شناسهٔ خبر: 78508477 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

«شیرکو» یکی از ۲۱۳ قربانی؛ مین‌ها هنوز قربانی می‌گیرند

آن روز از دومین ماه سال، شیرکو دام‌ها را به جایی شبیه مرتع برد؛ روی مرتع، خانه‌های آبادی، منظره‌اش بود؛ درست مقابلش. «بخدا همین را می‌دانم»؛ پدر اینها را می‌گوید و صدایش کمتر می‌شود، دورتر.

صاحب‌خبر -
تبلیغات

«بچه‌ام صبح رفت، شب جنازه‌اش را آوردند». اسم «شیرکو» میان خبرها گم شد؛ میان آوارهای موشک‌باران و توافقات و سایه جنگ. شیرکوی ۲۱‌ساله، ۱۴ اردیبهشت‌‌ برای چرای دام‌ها رفت و برنگشت. جانش روی مین‌ جاماند و آرزوهایش را به آسمان برد. صدای پدر دور است و خسته و بی‌جان و مدام تکرار می‌کند‌ «نمی‌دانم چه شد».

به گزارش شرق، جملاتش را با لهجه‌ای غلیظ و چند بار تکرار، بیان می‌کند: «امسال سال آخر بود، قرار بود دیپلم بگیرد. چوپان روستا بود و آن روز نوبتش بود که برای چرای دام‌ها برود». آنها اهل روستای خور‌خوره‌ هستند؛ خورخوره رودخانه‌ای در استان کردستان است که حدود ۴۵ کیلومتر با سقز فاصله دارد. شیرکو نام شناسنامه‌ای‌اش بود؛ او را «پیمان» صدا می‌کردند؛ پیمان رحمان‌پور، پسری متولد ۱۳۸۴. «آنجا یک پاسگاه قدیمی بود از آنهایی که اوایل انقلاب فعال بودند. منطقه جنگی هم به شمار می‌رفت»؛ اشاره پدر به منطقه‌ای است که پسرش را از دست داد. گله گوسفند‌ها برای آبادی است و جوانان آبادی به نوبت، دام‌ها را برای چرا می‌برند. هر خانواده تعدادی گوسفند داشت.

آن روز از دومین ماه سال، شیرکو دام‌ها را به جایی شبیه مرتع برد؛ روی مرتع، خانه‌های آبادی، منظره‌اش بود؛ درست مقابلش. «بخدا همین را می‌دانم»؛ پدر اینها را می‌گوید و صدایش کمتر می‌شود، دورتر. در تمام سال‌های زندگی پدر در روستا، کسی روی آن تپه گرفتار مین نشده بود، هیچ‌کدام از اهالی روستا پایشان، دستشان یا جانشان را روی مین جا نگذاشته بودند جز شیرکو: «رفته بودم ماشینم را بیاورم که تلفنم زنگ خورد، خانمم بود. گفت به دادم برس، کنار پیمان‌ مین منفجر شده. دست و پایم را گم کردم. سوار ماشین شدم و به آنجا رفتم. باران می‌بارید، هوا سرد بود».

پدر چند بار این جمله آخر را تکرار می‌کند. «عده‌ای روی سقف مسجد در حال تعمیر روستا بودند که صدای انفجار را شنیدند و دود را دیدند و به سمت محل رفتند. وقتی رسیدند دیدند این بنده خدا تمام کرده، تمام شده. لت‌و‌پار شده»؛ پدر این را با بغض می‌گوید.

دام‌ها دورتر بودند و اتفاقی برایشان نیفتاده بود. وقتی پدر به محل رسید، جنازه را به داخل ماشین برده بودند: «او را به بیمارستان سقز بردیم، اما گفتند تمام کرده و باید در سردخانه بماند». قرار بود او را در قبرستان آیچی به خاک بسپرند، آنجا جنازه را شستند اما گفته بودند بروید روستایتان دفن کنید. او را نزدیک خانه دفن کردند.

منطقه‌ای بدون نشانه

عادل، برادر بزرگ‌تر شیرکو، داغدار است؛ مثل مادر که به قول پدر، جگرش سوخته و هیچ‌ کاری هم نمی‌تواند بکند: «اصلا سابقه‌ای نداشته در این منطقه کسی روی مین برود. پیمان و دیگر اهالی روستا تا به حال بارها به آن منطقه رفته بودند. هر روز آدم‌های زیادی می‌روند اما چنین نشده بود».

برادر، بهورز خانه بهداشت روستاست: «روبه‌روی منطقه یک پاسگاه پلیس است. از آنجا تا روستا حدود یکی، دو کیلومتر فاصله است. آنجا مرتع ملی است و فنس‌کشی ندارد. نه علامتی، نه تابلویی و نه هشداری وجود دارد که نشان دهد آنجا آلوده به مین است».

عادل حدود پنج سال از شیرکو بزرگ‌تر است و می‌گوید خودش بارها برای چوپانی به آن مرتع رفته، اهالی روستا همیشه برای تفریح آنجا می‌روند و در تمام این مدت یک بار هم چنین اتفاقی نیفتاده است. شیرکو را در قبرستان سیدشکره که روستاییان به آن سی‌شکری می‌گویند، به خاک سپردند: «شیرکو فقط برادر من نبود، برادر همه روستا بود». پس از انفجار مین، کارشناسان به محل آمدند و مین‌روبی کردند. آنها گفتند که در این منطقه اصلا سابقه انفجار مین وجود نداشته است. برادر می‌گوید ‌دنبال پرونده حقوقی شیرکو هستند، به آنها وعده پیگیری داده‌اند.

نابینایی دو چشم «سعید»

سال ۹۷، «سعید نیازی»‌ ۹‌ساله بود که چوبش به مین خورد و منفجر شد. اکنون ۱۷‌ساله است، اما بینایی هر دو چشم و مچ دست راستش را از دست داده است. از همان سال ‌برای او پرونده‌ای تشکیل شد، با‌این‌حال می‌گوید تا همین الان هیچ کاری برایش نکرده‌اند: «هر بار که دنبال پرونده می‌رویم، بهانه‌ای می‌آورند».

آنها عشایرند و هر بار در منطقه‌ای به سر می‌برند: «ما عشایر همدان هستیم. از آبان تا آخر بهمن‌ماه به خوزستان می‌رویم و در شوش ساکن می‌شویم. بیست‌و‌سوم بهمن‌ سال ۹۷ هم در همان منطقه‌ که روبه‌روی سرخه بود، با چوب دنبال گوسفندها بودم که یک چیزی رویم منفجر شد. چوبم به مین خورده بود. آنجا ‌چیزی شبیه سنگر هم بود و پشت تپه‌ها قرار داشت. این آخرین چیزی بود که دیدم و بعد بیهوش شدم».

سعید دو روز بیهوش بود، وقتی به هوش آمد او را به بیمارستانی در اهواز و بعد به تهران منتقل کردند. پدر و برادر دنبال تشکیل پرونده بودند و به فرمانداری رفته بودند، اما چون عشایرند نمی‌توانند پیگیر دائمی پرونده شوند: «ما همیشه در آن منطقه چادر می‌زنیم؛ یعنی این مسیر اجدادی‌مان است و گوسفندها را همان منطقه برای چرا می‌بریم.‌ هیچ وقت چنین اتفاقی نیفتاده بود. آنجا نه تابلویی بود که نشان دهد‌ منطقه جنگی است و نه راهی که آدم بفهمد خطرناک است. هر سال، اولین کوچ‌مان به این منطقه است».

سعید دیگر بینایی ندارد، دست راستش از مچ قطع شده، صورتش پر از بخیه است و بخش‌هایی از بدنش تکه‌تکه شده. او چند روز دیگر ۱۷ سال را تمام می‌کند و نابینایی‌اش وارد هشتمین سال می‌شود. سعید تولدش را روی ارتفاعات کوه الوند اردکان همدان می‌گیرد؛ تولدی در تاریکی.

قوطی فلزی، مین بود

نمی‌دانم «مسلم خسروی حاجی‌وند»، چطور گوشی موبایلش را گرفته و حرف می‌زند. هر دو مچ دستش را با انفجار مین از دست داده و نیمی از روشنی چشمانش رفته و حالا از روند طولانی به نتیجه رسیدن پرونده‌اش می‌گوید.

این مرد ۴۵‌ساله تاریخ حادثه را پانزدهم اسفند‌ سال ۹۸ اعلام می‌کند؛ روزی که همراه با سه فرزندش به سمت جاده حمیدیه سوسنگرد خوزستان رفته بودند. در ماشین بود که بچه‌ها با یک شیء فلزی برگشتند؛ چیزی شبیه کنسرو تن‌ماهی. این را از تپه‌های الله‌اکبر آورده بودند. مسلم اما تا آن لحظه مین ندیده بود. قوطی را از دست بچه‌هایش گرفت و همان لحظه چیزی منفجر شد.

دست‌ها از مچ قطع شد، ۵۰ درصد بینایی‌اش را از دست داد و پرده گوشش هم آسیب دید. بچه‌ها اما سالم ماندند: «این مین‌ها ضد‌نفر هستند و فقط همان کسی که مین را در دست گرفته یا روی آن قرار گرفته‌ مجروح می‌کنند یا می‌کشند. ترکشی داخلش نیست و هر‌چه هست مواد منفجره است».

مین ضد‌نفر نوعی مین است که برای آسیب‌زدن به نفرات پیاده دشمن به کار می‌رود: «آنجا‌ دکه‌مانندی بود نزدیک کلانتری. همان سال بارندگی زیادی داشتیم و نزدیک کلانتری آب جمع شده بود؛ ظاهرا همین بارندگی‌ها مین را از زیر خاک بیرون آورده بود».

خانواده مسلم ساکن اهواز هستند و همیشه خودشان و سایر آشناهایشان برای تفریح و گشت‌و‌گذار به آن منطقه می‌روند: «آنجا برجک‌های خالی از سرباز هست و هیچ‌وقت محدودیتی برای تردد وجود نداشت. همه آنجا می‌رفتند و حالا هم که مین پیدا شده باز هم آدم‌ها به آن منطقه می‌روند و محدودیتی برایشان ایجاد نشده است». به گفته مسلم، آن منطقه، جنگی است و هنوز سنگرها و انبار مهمات سر جایشان است، اما نه تابلویی وجود ندارد و نه ممنوعیت تردد: «من اصلا اطلاعاتی در این زمینه نداشتم و تا وقتی برای خودم اتفاق نیفتاد، کنجکاوی نکردم. بعد از اینکه این اتفاق برای من افتاد، شنیدم که آدم‌های دیگری هم با مین دچار حادثه شده‌اند».

بعد از حادثه، گروه‌های مین‌زدایی و کارشناسان آمدند و برای مسلم پرونده جانبازی تشکیل شد. اما از سال ۹۸ تا سال قبل، طول کشید تا جانبازی‌اش تأیید شود: «حدود شش سال پرونده‌ام در جریان بود. همه کارها را کرده بودیم و پرونده در کمیسیون ماده 2 فرمانداری در دست بررسی بود. بعد هم پرونده‌ام به نیروهای مسلح رفت و آنجا ماند. ما هیچ‌ دسترسی‌ای نداشتیم و راهمان نمی‌دادند. کسی هم جواب‌گوی ما نبود تا اینکه سال گذشته بعد از شش سال جانبازی‌ام تأیید شد».

مسلم به شهرهای مرزی زیادی رفته و آدم‌هایی دیده که یک دست ‌یا پا نداشته‌اند؛ اندامی که روی مین‌ها از دست رفته بود. بااین‌حال، تصور نمی‌کرد چنین اتفاقی برایش رخ دهد: «نمی‌دانیم چرا این مناطق را پاکسازی نمی‌کنند. جایی را که مسیر تردد مردم است‌ باید فنس‌کشی می‌کردند، نگهبان می‌گذاشتند و ممنوعیتی برای عبور و مرور ایجاد می‌کردند». او مدتی بعد از حادثه با هزینه شخصی پروتز دست خرید، اما می‌گوید آن دو دست مکانیکی آن‌قدر سنگین است که گردن‌درد گرفته. شاید نزدیک به ۱۰ کیلو بار روی گردنش می‌اندازند.

۲۱۳ کشته و مجروح طی حدود ۵ سال

انجمن مین و زندگی سال‌هاست که برای حمایت از قربانیان مین فعالیت می‌کند و آمار انفجارهای ناشی از مین را از سال ۱۴۰۰ تا اوایل ۱۴۰۵ جمع‌آوری کرده است. بر‌اساس این گزارش، در سال ۱۴۰۰، ۴۰ نفر بر اثر انفجار مین کشته و مجروح شده‌اند. از این تعداد ۱۲ نفر جانشان را از دست داده‌اند، ۱۱ نفر دچار قطع پا شده‌‌ و مابقی با قطع دست و اندام‌های دیگر مواجه شده‌اند. دو نفر از کشته‌ها مین‌روب بودند.

گروه سنی آنها بین ۱۰ تا ۴۵ سال بود که پنج نفرشان هم زن بودند. استان‌های کرمانشاه، ایلام، کردستان، عراق و آذربایجان غربی مناطقی است که این انفجارها در آنها رخ داد. آنچه این آمارها نشان می‌دهد، آن است که بیشتر این اتفاقات در سال ۱۴۰۰ برای عشایر کوچ‌رو، در پایگاه‌های متروکه، دستکاری خمپاره، برخورد با مهمات حین پاکسازی میدان‌های مین رخ داده است. البته مواردی هم مربوط به تردد غیرمجاز از مرز مهران به عراق بوده و تعدادی هم به کولبران و چوپانان مربوط می‌شود.

آمار قربانیان مین در سال ۱۴۰۱ نیز ۳۰ نفر بود که از این تعداد ۹ نفر کشته شدند و مابقی مجروح. اغلب مجروحان از ناحیه دست و پا آسیب دیده بودند؛ چهار نفر از مصدومان‌ مین‌روب بودند، شش نفر زن، پنج نفر کولبر مرزی و دو نفر چوپان. گروه سنی قربانیان هفت تا ۷۰ سال بود که چهار نفر زیر ۱۸ سال داشتند. سال ۱۴۰۲ اما‌ ۳۷ نفر بر اثر انفجار مین کشته و مجروح شدند. آمار کشته‌ها هشت نفر بود.

قربانیان ۹ تا ۵۷‌ساله بودند و در میان مجروحان دو زن دیده شدند. کردستان، ایلام، کرمانشاه، خوزستان و آذربایجان غربی محل انفجارها بود. آسیب مین‌ها در این سال، به دست‌ و پا بود و دلیل هم تردد مرزی، کولبری، تردد غیرمجاز زائران، دستکاری مهمات و‌...‌ . در سال ۱۴۰۳‌ آمارها بالاتر رفت و به ۴۴ کشته و مجروح رسید؛ تعداد کشته‌ها ۱۷ نفر بود و از میان مجروحان سه نفر زن بودند.

بر‌اساس این گزارش، ۱۰ نفر از مصدومان دچار قطعی پا شدند و سایرین از ناحیه دست و پا آسیب دیدند که تعدادی هم دچار قطع عضو شدند. آن‌طور که در این گزارش آمده، این افراد هنگام چیدن گیاهان دارویی، گشت مرزی، پیدا‌کردن مین بعد از بارندگی و انفجار در دست، چرای دام، تردد با خودرو در نوار مرزی و تردد غیرمجاز افغانستانی‌ها دچار حادثه شدند. گروه سنی آنها هم ۱۶ تا ۷۰ سال بود. یک نفر مین‌روب و سه نفر زن بودند. سال ۱۴۰۴، قربانیان مین روند آرام‌تری به خود گرفت. بر‌اساس آمارهای آن سال که تعداد قربانیانش ۲۹ نفر بود، اسامی ۱۳ نفر در میان کشته‌ها بود و از میان مجروحان هم دو نفر قطع عضو شدند.

سه زن هم بین مجروحان قرار داشتند و کل قربانیان در گروه سنی ۹ تا ۵۲ سال بودند. استان‌های کردستان، کرمانشاه، لرستان، ایلام، سیستان‌و‌بلوچستان و آذربایجان غربی مناطق وقوع حادثه اعلام شده است. انفجار حین جمع‌آوری ضایعات، گشت مرزی، بازی با نارنجک و خنثی‌کردن بمب، به‌عنوان دلایل وقوع حادثه عنوان شده است. آمارهای سال ۱۴۰۵ اما تا اواسط اردیبهشت جمع‌آوری شده و اغلب هم مرتبط با جنگ اخیر است.

براساس این گزارش تا ۱۷ اردیبهشت ۳۳ نفر کشته و مجروح شدند که آمار فوتی‌ها ۲۴ نفر بود. ۱۴ نفر در فارس مجروح و کشته شدند، ۱۵ نفر در زنجان جانشان را از دست داده و دو نفر هم مصدوم شدند. در کردستان و بوشهر هم هرکدام یک نفر جانشان را از دست دادند. ۱۸ نفر از قربانیان مین‌روب بودند، ۱۴ نفر شهروند عادی. از میان شهروندان عادی اسم پیمان (شیرکو) رحمان‌پور دیده می‌شود.

آمارهای جمع‌آوری‌شده از سوی انجمن مین و زندگی نشان می‌دهد در فاصله سال‌های ۱۴۰۰ تا نیمه اردیبهشت ۱۴۰۵ دست‌کم ۲۱۳ نفر در ایران بر اثر انفجار مین و مهمات باقی‌مانده از جنگ کشته یا مجروح شده‌اند. اگرچه تعداد کل قربانیان در این سال‌ها نوسان داشته، اما نسبت مرگ‌ومیر روندی صعودی را تجربه کرده است.

اگر سال ۱۴۰۵ را کنار بگذاریم، تصویر متفاوتی به دست می‌آید؛ چون ۱۴۰۵ به دلیل ارتباط با جنگ اخیر آمارهای درستی ندارد و می‌تواند روند اصلی را مخدوش کند. نگاهی کلی به روند پنج‌ساله، ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴، نشان می‌دهد مجموع قربانیان: ۱۸۰ نفر، مجموع کشته‌ها: ۵۹ نفر و مجموع مجروحان: ۱۲۱ نفر است. یعنی به طور متوسط هر سال، ۳۶ نفر قربانی انفجار مین شده‌اند و حدود ۱۲ نفر جان خود را از دست داده‌اند.

کاهش‌نیافتن تعداد قربانیان

یکی از مهم‌ترین یافته‌ها این است که در فاصله سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ روند کاهشی پایداری دیده نمی‌شود. تعداد قربانیان در سال ۱۴۰۰، ۴۰ نفر، سال ۱۴۰۱، ۳۰ نفر، سال ۱۴۰۲، ۳۷ نفر و سال ۱۴۰۴، ۲۹ نفر ثبت شده است. این آمار اگرچه نوسان دارد، اما پس از بیش از سه دهه از پایان جنگ ایران و عراق، همچنان سالانه حدود ۳۰ تا ۴۵ نفر قربانی می‌شوند. نکته مهم‌تر از تعداد قربانیان، افزایش سهم کشته‌هاست. درصد کشته‌ها از کل قربانیان در سال ۱۴۰۰: ۳۰ درصد، در سال ۱۴۰۱: ۳۰ درصد، در سال ۱۴۰۲: ۲۲ درصد، در سال ۱۴۰۳: ۳۹ درصد و در سال ۱۴۰۴: ۴۵ درصد است. یعنی، تعداد قربانیان کم‌وبیش ثابت مانده، اما احتمال مرگ در حوادث افزایش یافته است.

قربانیان؛ فقیرترین گروه‌های اجتماعی

این داده‌ها همچنین نشان می‌دهد بیشتر قربانیان در گروه‌هایی قرار دارند که معیشتشان وابسته به حضور در مناطق پرخطر است؛ مثل کولبران، چوپانان، عشایر، مرزنشینان، جمع‌آورندگان ضایعات و جمع‌آورندگان گیاهان دارویی. این مسئله یک نکته اجتماعی مهم را برجسته می‌کند: مین‌ها بیش از همه، اقشار کم‌درآمد و حاشیه‌نشین را هدف می‌گیرند. در واقع خطر مین صرفا یک مسئله امنیتی نیست؛ با فقر، بیکاری و شیوه‌های معیشت در مناطق مرزی گره خورده است. این آمار همچنین نشان می‌دهد که زنان و کودکان، قربانیان کمتر دیده‌شده مین هستند.

به‌طوری‌که در فاصله سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ دست‌کم ۱۶ زن در میان قربانیان دیده می‌شوند. در چند سال متوالی کودکانی زیر ۱۸ سال قربانی شده‌اند و کم‌سن‌ترین قربانی ثبت‌شده هفت‌ساله بوده است. این آمار نشان می‌دهد انفجار مین تنها هنگام فعالیت‌های نظامی یا مرزبانی رخ نمی‌دهد، بلکه به زندگی روزمره ساکنان مناطق آلوده نفوذ کرده است. آمار پنج سال گذشته نشان می‌دهد نه‌تنها مسئله مین در ایران حل نشده، بلکه هر سال ده‌ها نفر از ساکنان مناطق مرزی ـ عمدتا کولبران، چوپانان، عشایر و کودکان ـ همچنان قربانی میراث جنگی می‌شوند که نزدیک به چهار دهه از پایان آن می‌گذرد.

روند طولانی بررسی پرونده‌های مین

ناصر سرگران، قربانی مین است اما درس خواند، وکیل شد و برای مقطع دکتری پژوهشی درباره حمایت از قربانیان مین انجام داد. او فروردین سال ۷۲ با چهار نفر از دوستانش که همه بین پنج تا هشت ساله بودند، در منطقه آیچی سقز بازی می‌کردند که یک شیء فلزی قلک‌مانندی دیدند.

به سمتش سنگ زدند که ناگهان منفجر شد. ناصر بینایی‌ هر دو چشم را از دست داد، یکی دیگر از بچه‌ها دو دستش از مچ قطع شد و یک چشمش را از دست داد و کودکان دیگر که دورتر ایستاده بودند آسیب‌های سطحی دیدند. او می‌گوید که مین داخل پایگاه نظامی نبود، پایین‌تر از آن یک پایگاه بود و همین الان هم همان پایگاه تبدیل به پارک شده است. ناصر زمان حادثه شش‌ساله بود و حالا به واسطه کاری که دارد، وکالت قربانیان مین را بر عهده می‌گیرد.

او اشاره‌ای به منطقه حادثه اخیر می‌کند و می‌گوید: «سیل و بارندگی مین‌ها را جابه‌جا می‌کند. در جاده بانه و روستاهای دیگر مین‌های زیادی منفجر می‌شود. در آیچی هم موارد انفجار مین وجود دارد، به سمت بانه پیش بروید هم یک‌سری از روستاها هستند که اهالی‌شان در اثر مین کشته یا مصدوم شده‌اند».

به گفته او، قبلا پایگاه‌های نظامی مشخص بودند و می‌دانستند کجاها را باید پاکسازی کنند اما الان نقشه مشخصی وجود ندارد و به‌دلیل جابه‌جایی‌ها اصلا نمی‌دانند چه محدوده‌ای باید پاکسازی شود و چه عمقی از خاک را باید بگردند. از کنترل خارج‌شدن وضعیت باعث شده مین‌ها به‌صورت مقطعی منفجر شوند، به‌ویژه در فصل بهار یا پاییز که بارندگی وجود دارد، چوپان‌ها و کولبران در منطقه هستند، عده‌ای برای چیدن گیاهان دارویی می‌روند و...؛ بنابراین در این وضعیت مواجهه با مین‌ها بیشتر می‌شود و به دنبال آن حوادث بالاتر: «انفجار مین‌ها محدود به نقشه مشخصی نیست و عملا هم جست‌و‌جویی وجود ندارد. مسئول پا‌کسازی مین، مرکز مین‌زدایی است که زیر نظر وزارت دفاع کار می‌کند. در سال‌های گذشته برخی مناطق جشن پایان پاکسازی مین گرفته‌اند اما باز هم قربانی مین داشته‌اند. در سال ۹۱ در کرمانشاه پاکسازی نهایی اعلام شد اما بعدش هم قربانی مین داشتیم مخصوصا در میان عشایر».

آن‌طورکه سرگران می‌گوید اغلب قربانیان مین با بهانه‌های مختلف، تحت حمایت قرار نمی‌گیرند. مثلا برای مورد اخیر که برای پیمان رحمان‌پور رخ داد، اولین نگرانی این است که بگویند این اتفاق در منطقه جنگی رخ نداده است. فقط افرادی به عنوان شهید شناخته می‌شوند که در منطقه جنگی در اثر مین جان باخته باشند. در بانه و سقز افرادی هستند که هنوز پرونده‌شان به نتیجه نرسیده یا روند بررسی پرونده‌شان این‌قدر طولانی می‌شود که دیگر اساسا برای آن قربانی که دچار معلولیت شده فایده‌ای ندارد: «برای نمونه پرونده‌ای در بوکان داشتیم که از سال ۷۹ در حال بررسی بود و به‌تازگی به نتیجه رسیده و برای اجرا رفته است. البته هنوز هم اجرا نشده است».

به گفته او، بررسی پرونده‌های مین بسیار پیچیده است و خیلی هم قربانی‌محور نیست: «این پرونده در صلاحیت کمیسیون ماده ۲ فرمانداری است».

تهران؛ قبرستان پرونده‌های ماده ۲

پیمان صادقی، انجمن مین و زندگی را اداره می‌کند. او در زمان جنگ مین‌روب بوده و پاکسازی انجام می‌داده و حالا در قالب یک تیم داوطلبانه از قربانیان مین حمایت می‌کنند: «اگر قربانیان مشکلات حقوقی داشتند یا حتی مشکلات مالی برای درمان، به آنها کمک می‌کنیم».

تیم آنها از سال ۱۴۰۰ آمار قربانیان مین را با جزئیات جمع‌آوری کرده‌اند و تأیید می‌کنند که روند بررسی این پرونده‌ها بسیار طولانی است.

او در توضیح بیشتر می‌گوید: «روند اداری به خودی خود پیچیده، کند و غیرشفاف است، مسئولان به‌طور مرتب تغییر می‌کنند، گاهی گفته می‌شود پرونده گم شده و... بنابراین حتی مورد بوده که هشت تا ۹ سال زمان برده تا یک پرونده به نتیجه برسد. ما تهران را قبرستان‌ پرونده‌های ماده دو می‌شناسیم، این‌قدر که پرونده بدون نتیجه آنجا مانده است».

پیمان اتاوا با نام کامل پیمان منع استفاده، نگهداری، ساخت و جابه‌جایی مین ضد نفر و نابودی این‌گونه مین‌ها با نام دیگر پیمان منع مین ضد نفر نیز شناخته می‌شود. در این پیمان کشورهای عضو بر منع به‌کارگیری مین‌های ضد نفر، انهدام ذخایر مین‌های ضد نفر، جلوگیری از گسترش، تولید، فروش یا جابه‌جایی مستقیم و غیرمستقیم به دیگر کشورها تأکید کردند. تاکنون ۱۶۴ کشور جهان به این پیمان پیوسته‌اند، اما ۳۱ کشور عضو سازمان ملل متحد از جمله ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، ایران، امارات متحده عربی، اسرائیل، هند، عربستان سعودی و... عضو پیمان اتاوا نیستند. سؤال این است که چرا ایران عضو این پیمان‌‌نامه نیست.

صادقی توضیح می‌دهد: «اینکه ایران عضو این پیمان‌نامه نشده به این معنی نیست که پاکسازی انجام نمی‌دهد یا پاکسازی استاندارد نیست و افراد وقتی دچار حادثه می‌شوند کسی به آنها کمک نمی‌کند. پیوستن به این پیمان‌نامه اختیاری است و نپیوستن به آن، تحریمی به دنبال ندارد. حتی برخی کشورها برای مدتی عضو بودند و بعد خارج شده‌اند. اما نکته‌ای که وجود دارد درباره موضوع پاکسازی بشردوستانه است».

او ادامه می‌دهد: «همه پاکسازی‌ها به یک شکل انجام می‌شود یعنی مین را پیدا می‌کنند، چاشنی را درمی‌آورند و بعد مین منفجر می‌شود. در این میان پاکسازی بشردوستانه آموزش خطر مین به مردم محلی را شامل می‌شود. یعنی در کنار پاکسازی به مردم هم آموزش داده شود. پاکسازی بشردوستانه در ایران قبلا بر عهده بهزیستی و هلال احمر بود. بعد از مدتی بهزیستی کنار کشید و هلال احمر به تنهایی مشغول کار است».

به گفته صادقی، بعد از هر انفجار و پس از تماس مقامات محلی تیمی برای مین‌زدایی به محل فرستاده می‌شود و گروه‌های دیگر در حالت آماده‌باش قرار می‌گیرند. نیروی‌ انتظامی و... هم حاضر می‌شوند و اگر نیاز به پاکسازی باشد، این‌ کار انجام می‌شود.

۴ میلیون و ۲۰۰ هزار هکتار، زمین آلوده به مین

گروهی از قربانیان مین را به این دلیل که مین در منطقه جنگی نبوده، به عنوان شهید یا جانباز نمی‌شناسند. اما سؤال این است که مین‌ها مگر در مناطق جنگی در کدام مناطق جاساز می‌شوند؟

صادقی می‌گوید: «مناطق جنگی ما در استان‌های آذربایجان غربی، کردستان، ایلام، خوزستان و کرمانشاه قرار دارند. تا قبل از جنگ‌های اخیر هر حادثه‌ای که رخ می‌داد و مرتبط با مین بود شامل کمیسیون ماده ۲ فرمانداری می‌شد. در ادامه طی فرایندی که به آن اشاره شد، فرد جانباز یا شهید شناخته می‌شود. می‌گویند مین ممکن است تحت تأثیر شرایط محیطی مثل بارندگی یا سیل و زلزله جابه‌جا شده و از منطقه جنگی خارج شود. اما چنین چیزی درست نیست. مین نمی‌تواند کیلومترها جابه‌جا شود. امکان دارد زیر زمین بوده باشد و در اثر بارندگی، بالا بیاید».

پیش از این اعلام شده بود که عراق و ایران دو کشور اول آلوده به مین در جهان هستند. سال ۱۴۰۱ اعلام شد که چهار میلیون و ۲۰۰ هزار هکتار از خاک پنج استان ایران آلوده به مین است. درحالی‌که قبل از آن مقامات رسمی کشور گفته بودند ۹۰ درصد مناطق پاک‌سازی شده است.

اما صادقی تأیید می‌کند که آلودگی همچنان به همین میزان است؛ یعنی چهار میلیون و ۲۰۰ هزار هکتار: «استان ایلام با یک میلیون و ۷۰۰ هزار هکتار، خوزستان یک میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار، کرمانشاه ۷۵۰ هزار هکتار آلوده به مین است. تفاوت سه استان ایلام، خوزستان و کرمانشاه در این است که میزان آلودگی آنها پیوسته است؛ از لب مرز تا جایی که ارتش عراق حضور داشته. در آذربایجان غربی و کردستان آلودگی به مین را برای حضور و درگیری با عناصر مسلح غیرقانونی و گروه‌های ضدانقلاب ایجاد کرده‌ایم. بر همین اساس در برخی شهرهای استان آذربایجان غربی و کردستان، اطراف پایگاه‌ها را آلوده به مین کردند.

بنابراین آلودگی در این دو استان خیلی دورتر از مرز است اما به همان اندازه هم میدان‌های مین آنها کوچک‌تر و به اندازه خود پایگاه است، یعنی ابعادش کم است. مثلا در بوکان، منطقه آلوده به مین، شش، هفت کیلومتر دورتر از مرز است؛ به همین دلیل در برخی مناطق، مکان‌های دور از مرز ممکن است انفجار مین رخ دهد.

البته افرادی که در این مناطق جانشان را از دست می‌دهند یا حادثه می‌بینند مشمول کمیسیون ماده 2 فرمانداری می‌شوند».

با این همه او تأکید می‌کند که در این مدت دو نفر در منطقه‌ای غیرجنگی، از مین آسیب دیدند اما مشمول کمیسیون ماده 2 فرمانداری قرار نگرفتند، با این حال به آنها دیه پرداخت شد: «قربانیان مین در تمام کشورها هنوز وجود ندارند و با وجود تمام پاک‌سازی ‌هایی که صورت گرفته باز هم به‌دلیل مهمات عمل‌نکرده افرادی جانشان را از دست می‌دهند یا قطع عضو می‌شوند».

ازبین‌رفتن نشانه‌های میدان‌های مین

نکته مهمی که از سوی صادقی مطرح می‌شود، ازبین‌رفتن علائم میدان‌های مین است: «یکی از مشکلاتی که در تمام دنیا برای پاکسازی وجود دارد این است که علائم برداشته می‌شود. مثلا ممکن است عده‌ای سیم‌خاردارها را برداشته و بفروشند یا از زمین‌هایش استفاده کنند و دام‌شان را برای چرا ببرند. همین مسئله سبب می‌شود تا میدان مین بی‌علامت شود. با این حال نیروهای پاکسازی وظیفه اخلاقی خود می‌دانند که پاکسازی‌ها را انجام دهند تا زمین برای مردم امن شود».

در آمارهای انجمن مین و زندگی، «پیمان رحمان‌پور» فقط یکی از ۲۱۳ قربانی ثبت‌شده پنج سال اخیر است؛ یک عدد در میان ده‌ها عدد دیگر. اما در خورخوره، او هنوز همان شیرکوست؛ پسری که قرار بود امسال دیپلم بگیرد، نوبت چوپانی‌اش را انجام دهد و شب به خانه برگردد. جنگ سال‌هاست تمام شده، اما مین‌ها هنوز قربانی می‌گیرند.

تبلیغات