شناسهٔ خبر: 78508018 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

خاطراتی از مدیرکاروان‌های حج ابراهیمی(۱۱):

خاطراتی از شیر شتر تا ترانه «ﻛﻮﭼﻪ ﻟَﺮه» در طواف خانه خدا

تهران- ایرنا- یکی از مدیرکاروان‌های حج که بیش از صد سفر به مکه داشته، به بیان خاطراتی پرداخت؛ از خاطره خانم‌های آرایش کرده در مدینه تا خوردن شیر شتر و ترانه‌خوانی یک پیرمرد آذری به جای دعا در طواف خانه خدا. 

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، کسی که در ۴۳ سال گذشته، بیش از صد سفر به عربستان داشته، چگونه می‌تواند در یک ساعت خاطراتی از ۲۰ سفر حج تمتع و دسته‌کم ۸۰ سفر عمره را بیان کند؟ توفیق تیزمغز که به زبان عربی مسلط است و سال‌های سال در مسیر خانه خدا در رفت و آمد بوده و می‌توان گفت هنوز هم بازنشسته نشده، در گفت و گو با خبرنگار ایرنا سفره دل باز کرد و از خاطرات و خطرات یا به قول خودش بحران‌های این سفر معنوی تعریف کرد.

او از سال ۱۳۶۲ یعنی اوج جنگ تحمیلی و مشکلات کشور، پایش به این سفر باز شده و عامل اصلی جذبش، دو چیز بوده؛ یکی استعدادی که در این زمینه داشته و دیگری تسلط کاملش به زبان عربی؛ چون سال‌ها در نجف بوده و پدرش در زمانی که رضاشاه، حجاب را ممنوع کرده بود، از یزد به عراق کوچ می‌کند و ساکن نجف می‌شود.

توفیق که در دوران دفاع مقدس چند ماهی در آبادان در محاصره دشمن بعثی هم بوده، می‌گوید سال اول به عنوان بازرس عازم عربستان شده و چند سال هم ناظر بوده است. او درباره نحوه حضورش می‌گوید: یک آگهی در روزنامه کیهان منتشر شد که داوطلب برای حج به عنوان ناظر کاروان‌ها می‌خواهند. آن زمان سازمان حج، اوقاف و امور خیریه در خیابان نوفل لوشاتو بود. سه هزار نفر فرم پر کردند که در نهایت سازمان حج ۳۰۰ نفر را دعوت کرد، بعد هم مصاحبه دادیم.

خاطراتی از شیر شتر تا ترانه «ﻛﻮﭼﻪ ﻟَﺮه» در طواف خانه خدا

وی علت قبولی خود را امتیاز بالای زبان عربی می‌داند و از همان زمان با یکی از مدیران پیشکسوت عازم مکه شد تا بر هزینه‌کرد مدیران کاروان‌ها نظارت کنند و مدیران به صورت سلیقه‌ای عمل نکنند. از آن زمان بود که خدمت به زائران یکسان و ضابطه‌مند شد. تیزمغز می‌گوید بازنشسته شده ولی به خاطر شرایط خاص و ارزشیابی مسئولان از او می‌خواهند تا همچنان در سفرهای عمره حضور پیدا کند.

توفیق وقتی از صد سفرش تعریف می‌کند، می‌گوید «عاشق این کار هستم.» و در دهه ۷۰، زمانی که تعداد مدیران حج کم بوده، به صورت مرتب به عربستان می رفته است. حتی در یک سفرهایش وقتی از حج برمی‌گردد و به فرودگاه می‌رسد، گذرنامه‌اش را به دستش می‌دهند و او را دوباره عازم مکه می‌کنند و پلیس عربستان وقتی او را می‌بینند، سوال می‌کنند چرا از صبح تا غروب در فرودگاه است و توفیق می‌گوید صبح به ایران رفته ولی دوباره برگشته است.

با دعوت صاحبخانه به حج می‌روید

با این حال وی معتقد است سفر حج، تنها سفری است که انسان باید از طرف صاحبخانه دعوت شود و اگر کسی دعوت نشود، به هیچ وجه موفق نمی‌شود. او اینگونه استدلال می‌کند که بارها افرادی را دیده است که اگرچه ثروتمند بوده‌اند ولی نتوانستند به حج بروند. در واقع این دعوت از سوی حضرت ابراهیم خلیل، یکی از پیامبران اولوالعزم صورت می‌گیرد. چون در قرآن می‌فرماید «و اَذّن فی الناس بالحج».

او در پاسخ به این سوال که آیا ممکن است برخی افراد بدون نوبت یا خارج از ضابطه به سفر حج بروند، دوباره تاکید می‌کند «هیچ کسی در این دعوت نقشی ندارد.» و این جمله را هم می‌افزاید «اگر این دعوتنامه امضا نشود، هیچ کس نمی‌تواند کاری کند ولی اگر دعوتنامه امضا شد، بقیه عوامل دست به دست هم می‌دهد تا زائر راهی خانه خدا شود». او حتی می‌گوید «هیچ شخصی نمی‌تواند این دعوت را جابجا کند ولی وقتی صاحب بیت دعوت کند، هیچ کسی نمی‌تواند مانع سفر زائر شود.»

وی برای این ادعای خود چندین مثال می‌زند. او می‌گوید: در دهه ۷۰ یکی از دوستان که کارخانه‌دار و پولدار است، دو بار قصد کرد که به حج بیاید ولی نتوانست، یک بار در فرودگاه به او زنگ زدند که کلید گاوصندوق را با خود برده است. او رفت کلید را داد و به فرودگاه برگشت ولی چون در گذرنامه‌اش مهر خروج خورده بود، نتوانست همان روز از کشور خارج شود و پرواز دیگری هم نبود که به حج بیاید. در سفری دیگر هم مشکلی برای دخترش بوجود آمد و هنوز موفق به زیارت خانه خدا نشده است.

توفیق در سال ۶۶ که به حج خونین معروف است، به خانه خدا دعوت نشد. او می‌گوید: من سال ۶۶ به سفر حج دعوت نشدم ولی هنوز گذرنامه آن را دارم، تا پای هواپیما رفتم گفتند مادرم سکته کرده و دکترش گفت اگر بروی چند روز دیگر باید برگردی. مجبور شدم برگردم ولی پس از پایان پروازهای حج مادرم از حالت کما خارج شد و تا ۳۶ سال زنده بود.

مثال دیگری که این مدیر کاروان زد به سال ۹۲ برمی‌گردد که حجت‌الاسلام سیداحمد موسوی اگرچه رئیس سازمان حج و زیارت بود ولی موفق به حضور در این سفر نشد، او نیز همه کارها را انجام داده بود ولی ۲۰ روز قبل از اعزام، جابجا شد. یعنی مسئولیت سازمان را به مدیر بعدی واگذار کرد.

خاطرات و بحران‌های سفر حج را فراموش نکنید

وقتی صحبت از بیان خاطرات حج می‌شود، توفیق می‌گوید «همه‌ سفر حج خاطره است ولی دو چیز را نباید فراموش کرد؛ یکی خاطرات و یکی هم بحران‌ها.» و به عنوان نمونه به بحران شلنگ در مشعرالحرام اشاره می‌کند و می‌گوید: اوایل دهه ۹۰ در یکی از سفرهای تمتع در روز عرفه گفتند سرویس‌های بهداشتی در مشعرالحرام، شلنگ ندارد. پیش صاحب هتل رفتم که گفت در روز عرفه همه مغازه‌ها تعطیل است، به همراه صاحب هتل، به منزل فروشنده شلنگ رفتیم و او مغازه‌اش را باز کرد و ساعت یک بعدازظهر به مشعرالحرام رسیدیم درحالی که شلنگ خریده بودیم و با کمک کارگران دستشویی‌ها را آماده کردیم و هیچ یک از زائران متوجه این مشکل نشدند.

توفیق همچنین به لطف امام زمان(عج) در یکی از همین بحران‌ها در ظهر عید قربان اشاره می‌کند و با بیان خاطره‌ای از حج سال ۱۳۹۴ که بیش از ۴۵۰ حاجی به شهادت رسید، می‌گوید «من جزء زنده‌های منا هستم».

ایثار خانواده‌های شهدا در سفر حج

توفیق پس از بیان بعضی از بحران‌ها به خاطرات حج می‌رسد و با بیان اینکه در اوایل دهه ۷۰ به عنوان مدیر کاروان خانواده‌های شهدا خدمت می‌کرده، می‌گوید: یکی از سال‌های خیلی خوب، سالی بود که خانواده‌های دو شهید به بالا را به حج بردیم؛ مثل خانواده شهید پناهی که سه شهید داده بودند یا پدر و مادر فهمیده که دو شهید تقدیم انقلاب کرده بودند. این خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند به عوامل کاروان فشاری بیاید و حتی پدر شهید فهمیده از همان روز اول گفت که مسئولیت تمیز کردن تمام سرویس‌های بهداشتی زائران را به عهده می‌گیرد و همسرش نیز قسمت خانم‌ها را تمیز می‌کند.

«ﻛﻮﭼﻪ ﻟَﺮه» در طواف خانه خدا

یکی دیگر از خاطرات شیرین توفیق، داستان یک پیرمرد آذری‌زبان بود که نمی‌توانست دعاهای طواف را به زبان عربی بخواند ولی دوست داشت خودش هنگام چرخیدن به دور خانه خدا، این دعاها را بخواند. توفیق می‌گوید: این زائر به من گفت «چی بخونم؟» گفتم «هرچی بلدی بخون.» گفت «من عربی نمی‌تونم بخونم.» گفتم «هرچی دوست داری، بخون.» بعد از اینکه یک دور طواف انجام دادم، به این زائر رسیدم که دیدم این ترانه را می‌خواند «ﻛﻮﭼﻪ ﻟﺮه ﺳﻮ سپ ﻤﻴﺸﻢ، ﻳﺎر ﮔﻠﻨﺪه ﺗﻮز اوﻟﻤﺎﺳﻴﻦ...» و تعدادی از زائران هم پشت سرش همین ترانه را می‌خواندند. بعد فهمیدم ترانه‌ای است که در رابطه با عشق است که من از کوچه عشقم رد شدم....

وقتی توفیق علت خواندن این ترانه را از زائر آذری‌زبان می‌پرسد، در پاسخ می‌شنود که «خدا به من گفت اینو بخون.»

نگاهی به معنای این ترانه انداختم «کوچه را آب و جارو کرده‌ام تا وقتی یارم می‌آید، گرد و خاک نباشد. طوری بیاید و برود که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند. سماور را آتش کرده‌ام. قند در استکان انداخته‌ام. یارم رفته و من تنها مانده‌ام. چه قدر خاطر یار عزیز است. چه قدر خاطر یار شیرین است...»

خاطره‌ای دیگر به روز عرفه اختصاص دارد که توفیق می‌گوید: یکی از زائران هنگامی که همه در خیمه دعای عرفه را می‌خواندند، پشت چادرها به دنبال چیزی می‌گشت. گفتم «دنبال چه می‌گردی؟» گفت «روحانی کاروان که صحبت می‌کرد، گفت امام زمان(عج) پشت چادرهای شماست.» این زائر با آن صفا و خلوص قلبش واقعا به دنبال امام زمان می‌گشت.

شیر شتر در سفر حج

توفیق که می‌گوید «کمتر خواسته‌ای داشتم که در حج از خدا بخواهم و خدا به من ندهد.» به یکی از برنامه‌های خود در حج عمره اشاره می‌کند و می‌گوید: همیشه زائران را برای عمره مجدد به مسجد حدیبیه می‌برم؛ همان مسجدی که صلح حدیبیه در آنجا انجام شد. هنوز سنگ‌های مسجد قدیمی حدیبیه وجود دارد که در کنار آن، مسجد جدید ساخته شده و زائران آنجا نیت می‌کنند و محرِم می‌شوند. در این مسیر، مزارع پرورش شتر وجود دارد ولی چون این مسیر دورتر از مسجد تنعیم است و هزینه آن کمی بیشتر است، کمتر زائران را به آنجا می‌برند.

وی قبل از اینکه زائران را به حدیبیه ببرد، مزارع پرورش شتر را به آنها نشان می‌دهد و خودش می‌گوید این راه را از مدیران دهه ۶۰ یاد گرفته است. او از جیب خود، پول اضافه‌ای به راننده می‌دهد تا آنها را به این مزارع ببرد و زائران هم استقبال می‌کنند. توفیق به نیت خیرات امواتش، به همه زائران که معمولا ۱۳۰ تا ۱۴۰ نفر هستند، شیر شتر می‌دهد و هنگامی که این شیر را می‌نوشند، نمی‌توانند شام بخورند.

وی که در رشته مهندسی صنایع غذایی تحصیل کرده و در این رشته سررشته دارد، می‌گوید «من مطمئنم شیر شتر تنها شیری است که به این زودی‌ها آلوده نمی‌شود. زائران با نوشیدن این شیر، انرژی خاصی می‌گیرند و به راحتی طواف می‌کنند.» او در لابلای صحبت‌هایش پیشنهاد کرد تا مسئولان سازمان حج و زیارت آستین‌ها را بالا بزنند و زائران عمره را به مکان‌های دیدنی مثل طائف هم ببرند. در واقع زائران یک سفر زیارتی گردشگری را تجربه کنند.

خاطرات توفیق تمام‌شدنی نیست. وقتی صحبت از سوغاتی این سفر معنوی می‌شود، با بغض می‌گوید: مسجدالحرام تنها جایی است که انرژی مثبت فوق‌العاده‌ای دارد و اگر کسی بتواند این انرژی را در خود نگه دارد و با خود بیاورد، در زندگی‌اش حتما موثر است.

حاجی کمونیست!

او بخشی از این انرژی مثبت فوق‌العاده را در قالب یک خاطره بیان می‌کند و می‌گوید: یک هم‌دبیرستانی داشتم که کمونیست بود و حتی گاهی بر سر وجود خدا با هم بحث می‌کردیم. خانواده این کمونیست که مسلمان بودند با من به مکه آمدند. به هم‌دبیرستانی‌ام گفتم «تو که همه دنیا را دیده‌ای؛ بیا و مکه را هم ببین.» قبول کرد؛ با این شرط که نه لباس احرام بپوشد و نه نماز بخواند. به مدینه رفتیم و او را با خود به حرم پیامبر(ص) بردم.

توفیق اضافه می‌کند: وقتی به مسجد شجره رسیدیم تا مُحرم شویم، گفت «من احساس خاصی دارم.» و بعد هم گفت که به دنبال لباس احرام است. گفتم «تو که نمی‌خواستی لباس احرام بپوشی!» گفت «همه سفید پوشیده‌اند و مرا نگاه می‌کنند.» در حالی که کسی به او توجه نمی‌کرد. ما برای او حوله احرام خریدیم و به او نیت‌های احرام را هم یاد دادیم. وقتی وارد مسجدالحرام شد، دیدم از خود بی‌خود شده و گریه می‌کرد و با تمام وجود می‌لرزید. بعد به سجده افتاد و همه اعمالش را هم انجام داد. او همه نمازهای خود را در مسجدالحرام خواند و همسرش تا مدت‌ها به من گفت که شوهرش نماز می‌خواند. روحیه او عوض شد و با تمام وجود خدا را حس کرد.

حجاب میهمانان پیامبر(ص)

این مدیر پیشکسوت دوباره با بغض می‌گوید «وارد مسجدالحرام که می‌شوم، حالم تغییر می‌کند. همه می‌گویند حج و طواف، تکراری می‌شود ولی من می‌گویم تکراری نمی‌شود.» همین جملات، توفیق را به یاد خاطره‌ای دیگر در مدینه می‌اندازد و می‌گوید: اوایل دهه ۹۰ مادری که بیماری «ام اس» داشت با دو دخترش عازم سفر مکه شد که هم آرایش داشتند و هم حجاب مناسبی نداشتند. در فرودگاه مرا خواستند که چرا این زائران با آرایش سفر می‌کنند. گفتم من جلوی هیچ کسی را در این سفر نمی‌گیرم، با این حال به آنها تذکر دادم تا رعایت کنند ولی گوششان بدهکار این تذکرات نبود.

توفیق می‌گوید: فردای روزی که به مدینه رسیدیم، در مقابل هتل جمعیتی جمع شده بودند و شلوغ شده بود. چند جوان ایرانی اجازه نمی‌دادند که این خانم‌ها از هتل خارج شوند تا این که به یکی از روحانیون که زمانی رئیس پژوهشکده حج بود، گفتم تا چاره‌ای برای این مشکل بیاندیشد. این سید روحانی خطاب به آن جوانان رو به مسجد نبوی کرد و با اشاره به قبه حرم رسول خدا گفت که پیامبر آن‌ها را دعوت کرده و خودش وضعیت آن‌ها را دیده ولی با همین وضعیت دعوتشان کرده است. صاحبخانه آنها را دعوت کرده است.

وی ادامه می‌دهد: این قضیه فیصله یافت و همه صلوات فرستادند. ظهر همان روز وقتی بعد از زیارت وارد هتل شدم، مدیر رستوران گفت دو خانم عرب با روبنده در سالن نشسته‌اند و بعد هم از من که عربی بلد بودم، خواست تا از آنها بخواهم از رستوران ایرانی‌ها بروند. وقتی یکی از خانم‌ها روبنده خود را برداشت، دیدم یکی از همان دو دختر بودند. آنها تا روز آخر با حجاب بودند و همه اعمالشان را انجام دادند. آنها در طول این سفر زیر بغل مادر خود را می‌گرفتند تا اعمال خود را انجام دهد و حتی اجازه ندادند صندلی چرخدار بگیریم.

توفیق که در طول این ۴۰ سال شاید بیش از ۲۰ هزار زائر داشته، این توفیق را دارد که هنوز با بسیاری از زائرانش در ارتباط باشد. مثلا پیام می‌دهد تا جمعه اول هر ماه دور هم جمع شوند که معمولا ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر در این مناسبت‌ها حضور پیدا می‌کنند و بانی هم پیدا می‌شود و سفره‌ احسانی پهن می‌کنند.