شناسهٔ خبر: 78506748 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

سايه موشك‌ها بر كارزار وين

ماني محرابي

صاحب‌خبر -

تحولات ديپلماتيك و ميداني روزهاي اخير در منطقه، از تبادل آتش موشكي مستقيم ميان ايران با ايالات‌متحده و اسراييل تا اعلام سريع وضعيت مهار آتش، نشانگر ورود منازعه به يك فاز تقابل مستقيم اما مديريت ‌شده بر پايه واقع‌گرايي سياسي است. بررسي روندهاي جاري آشكار مي‌سازد كه بازيگران اصلي با عبور از وضعيت فرسايشي ماه‌هاي گذشته، در حال تثبيت يك «توازن نوين در بستر آتش» هستند؛ توازني كه در آن سيگنال‌هاي سخت ميداني، حتي در سطح درگيري مستقيم با ابرقدرت‌ها، مستقيما به ابزارهاي چانه‌زني روي ميزهاي ديپلماتيك تبديل مي‌شوند. اين تحولات، فراتر از يك درگيري نظامي موقت چند ساعته، هدف بزرگ‌تري را دنبال مي‌كنند كه همان تحميل اراده سياسي، تثبيت قواعد بازي در كل منطقه و بازتعريف خطوط قرمز است.
ظهور بازدارندگي شبكه‌اي- بروز درگيري مستقيم و چند ساعته اخير ميان ايران و ايالات‌متحده و اسراييل پس از يك دوره آتش‌بس شكننده ۶۰ روزه، ابعاد جديدي از دكترين دفاعي منطقه را آشكار كرد. تحولات نشان مي‌دهد كه راهبرد سنتي تفكيك جبهه‌ها عملا كارايي خود را از دست داده و يك پيوند اندام‌وار و ارگانيك ميان جبهه‌هاي منازعه برقرار شده است؛ به ‌طوري كه پاسخ به تحركات نظامي در جبهه‌هاي پيراموني نيز، اكنون به عنوان متغيري از امنيت كلان حاكميتي بازيگران ارزيابي مي‌شود. اين پديده، بازدارندگي را از حالت نقطه‌اي به حالت شبكه‌اي ارتقا داده است. در اين چارچوب نوظهور، هرگونه اقدام تعرضي در يك نقطه جغرافيايي، فورا پاسخي متقارن يا نامتقارن را در نقطه‌اي ديگر برمي‌انگيزد كه نشان ‌دهنده يكپارچگي ارگانيك خطوط دفاعي است. از ديدگاه محاسبات استراتژيك، برقراري شرايطي كه مي‌توان آن را «آتش‌بس روي كاغذ و نقض مكرر در ميدان» ناميد، پايداري امنيتي را مخدوش مي‌سازد و به طرف متجاوز امكان مي‌دهد تا بدون پرداخت هزينه، دستاوردهاي تدريجي و فرساينده كسب كند. در اين شرايط، طرف مقابل نيز با هدف بازگرداندن هزينه ماجراجويي، دست به برهم زدن اين معادله از طريق پاسخ‌هاي متناسب مي‌زند. بر اين اساس، عمليات‌هاي ميداني اخير نه با هدف توسعه يا تمديد جنگ، بلكه دقيقا در چهارچوب پايان دادن به بلاتكليفي و خروج از فرسايش امنيتي دسته‌بندي مي‌شوند تا تداوم ثبات در خطوط پروازي، امنيت كريدورهاي مواصلاتي و زندگي روزمره در عمق خاك، تضمين گردد. بررسي اين رويكرد ثابت مي‌كند كه فرسوده شدن و تضعيف توان بازدارندگي، بسيار خطرناك‌تر از درگيري‌هاي نظامي مقطعي است و بر اين اساس كنترل رفتار رقيب، نيازمند نشان دادن قدرت ملموس در ميداني است كه امنيت تمام جبهه‌هاي آن به هم متصل است.  دقيقا بر پايه همين منطق است كه توقف سريع درگيري‌هاي اخير پس از چند ساعت تبادل آتش سنگين، معناي عملياتي پيدا مي‌كند. هدف قرار دادن چندين بخش از سرزمين‌هاي اشغالي از شمال تا جنوب و پس از يك روز فعال شدن همزمان پدافند در جنوب كشور و پاسخ موشكي و پهپادي به پايگاه‌هاي فرامنطقه‌اي در اردن، كويت و بحرين در پاسخ به ايالات‌متحده، نشان داد كه ايران با خروج شجاعانه از فرسايش امنيتي بازه ۶۰ روزه گذشته، هزينه ماجراجويي را براي طرف مقابل به‌ شدت بالا برده است. اين سطح از قاطعيت ملموس، به جاي توسعه جنگ، اراده دشمن براي تداوم درگيري را سلب كرد و ثابت نمود كه «بازدارندگي شبكه‌اي» با پيوند زدن امنيت كل منطقه به يكديگر، مانع از تثبيت دستاوردهاي تدريجي رقيب در فضاي بلاتكليفي مي‌شود. در لايه عميق‌تر اين دكترين، بازيگران محور مقاومت دريافته‌اند كه انفعال استراتژيك به بهانه حفظ صلح كوتاه‌مدت، در ميان‌مدت به تغيير هندسه ژئوپليتيك و محاصره پادگاني منجر خواهد شد. در نتيجه، گشودن چتر بازدارندگي شبكه‌اي بر فراز كل منطقه، پاسخ ساختاري به تلاش‌هايي است كه با هدف منزوي‌سازي حلقه‌هاي مقاومت انجام مي‌شوند.
دوراهي واشنگتن و محدوديت‌هاي تل‌آويو- موضع‌گيري‌هاي مقامات ارشد ايالات‌متحده و فراخوان صريح براي مهار بحران، در كنار تبادل آتش مستقيم و چند ساعته اخير، ابعاد پيچيده‌تري از تمايل واشنگتن براي جلوگيري از لغزش به سمت يك جنگ منطقه‌اي تمام‌عيار را آشكار ساخت. ساختار سياسي امريكا با گذشت بيش از ۱۰۰ روز از آغاز درگيري‌ها، خود را در يك بن‌بست استراتژيك مي‌بيند؛ وضعيتي كه در آن ورود به يك تقابل نظامي گسترده و فرساينده با ايران، پرهزينه، مخاطره‌آميز و فاقد توجيه استراتژيك است. هزينه‌هاي مادي، ريسك‌هاي فزاينده در حوزه انرژي جهاني و لزوم حفظ پرستيژ بين‌المللي در برابر رقباي شرقي، دكترين واشنگتن را به سمت «آتش هشداردهنده اما مهار شده» سوق داده است.
اين رويكرد كلان كاخ سفيد، مستقيما بر فضاي تصميم‌گيري‌هاي تل‌آويو سايه انداخته است. اعلام وضعيت «كنترل آتش در شرايط فعلي» ازسوي نخست‌وزير اسراييل، بيش از آنكه يك تصميم مستقل نظامي يا حاصل اشراف تاكتيكي باشد، ناشي از درك همين محدوديت‌هاي راهبردي و عدم دريافت چراغ سبز مطلق ازسوي شريك استراتژيك غربي است. واقعيت‌هاي عيني صحنه و منطق اين وابستگي ساختاري نشان مي‌دهد بدون پوشش كامل لجستيكي، اطلاعاتي و سياسي امريكا، امكان تداوم ماجراجويي‌هاي بلندمدت براي تل‌آويو وجود ندارد؛ بنابراين، فروكش كردن سريع شعله‌هاي درگيري پس از چند ساعت، اعترافي ضمني به سقف پروازي محدود دكترين تهاجمي رقيب و فرسودگي ماشين جنگي آن در مواجهه با پاسخ‌هاي همزمان نامتقارن و شبكه‌اي است.
ريشه‌هاي اين بن‌بست استراتژيك را بايد در تغيير اولويت‌هاي كلان سياست خارجي ايالات‌متحده جست‌وجو كرد. هيات حاكمه امريكا در بستر رقابت‌هاي كلان ابرقدرت‌ها، تمايلي به غرق شدن در باتلاق خاورميانه ندارد، زيرا هرگونه تمركز بيش از حد در اين منطقه، به معناي واگذاري زمين بازي در شرق آسيا و شرق اروپا خواهد بود. ازسوي ديگر، تل‌آويو كه دكترين امنيتي خود را بر پايه جنگ‌هاي كوتاه، برق‌آسا و آفندي در خاك دشمن بنا نهاده بود، اكنون خود را در موقعيتي مي‌بيند كه ناچار به پذيرش جنگ فرساينده در خطوط داخلي و تحمل ضربات موشكي به عمق استراتژيك خود است؛ امري كه با منطق بقاي ساختاري آن تضاد بنيادين دارد و با عدم دريافت چراغ سبز ازسوي امريكا در جهت حمايت از يك جنگ تمام عيار، عملا پتانسيل مانور آفندي تل‌آويو را به بن‌بست كشانده است.
كارزار وين و منطق موازنه ميداني- در سوي ديگر ميدان، نمود عيني هم‌افزايي ميدان و ديپلماسي را مي‌توان در آخرين تحولات نشست شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در وين مشاهده كرد. عقب‌نشيني آشكار از پيش‌نويس اوليه قطعنامه و حذف بند مربوط به «ارجاع فوري پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل»، برآيند مستقيم توازن ايجادشده در ميدان است. اصلاح اين پيش‌نويس به سمت يك مصالحه نسبي و تعديل‌شده، نشان داد كه كارزار فشار حداكثري در برابر دكترين مقاومت مقتدرانه حقوقي و فني، كارايي خود را از دست داده است و نهادهاي بين‌المللي ناچار به تطبيق خود با واقعيت‌هاي روي زمين هستند. منطق حقوقي بر اين استوار است كه جابه‌جايي صندلي متجاوز و قرباني روي ميزهاي فني پذيرفتني نيست. اينكه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي اصرار دارد فوراً از مراكز هسته‌اي ايران بازرسي كند و به‌طور يك‌طرفه پاسخ بخواهد، درحالي كه حملات نظامي، سايبري و موشكي گذشته به اين تاسيسات ناديده گرفته مي‌شوند، اعتبار اين روندهاي بين‌المللي را زير سوال مي‌برد. با اين حال، اعتراف رسمي آژانس به اينكه هيچ نشانه‌اي از انحراف به سمت سلاح در برنامه هسته‌اي ايران وجود ندارد، يك پشتوانه حقوقي محكم است. اين موضوع مانع از آن مي‌شود كه غرب بتواند يك اجماع جهاني عليه ثبات و امنيت ايران شكل دهد و دست ديپلمات‌هاي ما را در مذاكرات پر مي‌كند. اين تجربه نشان مي‌دهد كه توانمندي فني و هسته‌اي، مكمل قدرتمند ميدان و ديپلماسي در پيشبرد اهداف كلان ملي است.
بازدارندگي مسلحانه مديريت‌ شده- روند تحولات جاري و مواضع دستگاه ديپلماسي نشان مي‌دهد كه اقدامات تخريبي پي‌درپي طرف مقابل با هدف انسداد هرگونه مسير گفت‌وگو و تحميل شرايط تسليم صورت مي‌گيرد، اما رويكرد كلان تهران، نشانگر خروج از موضع تدافعي گذشته و حركت به سمت يك «آفند ديپلماتيك مبتني بر دستاوردهاي ميداني» است. برمبناي اين عقلانيت دووجهي، كشور در يك پارادايم تك‌ساحتي محصور نمي‌ماند؛ بلكه راهبرد واقع‌گرايانه ايران عبارت است از «پاسخ نظامي مقتدرانه در زمان خود و پيشبرد ديپلماسي فعال در زمان خود» تا دستاوردهاي سخت نظامي در فراز و نشيب‌هاي ديپلماسي به سادگي واگذار نشوند. پشتوانه ساختاري اين هم‌افزايي و آفند ديپلماتيك، پايداري جبهه داخلي و كاركرد روان نهادها در اوج بحران است؛ اين «تاب‌آوري درون‌سيستمي» عملا دستگاه محاسباتي حريف را دچار اخلال كرده و فرضيه تضعيف كشور در اثر فشارهاي بيروني را ابطال مي‌كند. در اين چارچوب، تثبيت دكترين موازنه قوا بر اين اصل استوار است كه ثبات، تنها زماني محقق مي‌شود كه هزينه‌هاي ماجراجويي متجاوز از فوايد آن پيشي بگيرد. بر اين اساس، ضربات موشكي دقيق به اهداف استراتژيك، نه با منطق توسعه جنگ، بلكه با هدف ترسيم قاطعانه خطوط قرمز صورت گرفته است. پيام شفاف اين پيام‌رساني استراتژيك به محور مقابل يك چيز است: هرگونه تلاش براي برهم‌زدن موازنه، با پاسخ‌هاي آني و چندلايه مواجه خواهد شد؛ شفافيتي كه مانع از خطاي محاسباتي رقيب شده و نظمي نسبي اما پايدار را تحميل مي‌كند. دقيقا بر پايه همين موازنه است كه موشك‌هاي شليك‌ شده و مواضع قاطع ميداني، دايره توانمندي‌هاي ديپلماتيك را توسعه مي‌دهند و قطعنامه‌هاي تعديل ‌شده در وين، ثمره مستقيم همين موازنه ايجاد شده در زمين و دريا هستند. از برآيند اين هم‌افزايي است كه در شرايط فعلي، اين جبهه از منازعه به سمت نوعي «بازدارندگي مسلحانه مديريت ‌شده» حركت مي‌كند؛ روندي كه در آن، حفظ پرستيژ نظامي و تثبيت دستاوردهاي ژئوپليتيك، گام‌هاي نهايي براي تحكيم جايگاه كشور به عنوان يك بازيگر غيرقابل حذف در مديريت اين بحران در سراسر منطقه به شمار مي‌رود؛ چراكه درنهايت، حقايق جاري نظام بين‌الملل بار ديگر نشان دادند كه در آنارشي نظام جهاني، حقانيت حقوقي تنها زماني شنيده مي‌شود كه با پشتوانه بازدارندگي سخت حمايت گردد.تحليلگر مسائل بين‌الملل