تحلیلگران روابط بین الملل به تحلیل چرایی سخت تر شدن حصول توافق یا حتی همان تفاهم اولیه برای خاتمه جنگ میان طرفین فعال این درگیری پرداختند و به نظر می رسد که «اختلاف اهداف بازیگران» در صحنه تنش جاری به اصلی ترین دلیل تداوم وضعیت فعلی تبدیل شده است.
در حالی که دونالد ترامپ به دنبال توافقی است که بتواند آن را یک موفقیت سیاسی و انتخاباتی معرفی کند و به زبان ساده تر فعلا روایت پیروزی از این جنگ انتخابی را در دست داشته باشد، بنیامین نتانیاهو اهداف متنوعتر و گستردهتری را دنبال میکند. نخستوزیر رژیم اسرائیل همچنان بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران، تضعیف ساختار نظام سیاسی مستقر در ایران و حذف حزبالله لبنان به عنوان متحد اصلی تهران تاکید دارد. همین اختلاف نگاه موجب شده بسیاری از تحلیلگران معتقد باشند که حتی در صورت توافق میان تهران و واشنگتن، رسیدن به آرامش پایدار در منطقه آسان نخواهد بود.
از لنز تحلیل گران اقتصاد جهانی، عامل دیگری که بر رفتار دولت آمریکا تاثیر گذاشته، وضعیت اقتصادی داخلی این کشور است. افزایش قیمت نفت و بنزین در نتیجه بحران خاورمیانه فشار زیادی بر کاخ سفید وارد کرده است. ترامپ که خود را در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره با چالشهای اقتصادی رودررو میبیند، از یک سو نمیخواهد وارد جنگی فرسایشی و پرهزینه شود و از سوی دیگر نمیخواهد تصور عقبنشینی او در برابر ایران در ذهن مخاطب جا بگیرد. به همین دلیل، سیاست فعلی واشنگتن آمیختهای از تهدید نظامی، فشار اقتصادی و تلاش برای دستیابی به توافق است.
در سوی مقابل این میدان، ایران قرار دارد که تحلیلگران معتقدند در این جنگ نابرابر از منظر توان نظامی، با اتخاذ سیاست نبرد نامتقارن توانسته نبض میدان را به دست بگیرد و نه تنها در حوزه بقا بلکه در میدان با در اختیار داشتن روایت پیروزی نیز دست بالاتری دارد.
به گواه بسیاری از تحلیل گران، نحوه استفاده ایران از موقعیت راهبردی تنگه هرمز و هوشیاری آن در انتخاب منافع و پایگاههای آمریکا در منطقه، عملا اهرمهای فشار قابل توجهی را در اختیار تهران قرار داده است. ایران جدا از تاکید بر حق بر عدم مذاکره در شرایط تهدید و فشار نظامی، تاکید دارد که هرگونه توافق باید شامل رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و توقف فشارهای نظامی در تمام جبهه های مقاومت به شمول لبنان باشد.
«خیلی دور، خیلی نزدیک»؛ حکایت تفاهم اولیهای که حاصل نشد
نگاهی به مجموع تحولات شکل گرفته در چند ساعت اخیر نشان می دهد که غرب آسیا فعلا و شاید تا زمانی نامعلوم وارد مرحلهای شده که نه میتوان آن را صلح نامید و نه جنگ تمامعیار. آمریکا و ایران همزمان در حال مذاکره و تبادل آتش هستند؛ اسرائیل مسیر ماجراجویی نظامی خود را در چند جبهه ادامه میدهد؛ بازارهای جهانی همچنان از آنچه در تنگه هرمز میگذرد تاثیر پذیرند و آتشبسی که قرار بود زمینهساز پایان بحران باشد، به دلیل تداوم سیاست نظامی آمریکا و تلاش نافرجام ترامپ برای در دست داشتن روایت پیروزی خود به یکی از مهمترین نشانههای بیثباتی تبدیل شده است.
به نظر می رسد که مجموع سیاستهای رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر رژیم صهیونیستی، حتی اگر بروز اختلاف در تاکتیک میان آن را هم باور کنیم، وضعیت فعلی پرونده این جنگ انتخابی ترامپ را در یک بن بست خطرناک قرار داده است. رویکرد دولت ترامپ که بر پایه «مذاکره با بمب و تهدید مستقیم» استوار است، نه تنها به صلح پایدار منتهی نشده بلکه آتشبس شکننده را هم عملا به ایستگاه پایانی رسانده است. همزمان پیامهای متضاد و متناقضی که از تیم ترامپ در قبال چند و چون توافق احتمالی به گوش می رسد، مجال هرگونه اعتمادسازی برای دیپلماسی را از بین برده است.