«برخی این روزها با اسم تبعیت از رهبری، خلاف خطمشی عمل میکنند؛ یک بار دیگر بدون هیچ شرح و بسطی محورهای مورد تأکید رهبری را تکرار میکنم تا هر کسی، چه مسئول، چه نخبه سیاسی و چه فعال رسانهای، بخواهد خارج از این چارچوب عمل کند، با پاسخ سخت امت حزبالله روبهرو شود.» این بخشی از پیام صوتی روز گذشته محمدباقر قالیباف، رئیس تیم مذاکرهکننده ایران است که به طور ضمنی از تلاشهای غیرمسئولانه و مخربی پرده برمیدارد؛ تلاشهایی که از تکرارهای منفرد و پراکنده، به تدریج به جریانی منسجم و سامانیافته تبدیل میشوند تا خیابان را به دست گیرند و از تریبونهای مطرود، با نمایش در اقلیت بودن و شیوع دادن ویروس بدبینی نسبت به رهبری و مسئولان، افکار عمومی را تخریب و برای خود عضوگیری کنند. آنها به هر نحو تلاش دارند مذاکرات را نوعی اشتباه، تحریف یا تحمیل جلوه دهند؛ حال آنکه نه شرایط فعلی، نه مذاکرهکنندگان و نه شروط و قدرت ایران، قابل مقایسه با هیچ دوره دیگری نیست. اعمال قدرت و تثبیت خواستههای ایران در لبنان و منطقه، در موضوع تنگه هرمز، پرونده هستهای و توان موشکی، از طریق پیوند خوردن پیوست مذاکرات با قدرت نظامی دنبال می شود. قالیباف در توضیح تمایز این دور از مذاکرات با ادوار قبلی، به همراهی و هماهنگی «چهار میدان مبارزه نظامی، میدان دیپلماسی، میدان حضور مقاومت مردم و میدان خدمت» اشاره کرده و ضمن یادآوری ماجرای لبنان و حمله پیشدستانه ایران برای دفاع از متحد اصلی خود در منطقه، به عنوان نشانه تأثیر این هماهنگی بر پشتوانه دیپلماسی، تصریح میکند: «نکته کلیدی در این الگوی مبارزه، اقتدار و عقلانیت است. ما نه میخواهیم با وادادگی پیش برویم و نه با شعارزدگی. ما با تکیه بر اقتدار ایران و عقلانیت ایرانی، به دنبال یک پیروزی مهندسیشده و کامل هستیم. ماجرای لبنان مثال خوبی است که نشان میدهد میدان دیپلماسی در کنار میدان نظامی میتواند اسرائیل و دشمنان را عقب بزند؛ نه دیپلماسی مانع عملیات نظامی است و نه عملیات نظامی مانع دیپلماسی...
یک بار با تهدید به حمله و قطع مذاکره، جلوی حمله اسرائیل به بیروت را میگیریم و بار دیگر با حمله نشان میدهیم ترسی از قطع مذاکرات نداریم و آمادگی کامل داریم. به لطف خدا نتیجه این میشود که آنها مجبور شوند درباره حق ما عقبنشینی کنند و ما حق خودمان را تثبیت کنیم.»
اگر درست به یاد بیاوریم روزهایی در فضای عمومی کشور گزاره «رقابت میدان با دیپلماسی» از سوی چهرههایی در راس هیئت مذاکرات مطرح میشد که عدم همسویی دستگاه دیپلماسی با ایثارگران میدان را نشان میداد. مسئلهای که شاید برخی بدبینیهای امروز در میان مخاطب عمومی را قابل درک کند اما قطعا از سوی نخبگان، تریبونداران و مسئولان و نمایندگان مجلس پذیرفته نیست که از تفاوت ادوار قبلی با این دوره مطلع نباشند. چنان که قالیباف نیز در ادامه پیامش، سه میدان اول را پشتیبان میدان چهارم یعنی دیپلماسی دانسته و میگوید: «این چهار میدان نه تنها در چهار خط موازی قرار ندارند، بلکه تار و پود یک پیکره واحد هستند که باید همچون بافتن یک لباس، با هماهنگی دقیق و لحظهای، جامه پیروزی ملت ایران را ببافند».
با این همه، این جریان بدبین با تعمیمهای نادرست، به هر نحو تلاش میکند نگاه خود را با توجیههای مختلف به افکار عمومی القا کند؛ گاه با ژست دلسوزانه میگوید «مذاکره به رهبری تحمیل شده است» و گاه دیگر با پیشفرض «ضعف قدرت و اقتدار در رهبری» ادعا میکند که «مسئولان در حال عبور از خطوط قرمز رهبری هستند» و در نهایت وقتی تیرش در مواجهه با وحدت مردم به سنگ میخورد با خشم و بیشرمی حتی اعلام میدارد که «اساساً خود جمهوری نیز در خط انقلاب اسلامی قرار ندارد». آنها به هر نحو میکوشند وقایع جاری را برخلاف واقعیت میدان برای خیابان تفسیر کنند.
همان جریانی که پیش از این نیز گاه نظامیان و سرداران رشید کشور را مصالحه جو، مذاکرهکنندگان را واداده و دولت را ناکارآمد معرفی میکرد، حال آنکه به شهادت وضعیت نسبتاً باثبات فعلی، هر سه حوزه در بهترین وضعیت عملکرد و همراهی قرار داشتند. جریانی که با سوءاستفاده از بعثت مردم، سوار شدن بر تریبونهای خیابان و به جریان انداختن یک نگاه خاص در بخشی از تجمعات، تلاش میکند روایت خود را بسط دهد.
برای مثال اشاره یکی از افراد به تفسیر قرآنی حرام بودن مذاکره با کسی که مدام بیعت میشکند، در حالی مطرح میشود که اصل مذاکره در زمان رهبر شهید انقلاب نیز جاری بود و اساساً موضوعی نیست که مختص یک دولت یا یک دوره خاص باشد. این بدان معناست که جمهوری اسلامی ایران در همه ادوار، مذاکره را به عنوان یک روش به رسمیت شناخته است و تنها ارادهها، انگیزهها، اهداف و زبانها هستند که تفاوتها را تعریف میکنند. چنانکه رهبر شهید نیز پس از تجربه تلخ برجام، باب مذاکره را مسدود نکردند و در دوران شهید رئیسی نیز مذاکرات ادامه داشت.
یا نماینده پرهیاهوی مجلس، در سخنرانی خیابانی خود در یکی از شهرها، در عین آنکه با نسبت دادن مسئله مذاکره به دولت و جناحی کردن این راهبرد کلان، سعی در ایجاد بدبینی در مردم دارد، در سخنان دیگر خود نیز به طور ضمنی اساس این راهبرد را که با تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی و در ادامه مسیر رهبر شهید دنبال میشود، صراحتا دستاویزی برای تخطئه مسیر نظام قرار میدهد.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که گویی بیماری فراموشی، در کمتر از یک سال در حال شیوع است. بد نیست به واکنش مهدی فضائلی، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، در شهریور ۱۴۰۴ اشاره کنیم. او در پاسخ به اظهارات برخی افراد درباره تحمیل تصمیمها به رهبر انقلاب گفته بود: «به نظر من نکته بسیار مهمی است که هر کسی رهبری نظام را یک رهبری منفعل معرفی کند؛ رهبریای که میشود هر چیزی را به او تحمیل کرد یا اشراف ندارد و گزارشهای غلط به او میدهند، یا اساساً رهبری را نشناخته، هرچه هم ادعا بکند. این نگاه یا از سر ناآگاهی است یا خدای نکرده با قصد و غرض.» در حالی که در شرایط کنونی، رهبری خود مهمترین عنصر و عمود خیمه قدرت کشور است.
به نظر میرسد جریانی، چه بر اساس دلسوزی و بدفهمی، چه بر مبنای بدبینی و سیاستزدگی، چه ناشی از خطای محاسباتی و انحراف راهبردی در حال شیوع دادن ویروس بدبینی نسبت به مسئولان نظام و رهبری در میان مردم است.
جریانی که از هر دری وارد میشود و با مقایسههای بیوجه میان چهرههای معتمد و چهرههای سوخته، با تخریب اصل راهبردی مذاکره برای تأمین منافع و امنیت ملی در کنار سایر عناصر قدرت و با تعمیم ناروا و بیوجه تصمیمات قابل مناقشه بیست سال پیش به شرایط خاص امروز کشور، تلاش میکند دلهای مردم را نسبت به پیشرفتهای بدیهی نظام در کنترل وضعیت جنگی در سطح کشور و منطقه بدبین کرده و این دستاوردها را تخریب کند.
مبلغان بی اعتمادی
فاطمه کیهانی
صاحبخبر -
∎